جلسه بیست و چهارم مشاوره

جلسه مشاوره م روز سه شنبه ساعت ۹:۳۰ بود . خواستم برم بیرون که تو حرف زدن راحت تر باشم اما شرایط روتین کاری صبح جوری پیش رفت که وقت نکردم برم بیرون و از تو اتاق به بهانه کلاس مجازی مشاوره انجام شد . بازم درمورد شرایط خونه و غُرهای مامان حرف زدیم ، دکتر گفت راه حلت چیه ، این بار بش گفتم دکتر اگه من میدونستم راه چیه به شما زنگ نمیزدم . اونم گفت باید با آرامش بیشتری سعی کنی رشته مامان رو دست بگیری و هم بش امتیاز بدی هم بگیری . گفت با آرامش حرفت و گله ت رو بگو . و حرفای شبیه این.  و حتی پیشنهاد آوردن کارگر حتی یا شده فقط هفته ای یکبار . بش گفتم مامان خیلی مقاومت میکنه و هزینه ش زیاده . گفت هفته ای یکبار زیاد نمیشه،  فقط روزی باشه که تو هم باشی که مامان نه عاجز بشه و نه کاری کنه طرف بره دیکه نیاد ... منم گفتم باز آمار میگیرم ببینم میتونم کسی رو پیدا کنم . 

و اینکه به دکتر گفتم که مشاوره قبلی من حی کردم حواس شما کامل با من نیس . ایشون گفتن نه من حواسم بود ولی تو خیلی دلت پر بود و من فقط اجازه دادم راحت حرف بزنی . و اگه چنین حسی بت دادم من عذرخواهی میکنم ولی خیالت راحت اینطور نبوده . 



دیگه اینکه این هفته بخاطر همراهی با بچه های مدرسه تو یه کاری از مدیر تذکر گرفتم . عاجزم به تفصیل بنویسم . بچه‌ها یه مجموعه از موها رو از خودشون و چندتا معلم کوچولو کوچولو رو یه برگه چسبونده بودن منم فکر میکردم بخاطر جنسیت مو به علوم یا هنر ربط داره و یه کوچولو از موهام دادم . شانس من همون روز مدیر و معاون این موضوع رو فهمیدن و من و اون دو همکار دیگه رو خواستن و مدیر گفت خانم ساره از شما تعجب می‌کنم آخه چرا؟ منم دلیل علوم و هنر رو گفتم . گفت بچه‌ها نباید از بُرد آموزشی برای کارای شخصی اونم بدون هماهنگی استفاده کنن و اینکه به معلم هاشون دروغ گفتن و ازشون مو خواستن ، اگه بازرس بیاد ببینه و چنان بشه و چنین . و مسئله حجاب و عفاف درمیونه و نباید موها در دید باشه . و ازین حرفا.  بخشی از حرفاش رو اصلا نتونستم قبول کنم اما مخالفت هم نمیتونم و نباید بکنم . شاید تجربه چندین ساله ایشون باعث میشه همه چیز رو جور دیگه ای ببینه و انظباطی کنه . و من مونده تا به وسعت دید ایشون برسم . من به حدی ناراحت شدم و برگشتم تو کلاس و دعواشون کردم که چرا از حس همراهی من سوءاستفاده کردید و دیگه تو هیچی با شما همراهی نمیکنم . 

بچه‌ها بم گفته بودن کسی نمیفهمه شما هم مو دادی ، ولی بعد معلوم شد زیر هر مو اسم صاحبش هم نوشته شده . 

شب همون روز  از شدت ناراحتی به مدیر زنگ زدم ببینم جوش نسبت به من چطوره و نتونستم خودمو کنترل کنم و گریه کردم . مدیر خیلی خوب برخورد کرد و گفت من متوجه حد ناراحتیت شدم و متوجه شدم که حتی نمیدونستی چرا جریان موها به اونجا کشیده و یه جورایی گفت تو هیچ تقصیری نداری اما باید هوشیار باشی و تو دام اینا نیافتی ، جلوت میخندن و تعریف میکنن و پشتت بدت رو میگن . و حتی روز بعد تو مدرسه چقدر بام خوش و بش کرد که آرومم کنه . و نگرانیم ازبین ببره . این همون مدیر جدید که اسمش میذارم مدیر مریم . 

و اما وقتی رفتم سر همون کلاس ، با اخم وارد شدم و هیچ شوخی و خنده ای نداشتم . گفتن خانم تروخدا چکار کنیم مثل قبل بشی ما اینجوری عادت نداریم . منم بشون گفتم دیگه تا آخر سال من همینم . 

البته میدونم نه میتونم و نه درسته که اینقدر خشک و خشن باشم . حتی برا مدیر تعریف کردم و با هم به عکس العمل خودم و بچه‌ها خندیدیم ولی گفت حد تعادل رو بگیر نه بذار سوءاستفاده کنن و نه کلاس خشک و خشن باشه . گفت من از کلاس داری و تدریست راضی هستم و تا حالا هیچی ندیدم و نشنیدم برای همین تعجب کردم ولی اینم یه تجربه ست دیگه . 


از اون طرف مدیر قلمچی خصوصی پیشنهاد میده و وقتی میگم تایم ندارم ، بامبول درمیاره که پس من نفر جذب کنم ، گفتم جذب کن ... والا ... خسته م کرده . انگار من برده ش هستم که هر ساعت گفت بیا کلاس منم بگم چشم . انگار خودم برنامه و زندگی ندارم . من برای خصوصی های خودم هم مشکل دارم چه برسه به خصوصی های درصدی قلمچی . 



دیگه اینکه امشب با خواهر کوچیکه و عروس شام رفتیم بیرون مهمون من . البته من هنوز حقوق نگرفتم . تو فضای بیرون نشستیم ، بیشتر تایم به سکوت گذشت ، ما خیلی اهل حرف و شلوغی نیستیم . خوردیم و برگشتیم خونه . مدتها بود دوس داشتم بریم شام بیرون . دیگه برا بچه‌های خونه هم خریدم . درکل بدک نبود . 


امروز تا الان نتونستم طراحی کنم . تکلیف این هفته سخت و سنگین.  بعد این پست بشینم پای کار دیگه . 


فردا هم حمام و لباس شستن و طراحی سوال رو دارم . کلی روزام شلوغ پلوغ میگذره.  بازم شکر خدا که سرکارم و مشغول .

نظرات 3 + ارسال نظر
عابر شنبه 26 آبان 1403 ساعت 09:05

آخی قدمش مبارک باشه براتون ، خدا رو شکر که برادر هم تونستن خونه بگیرن ، به خیر و خوشی جابه جا بشن ان شاءالله

ممنونم عزیزم
انشاالله

عابر جمعه 25 آبان 1403 ساعت 13:15

سلام ، زنجیره معیوبی که گیر کردیما ، یعنی فرضا یه تیکه از موی شما با اسم روی دیواره ، بازرس میاد یه تیکه موی چسبیده روی دیوار رو میبینه میگه : وووووای چه مویی، موی خانم فلانیه ، تجسم میکنه اون مو رو روی سر شما و .... ! اینطوری باشه سطل آشغال آرایشگاهها رو باید دربسته منهدم کنند که باعث تحریک و تشویش و... نشه، میدونی ساره اون مدیر فقط و فقط به موقعیت خودش فکر می کنه وگرنه از اساس بازخواست شما کار اشتباهی بوده ، حالا اینکه بچه ها بدون اجازه چیزی رو چسبوندن اون رو میپذیرم که جز قوانین مدرسه است .
کاش این که هفته ای یه نفر بیاد توی کارهای خونه کمک زودتر هماهنگ بشه.
امیدوارم حساب بانکیت سرشار از پول باشه ، نی نی تون کی به دنیا میاد؟

سلام عابر جان
آره سوال منم این بود که حالا مثلا بازرس میومد اون موها بدون هویت و شخصیت چه خطری یا چه مورد انظباطی داشتن .
به نظرم مدیر و معاون قضیه رو زیادی بزرگ کردن . فوقش این بود که بگن نباید از بُرد آموزشی استفاده می‌کردید وگرنه محرم نامحرمی و عفاف و اسلام اصلا در خطر نبود با این چند دسته مو .
ولی جای اعتراض وجود نداره به قول تو زنجیره معیوب ..‌

اون نفر کمکی رو دارم پرس و جو میکنم فعلا

نی نی انشاالله دی ماه میاد . اخیرا از تو شکم مامانش قربون صدقه ش میرم و بوسش میکنم مهرش به دلم نشسته هنوز ندیدمش

داداش و خانمش انشاالله اول ماه هم میرن خونه خودشون . تا حالا چیزی نگفتم که خبر موثق بشه . دلمون برای داداش تنگ میشه ، جاش خیلی خالی میشه . درسته هر روز ممکنه بیاد ولی خب دیگه نیس ... و مسئولیت های منم بیشتر از قبل میشه . ولی باید پذیرفت که بالاخره یه روزی باید برن ، اصلا از روز اول باید میرفتن ولی خب ...

رها پنج‌شنبه 24 آبان 1403 ساعت 23:29

امیدوارم بتونی حرفها ی مشاورت را عملی کنی

باید کلی انرژی بذارم بلکه بتونم .
متاسفانه مقاومت و عدم پذیرش در تغییر زیاده تو خونه ما

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد