-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1399 10:44
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1399 10:42
-
اتاق های رویایی من
دوشنبه 14 مهر 1399 10:41
-
امروز یه روز فوق العاده ست
شنبه 12 مهر 1399 09:23
از تو رختخواب با این حس و حال خودمو بیدار کردم که امروز یه روز فوق العاده ست . پا شدم کار خواهرم کردم و صبونه تست جو و پنیر گردو خوردیم . تست جو پایه ثابت صبونه منه چندین سال . به استثنای وقتایی که گیرم نیاد . بعد گوشی رو چک کردم و دیدم از طرف شرکت ترجمه ای که چند وقته قراره با هم کار کنیم و درحال بررسی شرایط هستیم و...
-
دختر موصاف مشکی
سهشنبه 8 مهر 1399 19:54
تماشای فیلم برام یه فعالیت جدید و تازه ست . پیش میاد در هفته سه چهار تا فیلم ببینم . روزی یه دونه ، شایدم بیشتر از سه چهار تا در هفته . واقعا لذتبخشه. کمی از دنیاهای دیگه رو تو مستطیل گوشیم میبینم و از اون حاشیه و حصار محدود دور خودم دور میشم . تازه کلی کلمه و جمله با لهجه اصلی برام تکرار و تمرین میشه . عصرها هم که...
-
بازم حال و هوای پاییز
جمعه 4 مهر 1399 08:40
هنوز هوای اینجا بین تابستان و پاییز ، و بین شرجی و خنکی گیر کرده ، یه بار حس میکنیم دیگه گرما و تابستون تموم شد و بعدش میفهمیم نه بابا هنوز تو گرما و شرجی تابستون گیر کردیم . خلاصه تو این حس های ترش و شیرین و ملس گونه ، منم حالم دگرگون میشه . مثل امروز که اونقدر دلم خرید و پاساژگردی خواسته که نگید ... دوس دارم برم...
-
خیلی دور خیلی نزدیک
چهارشنبه 2 مهر 1399 17:38
گاهی پیش میاد چند بار اینجا بیام و برم ، یه چیزی بنویسم و پاک کنم ، بنویسم و پاک کنم . خب تو این برو بیا ، خیلی وقتا پیش میاد که ننوشتن رو ترجیح بدم . دیروز و امروز همین حال رو داشتم . پست مربوط به تولد رو پاک کردم چون فهمیدم چقدر توش گیج زدم ، فهمیدم که به جای ۱۰:۳۰ من ۱۱:۳۰ خونه بودم. و فکر کردم که آقا متوجه نشده و...
-
چطور میشه این همه نفرت ...
یکشنبه 30 شهریور 1399 22:45
خواهر هنوز نرفته و منم نتونستم هیچ طراحی کنم . برای تولد مدیرداخلی سابق ، توسط خواهرش دعوت شدیم که بریم کافه و سورپرایزیش کنیم و از من خواست هماهنگی ها رو کنم و بهانه ای بتراشم تا همکارم رو بکشیم کافه . فکر کنییییید از چهههه کسی خواسته . منی که خودم گیرم برای دراومدن. ولی قبول کردم و با اون دو همکاری که دعوتن، ازش...
-
دلم برای اینجا تنگ شده
جمعه 28 شهریور 1399 22:33
خیلی کمتر وقت میکنم بیام وبلاگ خودم یا کسی . همش کار تو کار . خواهر اهوازی از اول هفته اومد و قراره فردا بره . دیگه حدود یه سالی شده بود که نیومده بود و ما هم واقعا دلتنگ خودش و بچه هاش شده بودیم . وقتی میان من از همیشه شلوغ تر میشم . کلا طراحی که نتونستم کار کنم چون خواهرزاده کوچیکه اصلا نمیذاره . یه هفته از زمانبندی...
-
پیج هنری من
جمعه 21 شهریور 1399 16:33
اینم پیج هنری من . باید خیلی صبر کنید تا بتونم همه کارام پست کنم . خوشحال میشم منو فالو کنید . my.art.my.life2020
-
خرد و خمیر
دوشنبه 17 شهریور 1399 22:46
گاهی دلم دو سه روز خواب و استراحت میخواد مثل الان . خیییییییلی خسته م . کوفته م . حس میکنم خوابم، نیاز بدنم رو رفع نکرده و ریلکس نمیشم . راستی امروز صبح رفتم پزشک عمومی برای اون گرگرفتگی ها و تغییرات هورمونی ، آزمایش نوشت و فردا قراره جوابش بگیرم و بعد هم دکتر ببینه . البته باید پیش متخصص هم برم ولی گفتم علی الحساب...
-
اینم یه کار دیگه تقدیم نگاه زیباتون
دوشنبه 17 شهریور 1399 10:43
کلی حال خوب داره طراحی مو ، حس میکنی رها و آزاد هستی وقتی تار تار مو رو روی کاغذ رها میکنی و این میشه نتیجه کار . که خودم خیلی دوسش داشته باشم و ازش لذت ببرم . و نگاش کنم و لبخند بزنم به خودم به دستام که این اثر رو خلق میکنن .
-
لذت نقاشی
شنبه 15 شهریور 1399 09:09
گفتن هنر معجزه میکنه و درمان بیماری ها و تنش های روحیه. من شاید صدرصد موفق نشدم تو لحظه لحظه زندگیم از این معجون بخورم و درمان کنم ، اما هربار بشینم پای کار کلی حال دلم خوب میشه . حتی اگه درد جسمی داشته باشم چه دست درد چه کمردرد ، حسش نمیکنم یا کمتر حس میکنم . برای همین تو این دو سال درد و عمل دستم نتونستم بیشتر از یه...
-
آخرین کاری که انجام دادم
یکشنبه 9 شهریور 1399 21:35
-
خواهرزاده و جعبه چوبی
شنبه 8 شهریور 1399 11:37
یکی از خواهرزاده ها تو کار نجاریه. تقریبا 4 ماه پیش با شک و تردید از اینکه زشته رو بزنم و مزاحم بشم و پول نگیره یا فکر کنه دنبال مفت هستم ، ازش خواستم برام یه جعبه برا قلمو هام با اضافات چوبش درست کنه . چون قبلا خیلی ازش احترام دیده بودم و میدونستم بم نه نمیگه. اونم گفت چشم . دو ماه گذشت ، خبری نشد منم گفتم حالا...
-
نوشتنم نمیاد
جمعه 7 شهریور 1399 09:37
منو ببخشید اگه نگران تون کردم . مخصوصا شما کتایون جان . من خودمو مشغول روزمرگی ها کردم و دست و دلم به نوشتن نمیرفت. از صبح زود پا میشم و شروع به خرده ریزه کاری میکنم تااا شب که میخوابم. تو این مدت هم موقت و چند روزه مریض بودم و تب میکردم و کمردرد هم اضافه شده بود و مجبور شدم مرتب کمپرس گرم کنم . هورمون ها هم بازی بدی...
-
دلم پاییز میخواد...
جمعه 24 مرداد 1399 17:48
بعد مدت ها یه حس امید و خواستن تو دلم عین یه نسیم خنک رد شد و رفت و دلم پاییز خواست وقتی پامو گذاشتم تو حیاط ، گرم نبودن هوا طوری بود که منو یاد پاییز انداخت. فکر نکنید اینقدر خنک شده که یاد پاییز افتاده باشم نهههه ، ولی از بس گرماهای شدید داشتیم ، حتی کاهش چند درجه دما ، کلی حالمون رو خوب میکنه . و لابلای گرمایی که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 مرداد 1399 17:17
چند روز علاوه بر گر گرفتگی ، استخونام کوفته میشن و حس درد و تب خفیفی میکنم . نمیدونم نکنه خدایی نکرده کرونا گرفتم و نمیدونم . عین بگیر نگیر شارژ گوشیم ، گلوم هم بگیر نگیر سوز داره . هر روز هم تو آشپزخونه هی غذا میپزم و سرویس دهی دارم و اگه ناقل باشم ، همه رو مریض کنم .... نمیدونم والا ... تا یکی دو تا کلاسم تموم نشه ،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مرداد 1399 11:52
رفتم برای آموزش شروع کار جدید ، و صحبت درمورد ساعات کار و هزینه پرداختی ، من گفتم صبح نهایتا تا 1 میتونم بمونم اونا هم گفتن شروع کار ساعت 10 و تا 1 ، زمان خیلی کمیه. گفتم چقدر گفت 500 در ماه . گفتم هزینه آژانس م حساب کنید تو ماشین حساب ، گفت میشه سیصد و خورده ای ، گفتم پس این همه رفت و آمد برای حدود 200 تومن ، خب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1399 11:46
حقوق معوقه پارسال رو هفته پیش دادن . ازش یه باتری برا گوشی م خریدم شد 220 تومن و کفش سفارش دادم البته دوتا شد 290 تومن . گوشی هنوز با وجود باتری جدید ، نرمال شارژ نمیگیره و شارژرها رو عوض کردم و بعد به این نتیجه رسیدم که از شارژر هم نیس و ممکنه از درگاه شارژر باشه . اونم دادم اسپری تمیزکننده زدن ، دیشب بگیر نگیر شارژ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مرداد 1399 15:40
تو اوضاع بد مالی و کاری ، حالا باتری گوشی م خراب شده داره اذیتم میکنه . و به شدت این روزهای آموزش مجازی من نیازش دارم . و کار بیشتری ازش میکشم. تو فکرم بود یه کفش اینترنتی سفارش بدم چون وقتش شده یه کفش بخرم ، و حالا جریان گوشی پیش اومده ، که حتی اگه بخوام فقط باتری رو عوض کنم ظاهرا 200 تومن رو دستم هزینه میذاره . من...
-
رویای دیشب
پنجشنبه 2 مرداد 1399 11:15
نمیدونید اینجا چقدر هوا گرم شده ... همون بهتر که هیچ وقت ندونید ... خونه رو جارو و گردگیری کردم . رفتم خرید ... هر دو دستم پر کیسه های خرید بود ، بیچاره دستم یا بهتر بگم دستام. هوا جهنم و ماسک هم جلوی نفس آدم رو میگیره و حس میکنی دیگه قلبت نمیزنه. بعد هم پروسه شست و شور ... حتی پزشک داروخانه میگفت این چه زندگی ... این...
-
تاثیر کرونا بر کار ما.. . دیگه آرزویی نمیکنم ...
چهارشنبه 1 مرداد 1399 00:33
امروز جلسه داشتیم تو آموزشگاه. تو تمام این سالهایی که کار کردم ، جلسه ای به این بدی نداشتیم. جلسه ای که توش خبری از امید و برنامهریزی های جدید نبود . قشنگ معلوم بود که رئیس مون کم آورده و البته سعی میکرد ما متوجه نشیم. خب براش خیلی سخته بعد از حدود 16 سال از تاسیس زبانکده ، حالا بخواد به بستن اون محل فکر کنه . و خبر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 تیر 1399 18:49
الان من خونه م ، فعلا کلاس های روز فردم تموم شده و فقط روزای زوج دارم که اونم رو به اتمام ... تا شروع ترم جدید . که اونم بستگی داره به ثبت نام بچهها و پرداخت هزینه هاشون. نسبت به روزای اول کار ، که خیلی حس میکردم خسته میشم ، حالا خیلی بهترم و اون سنگینی رو برام نداره . امروز صبح هم کلی سفارش خرید از تو خونه داشتم و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 تیر 1399 13:45
بازم این مدت تو یه بحران سخت روحی بودم و بار زندگی و فشارش زیاد شده بود . و شرجی های 90 درجه و طوفان های سهمگین. دوباره مشاوره رو شروع کردم چون نیاز دارم همیشه با کسی حرف بزنم و راهنمایی بگیرم . دوباره به خودم نهیب زدم و بلند شدم . البته شاید هنوز قامتم صاف صاف نشده اما از خمودگی دراومدم. من باید یاد بگیرم به لحظه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1399 13:14
خدایا خودت همه مریض ها شفا بده ... برای تیلوی عزیز دعای سلامتی کنید ناخوشه. .. شاید دوس نداشته باشه به تفصیل چیزی بگم . انشاءالله خودش میاد و اگه خواست تعریف میکنه . الهی تن سالم برگردی به وبلاگ تیلوی عزیزم. راستش نمیدونم گفتنش درست باشه یا نه . اما چون میدونم خیلی هاتون نگران شدید، میگم . امیدوارم ازم ناراحت نشه ....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1399 23:06
تقدیر تلخ بعضی از آدم ها .... جای دور نرید مثلا خود من ... همیشه اینه که تو حسرت زندگی کنن و به هیچی هم نرسن. اون سالها که اسم وبلاگ رو گذاشتم ح مثل حسرت ، بعد یه عده خواننده اومدن گفتن حس خوبی نداره و انرژی مثبت هم جذب نمیکنه . اسمش رو عوض کن . منم گذاشتم ر مثل رسیدن . اما چننننند ساله که میدوم اما متاسفانه نرسیدم....
-
من پشت در نیستم ...
چهارشنبه 11 تیر 1399 13:41
بش میگم : ناهار چی داری ؟ پشت درم درو باز کن . میگه : خونه نیستم ، کلید زیر جاکفشیه ، بپر تو . ناهار هم هیچی نداریم . میگم : وا من گرسنه بمونم . میگه : زنگ میزنم از بیرون بیارن. هر چی بخوای میخرم . من اینجا خیلی ذوق میکنم ، خب حتما از اومدنم اونقدر خوشحاله که هر کاری میکنه به من خوش بگذره ... میگه : غذاهای محلی خوشمزه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1399 09:48
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1399 09:46