pms یا ....

حدودا دو هفته ست درد کمرم به اوج خودش رسیده ، جوری که عین دور از جون قطع نخاعی ها به زور پهلو به پهلو میشم ، به زور از درازکش به نشسته درمیام . این چند روز آخر به گریه افتادم . تا دیروز ربطش میدادم به عوارض pms . میتونم بگم تو همه عمر دوران پی ام اس خودم هیچ وقت دردی نداشتم و اذیت نشده بودم . وقتی میدیدم دخترا چقدر درد میکشیدن خیلی ناراحت میشدم . اما شکر خدا من اصلا نمیدونستم  چی هست این درد . اما این چند سال که افتادم رو بی نظمی و ماه پیش با تزریق سه آمپول درمان رو مجددا ادامه دادم و دارم دارو مصرف  میکنم ، این دو بار اخیر به شدت درد کشیدم از کمرم . مخصوصا این بار . الان تو یه وضعی هستم که حتی نفس زوری میکشم از تیری که تو کمرم میره و میاد . دیروز رفتم دکتر عمومی و یه آمپول مسکن کتورولاک زدم ، اما انگار نه انگار . امروز با ژلوفن کمی از دردم کم کردم . اگه تا فردا خوب نشم به احتمال زیاد نوبت ارتوپد میگیرم چون دیگه بعید میدونم ربطی به pms  داشته باشه . و این در شرایطیه که من هیچ بیمه درمانی الان ندارم و اگه بگه اسکن و ام آر آی و فلان و بهمان ، خدا بخیر کنه . 

چرا الان که من هیچ بیمه ای ندارم آخه؟


پنجشنبه  چهلم خاله ست و باید بریم امیدیه. 


امشب قراره با یکی از دوستام بریم بیرون و یه شام سنتی سبک بخوریم . دیروز زنگ زد و قرارمون اوکی کردیم . درسته کمرم درد میکنه ، درسته راه رفتن سختمه ، اما از اونجایی که این فرصت ها برای تطابق برنامه من و دوستام به سختی پیش میاد ، من این دعوت رو رد نکردم . شاید لابلای این همه درد و فشار و استرس زندگی ، این زنگ تفریح های کوتاه و دیر به دیر خودش درمانی بشه به خستگی هام . 


دو هفته ست نتونستم خونه رو جارو کنم همونجور کثیف مونده . فر کثیف مونده البته یکی دو بار ماما تمیزش کرد . حتی تو حمام و سرویس بهداشتی  رفتن خیلی اذیت بودم . تو لباس پوشیدن مثلا جوراب و شلوارم رو و کفشم رو به سختی پام میکردم ، چون کمرم تو خم شدن ها خشک و دردناک شده.  

اونروز به داداش گفتم منو دم داروخانه برسونه ضدآفتاب و شوینده و آبرسان و کرم شب خریدم ، هزینه م شد دو میلیون و خورده ای . خیلی زیاد شد ولی همش لازم بود . بالاخره من کار میکنم و شکر خدا دستم تو جیبمه و منت کسی سرم نیس . 

گفتم منت یاد یه چیزی افتادم.  

که ناراحتم کرده بود . همون داداشم  که میگم خیلی مثلا منو دوس داره ، و خانمش سرطان داره . وقتی فهمید کمر درد دارم گفت ازبس پای تخته همش داری درس میدی ، زندگی همش کار نیس  ، با خنده به اون داداشم میگفت والا تو دسشویی هم با گوشی میخواد آنلاین درس بده ، بابا اینقدر کار نکن آخرش میشه این کمردردها که حتی خرج درمانت هم درنمیاد . و انگار که بیماری مسری داشته باشم با خنده گفت جفت زنم نشین . منم بش گفتم مگه من بیماری مسری دارم و از کنار زنش بلند شدم ‌ . گفتم اگرم کار میکنم برای اینه که محتاج کسی نباشم من کار نکنم کی هزارتومن دست من میذاره . گفت نه کاکا ناراحت نشو من بخاطر سلامتیت میگم . 

به جای اینکه بگه خواهر تنت سلامت باشه ، اگه کم و کسری هم داری بگو.  اینجوری حرف میزنه . اصلا جوری شده که از اومدنش دیگه خوشحال نمیشم چون بارها بم تکه زده .  

به غیر از عیدی که سالی یه باره ، تا حالا نشده یه بار یه پولی بلند کنه بمون بده و بگه بالاخره من دربرابر شما هم یه مسئولیتی دارم . و اینم بگم که وضعش خوبه و فقط خانمش رو داره . اما همه توجه ش شده خانمش . منم که محتاج نیستم شکر خدا . آدم خودمم بدون نیاز به کسی . ولی زورش اینه که چشم روت بذارن . اصلا شایدم چشم خوردم و خبر ندارم 

نظرات 5 + ارسال نظر
رعنا چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت 19:46

سلام.
خوبی جانم؟
تو رو خدا مواظب باش. بدنت رو لازم داری. یه سؤال ساره‌جان، نمی‌تونی یه قوانینی وضع کنی که هرکسی کارهای خودش رو انجام بده. ببخشید که این‌طور بی‌پرده حرف می‌زنم؛ ولی همهٔ اعضای خانواده‌ت ازدواج می‌کنند و تو تنها می‌مونی. با کوهی از درد. اون‌وقته که کسی ازت سراغی نمی‌گیره. ببخشید که می‌گم؛ ولی این‌قدر ح.م.ا.ل.ی نکن. این‌ها خونواده نیستند.مامانت چرا کمکت نمی‌کنه؟ همه‌ش باید خودت گاز رو بسابی یا دستشویی بشوری. پس داداشا چه‌کاره‌ان. وقتی عزیزترین کست بهت این حرف‌ها رو می‌‌زنه من باشم جدی می‌گیرمش.

سلام رعنا جان
ممنونم والا خوب که نه ..‌
داداشا که فقط یکی شون امکان همکاری داره که اگه میلش بکشه ، فعلا مسئولیتش از دوش من کمتر شده خیلی .
مامانم که این چند وقت که مریضم بنده خدا بام همکاری بیشتری کرده .
درمورد حرفای داداش ، من خودمم همه رو جدی گرفتم ، اصلا حس شوخی بم منتقل نشد

رضوان چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت 13:48 http://nachagh.blogsky.com

سلام.مراقب سلامت بدن خود باش.بررسی شود علت درد.هشدار ها را جدی بگیر.گرم و سرد شدن بدن تو این فصل هم یکی از علل درد هاست.

در حال بررسی هستم رضوان جان
فعلا منتظر تشخیص پزشکم

رها سه‌شنبه 29 خرداد 1403 ساعت 20:55

امیدوارم زود بهتر بشین

ممنونم رها جانم

صبا سه‌شنبه 29 خرداد 1403 ساعت 03:12 https://gharetanhaei.blog.ir/

عزیزم چقدر ناراحت شدم که کمرت اینقدر درد داره!
من فکر نمیکنم این حد از درد به pms ربطی داشته باشه.
بیمه رو بگو عجب وضعی هستا!!

به داداشت می گفتی من کلا ۹ ماه رفتم مدرسه!! قبلش چی؟ پام رو انداخته بودم رو پام داشتم باد خودم می زدم
بعدش هم تو مدرسه یا سرکلاس داری بیل می زنی مگه!؟ کارهای سنگینت همش واسه تو خونه هست
بگذار خونه همین جور کثیف بمونه! چرا اصلا بهش فکر میکنی؟!!‌
مگه تو تنها اونجا زندگی میکنی؟

ببخش ناراحتت کردم
نه دیگه دوره pms تموم شد ولی من همچنان درد دارم .
برای داداشم بقیه ش رو نگه داشتم سرفرصت جواب درست بش بدم . والله همینو بگو مگه من میرم مدرسه کوه میکنم ، درسته همش سرپام ولی دردهای من قدیمی ان . اون از حال من خبر نداره قضاوت الکی میکنه

جارو که نتونستم بکنم ، آخرش خواهر کوچیکه زحمتش کشید

فاضله دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت 17:43 http://1000-va2harf.blogsky.com

داداش با همه فرق داره
ناراحت نشو
ان شاءَاللّٰه همیشه دستت توجیب خودت باشه

کاش فرق های خوبی شون خیلی ملموس تر می‌بود تا راحت تر با بعضی رفتارش کنار میامدم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد