جلسه مشاوره م روز سه شنبه ساعت ۹:۳۰ بود . خواستم برم بیرون که تو حرف زدن راحت تر باشم اما شرایط روتین کاری صبح جوری پیش رفت که وقت نکردم برم بیرون و از تو اتاق به بهانه کلاس مجازی مشاوره انجام شد . بازم درمورد شرایط خونه و غُرهای مامان حرف زدیم ، دکتر گفت راه حلت چیه ، این بار بش گفتم دکتر اگه من میدونستم راه چیه به شما زنگ نمیزدم . اونم گفت باید با آرامش بیشتری سعی کنی رشته مامان رو دست بگیری و هم بش امتیاز بدی هم بگیری . گفت با آرامش حرفت و گله ت رو بگو . و حرفای شبیه این. و حتی پیشنهاد آوردن کارگر حتی یا شده فقط هفته ای یکبار . بش گفتم مامان خیلی مقاومت میکنه و هزینه ش زیاده . گفت هفته ای یکبار زیاد نمیشه، فقط روزی باشه که تو هم باشی که مامان نه عاجز بشه و نه کاری کنه طرف بره دیکه نیاد ... منم گفتم باز آمار میگیرم ببینم میتونم کسی رو پیدا کنم .
و اینکه به دکتر گفتم که مشاوره قبلی من حی کردم حواس شما کامل با من نیس . ایشون گفتن نه من حواسم بود ولی تو خیلی دلت پر بود و من فقط اجازه دادم راحت حرف بزنی . و اگه چنین حسی بت دادم من عذرخواهی میکنم ولی خیالت راحت اینطور نبوده .
دیگه اینکه این هفته بخاطر همراهی با بچه های مدرسه تو یه کاری از مدیر تذکر گرفتم . عاجزم به تفصیل بنویسم . بچهها یه مجموعه از موها رو از خودشون و چندتا معلم کوچولو کوچولو رو یه برگه چسبونده بودن منم فکر میکردم بخاطر جنسیت مو به علوم یا هنر ربط داره و یه کوچولو از موهام دادم . شانس من همون روز مدیر و معاون این موضوع رو فهمیدن و من و اون دو همکار دیگه رو خواستن و مدیر گفت خانم ساره از شما تعجب میکنم آخه چرا؟ منم دلیل علوم و هنر رو گفتم . گفت بچهها نباید از بُرد آموزشی برای کارای شخصی اونم بدون هماهنگی استفاده کنن و اینکه به معلم هاشون دروغ گفتن و ازشون مو خواستن ، اگه بازرس بیاد ببینه و چنان بشه و چنین . و مسئله حجاب و عفاف درمیونه و نباید موها در دید باشه . و ازین حرفا. بخشی از حرفاش رو اصلا نتونستم قبول کنم اما مخالفت هم نمیتونم و نباید بکنم . شاید تجربه چندین ساله ایشون باعث میشه همه چیز رو جور دیگه ای ببینه و انظباطی کنه . و من مونده تا به وسعت دید ایشون برسم . من به حدی ناراحت شدم و برگشتم تو کلاس و دعواشون کردم که چرا از حس همراهی من سوءاستفاده کردید و دیگه تو هیچی با شما همراهی نمیکنم .
بچهها بم گفته بودن کسی نمیفهمه شما هم مو دادی ، ولی بعد معلوم شد زیر هر مو اسم صاحبش هم نوشته شده .
شب همون روز از شدت ناراحتی به مدیر زنگ زدم ببینم جوش نسبت به من چطوره و نتونستم خودمو کنترل کنم و گریه کردم . مدیر خیلی خوب برخورد کرد و گفت من متوجه حد ناراحتیت شدم و متوجه شدم که حتی نمیدونستی چرا جریان موها به اونجا کشیده و یه جورایی گفت تو هیچ تقصیری نداری اما باید هوشیار باشی و تو دام اینا نیافتی ، جلوت میخندن و تعریف میکنن و پشتت بدت رو میگن . و حتی روز بعد تو مدرسه چقدر بام خوش و بش کرد که آرومم کنه . و نگرانیم ازبین ببره . این همون مدیر جدید که اسمش میذارم مدیر مریم .
و اما وقتی رفتم سر همون کلاس ، با اخم وارد شدم و هیچ شوخی و خنده ای نداشتم . گفتن خانم تروخدا چکار کنیم مثل قبل بشی ما اینجوری عادت نداریم . منم بشون گفتم دیگه تا آخر سال من همینم .
البته میدونم نه میتونم و نه درسته که اینقدر خشک و خشن باشم . حتی برا مدیر تعریف کردم و با هم به عکس العمل خودم و بچهها خندیدیم ولی گفت حد تعادل رو بگیر نه بذار سوءاستفاده کنن و نه کلاس خشک و خشن باشه . گفت من از کلاس داری و تدریست راضی هستم و تا حالا هیچی ندیدم و نشنیدم برای همین تعجب کردم ولی اینم یه تجربه ست دیگه .
از اون طرف مدیر قلمچی خصوصی پیشنهاد میده و وقتی میگم تایم ندارم ، بامبول درمیاره که پس من نفر جذب کنم ، گفتم جذب کن ... والا ... خسته م کرده . انگار من برده ش هستم که هر ساعت گفت بیا کلاس منم بگم چشم . انگار خودم برنامه و زندگی ندارم . من برای خصوصی های خودم هم مشکل دارم چه برسه به خصوصی های درصدی قلمچی .
دیگه اینکه امشب با خواهر کوچیکه و عروس شام رفتیم بیرون مهمون من . البته من هنوز حقوق نگرفتم . تو فضای بیرون نشستیم ، بیشتر تایم به سکوت گذشت ، ما خیلی اهل حرف و شلوغی نیستیم . خوردیم و برگشتیم خونه . مدتها بود دوس داشتم بریم شام بیرون . دیگه برا بچههای خونه هم خریدم . درکل بدک نبود .
امروز تا الان نتونستم طراحی کنم . تکلیف این هفته سخت و سنگین. بعد این پست بشینم پای کار دیگه .
فردا هم حمام و لباس شستن و طراحی سوال رو دارم . کلی روزام شلوغ پلوغ میگذره. بازم شکر خدا که سرکارم و مشغول .
آخی قدمش مبارک باشه براتون ، خدا رو شکر که برادر هم تونستن خونه بگیرن ، به خیر و خوشی جابه جا بشن ان شاءالله

ممنونم عزیزم
انشاالله
سلام ، زنجیره معیوبی که گیر کردیما ، یعنی فرضا یه تیکه از موی شما با اسم روی دیواره ، بازرس میاد یه تیکه موی چسبیده روی دیوار رو میبینه میگه : وووووای چه مویی، موی خانم فلانیه ، تجسم میکنه اون مو رو روی سر شما و .... ! اینطوری باشه سطل آشغال آرایشگاهها رو باید دربسته منهدم کنند که باعث تحریک و تشویش و... نشه، میدونی ساره اون مدیر فقط و فقط به موقعیت خودش فکر می کنه وگرنه از اساس بازخواست شما کار اشتباهی بوده ، حالا اینکه بچه ها بدون اجازه چیزی رو چسبوندن اون رو میپذیرم که جز قوانین مدرسه است .
کاش این که هفته ای یه نفر بیاد توی کارهای خونه کمک زودتر هماهنگ بشه.
امیدوارم حساب بانکیت سرشار از پول باشه ، نی نی تون کی به دنیا میاد؟
سلام عابر جان
آره سوال منم این بود که حالا مثلا بازرس میومد اون موها بدون هویت و شخصیت چه خطری یا چه مورد انظباطی داشتن .
به نظرم مدیر و معاون قضیه رو زیادی بزرگ کردن . فوقش این بود که بگن نباید از بُرد آموزشی استفاده میکردید وگرنه محرم نامحرمی و عفاف و اسلام اصلا در خطر نبود با این چند دسته مو .
ولی جای اعتراض وجود نداره به قول تو زنجیره معیوب ..
اون نفر کمکی رو دارم پرس و جو میکنم فعلا
نی نی انشاالله دی ماه میاد . اخیرا از تو شکم مامانش قربون صدقه ش میرم و بوسش میکنم مهرش به دلم نشسته هنوز ندیدمش
داداش و خانمش انشاالله اول ماه هم میرن خونه خودشون . تا حالا چیزی نگفتم که خبر موثق بشه . دلمون برای داداش تنگ میشه ، جاش خیلی خالی میشه . درسته هر روز ممکنه بیاد ولی خب دیگه نیس ... و مسئولیت های منم بیشتر از قبل میشه . ولی باید پذیرفت که بالاخره یه روزی باید برن ، اصلا از روز اول باید میرفتن ولی خب ...
امیدوارم بتونی حرفها ی مشاورت را عملی کنی
باید کلی انرژی بذارم بلکه بتونم .
متاسفانه مقاومت و عدم پذیرش در تغییر زیاده تو خونه ما