X
تبلیغات
رایتل

بازم روزمره

چهارشنبه 2 خرداد 1397

این هفته همونطور که گفته بودم یوگا نرفتم که ترجمه کنم . خدا رو شکر امروز ظهر تونستم تمومش کنم . اما خستگی تمام وجودم رو گرفته . همش حس ضعف و خستگی و خواب آلودگی دارم .

نقاشی اصلا نکردم تا همین یه ساعت قبل کلاسم تو آموزشگاه. 

تعیین سطح بچه‌ها تو زبانکده با منه . امروز به مدیر داخلی مون گفتم چون میام از محیط کلاس و کولر استفاده میکنم هزینه این یه ماه تعیین سطح رو برام حساب نکنن.  نمیخوام مدیون بشم .

طرحی که تو دستمه خیلی پر کاره اما خیلی قشنگه.  زیاد روش وقت نکردم کار کنم اما در همون حد هم لذت بخش بود . استادم هم این کارو دوس داره و هیجان زده ست ببینه تا آخرش چی میشه .

اگه تو خونه بودن اذیتم نمیکرد دلم میخواست یه مدت حداقل همین ماه رمضان یوگا نرم . راستش مثل قبل باش ارتباط برقرار نمیکنم اما بودن تو جمع بچه‌ها حالم رو خوب میکنه و بیشتر بخاطر همین میرم . کمی بی نظمی مربی و زیاد حرف زدنش از کلاس خسته م میکنه . و میدونم که تو خونه موندن بیشتر و بیشتر خسته م میکنه به هزار دلیل.  ولی دلم میخواست جور دیگه ای بود که هرکار رو به اجبار انجام ندم . گاهی هم خودمو آزاد و رها بذارم . به بدنم استراحت بدم . بیچاره بدنم صبح تا شب تن به کارایی میده که همه شون اجباری هستن . از هیچی استراحت نداره . مرخصی نداره .

قدر داشته هاتون رو بدونید دوستان عزیزم.

فرهنگسرا

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397

امروز یوگا نرفتم به جاش رفتم نشستم تو کتابخونه فرهنگسرا و مشغول ترجمه شدم . خدا را شکر که یه کتابخونه داریم که بریم توش راحت و با امنیت مطالعه کنیم یا من ترجمه کنم . الان فصل امتحانات و خیلی از شاگردام میان اونجا . وقتی یکی رو میبینم که بم میگه سلام خانم .... با اینکه من ممکنه اسمش یادم رفته باشه کلیییییی ذوق میکنم و خوشحال میشم . خوشحال از اینکه منو تو شهر به عنوان یه معلم میشناسن و احترام میذارن نه مثلا منشی ... و خوشحال میشم از شاگردایی که خیلی سال پیش با من بودن و من اسم شون یادم رفته و ماشاءالله اونا چهره شون عوض شده ، ولی منو به یاد دارن و سلام میکنن.  خیلی برام ارزشمنده. 

تقریبا از یه رب به 9 شروع کردم به نوشتن تا 11.15 اومدم خونه . هوا در حد آدم روزه به نظرم گرم شده و منم کم طاقت دربرابر گرما . نمیدونم چرا ماه رمضان ها هوا گرمتر میشه . نمیدونم گرمتر میشه واقعا یا من تحملم کمتر . 

دیشب آقا و مامان نبودن و ما تنها شام خوردیم . برای سحر باید داداشم رو بیدار میکردم . بیدارش کردم و سحری گذاشتم و خودم هم نشستم به استثنا خامه و عسل خوردم و چای شیرین. 

آخه من اصلا سحری خور نیستم و به یکی از خوانندگان هم گفتم که فاصله خوردن های من بین اذان هست تا 10.30 شب . بعدش دیگه مسواک میکنم تا افطار بعدی   . نمیتونم بیشتر بیدار بمونم و یا بیشتر بخورم .

سحری رو اگه پایه مناسب داشتم میخوردم.  مثلا دیشب با داداش کوچیکه.  اما میلی ندارم با کسان دیگر بشینم.  از وقتی 9 ساله بودم و شروع کردم به روزه گرفتن هیچ وقت اهل سحری خوردن نبودم دیگه به این روش عادت کردم .

هنوز هم باید برای ترجمه وقت بیشتری بذارم که برسم تا آخر هفته با تایپ تحویل بدم . البته من خودم تایپ نمیکنم چون دستم کنده وقت هم ندارم .


روزمره

جمعه 28 اردیبهشت 1397

روزه دیروز گذر از سردرد سمت چپ و درد چشم چپم ، خیلی خوب بود از نوع حس معنوی ش . نه اینکه قرآنی خونده باشم یا نماز اضافه. ... از آنجایی که معمولا روزه داری خیلی به من سخت میگذره نمیتونم عباداتم رو بیشتر کنم اما سعی میکنم همون روزانه هام رو کیفی تر کنم . بهرحال راضی بودم نسبتا .

امروز نسبت به دیروز تا الان حالم خیلی خوب نبوده چون امروز از سمت راست سرم درد دارم . روزه که میگیرم کم حوصله تر میشم و بسیار گرمایی تر .

مشغول ترجمه هستم همچنان.  احتمال زیاد این هفته یوگا نرم که بتونم تا آخر هفته ترجمه تموم کنم . خوبیش اینه که یوگام ثبت نام جدیده و ناراحت شهریه داده شده و روزای نرفته نیستم . بلکه یه مقدار پول بیاد دستم .

ممنون از بابت راهنمایی هایی که در زمینه بیمه کردید.

براتون سلامتی آرزو میکنم. 

مشغله های زیاد

سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397

خیلی وقت کم میارم . یه طرح سخت تو دستم دارم . و یه ترجمه بدون هماهنگی هم داداشم برام آورده . کلی شاکی شدم . دست و پا میزنم وقت جور  کنم برای نقاشی اما حالا باید این وقت رو بدم به ترجمه . موندم فردا برم یوگا یا بشینم پای ترجمه .

رئیس مون پیشنهاد داده که براساس تعداد ساعتی که پیش اون کلاس میگیریم برامون بیمه پاره وقت رد کنه . میگه این حداقل کاریه که حالا میتونم انجام بدم . هرکس هم خواست بقیه ش رو پرداخت کنه و بیمه کامل بده . هنوزم هیچ چیزی دقیق معلوم نیست قراره جوانبش بررسی بشه .

به نظر شما برای یکی مثل من که 13 سالی هست که بدون بیمه کار کردم . بیمه ازین به بعد به درد میخوره ؟ حالا چه پاره وقت باشه چه فول تایم.  مگه من قراره 20 ساله دیگه هم کار کنم که بعدش بخوام حقوقش بگیرم؟

اگه اطلاعاتی دارید راهنمایی م کنید دوستان خوب من .

خیلی خسته م از عصر که اومدم مشغول کار پخت و پز و بشور بساب بودم . یعنی میخواستم بشینم پای ترجمه . اما خسته م میخوام بخوابم .

هنوز نمیدونم فردا برم یوگا یا نه ؟

میخواستم بیشتر بنویسم اما از خستگی حس ندارم   . فقط درباره بیمه نظرتون بگید .

بدون شرح

یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
( تعداد کل: 367 )
   1       2       3       4       5       ...       74    >>