X
تبلیغات
رایتل

چالش سکوت بیشتر اعتراض کمتر

دوشنبه 27 آذر 1396

از دیروز رفتم تو یه چالش سکوت بیشتر و اعتراض کمتر . خسته شدم از اعتراض کردن های سطحی و بی نتیجه . و خسته شدم از دغدغه های تلخ تو سرم . گفتم جور دیگه ای به خودم آرامش بدم . از دیروز آروم تر بودم و میخوام تمام تلاشم بکنم که ادامه بدم تا جایی که برام عادی بشه .

البته تو خونه ما اعتراض یه جور بی فایده ست ، سکوت هم جور بدتر. ولی حداقل ش اینه که به خودم رحم میکنم . شاید این اعتراض ها از نمایه خارجی به درونی منتقل بشه و ظاهرا از بین نره اما من آروم ترم.  چند روزه دوباره افتادم تو نگرانی های مالی . هرچی پول گیرم میاد میره هزینه نقاشی میشه . یه جورایی حس میکنم کم آوردم.  اگه تابلو رنگ روغن تموم بشه دیگه نمیرم و فقط طراحی رو ادامه میدم . تا کمی سبک بشم .

خواننده های خاموش من

پنج‌شنبه 23 آذر 1396

سلام خواننده های خاموش من .

دوستای خوبم . من ارادتمند خاموش هام و صد البته روشن ها .

خاموش ها یه چیزی که متمایزشون میکنه اینه که میان خونه ت و بهت محبت میکنن ولی دنبال این نیستن که تو بری خونه شون با یه دسته گل .

میان مهربونی میکنن و میرن .

مینا ، ریحانه ، زینب و ....

دوستون دارم. 

مرسی کنارم هستید . مرسی درکم میکنید .

راستش اینقدر خوبید که دلم میخواد رابطه مون رو حقیقی کنیم ولی خب به نظرم اینطور هم باشه قشنگ و خیالم راحت خراب نمیشه و ازبین نمیره .

خاموشید ولی تو دلم  رو  روشن میکنید .

کنسلی و جایگزینی

دوشنبه 20 آذر 1396

از سه شنبه پیش تا دیروز کلی کنسل و جایگزینی داشتم تو کلاسام.  سه شنبه مربی یوگا گفت یکشنبه هفته بعد کار داره و نمیتونه بیاد به جاش ما شنبه بریم یوگا . منم که شنبه صبح طراحی دارم و به هیچ عنوان نمیتونم نرم چون گفتم از ساعتم کم میشه ، گفتم خب یوگا نمیتونم بیام . از قبل هم یه فکری برای یکشنبه که از یوگا خالی میشد کرده بودم . شنبه صبح استاد طراحی پیام داد که کلاس کنسل منم گفتم خوبه پس یوگا میرم و رفتم . یکشنبه هم با یکی از دوستانم که البته متاهل هست و این ماه تولدشه هماهنگ کردم که جای یوگا برم پیشش.  کادوش رو هم تقریبا یه ماه پیش خریده بودم و دیروز صبح ساعت 9.30 تا 11.30 خونه ش بودم . شبش که باش هماهنگ کرده بودم گفت پس صبح که میای با هم صبحانه میخوریم . دوستم خیلی کدبانو و پنجه طلاست.  رفتم کادوش رو جلو در مقابلش گرفتم و تولدش تبریک گفتم سورپرایز شد گفت تولدم که هنوزه (25 آذر تولدشه) .گفتم میدونم اما هفته دیگه شنبه 25 نمیتونم بیام و ترجیح میدم کادوت رو زودتر بدم اما دیر نشه . کلا خصلتم تو کادو دادن همینطوره عجولم.  نشستیم پای صبحانه یه میزی چیده بود که من کلی خوشم اومد.  برای منی که همیشه برای دیگران آماده سازی میکنم اون میز خیلی ارزش داشت . تخم مرغ نیمرو عسلی، خامه ، کره و عسل ، خیار و گوجه با طعم روغن زیتون و فلفل سیاه ، نون تست ، نون لواش ، نون قندی ، پنیر ، و یه لیوان چای . نمیدونی چقدر این صبحانه به من چسبید . همه چیزش عالی بود . عالی .

وقتی بش کادوش رو دادم گفت منم کادوت رو یه روز قبل تولدت خریدم ولی فرصت نشد بیام ببینمت و بت بدمش.  یه کیف کادویی تزیین شده که توش یه ژاکت زرشکی رو انداز خونگی و دو تا گل سینه بسیار زیبا و کاکائو و گل کادوی اون بود من کلی تشکر کردم.  دیگه شد کادو به کادو .

من از اردیبهشت تا حالا دنبال یه کادوی خوب و درعین حال قیمت مناسب براش بودم . کلی مغازه و پیج اینستاگرام چک کرده بودم و سر زده بودم اما راستش چیزای در حد این دوست با کلاس و مرفه من برای من خیلی گرون بود ولی واقعا از ته دلم دوس داشتم براش یه چیز با ارزش بخرم . آخرش براش یه قابلمه چینی در دار که تو فر قابل استفاده هستن به قیمت 70 تومن خریدم.  یعنی با 70 تومن چیز تزیینی دیگه یا بهتری نتونستم گیر بیارم .

بهش هم گفتم که چقدر بابت خرید کادو وسواس به خرج دادم اما اون گفت اصلا لازم نبود اینقدر خودت رو اذیت کنی .

خلاصه خیلی کنارش خوش گذشت و من کلی از صبحانه لذت بردم و دیگه دلم ناهار نمیخواست ولی نمیشد ناهار نخورم چون اونوقت باید دلیل میاوردم.  کلی با هم حرف زدیم اما احساس کردم هنوز کلی حرف برا زدن باهاش دارم و داشتم . آخه ما خیلی زود به زود همدیگه رو نمیبینیم.  قبلا یوگا میومد باز هفته ای دو سه بار همو میدیدیم اما دستش مشکل پیدا کرده و نتونست از عید به این ور یوگا بیاد .

ظهر یکشنبه هم قرار بود ترم جدید کلاس یکشنبه سه شنبه ها شروع بشه که گفتن هنوزه منم با استاد رنگ روغن هماهنگ کردم و رفتم پیشش . رنگ روغن وارد دوره دوم شد دیروز و باید جیب رو بازم بتکونم. 

شاید کسی فکر کنه که من خیلی دختر پنهان کاری هستم . اما کسی جای من نیس که بفهمه من چی میکشم . درواقع من وقت های سوخته که باید تو خونه مینشستم حرص بخورم رو با یه فعالیت مفید و عقب افتاده پر کردم. 

کسی جای من نیس که از لحظه ای که از جاش بیدار و بلند میشه باید شروع کنه به خدمات دهی ، خواهر رو بلند کن برادر رو بلند کن . جاشون رو جمع کن . کمک کن خواهر دست و صورتش بشوره کلی هم معطلی راه بندازه و حرصت بده ، دیگه وقتی پای صبحانه میشینم هیییییچ لذتی برام نداره چون وجودم پر میشه از تنش   .

بعد هم اگه کلاس برم که فبها اگه نرم بازم تا بیرون رفتن بعدی همش درحال سرویس دهی های مختلف هستم .

تازه اگرم بخوام اعلام کنم که کلاس کنسل شده شاید اونا پرش کنن و نتونم برم بیرون . همیشه هم این شرایط جور نمیشه . و مجبور میشم تو خونه بمونم . اگرم بگم میخوام برم فلان جا باید کلی سوال جواب پس بدم .

هنوز هم دارم به قضیه بومم فکر میکنم.  فعلا استاد گفته باید پیشش کار کنم .


پاگشا عروس داماد

جمعه 17 آذر 1396

امروز عروس داماد رو پاگشا دعوت کردیم . منم یه سالاد خوشکل درست کردم . و کلی کار دیگه دارم.  تعطیلی ها خیلی بم خوش نمیگذره سخت و طاقت فرساست. 

من برای خیلی از عروس های کوچکتر از خودم خیلی کارا کردم .

اگه یه روزی نوبت من برسه کسی نیس که برام کاری کنه . کما اینکه هروقت نیمه خواستگاری درمیون بوده خودم مجبور بودم تمیز کاری ها رو بکنم .

چند روزه دلم پره اما دارم تحمل میکنم .

دعا کنید منم یه روزی رها و آزاد بشم .

من هنوزم سعی میکنم پر از انرژی های مثبت باشم دوستان خوب من . دلم یه وجودتون گرمه .

من و غر غر نکرده

چهارشنبه 15 آذر 1396

کارای طراحی م همینطور ادامه داره هی باید مدل بذارم و کار کنم . دستم سریعتر و روون تر شده . خوشحالم که میتونم جرات کشیدن هر چیزی رو به خودم بدم . البته خیلی هنوز کار باید بکنم.  میخوام طراحی رو ادامه بدم که وارد کارای حرفه ای رنگ آمیزی و طراحی با مداد رنگی و سیاه قلم بشم . عاشق نقاشی ام کلی ازش انرژی میگیرم .

این چند روز دلم غرغرانه داشت که بیام اینجا بنویسم اما دلم نیومد ...

اومدم کامنت یه دوست رو خوندم که منو بخاطر انرژی مثبت این مدت تحسین کرده بود . پس نباید غر غر کنم . باید به این حال ادامه بدم تا روزای بهتر رو ببینم .


( تعداد کل: 301 )
   1       2       3       4       5       ...       61    >>