اگه بگم دلم میخواست مامانم قربون صدقه م بشه بم نمیخندید، اینکه دخترم دخترم کنه ! و بگه مادر بیا بغلم ، دخترم مراقب خودت باش ، ماما درد و بلات به جونم . بیا اینجا جیگر مامان .
البته میدونم تو سن چل چلی این چیزا دیگه خیلی دیر و شاید بچه گانه باشه . اما عاشقی سن و سال نداره که . اونم عشق مادر فرزندی .
البته نمیخوام هم با چندتا خط سوءزنی نسبت به مامانم ایجاد کنم . دیگه شانس ما بوده که تو خونه و شرایطی بزرگ بشیم که از بس دور پدر مادرمون شلوغ بود ، وقت نکردن عاشقی و دلدادگی رو با ما تمرین کنن ، وقت نکردن آغوشی باز کنن ، وقت نکردن قربون صدقه برن .
امروز برای کلاس خصوصی رفته بودم خونه یکی از شاگردام ، مامانش یه نگاه به من یه نگاه به دخترش میگفت این قلب منه ، نفس منه
اگه بدونید چقدر دلم آب شد ، چقدر دلم خواست .
بعضی از آدما مثل من تو حسرت خیلی از عاشقی ها میمیرن .
عشق پدر
عشق مادر
عشق همسر
و عشق فرزند
که البته تو بحر سومی اصلا نیستم . یه جورایی حس میکنم ریسکش بالاتر از عشقیه که احتمالا بم داده میشه .
مامان بابا چرا وقت نکردید...
وقت برای یه ّبغل
یه بوس
یه جیگر بابا ماما کیه
یه قلب بابا ماما کیه .
ساره جان می تونم بگم بجز تعداد محدودی بقیه هم نسل های ما و البته نسل های ماقبل ما چنین مشکلی رو دارن!
پدر و مادر من وقت داشتن و بسیار هم با محبت هستند ولی اون روشی که اونا محبتشون رو ابراز میکنند بیشتر واسه من عذاب آور بوده تا لذتبخش!
یعنی اونا رو یه نیازهایی تمرکز داشتن که اصلا واسه من نیاز محسوب نمیشده! و من به چیزهایی نیاز داشتم و دارم که حتی الان هم که بگم واسه پدر و مادر من جدیده!!
آره خیلیا همینن . کمتر مواردی تو اون نسل بلد بوده هم پای دل بچه ش راه بیاد و رفتار کنه . خب واقعا نسل پدر مادرهای ما به اندازه الانی ها به روانشناسی و مطالب علمی جهت بهبود روابط شون دسترسی نداشتن و یه تعدادی به اندازه ای که از قلبش برمیومده به بچه ش عشق داده ، ولی به قول شما خیلی هاش هم باب دل بچه نبوده چون نیازهای واقعی بچهها اونموقع خیلی شناخته شده نبود . یه سری چیزای محدود و معینی بود مثلا لباس و خوراک خوب ، مدرسه خوب ، یه تولد ، اینا رو من تو بعضی از دوستام و خانواده هاشون دیده بودم . که تو نگاه من نشونه پدر مادر خوب بود .
عزیزم..درکت میکنم،مادر من هم خیلی سرد هست هیچوقت حرف مهر آمیزی نزده و بغل که اصلا،شاید برا همینه که دوست داشتم همسر مدام با کلام بهم محبت کنه که اونم اصلا،بر عکسش رابطه من و دختر عزیزم هست،روزی چند بار همو بغل میکنیم مرتب قربون صدقش میرم پیامهای خیلی پر مهر به هم میدیم وقتی تو اتاقشه،یه پستی تو اینستادیدم نوشته بود وقتی توسفر هستید کی اول بهتون زنگ میزنه یا پیام میده و من با خوشحالی گفتم دخترم
متأسفم عزیزم که شرایط مشترک بد رو داریم .
امیدوارم خدا دخترت رو برات و تورو برا اون نگه داره ، عاقبت به خیری ش رو ببینی و همیشه کنار هم دلتون شاد باشه
حداقل اینه که جسارتا اگه مادر پر مهری نداشتی آمل خودت یه مادر با دل پر از عشق هستی و این یه موهبته که شما شبیه والدین خودت نشدی و الان غرق عشق مادر دختری هستی
ای جانم
این حس خیلی برام اشناست خیلی متاسفم واقعا هم برای خودم وهم تو
و برای خیلی هاااا واقعا فقط من نیستم
البته ذات پدر مادری با عشق و محبت عجینه
اما انگار جبر و شرایط روزگار قوی تر از حتی عشق والدین و فرزندِ
یک متن بلند بالا در مورد این پستت نوشته بودم. اما گویا دستت نرسیده
رسیده عزیزم
من نخواستم عجله ای ج بدم ، وقت نشد بیام ببخش عزیزم
البته که حق داری.منم (من هم) یه روز رفتم کنار مادر بزرگم(مادر پدر،گفتم :« منو دوست داری؟گفت :«۰ننه من خودمم(خودم را هم)دوست ندا۰رم»
.واین بود قصه گدایی محبت من که جواب نداد(درکت می کنم).
حق ماست دوست داشته شویم.
تو دانشگاه بودم (دوران دانشجویی)،یه خانومه با من برخورد ناشایستی کرد،ناگهان دو تا دوستام (مهین و پروانه)،از جا جستند و از خجالت اون خانومه در اومدند و این در حالی بود که برای من اهمیتی نداشت او با من چه کرده.پس می تونم بفهمم چه مزه داره کسی نگرانت شود.
اما بدان و آگاه باش تو عزیز دل منی.به قول سیما دانشجوی جوان و۰ همکارم،من عاشقتم.
واااااااای رضوان


اگه بدونی چه لبخندی کل صورتم رو گرفت
کلا قلب قلبی شدم
مرسی عزیزم
آره گدایی محبت نمیکنیم اما میخوایم که مورد توجه و مراقبت قلبی اطرافیان قرار بگیریم .
حق داری حسرت داشته باشی
اینی هم که بگم با چیز دیگه ای جبران میشه، حرف چرته
اینم که بگم شرایطت از خیلی ها بهتره، واقعا کافی نیست برات
تنها به ذهنم میرسه که بهت بگم حق داری، برای این فقدان سوگواری کن، اما توش گیر نکن
اینکه گاهی داغ دلت تازه میشه طبیعیه، ولی مهم اینه که براش ناراحت باشی، اما به تدریج عبور کنی ازش اگر چه هیچوقت نمیشه کامل ازش عبور کنی
درگیر شعارهای قشنگ و توصیه های شیک نشو، خودت رو ابر قهرمان تصور نکن، میدونم که حواست هست که درگیر نقش قربانی هم نشی
پیش بینی میکنم به زودی به خودت اجازه بروز خشم بدی، حتی خشم های بی دلیل، اگر این اتفاق افتاد، بدون که مرحله خوبیه برات، و دچار عذاب وجدان هم نشو اونموقع
کم کم داری به مرحله ای میرسی که استقلال نسبی پیدا میکنی نسبت به زمان قبل از فوت پدرت. این عالیه و بهت تبریک میگم. در چنین شرلیطی ، احساسات سرکوب شده قبلیت ممکنه بیش از قبل و حتی به صورت بیش از طبیعی، فوران کنه، آیت نشانه خوبیه
حق هر بچه ای، اینه که از عشق والدین و امکانات معقول و متناسب بهره مند بشه. تو در این زمینه کم بهره بوده ای، اگر چه شانس هایی هم داری مثل توجه و محبت معقول برادرانت ( میتونستن مثل مامان بابات باشن) ، پس برای نداشته هایت سوگواری کن و از فرصت هایت استفاده کن.
اولین گام مهم در پیش رویت ، شکستن حصار " دختر خوب بودن" و " اجتناب از دعوای کنترل شده " است. که اگر همه چی خوب بره جلو، بهشون میرسی
بدون تحریک اطرافیان البته، بذار روند طبیعی بره جلو، خودش به بهترین شکل و فرم برات پیش میاد، به خودت فشار نیار برای تغییر و سرعت نده بهش
موفق باشی عزیزم
نه عزیزم تقریبا از زمانی که تراپی میکنم یاد گرفتم تو چیزی گیر نکنم . از خواسته ها و نداشته هام حرف میزنم اما توشون وا نمیمونم .
واقعیت همینه که بعد پدر خیلی حال زندگیم رو به بهبودی رفت ، شاید دردناک باشه اما واقعیت تلخه اما شیرین تو لحظاتی که خیلی هاشون حسرت های چندین ساله بودن . از خیلی چیزا تونستم گذر کنم .
مرسی از همه وقت و فرصتی که با حرفای خوبت به من میدی
ببخش دیر تایید کردم . عزیزم
دلم گرفت