-
کار و زندگی
شنبه 17 آبان 1399 15:09
یه هفته پیش خدا رو شکر یه ترجمه از خوانندگان همین جا دستم بود که چند روز کار کردم روش و تمام وقتم گذاشتم که تموم بشه . خب هم تمرکز من بیشتر میشد هم زودتر به پولم میرسیدم. البته ایشون دو هفته به من وقت داد ولی من چند روز تحویل دادم و لطف زیاد داشتن و ازم تایپ نخواستن و سر وقت و راحت پول حساب کردن . واقعا ازشون ممنونم...
-
هنوزم منتظرم
چهارشنبه 7 آبان 1399 23:18
هنوزم منتظر یه اتفاق و تغییر مثبتم . یه چیز متفاوت از همه این سالهایی که گذشت . دقیقا چیزی رو نام نمیبرم چون از هرچیزی من حال خوبش رو دلم میخواد . اینقدر خسته و خردم که خدا میدونه . دست و پا و کمر و گردن به اضافه روحم ، خسته خسته ست و دلم میخواد به یه استراحت طولانی برم . به یه مرخصی که فکر پول درآوردن نباشم . پولی...
-
اینم طرحی که گفتم ....
شنبه 3 آبان 1399 11:21
-
خودم ، خودمو بازم ساختم ...
جمعه 2 آبان 1399 20:03
فایده نداشت که غصه بخورم ... خیلی دلم گرفته بود و یه جورایی دیروز تا دم ناهار امروز ، تو سکوت رفته بودم ، اما زمان برای خودش میرفت و منم با همون حال باش بدو بدو میکردم. بعد از همه کارای صبح ، از بلند کردن خواهر برادر تا صبونه دادن شون و جمع و جور کردن ، پخت ناهار رو شروع کردم ، ماکارونی پختم ، جاتون سبز خیلی خوشمزه...
-
دلم با چی باز میشه ...
جمعه 2 آبان 1399 09:24
دیروز تا حالا خیلی دلم گرفته. بازم رفتن مهمونی و من موندم .... هیچی ...
-
اگه پول زیاد داشتم ...
دوشنبه 28 مهر 1399 09:26
پست امروز تا حدی دور از واقعیت و توان منه . میشه گفت دلخواسته ست . اگه شرایط جور بهتری بود دوس داشتم این کارها رو بکنم . دنبال توجیه و رد و قضاوت شدن ، نیستم . فقط به خودم میگم اگه پول زیاد داشتم ، و صد البته بعد از اینکه همه واجب ها رو میتونستم برای خودم فراهم کنم ، چندتا کار دیگه برای خودم میکردم که همیشه دوس داشتم...
-
من فعال
پنجشنبه 24 مهر 1399 13:33
خوشم میاد که همیشه همه روزام پر از کار و فعالیت بوده . درسته گاهی این بدو بدوها خسته م میکنه و یه مقداری ش جبر روزگار و شرایط خانوادگی منه ، اما زمان هدر رفته ندارم . از صبح پا میشم تا شب ، کار پشت کار . امروز صبح، یه کلاس خصوصی حضوری داشتم ، خانواده رو میشناختم از خیلی سال و دیگه بخاطر کرونا دل دل نکردم ، به جاش گفتم...
-
یک روز بی نظم
دوشنبه 21 مهر 1399 14:03
تو زندگیم همیشه عادت کردم خیلی منظم و مرتب باشم . هرچیزی سر جاش و به وقتش . وسواس نیستم اصلا. اما از بچگی کمدم همیشه مرتب بود . بزرگ و بزرگتر هم که شدم درس و امتحان و مدرسه و دانشگاه و بعدشم کار ، باعث شد بیشتر به ساعت و زمان دقیق بشم و عادت کنم حتی سر ساعت خاصی بیدار بشم و به همه کارا نظم بدم . از روز و شب قبل ،...
-
آدمای تو وجودم ...
جمعه 18 مهر 1399 19:51
هوا اینجا دو روز خنک تر شده ، البته هنوزم نمیشه کلا کولر روشن نکرد . ولی به دفعات بیشتر خاموش روشن میشه . همش دوس دارم یه چی پهن کنم تو حیاط بشینم ساعت ها طراحی کنم ، مخصوصا روزایی که کلاس ندارم و عصر خونه م . صبح هم دوس داشتم صبونه رو تو حیاط بخوریم . اما خب هم جابجایی خواهرم یه کار تقریبا غیرممکنی شده ، هم حضور آقا...
-
اتاق های رویایی من
دوشنبه 14 مهر 1399 11:05
از این سه مدل اتاق پرینت رنگی گرفتم بذارم جلو چشمم . از ته ته دلم آرزو میکنم تا قبل مردنم ، این خواسته م برآورده بشه . دلم یه اتاق میخواد که توش پنجره باشه ، نور بتابه داخل ، بارون و پاییز رو از صافی پنجره ش با بهترین کیفیت تماشا کنم. تو خنکای پاییز ، پنجره رو باز کنم و عین جودی ابوت سرمو بکنم بیرون و یه نفس عمیق بکشم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1399 10:44
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1399 10:42
-
اتاق های رویایی من
دوشنبه 14 مهر 1399 10:41
-
امروز یه روز فوق العاده ست
شنبه 12 مهر 1399 09:23
از تو رختخواب با این حس و حال خودمو بیدار کردم که امروز یه روز فوق العاده ست . پا شدم کار خواهرم کردم و صبونه تست جو و پنیر گردو خوردیم . تست جو پایه ثابت صبونه منه چندین سال . به استثنای وقتایی که گیرم نیاد . بعد گوشی رو چک کردم و دیدم از طرف شرکت ترجمه ای که چند وقته قراره با هم کار کنیم و درحال بررسی شرایط هستیم و...
-
دختر موصاف مشکی
سهشنبه 8 مهر 1399 19:54
تماشای فیلم برام یه فعالیت جدید و تازه ست . پیش میاد در هفته سه چهار تا فیلم ببینم . روزی یه دونه ، شایدم بیشتر از سه چهار تا در هفته . واقعا لذتبخشه. کمی از دنیاهای دیگه رو تو مستطیل گوشیم میبینم و از اون حاشیه و حصار محدود دور خودم دور میشم . تازه کلی کلمه و جمله با لهجه اصلی برام تکرار و تمرین میشه . عصرها هم که...
-
بازم حال و هوای پاییز
جمعه 4 مهر 1399 08:40
هنوز هوای اینجا بین تابستان و پاییز ، و بین شرجی و خنکی گیر کرده ، یه بار حس میکنیم دیگه گرما و تابستون تموم شد و بعدش میفهمیم نه بابا هنوز تو گرما و شرجی تابستون گیر کردیم . خلاصه تو این حس های ترش و شیرین و ملس گونه ، منم حالم دگرگون میشه . مثل امروز که اونقدر دلم خرید و پاساژگردی خواسته که نگید ... دوس دارم برم...
-
خیلی دور خیلی نزدیک
چهارشنبه 2 مهر 1399 17:38
گاهی پیش میاد چند بار اینجا بیام و برم ، یه چیزی بنویسم و پاک کنم ، بنویسم و پاک کنم . خب تو این برو بیا ، خیلی وقتا پیش میاد که ننوشتن رو ترجیح بدم . دیروز و امروز همین حال رو داشتم . پست مربوط به تولد رو پاک کردم چون فهمیدم چقدر توش گیج زدم ، فهمیدم که به جای ۱۰:۳۰ من ۱۱:۳۰ خونه بودم. و فکر کردم که آقا متوجه نشده و...
-
چطور میشه این همه نفرت ...
یکشنبه 30 شهریور 1399 22:45
خواهر هنوز نرفته و منم نتونستم هیچ طراحی کنم . برای تولد مدیرداخلی سابق ، توسط خواهرش دعوت شدیم که بریم کافه و سورپرایزیش کنیم و از من خواست هماهنگی ها رو کنم و بهانه ای بتراشم تا همکارم رو بکشیم کافه . فکر کنییییید از چهههه کسی خواسته . منی که خودم گیرم برای دراومدن. ولی قبول کردم و با اون دو همکاری که دعوتن، ازش...
-
دلم برای اینجا تنگ شده
جمعه 28 شهریور 1399 22:33
خیلی کمتر وقت میکنم بیام وبلاگ خودم یا کسی . همش کار تو کار . خواهر اهوازی از اول هفته اومد و قراره فردا بره . دیگه حدود یه سالی شده بود که نیومده بود و ما هم واقعا دلتنگ خودش و بچه هاش شده بودیم . وقتی میان من از همیشه شلوغ تر میشم . کلا طراحی که نتونستم کار کنم چون خواهرزاده کوچیکه اصلا نمیذاره . یه هفته از زمانبندی...
-
پیج هنری من
جمعه 21 شهریور 1399 16:33
اینم پیج هنری من . باید خیلی صبر کنید تا بتونم همه کارام پست کنم . خوشحال میشم منو فالو کنید . my.art.my.life2020
-
خرد و خمیر
دوشنبه 17 شهریور 1399 22:46
گاهی دلم دو سه روز خواب و استراحت میخواد مثل الان . خیییییییلی خسته م . کوفته م . حس میکنم خوابم، نیاز بدنم رو رفع نکرده و ریلکس نمیشم . راستی امروز صبح رفتم پزشک عمومی برای اون گرگرفتگی ها و تغییرات هورمونی ، آزمایش نوشت و فردا قراره جوابش بگیرم و بعد هم دکتر ببینه . البته باید پیش متخصص هم برم ولی گفتم علی الحساب...
-
اینم یه کار دیگه تقدیم نگاه زیباتون
دوشنبه 17 شهریور 1399 10:43
کلی حال خوب داره طراحی مو ، حس میکنی رها و آزاد هستی وقتی تار تار مو رو روی کاغذ رها میکنی و این میشه نتیجه کار . که خودم خیلی دوسش داشته باشم و ازش لذت ببرم . و نگاش کنم و لبخند بزنم به خودم به دستام که این اثر رو خلق میکنن .
-
لذت نقاشی
شنبه 15 شهریور 1399 09:09
گفتن هنر معجزه میکنه و درمان بیماری ها و تنش های روحیه. من شاید صدرصد موفق نشدم تو لحظه لحظه زندگیم از این معجون بخورم و درمان کنم ، اما هربار بشینم پای کار کلی حال دلم خوب میشه . حتی اگه درد جسمی داشته باشم چه دست درد چه کمردرد ، حسش نمیکنم یا کمتر حس میکنم . برای همین تو این دو سال درد و عمل دستم نتونستم بیشتر از یه...
-
آخرین کاری که انجام دادم
یکشنبه 9 شهریور 1399 21:35
-
خواهرزاده و جعبه چوبی
شنبه 8 شهریور 1399 11:37
یکی از خواهرزاده ها تو کار نجاریه. تقریبا 4 ماه پیش با شک و تردید از اینکه زشته رو بزنم و مزاحم بشم و پول نگیره یا فکر کنه دنبال مفت هستم ، ازش خواستم برام یه جعبه برا قلمو هام با اضافات چوبش درست کنه . چون قبلا خیلی ازش احترام دیده بودم و میدونستم بم نه نمیگه. اونم گفت چشم . دو ماه گذشت ، خبری نشد منم گفتم حالا...
-
نوشتنم نمیاد
جمعه 7 شهریور 1399 09:37
منو ببخشید اگه نگران تون کردم . مخصوصا شما کتایون جان . من خودمو مشغول روزمرگی ها کردم و دست و دلم به نوشتن نمیرفت. از صبح زود پا میشم و شروع به خرده ریزه کاری میکنم تااا شب که میخوابم. تو این مدت هم موقت و چند روزه مریض بودم و تب میکردم و کمردرد هم اضافه شده بود و مجبور شدم مرتب کمپرس گرم کنم . هورمون ها هم بازی بدی...
-
دلم پاییز میخواد...
جمعه 24 مرداد 1399 17:48
بعد مدت ها یه حس امید و خواستن تو دلم عین یه نسیم خنک رد شد و رفت و دلم پاییز خواست وقتی پامو گذاشتم تو حیاط ، گرم نبودن هوا طوری بود که منو یاد پاییز انداخت. فکر نکنید اینقدر خنک شده که یاد پاییز افتاده باشم نهههه ، ولی از بس گرماهای شدید داشتیم ، حتی کاهش چند درجه دما ، کلی حالمون رو خوب میکنه . و لابلای گرمایی که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مرداد 1399 17:17
چند روز علاوه بر گر گرفتگی ، استخونام کوفته میشن و حس درد و تب خفیفی میکنم . نمیدونم نکنه خدایی نکرده کرونا گرفتم و نمیدونم . عین بگیر نگیر شارژ گوشیم ، گلوم هم بگیر نگیر سوز داره . هر روز هم تو آشپزخونه هی غذا میپزم و سرویس دهی دارم و اگه ناقل باشم ، همه رو مریض کنم .... نمیدونم والا ... تا یکی دو تا کلاسم تموم نشه ،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مرداد 1399 11:52
رفتم برای آموزش شروع کار جدید ، و صحبت درمورد ساعات کار و هزینه پرداختی ، من گفتم صبح نهایتا تا 1 میتونم بمونم اونا هم گفتن شروع کار ساعت 10 و تا 1 ، زمان خیلی کمیه. گفتم چقدر گفت 500 در ماه . گفتم هزینه آژانس م حساب کنید تو ماشین حساب ، گفت میشه سیصد و خورده ای ، گفتم پس این همه رفت و آمد برای حدود 200 تومن ، خب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1399 11:46
حقوق معوقه پارسال رو هفته پیش دادن . ازش یه باتری برا گوشی م خریدم شد 220 تومن و کفش سفارش دادم البته دوتا شد 290 تومن . گوشی هنوز با وجود باتری جدید ، نرمال شارژ نمیگیره و شارژرها رو عوض کردم و بعد به این نتیجه رسیدم که از شارژر هم نیس و ممکنه از درگاه شارژر باشه . اونم دادم اسپری تمیزکننده زدن ، دیشب بگیر نگیر شارژ...