-
همه تون عشقید
شنبه 4 بهمن 1399 16:14
از همه تون ممنونم بابت تبریک هاتون بابت خوشحالی ها و ذوق تون برای خوشحالی من ، واقعا لذت بردم من عروس بشم شما چههههه میکنید خندهههههههه چرا من ایموجی نمیتونم بذارم آخه. اون شب تا حدود ۲ شب از هیجان خوابم نبرد . صبح زود هم بیدار شدم . تا دو روز بعد کلی دایرکت جواب دادم و فالوورهام از ۵۰۰ تا رسیده به بالای ۸۰۰ تا ، تا...
-
هیجان زده م ... اولین سفارش چهره ثبت شد
چهارشنبه 1 بهمن 1399 23:32
اون کار سفارشی که گفتم تبلیغاتی هم هست ، امروز ترکوند... چهره بهترین سالن دار شهر رو که خودش و مشتری هاش لاکچری هستن ، انتخاب کردم و گفتم کار میکنم بشون هدیه میدم که برای منم تبلیغات بشه . چون ایشون هرچیزی هدیه میگیرن استوری میکنن و معرفی میکنن . منم قاب گرفتم و کاغذ مخصوص و روبان قرمز پیچ کردم و امروز قبل کلاسم رفتم...
-
قلب و احساس ساره
یکشنبه 28 دی 1399 22:08
گاهی یه جوری دلتنگ آدمایی در گذشته میشم . مثلا پسرعموم، خیلی به هم نزدیک بودیم ، شاید با هم ازدواج میکردیم اما نمیدونم چطور شد که نشد . یا پسر دخترعموم، که اونم خب نشد . با پسر دخترعموم ارتباطی ندارم مگه عید به عید شاید با همسر و خانواده بیان و همو ببینیم . دلتنگش هم بشم ، احساسم درونم چند روز قل میخوره بعد هم سرد...
-
پست چندگانه
شنبه 27 دی 1399 08:45
تقریبا هر روز صبونه گربه ها رو من میدم . یکی از کارای لذت بخش و حال خوب کن . خب با توجه به سخت گیری های آقا ، یا قایمکی این کارو میکنم یا گاهی که خودش سر فرم باشه راشون میده داخل . براشون یه چیزی پهن میکنم و عین بچه آدم بی سر و صدا و بدون اینکه ذره ای اذیتم کنن ردیف میشینن، اوایل سه تاشون ردیف میشدن اما مدتی هست که...
-
اتمام کار سفارشی
پنجشنبه 25 دی 1399 12:56
امروز کاری که دستم بود تموم شد ، باید برم قاب بگیرم و تحویل بدم . چند روزی هم شاید یه هفته بیشتر نمیخوام کار جدید بزنم ، میخوام کمی استراحت کنم و بیکار باشم . چون باید خودمو برای یه کار سایز ۵۰ در ۷۰ بطور آموزشی زیر نظر استاد آماده کنم و نمیخوام خسته شروع کنم . گفته بودم فقط من و دفتردارمون تو آموزشگاه هستیم ... خیلی...
-
فعال پوچ
دوشنبه 22 دی 1399 13:02
از اونجایی که بازدید پست قبل واقعا ترکونده... اومدم بگم ای خوبم . به یکی از دوستام هم گفتم گاهی حس میکنم خوبم گاهی حس پوچی شدید میکنم ، فکر کن آدم این همه بدو بدو کنه و فعالیت ، ولی حس کنه پوچه. خب چون عشق و محبت یه سری آدما تو دلش خالیه . میگن دخترانی که محبت پدر سیراب شون میکنه ، حتی کمتر نیاز به ارتباط با جنس مخالف...
-
مقصر همه اینا کیه؟
چهارشنبه 17 دی 1399 12:14
دوست عزیزی که پیام خصوصی گذاشتی پرسیدی کی نمیذاره نقاشی کنم کی نمیذاره نفس بکشم کی نمیذاره زندگی کنم کی نمیذاره بیرون برم کی نمیذاره تو خونه بی روسری بگردم کی نمیذاره آرایش کنم کی نمیذاره با دوستام برم بیرون برم مسافرت مسافرت بخوره تو سرم ، برم تا سر کوچه ، تا مطب دکتر نمیذاره برای بیرون شال سرم کنم نمیذاره بخندم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 دی 1399 20:51
تابلوم بالاخره امروز تموم شد ... عکسش رو براتون میذارم . سفارش هم می پذیرم. خب مسلما مدل بعدی رو باید شروع کنم و به گفته استادم حداقل سه چهار تا تابلو باید کار کنم . من که دوس دارم ادامه بدم ولی مشکل اصلی جا و زمان کار هست .
-
خستگی کمترین وصف
سهشنبه 9 دی 1399 10:21
خستگی م و دلزدگی م از زندگی ناچیزترین وصفی که میتونم بدم . خدا نصیب کسی نکنه که مریض داشته باشه . دقیقا هم روحت میره و هم جسمت نابود میشه . بدتر از اونم اینه که هر کاری کردی خودت یه جوری هدر رفته ببینیش. نه از بحث ثواب و این چیزا ، بلکه از دید خودت و طرف . با همه زحمتی که میکشی انگار هیچ کاری نکردی . متاسفانه وضعیت...
-
عاشق تر
سهشنبه 2 دی 1399 19:55
دلم حرف زدن میخواد ... از دلتنگی هام ، خواسته هام ، و حتی خستگی هام . اونقدر گفتم و نوشتم که دیگه خودم خودمو بلاک کردم . سعی کردم که غر نزنم و اینجا گلایه نویسی نکنم . انگار سرکار رفتن باعث میشه حجم بسیار زیادی از خستگی هام و دلزدگی هام یادم بره . ولی وقتی تو خونه بشینم ، همه چیز غیر قابل تحمل میشه . از اجباری که وجود...
-
کووید پلاس
دوشنبه 1 دی 1399 19:05
هرسال بخاطر تولد خواهرزاده م ، یلدامون کمی رنگ و بو میگیره . خب جشن و مراسم خاصی نیس ... یعنی نه آهنگی که پلی بشه و نه تنی که برقصه . چون آقا قبول نداره و از دو روز قبل تکه باران کرده همه رو ... ولی خوب بود بین خودمون ... کسی از بیرون نداشتیم . این خواهرم که بیشتر وقتا عصرا میاد و عادیه . کیک گرفته بودن و شام هم...
-
دخیل
پنجشنبه 27 آذر 1399 13:23
مادر دوست دوران دبستانم که حالا شیراز زندگی میکنن بخاطر ابتلا به کرونا فوت کرد. من خیلی ناراحت شدم . دوستم فرزند کوچک خانواده ست و میدونم خیلی به مادرش وابسته بود . البته خوبیش اینه که مجرد نیس و شاید کمتر جای خالی مادرش رو حس کنه . چون کسی هست که همدردی کنه کنارش . با اینکه متاهله ولی تقریبا بخاطر مراقبت از پدر و...
-
ساعت های خالی ...
سهشنبه 25 آذر 1399 10:45
گفتن پول ، پول میاره . کار کار میاره. دور از جون فقر هم فقر میاره. یا کار نیس یا همه چی با هم میشه . کار ترجمه و تدریس خصوصی و طراحی و کار بیرون و وووو یه کار ترجمه داشتم با فشار زیاد و زمان کم انجامش دادم . یکی از کلاس خصوصی ها از سه تا ، تموم شد . ولی خدا ترجمه رو جایگزینش کرد . من راضی ام از این همه کار و فعالیت....
-
کوچههای بن بست
چهارشنبه 19 آذر 1399 22:41
خیلی وقت کم میارم . همش درحال بدو بدو هستم ولی کم میارم . بدو بدو حتی غذا میخورم و کارای شخصی م میکنم . روزا برام تند و تند تموم میشه هی شنبه میاد و پشتش پنجشنبه. شروع یه هفته به پایانش انگار چسبیده . هنوز شنبه رو نفهمیدم میبینم جمعه اومده. گاهی به خودم میگم ساره تو فقط داری میدوی ولی لذت نمیبری. یکم توقف کن ... یکم...
-
محبت های جبران ناپذیر
جمعه 14 آذر 1399 16:09
وقتی آقا محسن خواننده محترم و عزیز لطف میکنه و برای من جعبه میسازه ، اونم نه یه سایز بلکه سه سایز . و همون چیزی رو میسازه که مناسب و اندازه کار منه. و من هرچقدر تشکر کنم هنوز برای جبران کم میارم ... و ایشون حتی راضی نمیشن هزینه ای بگیرن .... امیدوارم بتونم جبران محبت کنم . زحمت کشیدن و برام پست کردن . دیروز دستم رسید...
-
بگید چرا اینقدر دیر میای که بخوای اینقدر حرف بزنی ...
دوشنبه 10 آذر 1399 22:29
خب از کجا بگم براتون ... وقت و حوصله نوشتن نداشتم . و کمتر حتی به دوستان وبلاگی سر زدم . از اول آذر کار تابلو رو دیگه شروع کردم . آخرش سایز کار رو با اصرار و توضیح شرایطم برای استاد از ۱۰۰ در ۷۰ به ۵۰ در ۷۰ رسوندم . تا ساخت شاسی و پیش بردن کار برام کمی آسون تر بشه . تقریبا ده روز گیر پلات زدن از طرح و سفارش شاسی به...
-
درباب نقاشی و طراحی
سهشنبه 27 آبان 1399 10:51
دوس دارم این پست رو اختصاص بدم به موضوع طراحی و هنر . خیلی ها تو خصوصی ازم سوالاتی میکنن که بهتره جواب شون رو اینجا بنویسم ، شاید به درد بقیه هم بخوره . از تجربه خودم میگم ... بگذریم که سالها منتظر بودم یه حامی برام پیدا بشه هم از نظر مالی هم معنوی . شروع از شهریور سال ۹۶ بود که خیلی خسته و عصبی بودم... حس کردم باید...
-
سرمای نسبی از راه رسید
یکشنبه 25 آبان 1399 08:22
یار از در اومد بوی گل اومد بوی زمستون بوی بارون و امااااا اینجا ماهشهر قطب صنعتی کشور ... بالاخره هوا طوری شد که بدون کولر یا پنکه تونستیم بخوابیم و حس گرما نکنیم . من که تازه اول عاشقیمه به باد سرد و خیسی بارون . بقیه سردم سردم شون شروع شد . میدونید که من همیشه داستان دارم . اما دیگه قصه نمیگم . عین ندیده ها ذوق زده...
-
اولین و دومین بارون پاییزی ۹۹
چهارشنبه 21 آبان 1399 08:23
دیشب البته نصف شب ، نمیدونم دقیقا چه ساعتی یه بارون خوشکل و جون دار زد . بارون دوم واااای ... و پریشب هم یه کوچولو بارون اول ثبت شد اینجا . الان هوا کمی خنک شده و زمین هنوز خیس . و هوا ابری . با صدای رعد و برق خیلی بلند و بزرگش دیشب من پریدم و خدا رو کلی بخاطر اون بارون و صدای قشنگ رعد و برق و بارون شکر کردم . دیگه...
-
کار و زندگی
شنبه 17 آبان 1399 15:09
یه هفته پیش خدا رو شکر یه ترجمه از خوانندگان همین جا دستم بود که چند روز کار کردم روش و تمام وقتم گذاشتم که تموم بشه . خب هم تمرکز من بیشتر میشد هم زودتر به پولم میرسیدم. البته ایشون دو هفته به من وقت داد ولی من چند روز تحویل دادم و لطف زیاد داشتن و ازم تایپ نخواستن و سر وقت و راحت پول حساب کردن . واقعا ازشون ممنونم...
-
هنوزم منتظرم
چهارشنبه 7 آبان 1399 23:18
هنوزم منتظر یه اتفاق و تغییر مثبتم . یه چیز متفاوت از همه این سالهایی که گذشت . دقیقا چیزی رو نام نمیبرم چون از هرچیزی من حال خوبش رو دلم میخواد . اینقدر خسته و خردم که خدا میدونه . دست و پا و کمر و گردن به اضافه روحم ، خسته خسته ست و دلم میخواد به یه استراحت طولانی برم . به یه مرخصی که فکر پول درآوردن نباشم . پولی...
-
اینم طرحی که گفتم ....
شنبه 3 آبان 1399 11:21
-
خودم ، خودمو بازم ساختم ...
جمعه 2 آبان 1399 20:03
فایده نداشت که غصه بخورم ... خیلی دلم گرفته بود و یه جورایی دیروز تا دم ناهار امروز ، تو سکوت رفته بودم ، اما زمان برای خودش میرفت و منم با همون حال باش بدو بدو میکردم. بعد از همه کارای صبح ، از بلند کردن خواهر برادر تا صبونه دادن شون و جمع و جور کردن ، پخت ناهار رو شروع کردم ، ماکارونی پختم ، جاتون سبز خیلی خوشمزه...
-
دلم با چی باز میشه ...
جمعه 2 آبان 1399 09:24
دیروز تا حالا خیلی دلم گرفته. بازم رفتن مهمونی و من موندم .... هیچی ...
-
اگه پول زیاد داشتم ...
دوشنبه 28 مهر 1399 09:26
پست امروز تا حدی دور از واقعیت و توان منه . میشه گفت دلخواسته ست . اگه شرایط جور بهتری بود دوس داشتم این کارها رو بکنم . دنبال توجیه و رد و قضاوت شدن ، نیستم . فقط به خودم میگم اگه پول زیاد داشتم ، و صد البته بعد از اینکه همه واجب ها رو میتونستم برای خودم فراهم کنم ، چندتا کار دیگه برای خودم میکردم که همیشه دوس داشتم...
-
من فعال
پنجشنبه 24 مهر 1399 13:33
خوشم میاد که همیشه همه روزام پر از کار و فعالیت بوده . درسته گاهی این بدو بدوها خسته م میکنه و یه مقداری ش جبر روزگار و شرایط خانوادگی منه ، اما زمان هدر رفته ندارم . از صبح پا میشم تا شب ، کار پشت کار . امروز صبح، یه کلاس خصوصی حضوری داشتم ، خانواده رو میشناختم از خیلی سال و دیگه بخاطر کرونا دل دل نکردم ، به جاش گفتم...
-
یک روز بی نظم
دوشنبه 21 مهر 1399 14:03
تو زندگیم همیشه عادت کردم خیلی منظم و مرتب باشم . هرچیزی سر جاش و به وقتش . وسواس نیستم اصلا. اما از بچگی کمدم همیشه مرتب بود . بزرگ و بزرگتر هم که شدم درس و امتحان و مدرسه و دانشگاه و بعدشم کار ، باعث شد بیشتر به ساعت و زمان دقیق بشم و عادت کنم حتی سر ساعت خاصی بیدار بشم و به همه کارا نظم بدم . از روز و شب قبل ،...
-
آدمای تو وجودم ...
جمعه 18 مهر 1399 19:51
هوا اینجا دو روز خنک تر شده ، البته هنوزم نمیشه کلا کولر روشن نکرد . ولی به دفعات بیشتر خاموش روشن میشه . همش دوس دارم یه چی پهن کنم تو حیاط بشینم ساعت ها طراحی کنم ، مخصوصا روزایی که کلاس ندارم و عصر خونه م . صبح هم دوس داشتم صبونه رو تو حیاط بخوریم . اما خب هم جابجایی خواهرم یه کار تقریبا غیرممکنی شده ، هم حضور آقا...
-
اتاق های رویایی من
دوشنبه 14 مهر 1399 11:05
از این سه مدل اتاق پرینت رنگی گرفتم بذارم جلو چشمم . از ته ته دلم آرزو میکنم تا قبل مردنم ، این خواسته م برآورده بشه . دلم یه اتاق میخواد که توش پنجره باشه ، نور بتابه داخل ، بارون و پاییز رو از صافی پنجره ش با بهترین کیفیت تماشا کنم. تو خنکای پاییز ، پنجره رو باز کنم و عین جودی ابوت سرمو بکنم بیرون و یه نفس عمیق بکشم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1399 10:44