-
زندگی در جریان است.
دوشنبه 4 آبان 1394 09:44
زندگی بر روال هر روز در پیش است و نمیخوام بگم در تکرار. زندگی زیباست و من در آرامش کاملم . اینها جملاتی ست که در طول روز با خودم کار و تمرین میکنم . هر روز رو با سپاسگزاری برای هر چی دارم شروع میکنم و شب رو با سپاسگزاری میخوابم . کمتر به نداده ها و نداشته هایم فکر میکنم . به خودم میگم هر چی خدا داده خوبه و هرچی نداده...
-
ادامه سپاسگزاری
دوشنبه 27 مهر 1394 09:34
امروز قراره تمرین روزسوم رو انجام بدم . حالا میخوام براتون از تمرینات دو روز قبل بگم . هر روز شما باید ده موهبتی که تو زندگی تون دارید رو لیست کنید و بگید چرا براتون مهم هستند و بعد از خوندن هر مورد سه بار بگید سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم . مثلا: من بسیار خوشبختم چون چشمان سالمی دارم زیرا با آنها میتوانم زیبای های...
-
سپاسگزاری
شنبه 25 مهر 1394 09:53
چند روزی هست که خوندن کتاب معجزه شکرگزاری رو شروع کردم و دارم سعی میکنم هر کلمه ش رو مزه مزه و احساس کنم . سعی میکنم برای همه انچه دارم و ندارم سپاسگزاری کنم . کتاب خیلی خوبیه و ازش خوشم اومده . دوس دارم تغییرات بهتری در زندگیم بوجود بیارم . این کتاب حس شکرگزاری رو در انسان تقویت میکنه . 28 تمرین در طول 28 روز را میده...
-
حذفی
شنبه 18 مهر 1394 09:05
پست قبل رو حذف کردم . اونموقع ناراحت بودم و با دل پر نشد ننویسم . اما حالا حالم خوبه و میتونم ببخشم ... ممنونم از زهرا ، پروانه و توت خوشمزه و هدیه که بهم سر زدن و با حرفاشون سعی کردن آرومم کنن . امروز یه روز دیگه ست و باید بدی ها رو فراموش کرد و روز نو رو با تفکر و امید نو شروع کرد... دوستتون دارم .
-
من هستم ...
شنبه 28 شهریور 1394 09:28
شنبه ها و دوشنبه ها صبح کلاسم خالی شده و بقیه روزها یوگا و فرانسه میرم . اگه مامانم جایی نره که مجبور بشم تو آشپزخونه سر کنم ، میتونم از این به بعد شنبه و دوشنبه پای وبلاگم بشینم . کلاسهای بعد ظهر هم رو به اتمام و تا شروع ترم بعد حدود ده روزی خونه نشین میشم . و اصلا این تعطیلی بین ترم رو دوس ندارم و تو خونه خسته و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 شهریور 1394 09:04
امروز امتحان فرانسه دارم . این چند روز هم اصلا پای وبلاگ نیومدم. کمی هم دارم حس سرماخوردگی احساس میکنم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 شهریور 1394 09:14
چند روزی بود که اصلا پای وبلاگم نیومدم چون به سیستم دسترسی نداشتم و از گوشی وارد وبلاگ شدن و کامنت و پست گذاشتن برام خیلی سخته برای همین شرمنده روی دوستان شدم . الانم متاسفانه دارم عجله ای می نویسم . کلاسهای صبح رو به اتمامه و از این به بعد وقت بیشتری دارم که خدمت دوستان باشم به غیر از روزهایی که یوگا میرم . زندگی طبق...
-
من و دستام
شنبه 14 شهریور 1394 09:16
این روزها در میان خوب بودن و یا بهتر بودن جولان میکنم. هر بار میخوام ناراحت یا عصبانی بشم به خودم میگم هی حال نسبتا خوبت رو بد نکن . و تلاش میکنم که مهربون تر و با گذشت تر باشم . جمعه ها معمولا روز خسته کننده تری نسبت به روزهای دیگه برای منه ، با اینکه تو خونه م . اما کلی کار دارم که باید انجام بدم به حدی که دستم...
-
من یا رها
دوشنبه 9 شهریور 1394 09:05
سلام به همگی . خبر خاص و قابل عرضی ندارم. خدارو شکر خوبم و به همون کارای قبل مشغولم . هنوز دارم از نظر روحی رو خودم کار میکنم و نسبتا موفق بودم . در زمینه فرانسه هم دارم پیشرفت میکنم و خیلی برام شیرین و لذت بخش شده. دلم بازار رفتن و خرید میخوات . خیییییلی وقته یه بازار درست نرفتم هر بار هم بوده عجله ای در حدی که فقط...
-
یوگا و حال خوب من
پنجشنبه 5 شهریور 1394 09:16
سلام به همه دوستان عزیزم و به ویژه دوست جدیدم هدیه ... امیدوارم حال همه تون خوب باشه . منم خدا را شکر خوبم و همچنان مشغول ... هنوز هم دارم رو فکر و حالم کار میکنم یه جاهایی که از دستم خارج میشه به خودم میگم دختر حواست باشه حال خوبت بد نشه . با خودم قرار گذاشتم هر روز یه نفر رو بیرون از اهل خونه م خوشحال کنم خیلی به...
-
حالم خوبه و دوستتون دارم.
دوشنبه 2 شهریور 1394 08:53
سلام بچه ها خوبید . مرسی که بم سر میزدید و تنهام نذاشتید . ازپنجشنبه اصلا پای وبلاگ نیومدم چون مامانم نبود و من حسابی گیر کار خونه و آشپزی و شست و شور و بذار و ببر بودم. یوگا رو بالاخره ثبت نام کردم و این هفته دومه که دارم میرم خیلی هم حالم بهتره . سبک شدم. تحملم بیشتر شده . راحتتر با مسائل کنار میام . روزای فرد میرم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مرداد 1394 09:04
چند روزیه سرم شلوغه و هر بار میام تند تند پست میخونم . و اگه بشه کامنت میذارم و میرم. کار خونه و خوندن مطالب دوستان . کار آموزشگاه و گاها مطالعات مربوط به کار تو خونه وقتم رو پر کرده. البته البته یه خبر نسبتا خوب . تو آموزشگاه مون یا همون محل کارم کلاس فرانسه ثبت نام کردم . جلسه اول بابت کنجکاوی رفتم راستش قبل از اینا...
-
سر شلوغ
پنجشنبه 22 مرداد 1394 09:25
چند روزی سرم شلوغه . سر فرصت میام.
-
28 درجه
دوشنبه 19 مرداد 1394 09:30
بعد از دو ماه امروز دمای هوا شده 28 درجه. خدایییییییییییییییییییا شکرت...
-
تاهل بهتره یا تجرد
پنجشنبه 15 مرداد 1394 10:25
ما آدما هر چی رو که نداریم حسرتش رو میخوریم از سلامتی و کار و خونه و ماشین و پول گرفته تا ازدواج . و مطمئنا من تو لیستم یه چیزایی رو هم جا گذاشتم و نام نیاوردم. ما دخترا تا وقتی مجردیم هر شب خواب یه شاهزاده با اسب سفید می بینیم و هر روز تو دنیای بیداری با چشم و دل و سکوت مون دنبالش می گردیم و باید تاکید کنم که من هیچ...
-
جوجه فلفل دلمه ای
یکشنبه 11 مرداد 1394 09:31
چند روزی خواهرم و دختر و پسر دوست داشتنی ش خونه مون بودن و سرمون گرم بود و من با وجودشون کمی از دنیای تلخم دور میشدم و از وجودشون کلی لذت بردم. با اینکه کارهام زیادتر شده بود و بچه 3 ساله خواهرم تا دیروقت کنارم می خوابید و می گفت برام قصه تعریف کن . منم کلا قصه تعریف کردن بلد نیستم. اما خودش مدتهاست یه سوزه پیدا کرده...
-
مهمان داریم...
شنبه 10 مرداد 1394 10:02
چند روزه مهمان داریم خواهرم و بچه هاش اومدن کمتر وقت میکنم بیام پای سیستم.
-
دختر پاییزی
سهشنبه 6 مرداد 1394 10:31
من اینجام یه دختر پاییزی با یه قلب آتیشی. این چند روزی که نبودم بخاطر این بود که مامان و پدر خونه نبودن و من کلا از صبح تا شب گیر کار بودم و اصلا نشد بیام پای وبلاگ. از صبح ساعت 6 پا میشدم چای درست میکردم و مقدمات ناهار رو میچیدم و کلی کار دیگه . ذاتا غیر از نقاشی به آشپزی و شیرینی پزی خیلی علاقه دارم و نبودن مامان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 مرداد 1394 09:55
-
یه وقتایی ...
چهارشنبه 31 تیر 1394 09:08
یه وقتایی حس میکنم واقعا پر از حرفم . و دلم میخوات سریع بیام اینجا و همه چیز رو عین پته بریزم روی آب ، اما به این مانیتور که میرسم دو دل میشم ، خسته میشم ، تو شک میفتم که حالا که چی من هی بیام اینجا گلایه هام از زندگی رو بنویسم چه اتفاق خاصی میفته . والا یه عمر گفتم و گفتم و نتونستم ذره ای شرایط رو تغییر بدم. واقعا...
-
تیتر وار
سهشنبه 30 تیر 1394 10:53
چند روز تعطیلی به نت دسترسی نداشتم و توی خونه گیر مهمانداری بودم . عید رو به همه تبریک میگم و نماز و روزه هاشون قبول باشه. پسر خواهرم روز یکشنبه مرخص شد و خدا را شکر حالش خوبه . میخواستم امروز یه پست خوب بذارم اما بازم کارهام تو هم شد و فقط تونستم بیام به همه دوستان سر بزنم کامنت بذارم و برم. باید برم پیش خیاط که دختر...
-
از خودم
سهشنبه 23 تیر 1394 10:17
خبر تازه ای نیست. پسرخواهرم که همچنان تو ICU بستریه . و تب داره. منم که دارم شمارش معکوس ماه رمضون رو میکنم. آخه امسال خیلی بهم سخت گذشت خیلی. دلم میخواست لذت بیشتری ببرم و از سفره ش بی نصیب نمونم. اما هم بخاطر روحیه م و هم بخاطر سختی روزه داری تو این هوای گرم و روز طولانی حس معنویت چندانی نداشتم . ناراحتم که تمام...
-
دیروز پسر خواهرم
یکشنبه 21 تیر 1394 10:04
اوضاعش نسبتا بهتره . اما دیروز تب داشته و گاها اطرافیانش رو فراموش میکرده. که احتمالا بخاطر اثرات داروی بیهوشی بوده و انشالله مشکل خاصی نداشته باشه. بالاخره بعد از سه رو ز دیشب من تونستم برم خونه خواهرم و ببینمشون. و از شرمندگی نرفتنم دراومدم. همچنان به دعای خیرتون نیاز داریم . انشالله هر چی دعای خیر میکنید اول اثرش...
-
خدا را شکر
شنبه 20 تیر 1394 08:59
خدا را شکر حال پسر خواهرم خیلی بهتر از چیزیه که بوده. همون شب که اعزامش میکنن اهواز، بعدش از ساعت 3 شب تا 8 صبح تو اتاق عمل مشغول تخلیه خون میشن. گفتن یه رگ تو سرش قطع شده و باعث خونریزی شده . تمام این مدت هم بیهوش بوده. و تا عصر همون روز به همین حال می مونه تا اینکه عصر یه لحظه چشماش باز کرده و بسته و یه سری تکون...
-
اتفاق امروز... براش دعا کنید.
پنجشنبه 18 تیر 1394 09:27
از صبح زود گوشی آقا زنگ میخورد ولی بخاطر لج و حسادت حاضر نبود گوشی رو جواب بده. ما هم میدونستیم که باید خبر بدی باشه که چند بار زنگ زده. شوهر خواهرم پشت خط بود . پسر خواهرم دیشب دم افطار فقط در حدی که یه لیوان آب بخوره حالش بد میشه و چشماش بسته میشن و اشک ازشون جاری میشه. می برنش بیمارستان، دکتر میگه خون ریزی مغزی...
-
سرتیتر دردهای من
یکشنبه 14 تیر 1394 10:07
واقعا نمیدونم چکار کنم که سر سوزنی حس زندگی و امید در وجودم جریان پیدا کنه. از حال خودم خیلی خسته م و این حرف و حال دیگه زیادی تکراری شده . خیلی دارم به مشاوره رفتن فکرمیکنم اما هنوز نتونستم یه مورد مطمئن و متخصص پیدا کنم. چون شهر کوچیکه و نمیشه پیش هر کسی برم. واقعا هرکس ظاهرم رو ببینه یا سری به مطالبم بزنه پیش خودش...
-
م مثل مرگ
پنجشنبه 11 تیر 1394 09:44
چقدر دوس دارم بمیرم. خیلی خسته و پوچ و نا امید و افسرده شدم خییییییلی. به حدی که حتی میل به غذاخوردن ندارم . خنده هام به شدت کمرنگ و احیانا زورکی فقط جهت همراهی با اطرافیان بوده. از بودن و موندن و تحمل کردن بیزار شدم . از زندگی و نفس کشیدن بیزار شدم ازش متنفرم. کاش میمردم و راحت میشدم البته راحت که چه عرض کنم اونجا هم...
-
نتیجه تست کهن الگوها درباره من
سهشنبه 9 تیر 1394 10:26
دیمیتر 40 خدابانوی مادر خدابانوی غلات مادرانی خستگی ناپذیر و تسلیم ناپذیر روزی دهنده غریزه مادری مراقبت، تامین، سازماندهی و پشتیبانی قلدر و توانمند پرورش جسمانی و معنوی عاشق بچه ها عاشق مهمان و مهمانی دادن هستیا 34 آفرودیت32 هرا30 آرتمیس28 پرسفون25 آتنا22
-
ن مثل نشدن
سهشنبه 9 تیر 1394 08:52
دیروز نشد که نشد که برم دکتر. حتی آخرین تلاشم این بود که از همکارم خواستم زودتر از موعد در را باز کنن که به بهانه جلسه آقا منو زود برسونه ، پیاده بشم و بعد خودم برم مطب. همکارم هم که شرایطم را براش توضیح دادم قبول کرد که کمکم کنه . چقدر ضایع شدم از اعتراف به داشتن چنین پدری چقدر ضایع شدم از داشتن چنین شرایط بدی. اما...
-
ط مثل طب سوزنی
دوشنبه 8 تیر 1394 09:05
امروز دوشنبه ست و باید برم طب سوزنی هنوز راه چاره ای برای زود درآمدن از خونه پیدا نکردم. ظلمه که برای یه دکتر رفتن مجبور بشی پنهان کاری کنی یا دروغ بگی یا کلا نوبتت رو کنسل کنی . یک هفته ست دارم فکر میکنم چطوری امروز از سرم بازش کنم که نخوات منو برسونه سرکار اما هنوز راهی پیدا نکردم احتمالا تا لحظه آخر مجبور بشم به...