شیرینی عید

سه‌شنبه 29 اسفند 1396

شیرینی ها رو دیشب و دیروز پختم . نخودچی و بهشتی .

کاملا دزدکی و با مشقت . اما نتیجه خیلی خوب شد . تمرین امسال من بیخیال او شدن است ....

اینم عکسش. ..

هرکاری میکنم عکسش کج درمیاد اینجا دیگه ببخشید.



نمیدونم چی بگم. .

دوشنبه 28 اسفند 1396

فقط میدونم که از ته سال من هم نگذشت و متبرکش کرد به کینه و اشک ...

بالا و پایین هیجانات

شنبه 26 اسفند 1396

خونه تکونی تموم شد.

دیروز با خواهرم رفتیم بازار برای بچه ش خرید کرد . چه ذوق و شوقی دارن این بچه‌ها. .. البته منم دارم هنوز .

امروز هم جلسه آخر ترم سه طراحی رو رفتم تا دیگه بعد عید ادامه ش بدم . از امروز دیگه کلاس نمیرم .

صبح که از کلاس برگشتم نشستم پای چرخ و چند تا کوتاهی شلوار برا خودم انجام دادم . اگه فردا کار دیگه ای پیش نیاد میخوام دست به کار شیرینی نخودچی و بهشتی بشم . فقط هم شاید برسم همین دو نمونه رو درست کنم . آخه شاید بریم اهواز . داداشم میگه میخوام کفش بخرم تو هم بیا شاید کفش گیرت بیاد . البته من دیسک کردم و کفش رو اینترنتی مدل مورد نظرم رو سفارش دادم خدا کنه تجربه خوبی باشه برام .

ته مونده سالتون رو دریابید.  حال غریبی که در اوج هیجانات یه دفعه بعد از لحظه شورانگیز سال تحویل ، مثل یه موج فرو میشینه.  البته برای من اینطور بوده . حس بالا اومدن هیجان های زندگی و فروکش کردن اونها با هم برام پیش میاد .

برنامه دارم غیر از  مهمان داری کلیییی طراحی انجام بدم .

خوش باشید.  بازم میام زود زود زود.

جشن آخر سال باشگاه

چهارشنبه 23 اسفند 1396

مدیر باشگامون هر سال جشن آخر سال رو میگیره.  سفره هفت سین پهن میکنه و پذیرایی و همه بچه‌ها هرکی میاد یه خوراکی باش میاره و یه سفره بخور بخور جدا از میز هفت سین از این سر سالن تا اون سر پهن میشه .

تا دو سال قبل فقط بچه‌ها یوگا بودن اما امسال به بچه های آمادگی جسمانی و اروبیک هم گفته بود که بیان و تعدادمون خیلی شده بود . تو این دورهمی مربی یوگا هم فرصت رو غنیمت میبینه و جملات روانشناسی و یوگایی میگه و یه مودرا یعنی همون حرکت نشسته به حالت نمسته رو میزنیم و دعا میکنیم و آمین میگیم.  بعد هم هر کدوم مون آرزو میکنه و جمله مثبت میگه . کلی عکس میگیریم و بعدش میشینیم پای خوراکی ها . کلی میگیم و میخندیم.  جای همه تون سبز . براتون دعا هم کردم .

چقدر بچه‌ها از مدل موهام خوششون اومد و چقدر بیچاره ها از محبت شون برام دعای ازدواج کردن .

انشاءالله همه حاجت روا بشن .

فعلا تا یه مدت سعی میکنم هرچند کوتاه اما بیام یه پستی بذارم .

خونه تکونی منو خووب تکونده و هنوز تموم نشده . اصل مطلب آشپزخانه ست که هنوز مونده .



شلوغ پلوغ

دوشنبه 21 اسفند 1396

شنبه از کلاس برمیگشتم بازم خوردم زمین . دقت کردید من چقدر زمین میخورم واقعا چرا اینقدر هی پام پیچ میخوره و هی محکم رو پایی میافتم که خودش درد داره.  و هربار خدا رحم میکنه که نمیشکنم . مچ پایی که پیچ خورد درد میکنه و ساق اون پا کبود و متورم شده . فعلا تو حرکت و نماز خوندن خیلی راحت نیستم. 

یکشنبه بخاطر وضعیت پام و شروع خونه تکونی یوگا نرفتم .  خیلی هم کار خونه تکونی پیش نرفته هنوز .

امروز با داداشام که تو خونه هستن رفتیم آبادان که اونا لباس بخرن منم دنبال کفش بگردم . چقدر بازار شلوغ و رنگ رنگی داره این آبادان . تازه ما صبح رفتیم اگه عصر میرفتیم از شلوغی چیزی نمیدیدیم.  اونا لباس خریدن . منم با اینکه کلی مغازه رفتم کفش مورد نظرم پیدا نکردم.  یه وقت فکر نکنید من خیلی سخت پسندم ولی من کفش پاشنه یه تیکه فقط میپوشم که خیلی خیلی کم گیر میاد . ولی یه مانتو دیدم خوشم اومد و خریدم 70 تومن . طرح لی.  خیلی ازش خوشم اومد.  و دعا کردم به جون دوستی که فرصت خرید رو با دادن پول برا پیش آورد . خدا را شکر بدهی ندارم الان . کفش رو هم احتمالا اینترنتی سفارش میدم . کلی مدل قشنگ گیرم اومده اما قیمتها متاسفانه بالا ولی چاره ای نیست.  ناهار پیتزا خوردیم تو ماشین و برگشتیم.  ساعت 3 رسیدیم و من 4 رفتم آموزشگاه  . احتمال زیاد فردا هم باشگاه نمیرم . نقاشی هم اصلا نکردم .

راستی موهام رفتم آرایشگاه کوتاه کنم تا سرشانه.  آرایشگر قبول نکرد گفت حیف این موهات . یه چیز جالب گفت اگه موهام رو با قد بلندتری کوتاه کنم بین 600 تا 800 برای اکستنشن طبیعی فروش میره کلی خندیدم و بش گفتم به این موضوع فکر میکنم اما محال من موهام پسرونه کوتاه کنم . یه سال کوتاه نکردم تازه رسید پایین کمرم.  اما حالا سبک و راحت شدم .

کاش کارای خونه زود تموم بشه کلی کار مونده .


( تعداد کل: 12 )
   1       2       3    >>