گاهی یادم میره با خیلی از کارایی که خیلیا انجام میدن . یا حتی خودم بارها انجام دادم، میتونم حالم رو بهتر کنم.
مثلا موسیقی گوش بدم که مدتهاست ازش دورم.
خیلی دور . اصلا بم مزه نمیده.
اواخر بیشتر فیلم نگاه کردم تو کمترین اوقات فراغتم.
امروز دلم خواست حال و احوال نپنتی رو میون این همه بزن بزن ، بپرسم. زنگ زدم که فقط یه حالی بپرسم، اما جوری از حرف زدن باش انرژی گرفتم و لذت بردم که انگار نشستم رو چمن های نقش جهان
فقط چای و تخمه کم بود.
واقعا لذت بردم. از اینکه با یکی حرف بزنم بدون اینکه خودمو سانسور کنم، بدون اینکه تو رودرواسی بیافتم، بدون اینکه عقایدهمدیگه رو زیر سوال ببریم. از آینده روشن و پر از امید گفت حتی تو این شرایطی که بدترین بزن بزن ها رو تو شهرشون دارن تجربه میکنن.
لذت بردم بسیار.
تازه گوشی رو به دخمل هم دادم که باش حرف بزنه.
آخه دخترمون میخواد با همه حرف بزنه قربونش بشم .
یا باید بریم جایی که اون نبینه.
از همین سن کم ماشالله روابط عمومی خیلی خوبی داره. به مامان باباش رفته، هردوشون شلوغ و شنگ هستند.
ممنونم نپنتی.
به امید روزی که بیام از نزدیک و همو بغل کنیم.
امیدوارم که حالتون خوب باشه هرجا هستید.
دوره پوست اندازی سختی رو داریم میگذرونیم البته شاید هنوز سختش رو هم ندیده باشیم.
اینجا وضعیت خیلی حاد نبوده. ولی شهر خلوته. خب اینجا اکثرا شهرستانی هستن.
منم غیر کارای خونه کار دیگه ای ندارم.
گاهی فیلم نگاه میکنم.
چندین سال عضو یه گروه بودم که هیچ فعالیتی نداشتم توش. حالا تو بله گروه رو ساختند. منم چون تایم بیکاری بیشتری داشتم ، مشارکت میکنم .
یه کار جالبی که میکنن نمایشنامه خوانی هست.
یه نمایشنامه خارجی انتخاب میکنیم و نقش ها برا اساس تعداد حاضرین که زیاد هم نیستن ، تقسیم و تعیین میشن.
برام خیلی جالب بود. چالش جدیدی بود.
منم تو دوتاش تا الان تونستم شرکت کنم . و با اینکه تجربه اولم بودن، مدیر گروه خیلی از اجرام راضی بود.
اما معمولا دو ساعتی از وقتم رو میگیره که شب ها میافته بعد کارام. و برای همین پیش اومد بخاطر اجراشون تا یک شب هم بیدار بمونم و نقش خودم رو با بقیه بخونم و اجرا کنم.
دیشب باید تو یه بخش گریه میکردم و حرف میزدم، ولی دیگه داشت خنده م میگرفت.
این کارو دوس داشتم.
دیروز و امروز هم گیر ضبط ویدئو و درست کردن آموزش برای مدرسه بودم .
خونه مون مثل همیشه شلوغه با رفت و آمد همین خواهر برادر توی شهرمون. و واقعا گاهی حس میکنم مخم از این همه شلوغی ورم میکنه.
امیدوارم همه تون سلامت باشید.
دلم یک خواب بسسسسسیییییااااارررررر عمیق میخواد.
اونقدر عمیق که حتی خواب هم نبینم چون تو خواب هام هم خبر خوبی نیس.
گاهی میام اینجا رو باز کنم از روزمرگی هام بنویسم بعد میبینم خیلی راحت نیستم از غصه شخصیم بگم وقتی هنوز غصه جونای از دست رفته رو هر روز جلو چشمام میبینم.
احساس شرم از اینکه نمیتونم کاری کنم. و نگرانی از هدر رفتن اون همه خون.
از من بپرسید، میگم روز و البته اخیرا شب هام هم به پرستاری میگذره.
شاید یه روزی بیام ته مونده اون چیزی رو که تو همه این سالها نگفتم رو براتون بگم.
الان بخشی از زندگیم به اون اختصاص پیدا کرده . دل نگرانی هاش و مراقبت هاش.
خبر متفاوت اینه که تو طراحی سوالات نوبت اول مدرسه ساناز مقام دوم پایه هشتم رو آوردم. برام خیلی ارزشمند بود از اینکه اونچه که مدیران دو مدرسه شاید نمیخواستن باور کنن رو به باورشون برسونه.
البته مدیر مرضیه همونی که پارسال باش چالش داشتم، شاکی شده که چرا اسم اون مدرسه انتخاب شده ، سوالات من مشترک بود ولی اداره مدرسه ساناز رو انتخاب کرده. این فکر میکرد من سوال مدرسه ش رو ارسال نکردم و من شات پیام هام با مدیر گروه رو براش فرستادم . و گفتم من نمیدونم چطور اون مدرسه انتخاب شده . گفتن پیگیری کن ببین چرا اینطوری شده؟ و بعد پیگیری گفتن چون دو مدرسه بوده اداره فقط یکی رو انتخاب کرده و فکر نمیکرده این موضوع برای مدیرها فرقی کنه.
بخاطر این پیگیری ها مدیر ساناز گفت حالا چه خبره اینقدر سوال جواب میکنن، یه جورایی از اون مدیر ناراحت شده بود .
منم تو دلم گفتم خوبه یه چیزایی پیش بیاد که رفیق شفیقت رو بشناسی که وقتی پای امتیاز و رقابت درمیون باشه، حسادت روی دوستی تاثیر بد میذاره.
فعلا که جایزه خاصی هم ندادن ولی احتمالا میدن.
پنجشنبه همکارای دو مدرسه اردو آبادان رفتن . من نرفتم . هیچ جوره حس و حال روحی رو نداشتم.
و مشکلات خونه و مریض داری ها که تموم نمیشه.
و واقعا حس شاد بودن تو هیچی ندارم. درد دی ماهی که گذشت دردی نیس که بشه ازش عادی گذشت. چطور میشه هر روز زجه مادران رو ببینی و بشنوی ، و خودت شادی کنی.
خب لاجرم زندگی کاری و روتین ادامه داره. اما من حتی برای خریدهای خونه هی پشت هم میندازم که بیرون نرم .
خواهرم میگه این یعنی حالت خوب نیس و نشونه افسردگیه. نذار وجودت رو پر کنه.
حدودا سه ماهی هست که دندونم هم مشکل داره. اونم به زور و هی امروز فردا کردن پیش دو تا دکتر رفتم و عکس گرفتم. و دندونم شده کیس نادر
. باید پیش سومین دکتر هم برم برای تشخیص نهایی. و چقدر هزینه ها بالاست. شاید مجبور بشم درنهایت دندونم رو بکشم که نخوام اونقدر هزینه بدم . البته دو دندون در حد نابودی دارم و یکی هم باید عصب کشی بشه.
موندم چه کنم فعلا .