-
جلسه بیست و چهارم مشاوره
پنجشنبه 24 آبان 1403 21:23
جلسه مشاوره م روز سه شنبه ساعت ۹:۳۰ بود . خواستم برم بیرون که تو حرف زدن راحت تر باشم اما شرایط روتین کاری صبح جوری پیش رفت که وقت نکردم برم بیرون و از تو اتاق به بهانه کلاس مجازی مشاوره انجام شد . بازم درمورد شرایط خونه و غُرهای مامان حرف زدیم ، دکتر گفت راه حلت چیه ، این بار بش گفتم دکتر اگه من میدونستم راه چیه به...
-
و این پنجشنبه
پنجشنبه 17 آبان 1403 17:47
از صبح سرپا بودم تا سه بعدظهر . از روتین صبحگاهی خواهرم ، بعدم جارو و گردگیری. و شروع تمیزکاری یخچال فریزر تا همون سه بعدظهر . هربار ماما گفت یخچال کثیفه بش گفتم روزایی که آشپزی نداری نشسته تکه تکه تمیز کن ، من بیکار نیستم باید یه روز کامل بذارم برا یخچال . اما هیچ کاری نکرد تا امروز که من دیگه ناچار شدم زیر و بم...
-
موریانه
پنجشنبه 10 آبان 1403 20:57
صبح بعد روتین اولیه خودم و خواهرم سرویس بهداشتی تمیز کردم ، جارو کردم و گردگیری. وسط جارو مامان گفته ناهار پاستا درست کن ، برا اونم چند تا چی لازم بود رفتم خرید . برگشتم ادامه جارو و شروع کار آشپزی تا ۱۲:۳۰ . یه کم نشستم پای گزارش کارای مدرسه . وقت ناهار شد . بعد ناهار حدودا از ۳ نشستم تا همین حالا ، اگه بگم نهایتا...
-
دورهمی مدرسه ۱۴۰۳
چهارشنبه 9 آبان 1403 23:00
اولین دورهمی که با موضوع جلسه شورای معلمان بود ، امشب تو پارک بانوان شهر تشکیل شد . هم دورهمی بود هم موارد آموزشی اجرایی مطرح شد . فرق این جلسه با سال قبل این بود که این بار هر دو مدیر با هم تدارک جلسه رو دیده بودن و جلسه مشترک برگزار شد . توی این هوای بهشتی از هوا لذت بردم . البته آدم تنها که باشه بیشتر لذت میبره تا...
-
هوای بهشت
پنجشنبه 3 آبان 1403 23:59
از اینکه اصلا فرصت ورزش کردن برام نمیمونه ناراحتم . حتی نگران وزن کشی این ماه هستم چون ورزش نداشتم . نمیدونم فشار کار مدرسه چقدر میتونه رو چربی سوزی تاثیر بذاره ، شاید اصلا نذاره . اما گاهی به حدی احساس فشار و ضعف میکنم که حس میکنم دیگه نای گفتم حتی یه کلمه رو ندارم . کم کم دارم نشانه های پیری رو در خودم میبینم ....
-
حرفی نمانده باقی
شنبه 28 مهر 1403 21:56
حالم به نسبت بهتره اما کاملا خوب نشدم . گاهی تب میکنم . ضعف بدنی دارم . و هنوز صدام نرمال نیس چون اصلا به گلوم نتونستم استراحت بدم . صبح و عصر درحال تدریس و حرف زدن بودم . استراحت نداشتم واقعا . غیر اینکه بیخیال چندتا کار شدم تو خونه بقیه کارا روتین انجام شد . هنوز شنوایی و چشایی م مشکل داره . اصلا جون و وقت وبلاگ...
-
آخرین سنگ دومینو
جمعه 20 مهر 1403 12:09
نیافتادن آخرین سنگ دومینو بخاطر قدرت اون نیس ، بلکه بخاطر اینه که وقتش نرسیده که بیافته . باید آخر صف منتظر بمونه که با فشار یه موجی که خیلی جلوتر شروع شده به زمین کوبیده بشه . ساره هم عین اون سنگ آخره . ایستادنش از قدرت نیس بلکه هنوز وقتش نشده که بیافته . بعد مامان ، خواهرم و حالا من مریض شدیم . از دیروز تب و لرز...
-
جمعه
جمعه 13 مهر 1403 15:36
امروز هم کلی کار و آشپزی داشتم . ماما حتی یه تشکر خشک و خالی نکرد . کل صبح تا همین الان خواب بوده و فقط اومده نشسته پای سفره . مامانم به شدت میل به نشستن داره که فقط ازش پذیرایی بشه . بارها میگه خوش به حال فلانی دست به سیاه سفید نمیزنه . خواهرم کلی تشکر کرد و گفت اخیرا روزایی که خونه ای من طعم آرامش و مزه غذا رو...
-
اسمش رو نمیدونم چی بذارم
پنجشنبه 12 مهر 1403 13:43
روزها تند و شلوغ میگذره مثل همیشه به بدو بدو . روزای تو خونه بودنم هم فرقی با سرکار بودنم نداره حقیقتا . اصلا یکی از دلایل مهم سرکار رفتن من ، فرار از محیط خونه ست . مشکل سرویس پیدا کردم . چون شرکتی نیستم . جالب اینه که فقط من نیستم که غیرشرکتی ام . و فقط سه روز این هفته رو باش رفتم . هربار سوار شدم گفت کارت سرویس...
-
بغض
شنبه 7 مهر 1403 22:22
جمعه داداشم کلی کار فنر کردن آورده بود خونه که همه مون با هم نشستیم پای کار که بتونه کتاب بچهها رو در اسرع وقت تحویل بده . از صبح تا ۷ بعد ظهر گیر بودیم واقعا خسته شدیم . من کمردرد گرفته بودم و مجبور شدم قرص بخورم که شنبه اذیت نشم تو مدرسه . جمعه مامان به دلایل مختلف برای انجام هر کاری غُر به جون من زد . حالا یکی...
-
روز آف
سهشنبه 3 مهر 1403 20:27
امروز از صبح پاشدم سرویس بهداشتی شستم ، فر و هود پاک کردم . راستی دیشب رفتم یه دور خرید ، صبح هم یه دور دیگه رفتم خرید خونه . بعد فر و هود نشستم پای پاک کردن بادمجان و پخت کشک بادمجان. هی رفتم هی اومدم . راستی رختخواب هم جمع کرده بودم . اصلا فرصت نشد امروز ورزش کنم با اینکه تو برنامه م بود . بعدش بقیه کارای ناهار و...
-
سال تحصیلی ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴
دوشنبه 2 مهر 1403 19:29
اول مهر و دوم مهر گذشت ، خوب بود . نسبت به شروع اولیه پارسال این شروع خیلی راحت تر بود . ولی متأسفانه بخاطر جابجایی یکی از همکارا تو لحظه آخر ، برنامه من به هم ریخت . فقط شنبه به همون شکل موند از ۷ تا یه رب به ۲ باید تو مدرسه باشم تقریبا ۷:۳۰ باید مدرسه باشم . اما یکشنبه دوشنبه برنامه م بین دو مدرسه جوری شد که باید از...
-
ازخودگذشتگی
جمعه 30 شهریور 1403 21:46
افتخار میکنم که از خیلی از بزرگترهای خودم عاقل تر و از خودگذشته ترم . حیف که نمیشه همه چیزو اینجا نوشت . اما لازم بود با نوشتن اون جمله به خودم خوبی خودم رو حتی اگه فقط تو این مورد باشه ، یادآوری کنم . شما نگران نباشید این ازخودگذشتگی از نوع خدمات دهی نبود . از نوع حمایت از یه مظلوم دربرابر یه ظالم بود .
-
حس پاییزی
جمعه 30 شهریور 1403 13:16
با اینکه هنوز کولر روشن میکنیم اما پاییز و حالش رو میتونم حس کنم وقتی میرم تو حیاط . یه نسیم خییییلی ضعیف خنکی هست که با همه قدرتش میگه من پاییزم . پاییز منو یاد عاشقی هایی میندازه که نکردم. منو یاد شیراز میندازه و این برام خیلی ارزشمندتره. یه جون و حال خاصی بم میده . دلم میخواد بال داشتم پرواز میکردم سمت شیراز .
-
تمدید گواهینامه
پنجشنبه 29 شهریور 1403 18:23
دیروز با خواهرم رفتیم برای تمدید گواهینامه. خدا رو شکر شلوغ نبود معطلی هم نداشت خیلی . امیدوارم یه روزی بتونم برا خودم ماشین بخرم و راحت تر اینور اونور برم . همون دیروز هم واکسن آنفلوآنزا زدم . جاش خیلی ورم کرده و کل امروز رو تب و استخون درد داشتم . هنوزم همونجورم . لازم به توضیح هست که واکسن رو با آشنابازی تونستیم...
-
اولین جلسه دبیران مدرسه
سهشنبه 27 شهریور 1403 16:32
شنبه و یکشنبه رفتم برا اولین جلسه معلمان برا هر دو مدرسه . برنامه امسال رو بیشتر از پارسال دوس دارم . امسال یه کلاس دیگه بم اضافه شد تو پایه هشتم . اگه برنامه تغییر نکنه فعلا شنبه یکشنبه دوشنبه از ۷:۳۰ تا ۱:۴۵ کلاس دارم ، سه شنبه آفمه دوباره چهارشنبه کلاس دارم ، زنگ اول خالیه و مجبور نیستم ۶ صبح پاشم زنگ دوم و چهارم...
-
فیلم
پنجشنبه 22 شهریور 1403 16:37
اینا فیلم هایی هست که این یه هفته ده روز دیدم . Prescription of love نسخه عشق Love in Tahiti عشق در تاهیتی Better off without a man بدون مرد بهتره Mr. Right آقای رایت یا بهتره بگم آقای ایده آل After the storm پس از طوفان External sunshine of the spotless mind درخشش ابدی یک ذهن پاک
-
جلسه بیست و سوم مشاوره
چهارشنبه 21 شهریور 1403 12:38
امروز ساعت ۹:۳۰ تراپی داشتم . از خونه دراومدم پیاده تو گرما رفتم تا همون باغی که یه سری براتون ازش نوشتم . میخواستم تو محوطه رو همون تاب بشینم و تلفنی با دکتر حرف بزنم اما مشغول تمیزکاری بودن ، یه نگاه به آلاچیق ها کردم و ازشون پرسیدم میتونم اونجا بشینم ، گفتن بله و کولر آلاچیق رو هم روشن کردن . ازم پرسیدن تنهایی گفتم...
-
خوانندگان عزیزم
سهشنبه 20 شهریور 1403 18:12
بچه ها واقعا منظورم شما خوانندگان وبلاگی نبود و نیس . چه خاموش چه روشن . اینجا من خیلی کم کامنت میگیرم ، شاید چون خودمم کم میرم وبلاگ بقیه و کم کامنت میذارم . و اینو پذیرفتم . و اصلا اصلا اصلا منظورم شما خوبان نبود . منظورم با دوستان اطراف خودم تو زندگی واقعی تر هست. گاهی دلم میخواد یه دوست خاص زنگ بزنه و یا حداقل رب...
-
کافه کولی
دوشنبه 19 شهریور 1403 23:36
گفته بودم میخوام بازم تو چالش های استاد شرکت کنم ، و دنبال ایده بودم . با یکی از دوستام که کالیگرافی کار میکنه قرار شد کنار چیزی که من نقاشی کردم ، شعری رو که خودم گفتم رو برام بنویسه . این مدت هم چند تا کار تمرینی انجام داد . دیگه امروز قرار گذاشتیم تو یه کافه جدید به اسم کافه کولی . تو شهرمون کافه زیاد شده باورتون...
-
یوتیوب
چهارشنبه 14 شهریور 1403 21:30
خواهرم دوشنبه رفت . خونه خیلی شلوغ شده بود و پر صدا . واقعا خسته کننده بود . تحملم نسبت به شلوغی و صدا خیلی کمتر شده . چند روزیه رفتم تو فاز فیلم نگاه کردن . فیلم ملاقات خصوصی و خانه دختر رو دیدم . از فیلم عامه پسند بیشتر پسندیدم شون . و دو تا فیلم خارجی به اسم سیندرلا در کاریبین و فیلم عشق در تاهیتی رو دیدم که دومی...
-
و هرچه که پیش آمد ...
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:29
شیرین جان کامنت هات باید با تمرکز بیشتری بخونم و جواب بدم . یه دنیا ممنونم بابت این همه وقت و محبتی که گذاشتی . دو روزه تو نوشتن این پست گیر کردم . اینجا وقتی هوا از مثلا ۵۰ درجه برسه به ۴۹ درجه . همه خوشحال میگیم وای هوا خوب شده . خوبیش اینه ما تو منطقه مسکونی تجاری هستیم و قطعی برق مون تقریبا در حد صفره ، گوش شیطون...
-
چالش طراحی
یکشنبه 4 شهریور 1403 22:24
استاد دوباره یه چالش گذاشته و تاریخ ارائه کار ۱۵ مهر هست . خیلی دوس دارم بازم شرکت کنم بلکه یه مدرک دیگه بگیرم . امروز اعلام کرده و دارم به ایده های مختلف و زمان کم فکر میکنم . خدا کنه بتونم یه ایده خوب اجرا کنم . خلاقیت تو کار برای استاد خیلی مهمه و نباید کار فقط یه طرح آماده باشه که ما کار کرده باشیم . ولی موضوع...
-
بازم کنسلی
جمعه 2 شهریور 1403 22:01
بازم سفر کنسل شد ، به عروس مرخصی ندادن و به شرایط خاص کاری نتونست رئیسش رو قانع کنه . ناگفته نماند که مدیر منم غیرمستقیم بم نه گفت ولی من گفتم جبرانی میام براتون ، و به زور میخواست با من راه بیاد ، که البته نیومد ، گفت مگه خانم ساره نمیدونه ما هر سال تا ۱۵ شهریور باید کلاس باشیم؟ منم گفتم سر حساب که جبرانی میام دیگه...
-
حرف حرف میاره
چهارشنبه 31 مرداد 1403 11:43
اومدم وبلاگ ببینم چند وقته چیزی ننوشتم و چرا هرچی فکر میکنم موضوع قابل نوشتنی ندارم ، دیدم ۱۱ روز از پست آخر گذشته . چی بگم ، بگم هوا به شدت گرم و مرطوبِ ، تو حیاط هم به زور میرم . تقریبا صبح همش خونه م ، مگه به اجبار ماما برم خرید تره بار و زود برگردم . البته دو هفته پیش رفته بودم پیش خیاط و همه لباس ها گرفتم ، و کلی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 مرداد 1403 21:55
چیز خاصی برای گفتن ندارم . امروز رفتم آرایشگاه موهام لیر کوتاه کرد . این بار جای دیگه رفتم و خب بیشتر از حد معمول همیشه موهام کوتاه شد . ولی دیگه نمیخوام برا این یکی هم حرص بخورم . طرف دستش سبکه به گفته معرفش و خب مو رشد میکنه دیگه . اینجوری منم یه مدت تو شستن و صاف کردن موهام سبک تر و راحت ترم . ادمین اون کفش فروشی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 مرداد 1403 13:03
بعد یه ماه که برای این کفش حرص خوردم ، امروز رسیده اما رنگ سفید فرستادن نه مشکی . منو کارد بزنید خونم درنمیاد . دو تا کامنت پست قبل دارم جواب ندادم ببخشید.
-
جلسه بیست و دوم مشاوره
دوشنبه 15 مرداد 1403 15:46
امروز ساعت ۱۱ مشاوره داشتم . چون هوا گرم بود و ساعتش دیر ، تو خونه انجام شد . البته باید پیش خیاط میرفتم که رفتم و برگشتم . قشنگ مشخص بود تغییر سایز داشتم . و اما جلسه مشاوره امروز نامه م به اون درد ناجی کمرم رو خوندم و از همون به طور پیوسته رسیدم به موضوع حجم کارا و اجباری که تو بعضی از همون کارا هست . درمورد نامه ،...
-
الان بخونید ، شنبه تون خراب نشه با خنده ....
جمعه 12 مرداد 1403 17:21
تلافی حال خوب دیروز صبحم با اعصاب خوردی های کار و تو خونگی بعدظهر دیروز تا همین الان و .... دراومد . الان خیلی عصبی و ناراحت و آشفته م . از خیلی چیزا و آدما کلافه م . برنامه های کاریم و خونه خیلی تو هم و به هم ریخته ست . امروز بعد حمام موهام رو صاف نکردم و این یعنی حالم خیلی بدِ که حس همین کارو هم نداشتم . و این یه...
-
قمیش
پنجشنبه 11 مرداد 1403 16:10
شاید خیلی هاتون قمیش رو نشناسید و شایدم دقت نکرده باشید یا یادتون رفته باشه . اسم یه گربه سفید خاکستری نر هست که خواهرزاده م انتخاب کرده و این اسم روش موند . من بزرگش کردم ، کوچیک بود بغلش کردم و من مسئولش بودم . اگه اشتباه نکنم الان هشت سالی هست که تو حیاط و گاهی تو خونه میاد ، البته تو خونه اومدنش تحت یه شرایط خاص و...