-
ازت شاکی ام
شنبه 10 آبان 1404 20:17
اونقدر امروز از دست خدا عصبانی ام که حتی دلم خواست فحشش بدم. من فقط یه جرم داشتم اونم اینکه ازدواج نکردم، که اونم مقصرش خود خدا بود.
-
یللی تللی
جمعه 9 آبان 1404 16:11
دلم یللی تللی میخواد. خیلی زیاد میخواد. خوش به حال آدمای بیخیال و آسون گیر.
-
تنبلی نوشتن
پنجشنبه 8 آبان 1404 18:25
خیلی تیتروار بگم شاید نطقم باز بشه. مامانم یه هفته ده روز سرما خورده بود و تو استراحت مطلق رفت و من همش کار پشت کار داشتم. الان من در خودم کمی عوارض مریضی حس میکنم و حتی نانی. نانی مریض بشه من گرفتار میشم، استراحت هم اصلا ندارم بدتر میشه. مریض هم بشم بازم نمیتونم استراحت مطلق کنم. فیلم نگاه میکنم ، کمی نقاشی میکنم...
-
لذت های من
چهارشنبه 30 مهر 1404 22:08
بعد از چند هفته بالاخره امروز از نبود دخمل و همت خیلی زیادی که خرج دادم، تونستم بشینم پای مدادرنگی. هنوزم تو حس رخوتم اما دیگه زیادی دارم از کارای شخصی خودم عقب میافتم برای همین مجبوری نشستم پای طراحی. معمولا استاد میگه اگه حوصله ندارید یا خسته اید پای کار نشینید. اما اگه بخوام به این موضوع خیلی اهمیت بدم که کلا باید...
-
معامله
دوشنبه 28 مهر 1404 20:01
از وقتی گوشی تنظیم کردم حتی یک بار هم باش بیدار نشدم چون هر روز با تفاوت حداقل نیم ساعت قبل من بیدار میشم. کتاب من چراغ ها را خاموش میکنم رو دوس داشتم و خدا رو شکر تقریبا تو سه روز تمومش کردم و خیلی کش نیومد. اگه بازم کتاب خوب معرفی کنید ممنون میشم. که بذارم تو برنامه م. کتاب دفترچه ممنوعه رو خواهرم نداره. ولی کلی...
-
کلاریس
جمعه 25 مهر 1404 12:33
کلاریس که مثل هر روز از صبح خیلی زود بیخواب شده بود، فلش گوشی اش را روشن کرد و کتابی را که چند روز پیش شروع کرده بود را به دست گرفت و تا ساعت ۸ که بیداری هر روزه بود، به خودش فرصت خواندن داد. ساعت ۸:۰۵ شده بود که کتاب را کنار گذاشت و با کلیپس موهای قهوهای سوخته بلندش را بالا بست، رختخوابش را جمع کرد. نگاهش به رختخواب...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 مهر 1404 20:29
امروز برا خودم رفتم پیاده روی. حدودا ۴۵ دقیقه ای توی یه کافه بیکری خیلی خوشکلی نشستم. خودمو به یه اسلایس کیک هویج و گردو و هات چاکلت دعوت کردم. سنگین زدم ها . اما حرص کالری رو نخوردم. بعدش هم تا یه مسیری پیاده رفتم و یه رب ساعت ۲۰ دقیقه ای نشستم رو نیمکت تو پارک. و دوباره مسیرم پیاده اومدم تا خونه. این رهایی تا همین...
-
من هم چراغ ها رو خودم خاموش میکنم.
دوشنبه 21 مهر 1404 20:44
خواهرم و دامادمون برای ثبت نام پسرشون حدود ۴ بعدظهر راه افتادن سمت تهران. داداشم هم رفت باشون که تو رانندگی، کمک دامادمون باشه. عروس و دخمل رو هم فعلا گذاشته خونه پدرش. مامانم و داداش مریضم و خودش گریه کردن. من بغض کردم و نخواستم بیشتر اذیت بشه خودمو نگه داشتم. البته ناگفته نماند و شاید مجبور باشم به حقیقتی تلخ اعتراف...
-
قبولیت مبارک عزیزم
شنبه 19 مهر 1404 21:00
خواهرزاده م شیمی شریف قبول شد بچهها. یادمه حدود ۱۸ سال پیش که من دانشگاه قبول شدم شیراز، این بچه چقققددددرررر پشتم گریه کرد و به زور تونستن آرومش کنن اون شب. سه چهار سالش بود. و بعدها هم هر وقت میامدم خونه باز که میرفتم بی تاب میشد و گریه میکرد، تنها راه آروم کردنش این بود که وقتی میام براش از شیراز سوغاتی و خوراکی...
-
خوابی که آرزوست
پنجشنبه 17 مهر 1404 22:48
قشنگ ترین و لذت بخش ترین خواب اونیه که نمیتونی بخوابی اما مثل چی خوابت میاد و ذره ذره میخوابی بیدار میشی ، و چقدر شیرین و عمیق اما اعصاب خوردکن. من هر شب بین ۹:۳۰ تا حدودا ۱۰:۳۰ تو این برزخ شیرین هستم. و چققققددددر دلم میخواست یه بار میتونستم بخوابم وقتی تو اوج خواب آلودگی هستم، فارغ از اینکه ساعت چنده و آیا وقت خوابه...
-
رمان فارسی
پنجشنبه 17 مهر 1404 09:38
دلم میخواد یه رمان ایرانی بخونم منو ببره به سالهای بیخیالی، سالهای عشق های آبکی و الکی. سال های خوش نوجوونی. شاید همت کنم بامداد خمار رو بخونم، چون خیلی دوسش دارم. هرچند سوز هم زیاد داشت. و بین این همه مشغله یه چالش جدید دیگه برا خودم بوجود بیارم. البته میخوام باش حالم خوب بشه نه اینکه بیشتر عذابم بده. چند تا فیلم...
-
روتین
چهارشنبه 16 مهر 1404 21:49
این هفته که کلا به جلسات کاری گذشت. جلسه دیروز که یه کارگاه آموزشی بود خیلی بد بود. اعلام کرده بودن از ۵ تا ۸ . بعد از ۵ تا ۷:۳۰ رو یه صندلی بشینی که راحت نباشه دیگه میدونید چی میشه. اونقدر کمر و پاهام درد گرفت و اذیت شدم که تو ۸ ساعت کار صبح تو مدرسه، اذیت نشده بودم. غیر از یک ساعت اول که مفید بود و سخنرانش یه خانم...
-
هنوز هم ...
شنبه 12 مهر 1404 20:01
دامادمون رفت دنبال خرید حصارهای شاخ گوزنی که رو در و دیوارها میزنن. خدایی اگه دامادمون تو خیلی چیزا اقدام نکنه ما داداش دلسوز و سریع الاقدامی نداریم. دیروز از صبح زود رفته بود دنبال خرید و بعد از ظهر با داداشم تا شب گیر جوشکاری شاخ گوزن ها بودن. میخوایم دوربین یا دزدگیر هم بگیریم. هنوز داداش و عروس خونه مون هستن....
-
عمر کوتاه آرزوها
چهارشنبه 9 مهر 1404 20:03
این خونه و وبلاگ همیشه برام مهم و ارزشمند بوده با حضورتون. اما گاهی به شکل خاصی دلتنگ اینجا و شما میشم. یه جورایی برام از خواهر هم نزدیکتر میشید. و میام چیزایی رو مینویسم که به هیچ کس نمیگم. درددل میکنم ، غُر میزنم ، از شادی و غم هام میگم، از شکست و موفقیت هام، از هیجانم برای ادامه و از خستگیم برای یک جا موندن. چند...
-
از یکشنبه های آف ساره
یکشنبه 6 مهر 1404 11:40
منو از ۶ مهر میخونید. یکشنبه ها آفمه. اگه برنامه تغییر نکنه میتونم بگم برنامه امسال خیلی بهتر پارسال. فقط زنگ آخر روز چهارشنبه رو جابجایی از مدرسه به مدرسه دارم. و یه روز زنگ خالی هم اشتباه نکنم روز دوشنبه دارم. هوا دوباره گرم شده البته نه مثل تابستون، مثلا میشه ساعات زیادی رو بی کولر سر کرد. خیلی دارم رو آرامش خودم...
-
چای عشق پهلو
پنجشنبه 3 مهر 1404 17:37
دلم می خواهد شعر بسرایم... آواز بخوانم ... نرم و سیمرغ وار برقصم... موهایم را به باد بسپارم ... قلبم را به روشنی مهتاب ... دلم عاشقی های پاییز را می خواهد ... قدم زدن بر برگ های زرد و نارنجی ... خش خش برگ های خشک پاییزی ... نشستن کنار رود روان ... دست بردن بر گرمای آتش هیزم سوز ... و یک فنجان چای عشق پهلو ... و...
-
هوا عالی
چهارشنبه 2 مهر 1404 06:35
اینقدر پست دیروز رو تند و بی تمرکز وسط حرف زدن های بقیه نوشتم که یادم رفت بگم سر صف که ایستاده بودیم برای آشنایی با بچهها، چه هوای خنکی می وزید. اگه بگم سالهاست ما تو این تاریخ خنکی پاییز نداشتیم دروغ نگفتم. ما معمولا تا آبان هم گرما و شرجی داریم . اما دیروز و امروز خیلی خنک شده و هوا دو نفره. وای که الان تو شیراز و...
-
یک مهر
سهشنبه 1 مهر 1404 20:36
خدا رو شکر امروز خیلی سبک و راحت گذشت. سر هر کلاسی رفتم با خنده و روحیه شاد مسائل مربوط به کلاس و سال تحصیلی رو توضیح دادم و سعی کردم تو دل شاگردان جدید کانال عاطفی ایجاد کنم. مسلما فقط همین یه جلسه کافی نیست و باید تداوم پیدا کنه . و من تلاشم بر همین موضوع هست که انشاالله سال تحصیلی خوبی داشته باشیم. هنوز برنامه...
-
سال تحصیلی جدید
دوشنبه 31 شهریور 1404 20:28
فردا میرم مدرسه، امیدوارم سال سبک و راحتی باشه. مدیر تو جمع به مسئله پارسال اشاره کرد که اگه ما چیزی بتون میگیم نرید تو کلاس یا به خانواده انعکاس بدید. خب زن مثلا مدیر تو که به من شخصا گفته بودی دیگه نیاز نبود وسط حدود ۳۰ نفر دوباره تکرارش کنی. اولش ناراحت شدم اما به سرعت به خودم گفتم ساره بیخیالش، سال تحصیلی رو با حس...
-
اولین جلسه سال تحصیلی ۱۴۰۴ _ ۱۴۰۵
شنبه 29 شهریور 1404 19:25
جلسه مدرسه بخاطر عدم حضور تعدادی از همکارا کنسل شده بود و افتاده بود امروز صبح ساعت ۹:۳۰ . خوب شد اینجوری منم غیبت نخوردم که برا مدیرا آتو بشه. بعد جلسه و آشنایی همکارا مجبور شدم بمونم کمک برای بسته بندی کتاب بچهها. کار سنگینی بود. کمردرد و دست درد گرفتم . چون صبح وقت نداشتم به مامان گفتم امروز دیگه ناهار با شما. بعد...
-
ساره پلو
پنجشنبه 27 شهریور 1404 12:49
ما دیروز تقریبا ساعت ۵ بود که رسیدیم خونه. دوس دارم یه پست بلند بنویسم و احتمالا بلند هم بشه. تمام این مدت فرصت نشد خیلی بیام سوشال مدیا. فقط یه بار که سی و سه پل بودیم به عشق تیلو که بگم من اصفهانم استوری کردم وگرنه بقیه سفر هیچ جا استوری نکردم و خییییلی کم نت چک میکردم اصلا فرصت نمیشد. سفر سختی و اعصاب خوردی زیاد...
-
و تابستان تمام...
پنجشنبه 13 شهریور 1404 08:20
فردا صبح زود انشاالله راه میافتیم سمت کوحمره و شیراز. امروز باید خونه رو جارو کنم، حمام برم، لباس بشورم، ته مونده وسایل سفر رو بذارم. خدا بم قوت و صبر بده انشاالله تو سفر. امیدوارم استرس و دلشوره م تبدیل بشه به یه خاطره خوش و موندگار. کار نقاشی رو برای این هفته آماده کردم ولی هفته بعد میمونه تکلیفش تا دیگه برگردم. ۲۶...
-
شانس تعطیل
سهشنبه 11 شهریور 1404 17:02
تو این سه ماهی که خونه بودم و مسئولیت کامل خونه رو دوشم بود، روشم اینجور بود که غذا به اندازه میپختم. قبل ترها هم همینجور بودم جوری که هر وقت کسی حرفی از آمدن میزد خواهرم بش میگفت حتما مشخص کن که میای یا نه چون ساره به اندازه غذا میپزه. الان نه غذایی رو مجبورم نگه دارم و دو روز بخوریم و نه یخچال فریزر پر باشه از ظرف و...
-
دلتنگی
شنبه 8 شهریور 1404 19:56
احوال داداشم شکر خدا بهتره. البته هنوز احساس ضعف میکنه چون بنیه ش هم لاغر و ضعیفه، خب طول میکشه همون دو روز بی غذایی و تهوع جبران بشه. این چند روز من آب براش میاوردم دست و روش میشست و یه سری مراقبت های دیگه. حالا شکر خدا که هنوزم میتونه خودش تا حمام و توالت برسونه. از خدا میخوام هیچ وقت زمین گیرش نکنه. کم کم وسایل...
-
درد صبوری
سهشنبه 4 شهریور 1404 08:54
دیروز صبح مجبور شدیم داداشم رو ببریم دکتر. چون نمیتونست چیزی بخوره و اگه یه کوچولو چیزی میخورد بالا میاورد. دیگه داداشم اومد با هم رفتیم بردیمش کلینیک چندتا آمپول زدن تو سرم و تست قند نیم ساعت یه بار گرفتن و مرخص کردن . تقریبا از یه رب به ده تا یازده و نیم اونجا بودیم. حالش کمی بهتره اما الان هنوز کمی تب داشت بم گفت...
-
طولانی
یکشنبه 2 شهریور 1404 21:39
پست طولانی میشه آماده اید؟ تولد اون زن داداشم که سرطان سینه گرفته یک شهریور هست و امسال خواستیم سورپرایزش کنیم برای همین از چند روز قبل من رفتم خرید که برای شام لازانیا درست کنم و خرید کیک رو سپردیم به خواهر کوچیکه. و همه مون دور هم جمع شدیم. اولین بار بود براش چنین کاری میکردیم. خب قبلا هم گفتم اون خیلی خیلی آدم ساکت...
-
کمبود کلمه
چهارشنبه 29 مرداد 1404 22:27
داشتم به این فکر میکردم که چقدر پست گذاشتن هام کم و کمتر شده. هی به خودم میگم آخه چی داری که بخوای بنویسی. یه روتین تکراری دیگه نوشتن نداره که . هرچند که واقعا باید بگم دلم الان براتون تنگ شد ... گفتم بیام کلمه به کلمه پیش برم ببینم چی درمیاد ازین پست. از مدادرنگی بگم که خدا رو شکر طرح چهارم رو هم استارت زدم، همش فکر...
-
جایزه نداریم
شنبه 25 مرداد 1404 20:19
فکر کردن به ناهار روز بعد سخت تر از پخت غذا هست و ما خانما رو این قضیه توافق کامل داریم . مخصوصا اگه سلیقه ها خیلی متفاوت باشه. امروز هم خرید داشتم و چقدر گرما کشیدم و عرق کردم. یعنی حس میکنم دیگه قلبم به سختی میتپه و به سختی نفسم میاد بالا. دخمل شیرین ترین بخش زندگی الان منه. همه جوره هم باش وقت میگذرونم. و بازی...
-
سایت و پیج های لباس فروشی
چهارشنبه 22 مرداد 1404 13:00
https://rtonlinestore.com/ Www.aysoocollection.com https://volgagallery.com/checkout اینا سه تا سایت لباس فروشی هست که من بارها خرید کردم و راضی بودم. البته این سه تا رو حضور ذهن داشتم آدرس شون سرچ کردم. بچهها چطور میشه آدرس رو لینک کرد که شما مستقیم وارد بشید ، بم یاد بدید لطفا.
-
کیف پول
سهشنبه 21 مرداد 1404 11:22
اومدم تندی بنویسم برم . یه حاضری بزنم. شومیز شلواری که سفارش داده بودیم رسید. و جالب اینکه چون من از این سایت قبلا هم خرید کرده بودم ، کیف پولم تو سایت شارژ شده بود و خودم اصلا نمیدونستم چنین چیزی داره، ۵۹۹ تومن داشتم که گفتن میتونید شماره بدید واریز کنیم یا خرید کنید. منم یه شومیز دیگه باش خریدم و این جایزه چه مزه...