-
بلد نیستم جیغ بزنم
شنبه 24 مرداد 1405 20:47
خیلی سعی میکنم زودتر بیام و بنویسم. البته که من دیگه ساره همه چی نویس قبل نیستم و همین لذت اینجا بودن رو برام کمتر کرده. انگار غریبه شده م با خودم. تو کانال تلگرام خیلی کوتاه ولی از دل پست میذارم. خبری از مسائل خیلی شخصی نیست اونجا. ولی اینجا خونه منه. که انگار حالا یه چیزایی توش مثل قبل نیس. انگار خونه نباشی و یکی...
-
هوش مصنوعی خنگول
شنبه 17 مرداد 1405 09:49
سلام به خوانندگان خوب و وفادارم. امیدوارم که حالتون خوب باشه. من هم مثل همیشه مشغول روتین خودم هستم با همون شلوغی . هفته پیش رفتم جلسه دو مدرسه و ازمون خواستن کلیپ های آموزشی رو آماده کنیم چون با وجود اینکه وزارت گفته کلاسا حضوری هست ولی خانواده ها گفتن ما بچه رو نمیفرستیم. اینجوریاست که دارم رو این پروژه کار میکنم. و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 مرداد 1405 09:09
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 مرداد 1405 09:07
-
تجربه صابون سازی
پنجشنبه 8 مرداد 1405 09:06
چند سال پیش خیلی دلم خواست صابون تزئینی درست کنم. نسبت به اونموقع هزینه تهیه مواد و وسایل برام زیاد بود. اما درنهایت بعد کلی چونه زدن با خودم ، یه سفارش محدود و جمع و جور دادم درحدی که حس علاقه و کنجکاوی م به این کار رفع بشه. همونموقع یه چند تا کار کوچیک زدم و دیگه وسایل رفت تو کمد تا چند روز پیش. خب متأسفانه اون موم...
-
خصوصی متفاوت
سهشنبه 30 تیر 1405 19:11
امروز یه خصوصی متفاوت داشتم. جلسه اول بود. یه دختر هفت ساله که میخواد مکالمه یاد بگیره. من رفتم خونه شون و تو اتاقش مکالمه رو شروع کردیم. عروسک هاشو ریختیم و جمع کردیم. موقع اومدن گفت نمیشه بیشتر بمونی . حالا چرا متفاوت؟ چون قبل ترها تو محیط کلاس بودیم و خیلی روش و ابزار کار خشک و رسمی بود اما ایندفعه همه چی واقعی تر...
-
موقت
دوشنبه 29 تیر 1405 08:52
نگار جان با آدرسی که میذاری من عضو یه کانال میشم فقط . چت شخصی نیس. ظاهرا هم اون کانال فقط یه عضو داره .
-
دوستی مجازی یا حقیقی
یکشنبه 28 تیر 1405 17:34
همیشه دلم میخواسته از روابط مجازیم یه دوست خییییلی خیلی صمیمی برای خودم داشته باشم که جوری باشه که حس کنم هروقت بش نیاز عاطفی دارم بتونه کنارم باشه، با یه تماس یا چندتا پیام. خب به دلایلی پیش نیومده. یعنی ما آدما انگار ترجیح میدیم روابط مون تو همین عالم مجازی قدرت بگیرن و شکل و فرم پیدا کنن و وارد دنیای واقعی شون...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 تیر 1405 13:04
بعد گرفتن چند تا کامنت از چندتا دوست خیلی خوب، یه کم تو شک افتادم که یه موقع هایی اینجا بنویسم بدک نیس، آخه بعضیا تلگرام ندارن. اونهمه ۴ ماه ننوشتم و واقعا دیکه تصمیم گرفته بودم . اما حتی اگه دو سه نفر دلشون بخواد من همچنان از خودم یه چیزایی بنویسم، نمیتونم انگار نه بگم. البته که شرایط بلاگ اسکای هم ثبات نداره. ولی...
-
خداحافظی
پنجشنبه 18 تیر 1405 18:56
سلام به همه دوستان خوب وبلاگم. ماه هاست ننوشتم چون دیگه ساره قبل نیستم و مسائلی پیش اومد که تصمیم گرفتم دیگه ننویسم. بعد از ۱۱ سال وبلاگ نویسی، جوری شد که دیگه نمیخوام بنویسم. اومدم خداحافظی کنم ، قشنگ نبود که بیخبر اینجا رو ببندم. بالاخره شاید خیلی محبوب همه نباشم. اما دوستان خاموش و روشن خیلی خوبی اینجا دارم که من...
-
تماس تراپی طور
دوشنبه 18 اسفند 1404 20:13
گاهی یادم میره با خیلی از کارایی که خیلیا انجام میدن . یا حتی خودم بارها انجام دادم، میتونم حالم رو بهتر کنم. مثلا موسیقی گوش بدم که مدتهاست ازش دورم. خیلی دور . اصلا بم مزه نمیده. اواخر بیشتر فیلم نگاه کردم تو کمترین اوقات فراغتم. امروز دلم خواست حال و احوال نپنتی رو میون این همه بزن بزن ، بپرسم. زنگ زدم که فقط یه...
-
نمایشنامه خوانی
یکشنبه 17 اسفند 1404 16:02
امیدوارم که حالتون خوب باشه هرجا هستید. دوره پوست اندازی سختی رو داریم میگذرونیم البته شاید هنوز سختش رو هم ندیده باشیم. اینجا وضعیت خیلی حاد نبوده. ولی شهر خلوته. خب اینجا اکثرا شهرستانی هستن. منم غیر کارای خونه کار دیگه ای ندارم. گاهی فیلم نگاه میکنم. چندین سال عضو یه گروه بودم که هیچ فعالیتی نداشتم توش. حالا تو بله...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 اسفند 1404 10:38
حرف زدن با بعضیا اصلا آب در هاون کوبیدنه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1404 21:56
چقدر روزا و هفته ها طولانی میگذره . برای من که اینطوریه.
-
کمبود خواب
یکشنبه 3 اسفند 1404 21:16
دلم یک خواب بسسسسسیییییااااارررررر عمیق میخواد. اونقدر عمیق که حتی خواب هم نبینم چون تو خواب هام هم خبر خوبی نیس. گاهی میام اینجا رو باز کنم از روزمرگی هام بنویسم بعد میبینم خیلی راحت نیستم از غصه شخصیم بگم وقتی هنوز غصه جونای از دست رفته رو هر روز جلو چشمام میبینم. احساس شرم از اینکه نمیتونم کاری کنم. و نگرانی از هدر...
-
دو کشورم
شنبه 25 بهمن 1404 22:44
هنوزم که هنوزه دست و دلم به نوشتن نمیره. اصلا از چی باید بنویسم. از ایران خونه مون یا ایران کشورم. تو هر دوش غم به اوج خودش رسیده. هرچند که من تو خونه خودمون میدونم هنوز جا داره و بالاتر از سیاهی هم هست. از دردی که همه این روزا همه مون با پوست و استخون حسش کردیم و واقعا با هیچی نمیتونیم ذره ای از غم سوگ این عزیزان کم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 دی 1404 20:53
-
آرزو به دل
پنجشنبه 18 دی 1404 13:41
چقدر من بدبختم بارها گفتم. با چند نفری تو شیراز حرف زدم و فهمیدم شرایط خوب نیس. مجبور شدم کلا کنسل کنم. و از صبح دارم عین بارون گریه میکنم. چرا من اینقدر بدبختم آخه . همممممههه تلاشم رو و توانایی م رو روانم رو پای جور کردن این سفر گذاشتم.
-
فلش بک
چهارشنبه 17 دی 1404 07:44
وقت نشد بیام راجب تولد دخمل بگم . تولد دخمل مون خیلی خوب بود. البته بدون اسپیکر و رقص گذشت. یعنی فقط با گوشی آهنگ پخش میکردیم و فکر کنم بزرگترین ایرادش همین بود. دختر عین ماه شده بود. اگه بدونید چققققددددرررر لباسش قشنگ بود. یه لباس توری با پف فنری صورتی خوشرنگ. دلم میخواست بخورمش. به زور نگه ش میداشتیم نره تو دکور...
-
طلسم شکسته شد
سهشنبه 16 دی 1404 14:34
بالاخره بعد کلیییییی بالا پایین شدن ، کلییی حرص و جابجایی برنامه، امروز بلیط رو اوکی کردم. هم خوشحالم که بالاخره این کار بزرگ رو تونستم انجام بدم. هم خدایی استرس دارم و بغض. ولی به قول یکی از خوانندگان بذار این کارو بکنم و خیلی چیزا خوب یا بد به خودم ثابت بشه. باید از خیلی چیزا رد میشدم و بشم تو این سفر. از وابستگی ها...
-
کممممکککک
شنبه 13 دی 1404 20:34
بچه ها من خیلی ذهنم درگیره . میشه کمکم کنید . بیاید بام حرف بزنید. من تو سرم میخواستم چهارشنبه ۲۴ دی با اتوبوس برم شیراز و ۲۹ که دوشنبه ست و ما تو فرجه هستیم مرخصی بگیرم که همون روز یا پرواز برگردم. همه اینا فقط تو سر خودم بوده. البته موافقت خانواده رو تا حد زیادی گرفتم. و از بابت کارای مدرسه هم نگرانی ندارم. چون...
-
علی بابا
پنجشنبه 11 دی 1404 08:20
دخمل مون یک سال و دو روزه شده . فردا میخوایم تولدش بگیریم. قربونش برم اینقدر شیرینه خدا حفظش کنه . عمه ش هم نمیدونه چی بپوشه. کلییییی برگه برا تصحیح دارم. و کلی کار برای امروز و فردا. یکی از لذت های جدیدم اینه که هی اپ علی بابا باز میکنم و پروازها رو چک میکنم. دارم به این فکر میکنم که چقدر قبلا اینجا از همه چی...
-
چرا نمیشه....
سهشنبه 9 دی 1404 14:37
من دو سه هفته ست که با تعطیلی آخر ماه دارم نگاه میکنم که سفر شیراز رو اوکی کنم . آخه چرا شانس من اوضاع به هم ریخت . چرا جور نمیشه. چرا هیچی درست نمیشه. چقدر عصبی و ناراحتم. یه سفر به دل من موندههههه. عهههههه.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 دی 1404 22:40
بسیار شلوغمممممم.
-
وحشی
سهشنبه 2 دی 1404 20:36
از لحظه ای که این فیلم رو نگاه میکنم ... دلم دو دستی گرفتم و میگم وای جواد واییییی. یعنی جواد عزتی تو این فیلم دلمو خون میکنه باش بسکه نگرانش میشم. ولی دوس دارم کنارش باشم
-
سرما رو دوس دارم
جمعه 28 آذر 1404 18:01
یاد اون روزای خیلی سرد دوران مدرسه افتادم... که از شدت سرما، نمیتونستم خودکار یا مداد رو تو دستم نگه دارم و بنویسم. همه هی دارن از برف عکس و فیلم میذارن و دل من آب میشه. اصفهان و شیراز هم چه برفی زده. دلم میخواست اونجا بودم..... دستم دو روزه درد میکنه فکر کنم عواقب کارای دیروز و امروزه خونه ست. حتی با وجود نانوسان....
-
نانوسان
جمعه 28 آذر 1404 12:07
شما از کجا نانوسان میخرید و چند؟ من اینجا خریدم ۴۰۰ دو ماه پیش .
-
مچاله
چهارشنبه 26 آذر 1404 23:16
چقدددررر خسته م . خوابم میاد. هر شب کلی انتظار میکشم تا داداشم بیاد و شام بخوره و پاش که درد میکنه روغن بمالم و بعدش بخوابم. تازه در طول شب چند بار باید گوشی رو چک کنم ببینم اعلام تعطیلی کردن یا نه. همه استانها زود تعطیلی رو اعلام میکنن از عصر. خوزستان بدبخت ساعت ۱۲ شب به بعد تازه اعلام میکنه. نه دانش آموز نه معلم نه...
-
خوشبختی
یکشنبه 23 آذر 1404 20:05
امروز با اینکه یه تعداد برگه داشتم و یه نمونه سوال باید طراحی میکردم بعد کارای اصلی صبح از خونه دراومدم، هوا سرد بود اما نه سوز. هی برا خودم رفتم بعد گفتم کاش یه صبونه بخورم تو یه کافه. از این مسیر به اون مسیر آخرش رسیدم به یه کافه . دوس داشتم تو فضای باز بشینم نه زیر سقف، حتی اگه سرد باشه. اما دلم نمیخواست فضا هم...
-
نون سخت
پنجشنبه 20 آذر 1404 01:05
خوابم نبرده هنوز. ناراحتم و گریه میکنم . برای گربه ای که یکی از دوستان از کاپوت ماشین درآورد و با اینکه دستش رو قطع کردن و پاهای زخمیش رو جراحی کردن، بعد از مراقبت دو روزه دووم نیاورد و مُرد. آره خیلی ناراحتم و اشکم پشت هم سرازیر میشه براش. من فقط دیشب تا حالا ، چند تا عکس ازش دیدم. تروخدا تو این فصل قبل روشن کردن...