-
غرغرانه
سهشنبه 14 مهر 1405 19:02
این پست محتوی غرغر هست، اگه اذیت میشید نخونید. از پنجشنبه هفته پیش بازم مامانم با داداش و زن داداشم که برای معالجه میرن تهران، اونم با اصرار داداش رفت. گفت نمیرم چون تازگی اونجا بودیم و ساره مدرسه ست و کی تو خونه ست، ولی حریف داداش نشد. قرار بود دو سه روز برگردن. تا الان که دارم مینویسم برنگشتن و قراره انشاالله...
-
من و مدرسه
سهشنبه 7 مهر 1405 11:36
امروز آفمه . با توجه به اینکه ساعات کاریم کم شده، زمان تو مدرسه بودنم کمتره، یه روز هم یه تک زنگ و یه زنگ کامل بیکاری بین دو زنگ دارم که تو دفتر میمونم و خب میذارمش برای کارایی مثل طراحی سوال یا تصحیح برگه. یه روز هم فقط دو زنگ اول دارم و بعدش میرم خونه. یه روز هم زنگ اول ندارم و مجبور نیستم ۶ صبح بیدار بشم. و اینا...
-
مهر و دندون
جمعه 3 مهر 1405 19:33
روز اول مدرسه با اینکه از چهارشنبه شروع شد، همه با علاقه اومده بودن هم دبیرا و هم دانش آموزان. مراسم معارفه برگزار شد طبق روال هرساله. امسال دو تا ایده جدید تو کلاسام بکار میبرم. خودم قبلا جایی نخوندم و ندیدم . البته که همیشه حتی یه تلنگر هم عامل خلاقیت و تفکر میشه و نمیشه گفت محرک بیرونی وجود نداشته. همیشه برای هر...
-
یه روز به مهر
سهشنبه 31 شهریور 1405 10:30
یه روز مونده به یک مهر هزار و چهارصد و پنج وسایل و کیف مدرسه رو آماده کردم. حال دلم خوبه. امیدوارم مسیر روشن تر و آروم تر از قبل باشه. امیدوارم جبران کاهش ساعت و ظلم مدیر رو جور دیگه ای تو زندگیم، پیدا و جبران کنم. خواهرزاده م دیشب رفت تهران ، امیدوارم این بار بتونه از دانشگاه شریف و دانشجو بودنش لذت ببره. براش کیک...
-
خنده
دوشنبه 30 شهریور 1405 15:44
امروز چهار بار قهقهه زدم بچهها الانم که یادم اومد بازم قهقهه م گرفت. یه چیزیم شده
-
دوباره بلند شو.
شنبه 28 شهریور 1405 11:34
امروز از حدود ۶ بیخواب شدم، نیم ساعت وول زدم فایده نداشت. گوشی روشن کردم یه پادکست از جافکری گوش دادم. سعی کردم قوام برا امروز جمع و جور کنم امروز رو متفاوت از دیروز شروع کنم. دیگه حرص بیخوابی رو نخوردم. ۸ از جام بلندشدم رفتم سراغ خواهر برادرم، اونقدر برادرم تو راه رفتن کند شده که تا ۹ طول کشید که بره حمام. امروز...
-
وا بده!
جمعه 27 شهریور 1405 16:11
بعد جلسات مدرسه و فهمیدن اون کسری ساعت کاری ها. چندین تماس اینور اونور گرفتم و بدون اینکه در ظاهر حتی منفعل باشم با خنده و شوخی که بابا مگه حقوقم چقدر بود که حالا اینطور شد و من تایم برای تدریس کم میارم و پارسال ۳۰ ساعت بودم امسال ۲۳ ساعت شدم و بخدا گناه دارم بیمه م خراب شد و و و فهمیدم که بخاطر اینکه دبیر ریاضی یا...
-
اولین جلسه سال تحصیلی ۱۴۰۵_۱۴۰۶
چهارشنبه 25 شهریور 1405 11:44
رفتیم جلسه و قوانین و مقررات تکرار شد. خبر بد اینکه هر دو مدرسه با همون تعداد کلاس هایی که داشتم ولی از ساعت کاری های زبان کم کردن و منی که پارسال ۳۰ ساعت شده بودم حالا شدم ۲۳ ساعت. و چقدر ناراحت شدم. گفتم اینم از اولین مژدگانی اول سالم. محترمانه گفتم چرا؟ گفتم ریاضی و علوم پارسال خیلی تو فشار بودن شما نگران نباشید...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1405 14:06
داشتم به این فکر میکردم که چقدر بعضی از زوج ها با عرضه و آینده نگر هستن، که بچههاشون هم خارج کشور بدنیا میارن. با احترام به همه اونایی که دلی یا اجباری موندن.... تروخدا کسی نیاد بگه پس ما بی عرضه ایم ؟ من خودمم یکی از شمام. چون حمایت والدین شون و پشتوانه مالی و تلاش و بیخوابی زیاد در راه تحصیل و کار تو خارج رو داشتن...
-
بدن من
یکشنبه 22 شهریور 1405 10:45
دو شبِ که از ۴ ، ۴:۳۰ بیخواب میشم. هی وول خوردم فایده نداشت. یه سریال کره ای به پیشنهاد و تبلیغ تو کانالا به اسم My bias my boss ، عشق من رئیس من ، رو شروع کرده بودم . اول اون هفته یه قسمت دیدم بعدش چند روز خواهر اهوازی اینجا بود و دیروز نصف یه قسمت رو دیده بودم. وقتی بیخواب شدم گفتم بذار گوشی روشن کنم فیلم نگاه کنم...
-
اگه...
پنجشنبه 19 شهریور 1405 23:24
اگه کسی چیزی که شما دوس دارید رو دوست نداشته باشه دلیلش این نیست که شما غلط هستید یا اون درست. اگه مثلا کسی میگه من بارون دوس ندارم ، ولی تو دوس داری، به این معنی نیس که داره سلیقه تورو زیر سؤال میبره. نباید چون تو سیاهی رو دوس داری اونم سیاهی دوس داشته باشه و اگه نداشته باشه تو علیه ش جبهه بگیری. اگه نمیتونی همراه...
-
دندون پزشکی
یکشنبه 15 شهریور 1405 20:35
یکی از دندونامو فعلا پرکردم شش تومن چون معرف داشتم، لطف کردن پنج حساب کردن. اون دندون هم که کیس نادر و ریشه بود، گفتن یا باید بری اهواز یا درنهایت خواستی خودم انجامش میدم. دو تا دندون هم بالا هست که ایشون گفت وایییییی اینا هم وضع شون خرابه باید زود به دادشون برسی، باید ببینیم فقط پرکردن میخوان یا عصب کشی هم لازمه. به...
-
بامداد خمار
چهارشنبه 11 شهریور 1405 09:34
دیشب وقتی داشتم هفتمین قسمت سریال بامدادخمار رو نگاه میکردم. و مثل بقیه هی میگفتم محبوبه احمق ، البته انگار بیشتر این جمله که تو کانالا تکرار شده بود تو سرم تکرار شد وگرنه بعید میدونم از درون من درمیومد... شاید چون جای اون نیستم و خیلی عادت ندارم به کاراکتر ها یا افراد دوروبرم به ساده ترین شکل هم ناسزا بگم، پیامبر...
-
نظر چت جی پی تی راجب من
دوشنبه 9 شهریور 1405 09:45
اما نقطهضعف احتمالیات؟ اگر بخوام خیلی صادق باشم، فکر میکنم گاهی زیادی روی جزئیات و درستبودن همهچیز فشار میاری. چیزی که میتونه نقطه قوتت باشه، اگر زیاد بشه، ممکنه خستهکننده بشه؛ هم برای خودت، هم برای اطرافیانت. و شاید گاهی لازم باشه به خودت اجازه بدی بگی: «همین مقدار خوبه؛ لازم نیست همهچیز صددرصد مطابق چیزی...
-
سیاه قلم
پنجشنبه 5 شهریور 1405 20:16
یه پکیج سی دی صفر تا صد طراحی و سیاه قلم دارم برای فروش. اگه کسی میخواد معرفی کنید لطفا دوستان.
-
سیاه قلم
پنجشنبه 5 شهریور 1405 20:16
یه پکیج سی دی صفر تا صد طراحی و سیاه قلم دارم برای فروش. اگه کسی میخواد معرفی کنید لطفا دوستان.
-
خانواده
سهشنبه 3 شهریور 1405 23:17
احساس نیاز شدید میکنم به حرف زدن با کسی که منو بفهمه. دلم میخواد مثل قبل از خیلی چیزا اینجا راحت و آزاد بنویسم. پست سفر رو خیلی خلاصه و جمع و جور گفتم. پنجشنبه رفتیم و دوشنبه برگشتیم. دلم گرفته، خسته م خیلی. هیچ برنامه ای که حس هیجان و خوشحالی و تفریح بم بده ندارم. بعد تعطیل مدارس فقط یه روز دو تا طرح کشیدم. دست و دلم...
-
سفر
سهشنبه 3 شهریور 1405 12:05
خلاصه و جمع و جور از سفر چغاخور جای خاصی نرفتیم همش تو ویلا بودیم. هوا خیلی خوب بود. آب یخ بود کیف کردم. فضای اون مجتمع و محوطه ویلا خییییلی قشنگ بود. دخمل کلی بازی و بپر بپر کرد همش هم بم چسبیده بود. انگار دزدگیر بم نصب بود تا ازش فاصله میگرفتم میگفت عمه عمممممهههه
-
بلد نیستم جیغ بزنم
شنبه 24 مرداد 1405 20:47
خیلی سعی میکنم زودتر بیام و بنویسم. البته که من دیگه ساره همه چی نویس قبل نیستم و همین لذت اینجا بودن رو برام کمتر کرده. انگار غریبه شده م با خودم. تو کانال تلگرام خیلی کوتاه ولی از دل پست میذارم. خبری از مسائل خیلی شخصی نیست اونجا. ولی اینجا خونه منه. که انگار حالا یه چیزایی توش مثل قبل نیس. انگار خونه نباشی و یکی...
-
هوش مصنوعی خنگول
شنبه 17 مرداد 1405 09:49
سلام به خوانندگان خوب و وفادارم. امیدوارم که حالتون خوب باشه. من هم مثل همیشه مشغول روتین خودم هستم با همون شلوغی . هفته پیش رفتم جلسه دو مدرسه و ازمون خواستن کلیپ های آموزشی رو آماده کنیم چون با وجود اینکه وزارت گفته کلاسا حضوری هست ولی خانواده ها گفتن ما بچه رو نمیفرستیم. اینجوریاست که دارم رو این پروژه کار میکنم. و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 مرداد 1405 09:09
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 مرداد 1405 09:07
-
تجربه صابون سازی
پنجشنبه 8 مرداد 1405 09:06
چند سال پیش خیلی دلم خواست صابون تزئینی درست کنم. نسبت به اونموقع هزینه تهیه مواد و وسایل برام زیاد بود. اما درنهایت بعد کلی چونه زدن با خودم ، یه سفارش محدود و جمع و جور دادم درحدی که حس علاقه و کنجکاوی م به این کار رفع بشه. همونموقع یه چند تا کار کوچیک زدم و دیگه وسایل رفت تو کمد تا چند روز پیش. خب متأسفانه اون موم...
-
خصوصی متفاوت
سهشنبه 30 تیر 1405 19:11
امروز یه خصوصی متفاوت داشتم. جلسه اول بود. یه دختر هفت ساله که میخواد مکالمه یاد بگیره. من رفتم خونه شون و تو اتاقش مکالمه رو شروع کردیم. عروسک هاشو ریختیم و جمع کردیم. موقع اومدن گفت نمیشه بیشتر بمونی . حالا چرا متفاوت؟ چون قبل ترها تو محیط کلاس بودیم و خیلی روش و ابزار کار خشک و رسمی بود اما ایندفعه همه چی واقعی تر...
-
موقت
دوشنبه 29 تیر 1405 08:52
نگار جان با آدرسی که میذاری من عضو یه کانال میشم فقط . چت شخصی نیس. ظاهرا هم اون کانال فقط یه عضو داره .
-
دوستی مجازی یا حقیقی
یکشنبه 28 تیر 1405 17:34
همیشه دلم میخواسته از روابط مجازیم یه دوست خییییلی خیلی صمیمی برای خودم داشته باشم که جوری باشه که حس کنم هروقت بش نیاز عاطفی دارم بتونه کنارم باشه، با یه تماس یا چندتا پیام. خب به دلایلی پیش نیومده. یعنی ما آدما انگار ترجیح میدیم روابط مون تو همین عالم مجازی قدرت بگیرن و شکل و فرم پیدا کنن و وارد دنیای واقعی شون...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 تیر 1405 13:04
بعد گرفتن چند تا کامنت از چندتا دوست خیلی خوب، یه کم تو شک افتادم که یه موقع هایی اینجا بنویسم بدک نیس، آخه بعضیا تلگرام ندارن. اونهمه ۴ ماه ننوشتم و واقعا دیکه تصمیم گرفته بودم . اما حتی اگه دو سه نفر دلشون بخواد من همچنان از خودم یه چیزایی بنویسم، نمیتونم انگار نه بگم. البته که شرایط بلاگ اسکای هم ثبات نداره. ولی...
-
خداحافظی
پنجشنبه 18 تیر 1405 18:56
سلام به همه دوستان خوب وبلاگم. ماه هاست ننوشتم چون دیگه ساره قبل نیستم و مسائلی پیش اومد که تصمیم گرفتم دیگه ننویسم. بعد از ۱۱ سال وبلاگ نویسی، جوری شد که دیگه نمیخوام بنویسم. اومدم خداحافظی کنم ، قشنگ نبود که بیخبر اینجا رو ببندم. بالاخره شاید خیلی محبوب همه نباشم. اما دوستان خاموش و روشن خیلی خوبی اینجا دارم که من...
-
تماس تراپی طور
دوشنبه 18 اسفند 1404 20:13
گاهی یادم میره با خیلی از کارایی که خیلیا انجام میدن . یا حتی خودم بارها انجام دادم، میتونم حالم رو بهتر کنم. مثلا موسیقی گوش بدم که مدتهاست ازش دورم. خیلی دور . اصلا بم مزه نمیده. اواخر بیشتر فیلم نگاه کردم تو کمترین اوقات فراغتم. امروز دلم خواست حال و احوال نپنتی رو میون این همه بزن بزن ، بپرسم. زنگ زدم که فقط یه...
-
نمایشنامه خوانی
یکشنبه 17 اسفند 1404 16:02
امیدوارم که حالتون خوب باشه هرجا هستید. دوره پوست اندازی سختی رو داریم میگذرونیم البته شاید هنوز سختش رو هم ندیده باشیم. اینجا وضعیت خیلی حاد نبوده. ولی شهر خلوته. خب اینجا اکثرا شهرستانی هستن. منم غیر کارای خونه کار دیگه ای ندارم. گاهی فیلم نگاه میکنم. چندین سال عضو یه گروه بودم که هیچ فعالیتی نداشتم توش. حالا تو بله...