محفظه

دلم یه محفظه میخواد برم توش چند ساعتی نه کسی رو ببینم و نه با کسی حرف بزنم و نه صدایی بشنوم  ، اینو نوشتم به ذهنم رسید که چقدر قبر با این محفظه ای که حرفش زدم شباهت داره هاااا . 

ناشکری نمیکنم اما خیلی خونه مون شلوغه ، حالا خوبه من نصف تایم خونه نیستم . آدم واقعا نیاز به سکوت و آرامش حداقلی داره . 


ولی من بعد خوب شدن کمرم ، هر شب وقتی میرم تو جام و برای هر پهلو به پهلو شدن  بدون درد خدا رو شکر میکنم . و وقتی صبح بدون درد از جام بلند میشم هم خیلی شکر میکنم . برای بالش و رختخواب و پتوم و برای هوای خنک و سرد کولر 


اون روز زنگ زدم به موسس مدرسه هام ، رئیس بزرگ که دخترش پیشم خصوصی میومد.  چقدر ازم تشکر کرد . چقدر تعریف و تحسین و تشویق کرد . حتی گفت خودت رو برای کتاب های متوسطه دوم آماده کن ، نیرو لازم داشته باشیم تورو ببریم ، چون واقعا قبولت دارم و بعد چند سال یه دبیر زبان دلسوز و سخت کوش گیر آوردم . من خییییلی ذوق کردم ، همه این تعریف ها از دهن رئیس بزرگ بود و خب خیلی ارزشمند.  و من ازین حرفا انرژی میگیرم برای بهتر شدن نه غرور برای به حاشیه رفتن . 


دیروز پریروز خیلی مودم پایین بود . دلم گرفته بود . چقدر دوس داشتم با کسی حرف بزنم . امروز در ادامه اون دلتنگی  گریه کردم ، لابلای اشکام طراحی رو هم پیش بردم . الان بهترم . خوبم . 



نظرات 3 + ارسال نظر
مونا چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت 11:00

سلام
چطوری؟خوبی؟
کجایی؟ازت خبری نیست

سلام عزیزم
مرسی که فکرم هستی . صبح نوشتن پست رو تو رختخوابم شروع کردم . یه جمله ته ش مونده بود ، به تأخیر افتاد تا همین حالا که پستش کردم .
ممنونم ازت

رها شنبه 30 تیر 1403 ساعت 23:08

امیدوارم به ارزوهات برسی

ممنونم

فاضله دوشنبه 25 تیر 1403 ساعت 21:54 http://1000-va2harf.blogsky.com

سلام همیشه به خودت انرژی بده
و حال خوب خوشحالم که خوبی

ممنونم از همراهی همیشگی ت عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد