خواهرزاده و جعبه چوبی

یکی از خواهرزاده ها تو کار نجاریه.  تقریبا 4 ماه پیش با شک و تردید از اینکه زشته رو بزنم و مزاحم بشم و پول نگیره یا فکر کنه دنبال مفت هستم ، ازش خواستم برام یه جعبه برا قلمو هام با اضافات چوبش درست کنه . چون قبلا خیلی ازش احترام دیده بودم و میدونستم بم نه نمیگه.  اونم گفت  چشم . دو ماه گذشت ، خبری نشد منم گفتم حالا کروناست و رفت و آمد نیس ، شاید درست کرده ولی چون نیومدن حرفی نزده که درست کرده یا نه . تا اینکه ماه پیش که برای دیدن ماما اومدن،  خودش گفت خاله جعبه‌ها جا موند خونه ، گفتم جعبه ها ؟؟؟؟ گفت بله برات سه تا درست کردم ولی هل هلی اومدیم جا موند . منم ذوق کردم و کلی تشکر که بابا چه خبره سه تا مگه میخوام چکار کنم ، اونم گفت ، خب شاید لازمت بشه ، اگه کسی رو داری بره دم اتوبوس،  با اتوبوس های آبادان بفرستم برات . گفتم نه کسی رو ندارم بذار سر فرصت کسی بیاره . باید اون لحظه میگفتم آره بفرست همین فردا من از اتوبوس تحویل میگیرم ، باید میدیدم چه جوابی میده . رفتن خونه و من روز بعد صبح  بش پیام دادم  گفتم عکس جعبه ها بفرست ببینم چه شکلی شدن.  گفت سرکار رفتم خونه چشم . دو روز سه روز و یه 20 روز دیگه حدودا صبر کردم خبری از عکس هم نشد . 

پیش خودم گفتم حتما درست نکرده ، ولی چرا اونقدر دروغ گفت ، چرا سرم شیره مالید ، چرا یه بهونه درست تر نیاورد ، خب من بیشعور نیستم درک میکنم ، فوقش میگفت دستگاه برشم مثلا خرابه یا چوب درست درمون ندارم یا مثلا دنبال قطعه خاصی هستم یا اصلا حالش نداشتم و هنوز وقت نکردم ، که من همه اینا رو میتونستم درک کنم اما سرم شیره بماله و خرم کنه نهههه. 

من میتونستم سفارش بدم و مشکلم هزینه نبود . هیچ وقت هم دنبال مفت نیستم . خدا شاهده هنوز روزای اول درخواستم بود من تو فکر آماده کردن یا خرید یه هدیه بودم که اگه پول نگرفت که مطمئن بودم نمیگیره،  بدم به خانمش. 

وقتی دیدم خبری نیست پیام دادم که من جعبه دیدم و میخوام سفارش بدم اگه شما درست نکردی دیگه زحمت نکش . راستش هم از دروغش هم بی محلی ش ناراحت بودم و اون حسابی که روش باز کرده بودم داشت محو و پاک میشد ، گفتم پیامم بخونه بالاخره یا میگه درست کردم نخر یا یه جوری میفهمم که درست نکرده.  پیام وات دو تا تیک خورد و معلوم شد خونده شده ولی هرچی منتظر شدم جواب نداد . منم تو پیج ها بازم چک کردم اما جعبه مناسب کارم پیدا نکردم جور دیگه ای بود . بعد گفتم سفارش میدم نجاری اینجا درست کنن که اونم هرکس یه بهونه آورد .


رفت و رفت و رفت تا دیشب که با آه و ناله های پشت تلفنی آقا که من ناخوشم و تا نمیرم نمیاید دیدنم ، باز اومدن برای شام . تو سلام علیک باش سرسنگین شدم خلاف همیشه ، چون واقعا بم بر خورده بود .

خواهرم گفت راستی جعبه هات تو ماشین یادمون نره بیاریم داخل ، تازه قبل اینکه بیایم فلانی گفت صبر کنید جعبه درست کنم برای خاله . 

بعد هم پسرش نه خودش ، جعبه ها رو آورد گفت بیا خاله این جعبه‌ها که به بابام گفته بودی ...

تعجب کردم که چرا خودش نیاورد که بگیم چی به چیه .

جعبه‌ها اصلا سایز و مدلی که من خواستم نبودن .

یکیش خیلی پهن و بزرگ و سنگین و جاگیر و یکی جمع و جور ولی طولش اندازه قلمو نمیشه .

همون موقع تو ذوقم خورد و دلم میخواست بگم نمیخوام شون.  فقط حکم ادب از خود خواهرزاده تشکر کردم که ممنون و چرا پیام ج ندادی . گفت خدا شاهده پیامی ندیدم . عین روز برام روشن بود داره دروغ میگه . هنوز پیام ها رو داشتم و دو تا تیک خورده بود . بش گفتم دو تا تیک خورده چطور ندیدی.  بهونه کرد که دو تا وات دارم . درصورتیکه من همیشه با همین شماره باش در ارتباط بودم . و اصلا مثل همیشه رفتار نکرد . نه اون احوالپرسی همیشه و نه صمیمیت همیشه و نه حرفی درباره مدل جعبه ها . دیگه جعبه ها بردم تو اتاق و پکر شدم که کاش رو نزده بودم که حالا اینجور بشه ، حتی با من خداحافظی نکرد و رفت . درصورتیکه همیشه تو هرجای خونه بودم میامد پیدا کنه خداحافظی کنه بعد برن . خیلی ناراحت شدم .

بش پیام دادم که همیشه خداحافظی میکردی چی شده امشب بی خداحافظی رفتی . انگار قهری . و مرسی بابت جعبه ها . بعد فاصله ای گفت خداحافظی کلی کردم شرمنده . برای جعبه ها هم قابل نداشتن. 

اصلا معلوم بود تغییر رفتارش بخاطر همون پیام دو تیک خورده ست که ادعا کرد نخونده.  چطور پس پیام دیشب رو دید و ج داد . ولی پیام قبل تر رو ندیده. 

وقتی بش گفتم پیام فرستادم و قسم خورد ندیده همون موقع گوشیش چک کرد و تیک آبی شد .

حالا من ذهنم قاطی پاطی شده بخاطر این رفتارهاش.  دروغ هاش . و دو جعبه ای که نه دلم میخواد استفاده کنم و نه اونجوری که میخوام استفاده شون راحت و مناسب حال منه . فقط یه منت رو سرم موند که برام جعبه مفت درست کرده .

تو این هفته دو تا درس یاد گرفتم ، یکی اینکه هیچ آموزش پولی برای افراد فامیل نذارم و شاید حتی بعضی از آشنایان   . چون یکی از دوستان پیشم کلاس زبان گرفته اما برای اتمام ترم و پرداخت هزینه خیلی داره اذیتم میکنه و تو رودرواسی نمیتونم چیزی بگم .

و یکی اینکه دیگه به هیچ کس سفارش هیچی ندم که منت سرم بمونه و بی احترام بشم .

نمیتونم ذهنم رو خالی کنم .

دیشب با اصرار و التماس آقا و ماما رو بردن با خودشون. 

بماند که چقدر آقا خودش رو لوس کرد براشون. 


منم از صبح کلی کار انجام دادم ، لباس شستم  . ولی ناهار از دیشب مونده و شام قرار اسنک بپزم.  یخچال رو تمیز کردم و ظرف و ظروف شستم و جمع کردم و بقیه کارای هر روز . فکر نکنم بتونم طراحی کنم ولی فرصت شده کمی به کارای دیگه برسم و کمی بشینم به جای بدو بدو یا حتی کار طراحی .

شاید لازمه گاهی فقط بیکار بشینم و یه جا به ذهن و بدنم استراحت بدم .

البته اگه آقای ذهن ، استراحت کنه خوبه ...

دوس دارم بیاین حتما نظرتون راجب این جریان بگین به باز شدن ذهن من کمک کنید .

نظرات 9 + ارسال نظر
Reyhane R دوشنبه 10 شهریور 1399 ساعت 13:37

وای خیلی صبوری کردی.
من باشم کلی حرص میخورم از این بلاتکلیفی.
بابا یه کاری میخواسته انجام بده یا میتونسته یا نمیتونسته.اینهمه دست دست کردن و جواب ندادنش واسه چی بوده.

واقعا نمیدونم . منم همینش ناراحتم کرده بود که منو تو بیخبری گذاشته بود . اگه هرچیزی میگفت بهتر از سکوت بود . دیگه گذشت . شاید منم واکنش خوبی نداشتم ...

عابر دوشنبه 10 شهریور 1399 ساعت 10:53

خوب بابا پس اگر کوچیکترِ که یه دونه هم بزن پسِ گردنش فکر کردم چوبِ گفتم رنگش کنی

فرشته یکشنبه 9 شهریور 1399 ساعت 23:31 http://femo.blogfa.com

ای وای عزیزم منم تا یه همچین اتفاقی می افته خودمو ناراحت میکنم درک میکنم چقدر تو فکرش هستی ولی خوب شده ونمیشه کاریش کرد مادرشوهرم یه بار ازم چیزی خواست برای نوه اش چون اندازه نداشتم سر درست کردنش خیلی اذیت شدم فکرم هم پیشش بود نگن که حالا یه بار یه چیزی خواستیم آخرش هم اصلا ندادم بهش چون خوب نشده بود ولی فکرش به شدت منو خسته کرد

بله متاسفانه. بهتره که به نظرم آدم ها راه حرف زدن پیدا کنن نه قایم شدن من اینو راجب خودم میگم . شاید بهتر بود زنگ میزدم ...

زهرا یکشنبه 9 شهریور 1399 ساعت 17:24

جسارتا دو تا تیک خاکستری با دو تا تیک آبی فرق داره. اینجور که شما نوشته اید انگار وقتی بهش گفتی پیام دادم و اون گفته ندیدم ، همون لحظه چک کرده و تیکها آبی شدن. خوب اگه اینجوره، راست میگه که قبلا ندیده. دو تا تیک خاکستری یعنی اون لحظه آنلاین بوده ولی کار دیگه ای نگذاشته پیامت را ببیند.

وقتی نوار ابزار پیام وات رو بکشید پایین میتونید پیام طرف رو بخونید بدون اینکه تیک آبی بخوره .
من که نمیخوام خودی خودم رو متهم کنم .
ما تا چند وقت قبل چت کرده بودیم ولی چطور میشه آدم یه ماه چت کسی که میشناسه رو باز نکنه یا ندیده باشه . حرف دو ساعت و دو روز نبوده که ...

محسن یکشنبه 9 شهریور 1399 ساعت 03:15

تو اینترنت اگه جعبه خاصی دیدی عکس و ابعادش بفرس برام اگه حال داشتم درست میکنم برات جدی

واقعا ذوق کردم از محبتت. اما دلم نمیخواد زحمتت بدم. مرسی دوست من

محسن یکشنبه 9 شهریور 1399 ساعت 03:13

احتمال قریب یقین میدم که نجار نیست و mdf کاره جعبه ها هم mdf هستن و داری اشتباه میگی. :|
نجار دیگه خیلی کمه.کار چوب هم گرونه هم سخت و وقت‌گیره دیگه نه کسی انجام میده نه مشتری داره. فقط تو مبلمان و در اتاقی زیاده بقیش شده mdf که زمین تا اسمون با نجار فرق داره.
خوب مچ گیری میکنیا خوبم هست روت میشه به روشون بیاری. به خاطر همینم بدش اومده. دوست داشته خودتو بزنی به خری هیچی نگی انگار اتفاقی نیفتاده.
یه چیزی هست بهش میگن "شرم نیابتی" یعنی یکی یه اشتباهی میکنه یا تو موقعیت خجالت اوریه بعد کسی که بیننده هست معذب میشه. من اگه بخوام دروغ کسی رو بروش بیارم دچار شرم نیابتی میشم :|
ولی در کل
هرچه از دونان به منّت خواستی
در تن افزودی و از جان کاستی

بله ایشون هم کارش mdf جعبه ها هم mdf و سنگین و ضمخت دراومدن.
خب من که واقعا نمیدونستم ، بهتر بود بگه کار من mdf و چوب مخصوص این کارو ندارم ، کما اینکه همه کسانی که تو شهر ازشون خواستم همینو گفتن .
شاید نخواست بم نه بگه چون بار اول بود از یکی شون کاری میخواستم .
ولی اگه میگفت برام قابل قبول تر بود تا اینکه اینجوری کار و رفتار تحویل من بده .
راستش خیلی شرم نیابتی رو درک نکردم و بار اول میشنوم.
و اینکه کار و بار زیادی نداره که بگم سرش شلوغ بوده بیچاره مشتری نداره
اگرم به روش آوردم چون دلم خواست رفع کدورت کنم نه صرف گله . اما جواب اون باعث شد بفهمم کاملا میدونسته داره چطور رفتار میکنه و هیچی تصادفی نبوده
شعر آخر واقعا درست و راست بود من از جان و روح و ارزش خودم برا دو تکه چوب کاستم

عابر شنبه 8 شهریور 1399 ساعت 20:47

عزیزززم. ناراحت شدم نمیدونم شاید واقعا سرش خیللللی شلوغه یادش نمونده . ازت کوچیکترِ یا بزرگترِ ?قطعا بهش برخورده که گفتی من جایی سفارش بدم. حالا رنگ چوبش چطوره؟ میتونی برای گیره و گل سر اینها استفاده کنی. رنگش کن میتونی شاپون قهوه ای بخری با تامپون بزن دور و برش . جعبه رو از آنِ خودت کن

نه اصلا کار و بارش خوب نبوده هیچ وقت. من طلبی ازش ندارم ولی دلم نمیخواست اینجور بشه .
باور کن اون حالا بیخیاله من دارم جز و ولز میکنم .
از من کوچکتره حدودا سه چهار سال .
یکیش قهوه ای یکیش سفید . چوبش سر نمیشه روش هر رنگی زد چون mdf مشکلم ظاهر چوب نیست اصلا بلکه سایزه .
هنوز نمیدونم ولی احتمالا بذارم تو انباری

زینب شنبه 8 شهریور 1399 ساعت 18:51

منم تجربه از خیاط آشنا دارم هم پول میدی هم منت سرته هم تهش اونی که میخوای درنمیاره روت هم نمیشی هیچی بگی. زیاد خودتو اذیت نکن عزیز پسرها کلا خیلی سر به هوان. مال این دوره باشن که دیگه هیچی.

بله متاسفانه اون منت خیلی بده . احتمالا یه چیزی بخرم بدم ببرن برای خانمش که خودمو از دین دربیارم.
اون فکر کنم متولد 63 یا 64 باشه . بچه نیس

ریحانه شنبه 8 شهریور 1399 ساعت 14:21

نمیدونم والا. شاید کارهای سنگین دستشه و وقت خورده کاری نداشته. هی امروز فردا کرده تا درست بشه و دیر شده. اخه کارهای خورده کاری واقعا وقت گیرن.

اینقدر زندگی ها و مشغله ها زیاد شده که واقعا نمیشه انتظار داشت. من در این مواقع میگم دوستم فلان سفارش را داره و اگر زحمتت هست قبول نکن ها. هزینش هم بگو. گفته اگه خیلی گرون باشه نمیخواد.

این طوری همون اول هزینه میگن و تاریخ دقیق تحویل میدن و رودربایستی نمیکنن.


به نظرم بگذر. دنیا خیلی خیلی پرمشغله شده. بگذر و با مهربونیت این موضوع را.

ولی پسرخاله واقعا الکی و مسخره جواب نداده و سرسنگین شده و خدافظی نکرده.

البته شاید توی جنوب این داستانها عادی باشه. از دید من شماها خیلی خیلی با محبتید و از اون طرف خیلی هم زود رنجیده میشید. (الان رنجش پسرخاله مدنظرم هست که واقعا درکش نمیکنم و اصلا نمیفهمم.)
این همه تعارف های الکی آخه؟

خواهرزاده م ...
اصلا سرش شلوغ نبوده و نیس
منم دو روز دیگه فراموش میکنم نگران نباش. حوصله ندارم اصلا . جلوی چشمم هم نیس که معذب بشم تو رفتار . برای همین جعبه ها هم نمیخوام استفاده کنم که هی یادم نیاد .
راه حل دادن سفارشت خوب بود . ولی فکر نکنم دیگه به هیچ آشنایی رو بزنم . دستم تو جیبمه چرا منت ...
تعارف الکی رو واقعا نمیدونم چرااااا.
کاش بلد بودیم درست و منطقی حرف بزنیم طرف به دل نگیره و درک کنه . نه اینکه سرش شیره بمالیم و خررررش کنیم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد