-
مرگ های غریبانه
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 19:29
یه کار ترجمه از یه دوست رسیده دستم ، که چند روز دارم روش کار میکنم . وقتم پر شده و گاهی تداخل فعالیت پیدا میکنم . کار طراحی و کار نقاشی با مدادرنگی، هرکدوم خیلی وقتم میگیرن. استاد نقاشی م خیلی از کارای مدادرنگی من راضیه و میگه کارت خیلی قویه و ازم خواسته ادامه بدم ولی من بخاطر هزینه ش و فشار کار خیلی دو دل موندم چه...
-
درس قرنطینه
سهشنبه 9 اردیبهشت 1399 16:13
امروز زنگ زدم به چندتا دارالترجمه تو اهواز، درخواست کار کردم . یکی گفت ما خودمون هم بیکاریم او چند تا هم شماره گرفتن و شماره موبایل دادن که سیو کنیم برای زمانی که کار داشتند. خیلی دارم تقلا میکنم از تو خونه یه منبع درآمدی ایجاد کنم . و دوستان هم محبت دارن و حالا هرکس بتونه یه پیشنهاد میده یا کار معرفی میکنه . البته...
-
شوک مجدد به وبلاگم
سهشنبه 9 اردیبهشت 1399 09:11
صبح پیام دوستی رو دیدم که گفت وبلاگت چرا پوکیده. برق از سرم پرید . اومدم دیدم راستی هیچ ازش بالا نمیاد و نوشته ها همه پریده . برای اول صبح ضد حال خیلی اساسی بود . گفتم وای چه کنم خونه م رفت تو هوا . خیلی ناراحت شدم. چند بار اومدم و رفتم . بعد گفتم بذار یه چیزی بنویسم ببینم چی میشه ، دیدم ثبت شد و وبلاگ بالا اومد ....
-
عشق از شما
دوشنبه 8 اردیبهشت 1399 12:05
باید همون قدر که گله میکنم از زندگی ، که خود خدا شاهده، تو یکیش هم اغراق نکردم و همه چیز عین واقعیت و شاید خیلی بدتر، به همون اندازه هم شاکر باشم از تمام دوستانی که اینجا دارم و بعضی هاشون حقیقی شدن و تا همیشه تو دل من موندگار میمونن هرچی که پیش بیاد . از اینکه با تمام وجود سعی میکنید کمکی کنید حتی اگه شده با یه جمله...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 14:05
خسته شدم از قرنطینه، کی تموم میشه . تو خونه خیلی داره بم سخت میگذره. الانم که روزه م تحمل و توانم کمتر شده . آقا صبح تا شب فقط آزار میرسونه. خواب باشه، خواب براش خوبه برا بقیه نه ، بیدار باشه از صداش آرامش نداریم. با صدای بلند حرف میزنه ، ذکر میگه . حالم به هم میخوره از این همه جانماز آب کشیدن . یه زبون توهین میکنه یه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اردیبهشت 1399 15:45
یه پکیج نقاشی خریده بودم و قبلا بتون گفته بودم که یه مدت مشغول دیدن ویدیوها بودم . حالا میخوام بفروشمش. هرکس خواست یه جوری خصوصی به من پیام بده . تخفیف ویژه هم داره چون خودم گرون خریدمش، تخفیف بیشتری هم میدم. تو دیوار آگهی ش تایید نشد چون باید فیلم یا تصویری میذاشتم که تولیدکننده معلوم بشه . برای همین باز اینجا از شما...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 22:33
از همه تون خواهش میکنم هرکس ترجمه خواست و یا حتی آموزش نقاشی و زبان انگلیسی بصورت مجازی ، منو معرفی کنید . ممنون.
-
چه حالی دارم من امروز
سهشنبه 2 اردیبهشت 1399 10:21
امروز خیلی عصبی و ناراحتم. بی حوصله و دلزده از زندگی . شب خواب ندارم روز خواب ندارم . کولر میزنیم یکی سردش میشه خاموش میکنیم من گرمم میشه . دارم دیوونه میشم از این حجم مشکلات بدون راه حل . خواهر برادرم بخاطر مریضی شون سرمایی هستن و ما باید جور بکشیم . دلم میخواد امروز به دنیا فحش بدم و به سرنوشتم. سرنوشتی شوم و سیاهی...
-
شب نوشت ...
یکشنبه 31 فروردین 1399 22:31
گاهی یه اتفاقاتی تو زندگی میوفته که منو خیلی ناراحت میکنه و به تفکر میندازه. یه تفکر دردناک و با عذاب وجدان. همیشه تو زندگیم سعی کردم مهربون باشم و با توجه به شخصیت نیمه پایدارم، یا شاید کمبود اعتماد به نفس، تو روابطم خیلی از خودم مایه میذارم و لذت میبرم . خوشحال میشم که باعث خوشحالی کسی بشم حتی با کمترین کار یا ایجاد...
-
بی آرزو
یکشنبه 24 فروردین 1399 09:23
-
عمر کوتاه
چهارشنبه 20 فروردین 1399 21:13
پیشی فقط تونست دو شبانه روز حس مادری رو تجربه کنه . بچه ش ظهر مرد . و من همون قدر که خوشحال شدم ، ناراحت شدم و اشک ریختم . انگار دور از جون عزیزی از دست داده باشم . شک شدم . بیچاره چطور بچه رو بین دستاش نگه میداشت. دختر همسایه برام عکس میفرستاد. میگفت پیشی غذا زیاد نمیخوره و بیشتر میخوابه و بچه همش شیر میخوره . بچه...
-
آغوش خدا
سهشنبه 19 فروردین 1399 11:32
خدا رو شکر دیشب تونستم بعد از سه شب بهتر بخوابم . دیگه تا دیشب با چشم درد و سردرد شدیدی رفتم تو جام و دعا و صلوات خوندم تا خوابم ببره . حالا خدا رو شکر خیلی بهترم سرحال ترم . قبلا بتون گفته بودم که خونه همسایه پیشی رو نگه میدارن. دو ماه پیش توافق کردیم که واکسنش بزنیم البته پیشنهاد اونا بود وگرنه من پول اضاف ندارم ....
-
کرونا دلپذیرتره
دوشنبه 18 فروردین 1399 08:59
هوا اینجا گرم شده و من سه شبانه روز که نتونستم بخوابم. حس میکنم قرص خواب لازم شدم . داره خیلی بم سخت میگذره. تحمل گرما آسون نیس . بیکار و بی درآمد شدم . داداشام هم مغازه نمیرن درآمدی ندارن . یعنی از این به بعد تا اطلاع ثانوی مجبورم قسط وام خونگی رو از پس اندازم بدم . همیشه اینجور موقع ها مینا میگه مشمول الذمه ای اگه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 فروردین 1399 17:49
سلام به همه کسانی که تو این مدت اینجا اومدن و من نبودم . نبودم و ننوشتم چون اونقدر ناراحتم که گفتن هر حرفی اینجا ممکن بود عین تف سربالا حال خودم رو خرابتر کنه . منو ببخشید که این همه منتظرتون گذاشتم . مرسی از اون دوستی که هی تو پیام های شخصی اومد و سعی کرد حالمو عوض کنه و اصرار کرد بیام بنویسم. چون میدونه که من چقدر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 فروردین 1399 18:24
-
4 فروردین 99
دوشنبه 4 فروردین 1399 09:57
امروز دقیقا یه ماه شد که تو خونه نشستم. البته از 4 اسفند دیگه آموزشگاه تعطیل شد. ولی حالا یادم اومد که 5 اسفند رفتم خونه دختر خواهرم و 6 اسفند کلاس نقاشی که دیگه اون آخرین روز خروجی من از خونه بود . همه چیز یه دفعه عین فنری که جمع میشه ، جمع شد بدون اینکه بتونم برنامه ریزی خاصی کنم یا چیزایی که واقعا لازم دارم رو بخرم...
-
نوروز 99
جمعه 1 فروردین 1399 11:54
سال نو همه مبارک باشه دوستان . ممنون که یه سال دیگه کنار من بودید . انشاءالله دلتون شاد و تن تون سلامت باشه .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 اسفند 1398 09:07
نمیدونم چرا هربار یه پست خیلی شاد میذارم بعدش یه جوری حالم گرفته میشه که با پست جدید ، حس قبل تباه میشه . روز پدر رو به همه آقایون گروه که البته فقط آقا محسن و آقا فرساد هستن ، تبریک میگم . امیدوارم تندرست و شاد باشید. منم که یه دختر بی پدر هستم. عکس پدرها رو تو صفحات مختلف میبینم و حسرت میخورم . ولی شما هنوز یه آغوش...
-
خوشبختی بی دلیل
جمعه 16 اسفند 1398 11:11
با همه بحران ها و مشکلات موجود و با همه خستگی ها و مصائب تو خونه نشینی، من تو این مدت سه بار احساس خوشبختی کامل و دورنی کردم . یه جور رضایت و خشنودی کامل ، که واقعا هیچ جوابی براش پیدا نکردم. خوشبختی درعین نداشتن خیلی چیزها و با وجود همه درد و مشکلات. سال 98 رو داریم با ویروس کرونا به آخر میرسونیم و اینجور که منابع...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 اسفند 1398 12:26
امروز بعد از صبونه ، شروع کردم به کار . روبالشی و ملافه م رو درآوردم و مانتو شلوار مقنعه و هر چی این مدت پوشیده بودم رو شستم. جارو کردم و گردگیری و پرده ها که هنوز نصب نکرده بودیم و شسته مونده بودن کنار ، از داداشم خواستم که نصب کنه و پرونده خونه تکونی رو ببندیم. بعد هم رفتم حمام و دوباره لباس شستم . سردرد بدی داشتم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 اسفند 1398 11:46
حوصله م کم کم داره سرمیره. با اینکه گاهی نقاشی میکنم و کتاب میخونم . خیلی از وقت گذرونی زیادی تو گوشی خوشم نمیاد . حالم بهم میخوره خیلی گوشی دست بگیرم و از این مدیا با اون مدیا ، پرسه بزنم . کارایی هم هست که دوس دارم انجام بدم مثلا ریخت و پاش کمدم . اما چون آقا خونه ست امکانش نیس و حتی شیرینی پزی. نمیدونم دیگه چطور...
-
تحریم یک بوسه
چهارشنبه 7 اسفند 1398 16:19
بوسه ها تحریم شد ، آغوش ها تنگ ... دیگر لبی بر لبی نمینشیند و آغوشی باز نمیشود. تن ها هم با فاصله و مستاصل از دوری ، قلب ها پرپر دلتنگی . به جایی و زمانی از روزگار رسیدیم که بوسه هامان در جعبه قرمز پاپیون بسته لب هامون دست نخورده موند و کسی اجازه ندارد گوشه پاپیون را بکشد ، مبادا آن بوسه ، بی قرار پر زند و بر لب...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 اسفند 1398 11:54
تعطیلی آموزشگاه تا 16 اسفند تمدید شد. خیلی ناراحتم برای کم فرهنگی بعضی از آدم ها ، اونایی که میرن سفر و اونایی که بازار رو شلوغ کردن . و بیشتر از همه برای پرسنل بیمارستان ها ، که برای خدمات رسانی درمانی ، سلامتی شون رو به خطر انداختن. امروز خبر فوت یه دختر 25 ساله که پرستار بیمارستان در لاهیجان بوده خیلی ناراحتم کرد ....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 اسفند 1398 17:47
آموزشگاه ما هم تا آخر هفته رو فعلا بخاطر کرونا تعطیل کرد . من الان خونه م . صبح برای کاری رفتم خونه دختر خواهرم که تو شهر با ماست ، کارم تموم نشد و گفت من از قبل نمیخواستم بری خونه و میخواستم برا ناهار نگه ت دارم . منم به خونه خبر دادم که کارم تموم نشده و نمیام . راستش کمی نگران عکس العمل آقا بودم ولی بیخیال شدم ....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 اسفند 1398 19:16
امروز هم مهمان داشتیم . باید بازم سوال طراحی کنم ، از صبح وقت نکردم ولی تو برنامه م امشب حتما طرح کنم . آخه اون هفته هم کتاب آوردم و موفق نشدم طراحی کنم و کتاب برگردوندم. الویت امشب طرح سوال نه نقاشی . این روزا خیلی حس خواب آلودگی دارم ، شما هم اینطورید؟ هرچی میخوابم بازم خسته م و دلم خواب بیشتر میخواد . آخر سال بیشتر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 بهمن 1398 15:50
چند نکته بگم یکی اینکه یکی بیاد بگه من چطوری از شر تبلیغات مرورگر فایرفاکس خلاص بشم . خیلی مزاحمن . گوگل راه هایی که گفت من گزینه هاش پیدا نکردم . این پست یه پرش هست از پست قبلی برای جلوگیری از افسردگی خوانندگان. تو پست خودشیفتگی ، غلط نوشتاری داشتم و چون عکس گذاشته بودم و تنظیمات به هم میخورد ، نشد اصلاح شون کنم ....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 بهمن 1398 11:16
مامانم بخاطر فوت شوهر خاله ، دو روز که رفته و خونه نیس . بازم مجبور شدم خواهرم بلند کنم . چقدر سنگین شده و من چقدر بی جون شدم . باور کنید به جون کندنی تونستم بنشونمش. خودش هم که ماشاءالله انگار کبک که سرش زیر برف . اصلا فکر نیس . اصلا تکونی به خودش نمیده . از 7 صبح تا 11 شب فقط یه سر ، تو گوشی غرق شده . حرص منو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 بهمن 1398 21:54
امشب میخوام یه کمی خودشیفته بشم ، اگرم از یه کمی رد کردم شما بم نخندید. میخوام از خودم تعریف کنم . البته فقط اینجا و تازه بار اول که میخوام از خودم بگم و تعریف کنم . من اعتماد به نفس بالایی نداشته و ندارم، برای همین معمولا از خودم تعریف نکردم و نمیکنم . من دختری هستم به انگشتای جادویی، که وقتی سر حوصله باشم، با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 بهمن 1398 21:06
همچنان گیر کار مشقت بار خانه تکونی هستم . کتف چپم گرفته و از چهارشنبه دارم درد میکشم . حالا با مسکن خودمو نگه داشتم . امروز نخواستم برم یوگا بخاطر حجم زیاد کارها ، بعد گفتم برم حالم کمی بهتر بشه . رفتم و کمی جون گرفتم . و از ساعت 10.30 که رسیدم خونه ، سرپا بودم تو کارا تا دم ناهار ، بعد گفتم دیگه نمیکنم باید ظهر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 بهمن 1398 21:06
با گوگل مپ رفتم رشت همون خیابونی که دوستم زندگی میکنه و یه روزی از روزای خلقت خدا در آینده بطور افسانه وار ، اونجا قرار برم . حتی با گوگل مپ که رفتم چقدر حس کردم بش نزدیکم و بم خوش گذشت. واقعا خل شدم . یه شاگرد دارم یه دختر حدود 6 ساله ، وقتی نگاش میکنم دلم میخواد بغلش کنم کلی فشارش بدم . اونقدر دلم دختر میخواد که نگو...