نوشتنم نمیاد

منو ببخشید اگه نگران تون کردم . مخصوصا شما کتایون جان .

من خودمو مشغول روزمرگی ها کردم و دست و دلم به نوشتن نمیرفت. از صبح زود پا میشم و شروع به خرده ریزه کاری میکنم تااا شب که میخوابم.  تو این مدت هم موقت و چند روزه مریض بودم و تب میکردم و کمردرد هم اضافه شده بود و مجبور شدم مرتب کمپرس گرم کنم . هورمون ها هم بازی بدی راه انداختن و .... اینم قوز بالا قوز .

دلم نمیخواست بیام از دردها بنویسم . از بداخلاقی های آقا که با وجود اینکه میگه ناخوشه و حالا که رفته دکتر و آزمایش ، بش گفتن قندش بالاست . ...  اصلا دلم نمیخواد راجب حالش حرف بزنم . بسکه خون به جگرم کرده . میگه مریضم اما نیش زبونش و نگاهش رو هنوز غلاف نکرده . من فکر میکنم روز رفتن هم اول میگه ساره بیا اینجا ،  بعد یه تف میکنه تو صورت من و بعددددش میره پیش خداش . 

قسمت قشنگ این روزمرگی ها همون طراحیه.  وارد مرحله مو شدم و برام خیلی لذت بخشه. فرصتی جور میکنم و میشینم پای کار و غرق میشم . تنها کاری و حالی که منو از دور و برم غافل میکنه و گذر زمان رو احساس نمیکنم .

سر کار هم میرم تا آخر شهریور این ترم تموم میشه ولی بعدش رو نمیدونم ...

هنرجوی نقاشی دیگه ندارم ...

برای دو تا از بچه های فامیل که  9 ساله هستن و متاسفانه پدرشون توان پرداخت کلاس های زبان رو نداره  ، آموزش رایگان گذاشتم و قرار بعد تعطیلات شروع کنم و با دل راضی این کارو میکنم .

نمیدونم چرا سایز نوشتاری بزرگ شده . من دست نزدم به تنظیمات .

هوا فعلا خنک تر شده و اینم برام خوشحالی و حال خوب داره .

اگه هورمون ها تا اتمام تعطیلی اوکی نشدن باید برم دکتر و مجبورم یه روز رو مرخصی بگیرم .

دلمون میخواست بریم سفر ،  اما هیچ جوره شرایطش جور نبود. هم بخاطر کرونا و حاشیه هاش هم بخاطر آقا و مامان و هم بخاطر روزای عزاداری. 

شاید بازم دیرتر بنویسم . چون واقعا چیزی برای نوشتن ندارم یا بهتره بگم چیز قشنگی ندارم . و گفته بودم دیگه نمیخوام آه و ناله هام بنویسم شما که گناهی ندارید. منم باید یاد بگیرم ترک عادت کنم . خیلی برام سخته و گاهی چندین بار میام یادداشت جدید رو باز میکنم دو خط مینویسم و پشیمون میشم و پاکش میکنم .


نظرات 1 + ارسال نظر
تیلوتیلو جمعه 7 شهریور 1399 ساعت 10:18 https://meslehichkass.blogsky.com/

سلام نازنینم
بنویس و راحت هرچی دلت میخواد را بنویس
اینجا صفحه شخصیه تو هست و باید هرچی توی دل و ذهنت هست راحت بنویسی

عههههههه تیلو اینجاست!!! روز تعطیل . پس لازم شد سری بزنم به وبلاگ .
نه تیلو راستش خودم از نالیدن خسته شدم از گفتن غصه هایی که ریشه شون یکیه فقط عین درختی که تو هر فصل برگ هاش یه رنگی میشن
منم فقط رنگ غصه هام کم و زیاد میشه وگرنه ریشه درد همونه که هست

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد