-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 اسفند 1404 10:38
حرف زدن با بعضیا اصلا آب در هاون کوبیدنه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1404 21:56
چقدر روزا و هفته ها طولانی میگذره . برای من که اینطوریه.
-
کمبود خواب
یکشنبه 3 اسفند 1404 21:16
دلم یک خواب بسسسسسیییییااااارررررر عمیق میخواد. اونقدر عمیق که حتی خواب هم نبینم چون تو خواب هام هم خبر خوبی نیس. گاهی میام اینجا رو باز کنم از روزمرگی هام بنویسم بعد میبینم خیلی راحت نیستم از غصه شخصیم بگم وقتی هنوز غصه جونای از دست رفته رو هر روز جلو چشمام میبینم. احساس شرم از اینکه نمیتونم کاری کنم. و نگرانی از هدر...
-
دو کشورم
شنبه 25 بهمن 1404 22:44
هنوزم که هنوزه دست و دلم به نوشتن نمیره. اصلا از چی باید بنویسم. از ایران خونه مون یا ایران کشورم. تو هر دوش غم به اوج خودش رسیده. هرچند که من تو خونه خودمون میدونم هنوز جا داره و بالاتر از سیاهی هم هست. از دردی که همه این روزا همه مون با پوست و استخون حسش کردیم و واقعا با هیچی نمیتونیم ذره ای از غم سوگ این عزیزان کم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 دی 1404 20:53
-
آرزو به دل
پنجشنبه 18 دی 1404 13:41
چقدر من بدبختم بارها گفتم. با چند نفری تو شیراز حرف زدم و فهمیدم شرایط خوب نیس. مجبور شدم کلا کنسل کنم. و از صبح دارم عین بارون گریه میکنم. چرا من اینقدر بدبختم آخه . همممممههه تلاشم رو و توانایی م رو روانم رو پای جور کردن این سفر گذاشتم.
-
فلش بک
چهارشنبه 17 دی 1404 07:44
وقت نشد بیام راجب تولد دخمل بگم . تولد دخمل مون خیلی خوب بود. البته بدون اسپیکر و رقص گذشت. یعنی فقط با گوشی آهنگ پخش میکردیم و فکر کنم بزرگترین ایرادش همین بود. دختر عین ماه شده بود. اگه بدونید چققققددددرررر لباسش قشنگ بود. یه لباس توری با پف فنری صورتی خوشرنگ. دلم میخواست بخورمش. به زور نگه ش میداشتیم نره تو دکور...
-
طلسم شکسته شد
سهشنبه 16 دی 1404 14:34
بالاخره بعد کلیییییی بالا پایین شدن ، کلییی حرص و جابجایی برنامه، امروز بلیط رو اوکی کردم. هم خوشحالم که بالاخره این کار بزرگ رو تونستم انجام بدم. هم خدایی استرس دارم و بغض. ولی به قول یکی از خوانندگان بذار این کارو بکنم و خیلی چیزا خوب یا بد به خودم ثابت بشه. باید از خیلی چیزا رد میشدم و بشم تو این سفر. از وابستگی ها...
-
کممممکککک
شنبه 13 دی 1404 20:34
بچه ها من خیلی ذهنم درگیره . میشه کمکم کنید . بیاید بام حرف بزنید. من تو سرم میخواستم چهارشنبه ۲۴ دی با اتوبوس برم شیراز و ۲۹ که دوشنبه ست و ما تو فرجه هستیم مرخصی بگیرم که همون روز یا پرواز برگردم. همه اینا فقط تو سر خودم بوده. البته موافقت خانواده رو تا حد زیادی گرفتم. و از بابت کارای مدرسه هم نگرانی ندارم. چون...
-
علی بابا
پنجشنبه 11 دی 1404 08:20
دخمل مون یک سال و دو روزه شده . فردا میخوایم تولدش بگیریم. قربونش برم اینقدر شیرینه خدا حفظش کنه . عمه ش هم نمیدونه چی بپوشه. کلییییی برگه برا تصحیح دارم. و کلی کار برای امروز و فردا. یکی از لذت های جدیدم اینه که هی اپ علی بابا باز میکنم و پروازها رو چک میکنم. دارم به این فکر میکنم که چقدر قبلا اینجا از همه چی...
-
چرا نمیشه....
سهشنبه 9 دی 1404 14:37
من دو سه هفته ست که با تعطیلی آخر ماه دارم نگاه میکنم که سفر شیراز رو اوکی کنم . آخه چرا شانس من اوضاع به هم ریخت . چرا جور نمیشه. چرا هیچی درست نمیشه. چقدر عصبی و ناراحتم. یه سفر به دل من موندههههه. عهههههه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 دی 1404 22:40
بسیار شلوغمممممم.
-
وحشی
سهشنبه 2 دی 1404 20:36
از لحظه ای که این فیلم رو نگاه میکنم ... دلم دو دستی گرفتم و میگم وای جواد واییییی. یعنی جواد عزتی تو این فیلم دلمو خون میکنه باش بسکه نگرانش میشم. ولی دوس دارم کنارش باشم
-
سرما رو دوس دارم
جمعه 28 آذر 1404 18:01
یاد اون روزای خیلی سرد دوران مدرسه افتادم... که از شدت سرما، نمیتونستم خودکار یا مداد رو تو دستم نگه دارم و بنویسم. همه هی دارن از برف عکس و فیلم میذارن و دل من آب میشه. اصفهان و شیراز هم چه برفی زده. دلم میخواست اونجا بودم..... دستم دو روزه درد میکنه فکر کنم عواقب کارای دیروز و امروزه خونه ست. حتی با وجود نانوسان....
-
نانوسان
جمعه 28 آذر 1404 12:07
شما از کجا نانوسان میخرید و چند؟ من اینجا خریدم ۴۰۰ دو ماه پیش .
-
مچاله
چهارشنبه 26 آذر 1404 23:16
چقدددررر خسته م . خوابم میاد. هر شب کلی انتظار میکشم تا داداشم بیاد و شام بخوره و پاش که درد میکنه روغن بمالم و بعدش بخوابم. تازه در طول شب چند بار باید گوشی رو چک کنم ببینم اعلام تعطیلی کردن یا نه. همه استانها زود تعطیلی رو اعلام میکنن از عصر. خوزستان بدبخت ساعت ۱۲ شب به بعد تازه اعلام میکنه. نه دانش آموز نه معلم نه...
-
خوشبختی
یکشنبه 23 آذر 1404 20:05
امروز با اینکه یه تعداد برگه داشتم و یه نمونه سوال باید طراحی میکردم بعد کارای اصلی صبح از خونه دراومدم، هوا سرد بود اما نه سوز. هی برا خودم رفتم بعد گفتم کاش یه صبونه بخورم تو یه کافه. از این مسیر به اون مسیر آخرش رسیدم به یه کافه . دوس داشتم تو فضای باز بشینم نه زیر سقف، حتی اگه سرد باشه. اما دلم نمیخواست فضا هم...
-
نون سخت
پنجشنبه 20 آذر 1404 01:05
خوابم نبرده هنوز. ناراحتم و گریه میکنم . برای گربه ای که یکی از دوستان از کاپوت ماشین درآورد و با اینکه دستش رو قطع کردن و پاهای زخمیش رو جراحی کردن، بعد از مراقبت دو روزه دووم نیاورد و مُرد. آره خیلی ناراحتم و اشکم پشت هم سرازیر میشه براش. من فقط دیشب تا حالا ، چند تا عکس ازش دیدم. تروخدا تو این فصل قبل روشن کردن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آذر 1404 18:04
چقدر دلم راحت حرف زدن میخواد.
-
عشق یه چاردیواری
یکشنبه 16 آذر 1404 07:48
مامان اینا روز پنجشنبه از تهران برگشتند. خدا رو شکر برای کارها هم مشکلی پیش نیومد. دو شب غذا رو برای فردا میپختم، یه روز از بیرون آوردیم یه روز هم براید قورمه سبزی درست کرد آورد خوردیم. صبح ها غیر همون روزی که ناهار آورد نیومدن و مشکلی پیش نیومد. منم در آرامش بیشتری بودم. بدون حرص و نگرانی و استرس کارام انجام میدادم....
-
روزهای شلوغ
دوشنبه 10 آذر 1404 18:34
بخاطر فشردگی کلاسای مجازی گیج و منگم بخدا . اگه چیزی مینویسم و انگار ترتیب موضوعی نداره دیگه ببخشید. کلاسای مجازی همه رو کلافه کرده الببببتتتتهههه غیر از دانش آموزان تنبل که از خداشونه تا آخر عمر در مدرسه ها بسته باشه. لازم به ذکر من هیچ وقت از کلمه شاگرد ضعیف استفاده نمیکنم نه جلو همکارام، نه خانواده ها و نه خود دانش...
-
اتفاق مهم کهکشانی
شنبه 8 آذر 1404 09:32
امروز هم مجازی شد. ولی برنامه ای که برای امروز دادن فقط شامل دروس ریاضی، ادبیات، علوم و عربی میشه و زبان و بقیه درس ها امروز کار نمیشن و من آزادم البته که کارای دیگه میافته رو دستم. مامانم قراره با مهدی و فروزان فردا برن تهران. فروزان اصرار کرده که مامان هم بیاد. و این یعنی بازم افزایش بار و مسئولیت من. البته به خودم...
-
موهام
یکشنبه 2 آذر 1404 08:46
اومدم فقط بنویسم که موهام رو خیلی دوس دارم و براشون شکرگذارم. بلند، با تناژهای قهوه ای متفاوت، چون هر چند وقت یه بار یه تناژ قهوه ای رو به تیره میگیرم و فقط تا جایی که از جلوی سرم ، دستم میرسه ریشه گیری میکنم . ولی پشتش بدون رنگ میمونه مگه سالی یه بار به کسی بگم برام رنگ کنه همه رو. گوش شیطون کر، پرپشت و صاف با حالتی...
-
روتین نویس کوتاه
شنبه 1 آذر 1404 18:06
داداش و براید گیر اثاث کشی هستن و الان سه روزه اینجان. علاوه بر کارای خونه و مدرسه بچه داری هم میکنم. اونقدر دنبال این دخمل اینور اونور میشم که ضعف میکنم. خودش هم خیلی بم میچسبه. یا گاهی حتی خرید هم میرم میذارمش تو کالسکه و با هم میریم میایم. هنوز که هنوزه این هفته هم نتونستم از تنفس استاد استفاده کنم برای نقاشی....
-
عشق هوای سرد
چهارشنبه 28 آبان 1404 23:34
سلام سلاااممم. اول اینکه از دوشنبه یه دفعه ای اعلام کردن که مدارس حضوریه و ما رفتیم مدرسه . چقدر همه همکارا خوشحال بودن که دوباره حضوری شده. و برعکس یه تعدادی از دانش آموزان همچنان دلشون میخواست تو مجازی بمونن. قاعدتا میدونید اینا کدوم دسته از دانش آموزان هستن . اولین حقوق رو دیروز گرفتم . برای ماه اول حقوقم ده تومن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 آبان 1404 18:10
امروز خونه داداش مهدی دعوت بودیم. ما ، مکس و براید و دخمل شون ، خواهرکوچیکه زیزی و همسرش. دو ماشین رفتیم خونه شون. داداش کلی تدارک دیده بود. فروزان بنده خدا که توانایی انجام کاری نداره، چون دستش خیلی ورم کرده و کلا وضعیت خوبی نداره. من و خواهرم خودمون کارا پیش بردیم. غذا هم سه مدل از بیرون سفارش داده بود، خودش سالاد...
-
مرد همسایه
جمعه 23 آبان 1404 09:12
چند سالی بود که از بیماری دیابت رنج میبرد. چندین بار در بیمارستان بستری شده بود. یک پایش را بخاطر عفونت ناشی از این بیماری قطع کرده بودند. بسیار کم حوصله و بدخلق شده بود. همسرش بسیار سختی کنار او کشید. مرد همسایه در جوانی به قلدری معروف بود. ولی آنگاه که اجل برسد همه قدرت ها یکی می شوند، صفر می شوند. آدم ها وقتی...
-
ساره جون
پنجشنبه 22 آبان 1404 13:10
دلم سکوتی فراتر از مرگ میخواهد. رهایی فراتر از پرواز. نبودنی فراتر از محض. هفته خیلی سخت و سنگین و طولانی داشتم. واقعا حس کردم سلولهای مغزم ورم کرده از کلاس های مجازی. انگار یه ماهه کلاسم مجازیه. به همه خیلی سخت گذشته. دردسر ویدئو درست کردن و امکانات ناقص از یه طرف، کارا و نیازمندی های اهل خونه یه طرف. البته روز دوم...
-
کلاس مجازی
یکشنبه 18 آبان 1404 22:43
بخاطر آلودگی هوا شنبه تعطیل بود و مجازی برگزار شد ، امروز آفم بود. گفته شده تا آخر آبان کلاس ها مجازی ادامه پیدا میکنه. کلاس های مجازی رو دوس ندارم. دیروز وسط کلاس مجازی مامان گفته گوجه میخوام. گوشی به دست تند رفتم خرید و برگشتم. مامانم رفته بود پای تلویزیون نشسته بود میگفت تو امروز خونه ای دیگه آشپزی با توووو . گفتم...
-
کانکس
جمعه 16 آبان 1404 18:27
نمیدونم دیگه فایده نوشتن من اینجا چیه! حتی حس ندارم کمی از روزانه هام بنویسم. هی میگم بیا برو یه چیزی بنویس، هی میگم برو بابا چه حرفی دارم که بزنم، همه رو خسته کردم. از بدخوابی هام بگم یا از فشار و خستگی کار . از مریض داری و فقط اخباری که از بیماری اطرافیان میشنوم. همه اینها رو سالها و سالهاست که نوشتم و همه از بر...