-
وقتی .... برده تر میشی .
شنبه 10 شهریور 1397 13:16
وقتی بین برگ های قرمز و زرد و نارنجی و قهوه ای ، تو برگ قهوه ای باشی . وقتی بین اون همه خرش خرش بین برگا بلندترین صدا ، صدای تو باشه . وقتی بین ظریف ترین و شکننده ترین شاخه ها ، تو شکننده ترین باشی . وقتی بین شبنم های رو برگ صبحگاهی اونی که زودتر از همه از رو برگ میریزه پایین ، تو باشی . وقتی تنهاترین دختر بی مهر پدر...
-
تن من
پنجشنبه 8 شهریور 1397 19:44
دیروز تا شب خیلی حالم بد شد . به زور ساعات کلاسم رو سر کردم . سر کلاس آخر سه صفحه درس دادم و هرچی سعی کردم بهتر جلوه بدم نشد که نشد . رو صندلی نشستم و بچهها رو به ترتیب بردم تو نقش معلم و خودشون زیر نظرم کلاس رو چرخوندن. دخترای بین 5 تا 10 ساله بودن . همیشه پر سر و صدا و تا حدی خارج از کنترل. اما دیشب ناراحت من بودن...
-
کوتاه و مختصر
چهارشنبه 7 شهریور 1397 12:06
صبح بخاطر کار اورژانسی خواهرم مجبور شدم از خواب زودتر بلند بشم و خسته کاراش کردم و صبونه یه لقمه خوردم و بی جون از خونه دراومدم. اصلا تو یوگا حال خوبی نداشتم. حالم رو طوری تصور کنید که انگار عین روغن رو زمین ریخته باشم و نشه جمعش کرد . اصلا بدنم تو حرکات یوگا بام همراهی نمیکرد . بیچاره اونم انگار از دست من عاجز شده...
-
درهم برهم
سهشنبه 6 شهریور 1397 23:48
دیروز با خواهر و برادر و خواهرزاده م رفتیم اهواز . خواهرم میخواست لباس مجلسی برای عروسی برادر شوهرش بخره . صبح رفتیم و قبل کلاسم رسیدیم خونه . بازار گردی کردیم و اونا خرید کردن . من چیزی لازم نداشتم و نخریدم. ناهار هم رفتیم رستوران و پیتزا خوردیم. تنوع بود دیگه . فقط من ناراحت بودم که فرصت نقاشی رو از دست دادم . عروسی...
-
زندگی شبیه یه فنجون چای
یکشنبه 4 شهریور 1397 21:47
زندگی مثل یه فنجون چای میمونه که هرکس طبق سلیقه ش ، طعم اونو تغییر میده . یکی تلخ دوس داره و همونجوری میخورتش، یکی شیرین دوس داره و شیرینش میکنه . حالا حتی نوع شیرینی ش از فردی تا فرد دیگه فرق میکنه . یکی با شکر ، یکی با قند ، یکی با نبات ، یکی با عسل و یکی هم با خرما ... شایدم چیزای دیگه ای برای شیرین کردنش استفاده...
-
زندگی شیرین
چهارشنبه 31 مرداد 1397 13:36
چند روز چیزی برای نوشتن ندارم. روزها مثل همیشه به کار و نقاشی میگذره. سر کلاسام خیلی خوشحال و سرحالم و پای نقاشی و طراحی . بقیه لحظات زندگی روتین وار پیش میره و البته با یه سری نگرانی ها . دیروز تو باشگاه قبل از شروع یوگا ، حرف سر مقدار خواب و فعالیت شد . یکی میگفت دختراش ساعت 5 عصر از خواب بیدار میشن . اینجور وقتا...
-
طرح جمجمه
دوشنبه 29 مرداد 1397 15:09
امروز لب و چشم کشیدم که ظهر قبل کلاسم برم زود نشون استادم بدم بعد تایید ایشون طراحی شون شروع کنم . زیپ کیفم خراب شده بود و پشت کفشم یه کوچولو باز شده بود اونم ساعت 11 رفتم تند و تند انجام دادم اومدم . اگه آقا نمیخوابید تو اون ساعت عمرا میتونستم دربیام . بازم نزدیک 90 تومن باید هزینه وسایل کار نقاشی بدم به استادم ....
-
پیش به سوی طراحی چهره
یکشنبه 28 مرداد 1397 12:13
یکشنبه من امروز شیرین شد به کلاس نقاشی کنسل شده دیروز . ریزه کاری های مربوط به جمجمه رو تموم کردم . و استادم خیلی از کار راضی بود . و تعریف های واضحی کرد از تغییر سایه هام به حالت لطیف تر و دقت توی درآوردن جزئیات کار و همچنین از پشتکار و تلاشم در زمینه طراحی. منم در ابرها سیر کردم . باک وجودم رو پر از سوخت از نوع...
-
فرصت ...
شنبه 27 مرداد 1397 13:14
استاد نقاشی م امروز صبح زنگ زد گفت امروز خسته م . فردا صبح به جای امروز بیا . من البته فردا صبح یوگا دارم اما با کمال میل و اشتیاق کلاس نقاشی رو خواهم رفت . طرح جمجمه به پایان رسید ولی متاسفانه نرسیدم آناتومی بکشم و مشکل اصلی م نداشتن کسی که بشینه و مدل زنده من بشه . هی میگم برم خونه دوستم ،هی میگم مزاحمش میشم . دیروز...
-
من فعال درونم
چهارشنبه 24 مرداد 1397 13:24
دیشب تا 11.30 ترجمه میکردم و بعدش تا 1 بادبادک باز رو میخوندم. لامپ رو کتابی م نورش خیلی ضعیف شد و نتونستم بیشتر ادامه بدم . لذت میبرم از اینکه وقت سوخته و بی فایده ندارم . سعی میکنم از همه وقتم استفاده مفید کنم . گاهی ظهرها هم دوس ندارم بخوابم البته خیلی کم پیش میاد چون واقعا این چرت یا خواب ظهر رفع خستگی میکنه . اما...
-
خودسازی درونی من
سهشنبه 23 مرداد 1397 11:44
کتاب بادبادک باز رو پریشب شروع کردم و دو شب دارم وقت میذارم برای خوندنش. وقتی میشنوم بعضیا چقدر اهل مطالعه هستن دلم میخواد مثل شون بشم . تیله خیلی کتاب میخونه خوش به حالش . منم دارم تو این مسیر تاتی میکنم فعلا . دوس دارم کتاب بخونم . دیروز حال فیزیکی م اصلا خوب نبود . دقیقا وا رفته بودم . دلم نمیخواست سر کار هم برم ....
-
امروز وا رفتم
دوشنبه 22 مرداد 1397 11:38
دیشب به دلایل مشخص و غیر مشخص درست نخوابیدم . دم صبح خوابم برده بود که دیدم داداش اومده تو اتاق و منتظر من بلندش کنم . به جون کندن و کلافگی بیش از حد از سرنوشت نحسم خودم رو از جا کندم . رختخواب م جمع کردم . خواهر رو بلند کردم بعدش داداش. جاهاشون جمع کردم و تا کار خواهر انجام دادم حتی اشتهای صبونه خوردن نداشتم به زور...
-
من قوی هستم
یکشنبه 21 مرداد 1397 21:39
نوشتنم نمیاد چند روزه . مثل همیشه دنبال ایجاد وقت و فرصت برای طراحی هستم . دو هفته ای میشه که سعی میکنم شب قبل خواب یکی دو ساعت کار کنم . صبح هم که باشگاه نداشته باشم میشینم پای طراحی . از یوگا لذت میبرم چون تمرکز بیشتری روش میکنم . بقیه روز طبق روتین پیش میره. داداشم امروز بخیه ش باز کرد . اما از همون روز درد تو پهلو...
-
نقاشی زیرپوستی
پنجشنبه 18 مرداد 1397 21:10
امروز کائنات رو به کار گرفتم و شرایط کلاس نقاشی تو ساعت 3 ظهر رو جور کردم و داداشم منو برد رسوند و بعدش از اونجا رفتم سر کار . اگه نمیرفتم تا حداقل ده روز دیگه که استادم برمیگرده خیلی ناخوش و بی حوصله میشدم. و اینکه کلاس جبرانی امروز رو از دست میدادم خیییییییلی ناراحتم میکرد . اما خدا را شکر حرفش پیش کشیدم و مشکل خاصی...
-
تعطیلی و کنسلی خر است
چهارشنبه 17 مرداد 1397 22:10
وقتی تمام روزای هفته رو پاس میکنم که به شنبه بعدی برسم و کلی تو تکاپوی کار نقاشی میفتم و ذهنم پر از یه دنیا دغدغه ست ،کنسلی کلاس خیلی حالم رو میگیره. و یه هفته ذوق م فنا میره . استادم خبر کرد که میخواد بره مسافرت و شنبه کنسله. گفت فردا برم پیشش البته ظهر که من کلاس دارم . گفت 3 ظهر بیا. که باز برام امکان پذیر نیست....
-
من خوب من
سهشنبه 16 مرداد 1397 11:45
هرچند که راجب دعوت به کار جدید یه جورایی نظرم معلوم بود . اما گفتم دوباره بیام اینجا بگم که ترجیح میدم سر جای خودم بمونم . و اینقدر خودمو تو مسئولیت کار جدید و دردسرهاش نندازم. خدا را شکر من این همه سال تونستم خودم رو با همین مقدار درآمد مدیریت کنم . ساعات کاری م کمه و مرخصی گرفتن برام آسونتره. ولی اگه برم دفترداری...
-
دور تند
دوشنبه 15 مرداد 1397 08:40
بازم رو دور تند و شاید بهتر بگم رو دور تندتر زندگی قرار گرفتم . حس میکنم وقت کم دارم . ترجمه رو دیشب تموم کردم . بهترین دوستم اومده خونه مامانش و خبرم کرده که برم پیشش. نمیدونم چطور وقت بذارم . البته راش دور نیست تو محله خودمون. باید آناتومی و طراحی جدیدم رو برای شنبه آماده کنم . تصحیح برگه هم دارم . راستی حقوقم از...
-
شنبه های پر انرژی
شنبه 13 مرداد 1397 13:47
امروز تا الان پر از انرژی م . از کلاس نقاشی خودم رو فول کردم و سر راه خرید مادر رو کردم و بعد هم اومدم خونه بدو بدو سالاد الویه آماده کردم . تا داداش بیاد گفتم اینجا سر بزنم . شهریه کلاس و مقداری از هزینه وسایل که خریده بودم رو دادم . امروز همه وقتم به کشیدن یه جمجمه گذشت تا تو خونه طراحی ش کنم . بازم تنها بودم و کلاس...
-
حقوق گرفتم بعد 4 ماه
پنجشنبه 11 مرداد 1397 13:16
بعد از 4 ماه حقوق گرفتم . خیلی هم خوشحالم. از اسفند هیچ پولی نگرفته بودم . کلاس تحویل داده بودم اما بخاطر مشکلات اقتصادی امکان پرداخت نبوده . البته الان نمیدونم این پول مال چند تا کلاسه و هر جلسه چقدر حساب شده . آیا اضافه حقوقی درکار هست یا نه . نمیدونم. ظهر که رفتم میپرسم. اما خیلی خوشحال شدم که مجبور نشدم بابت کلاس...
-
تو خونه
پنجشنبه 11 مرداد 1397 10:34
امروز که خونه م . جارو کردم و گردگیری. حمام و لباس شستن . حالا هم میخوام بشینم کمی آناتومی کار کنم . راستی جلسه قبل اسکلت سر رو شروع کردم. هر مرحله جذابیت و شیرینی خاص خودش رو داره . کلا حال آدم خوب میشه . داداش رفت دکتر اما چون هنوز خونریزی داشت البته نه زیاد ، ولی فقط پانسمان عوض کردن و گفتن تا هفته دیگه بازم باید...
-
یه روز دیگه
سهشنبه 9 مرداد 1397 11:54
امروزم یه روز دیگه ست و زندگی پیش میده . امروز رفتم یوگا . شاواسانا نموندم. دیگه هم نمیمونم که دیرم نشه . در همین حد استفاده و لذتم میبرم ، دلهره هم نمیگیرم. حال داداشم خوبه فعلا تو خونه ست و مغازه نمیره . از دیروز تا حالا و کل تایم یوگا صحنه رو زمین افتادن و موندنش یادآوری میشد و درد تو تمام وجودم جریان پیدا میکرد ....
-
توجیه غیبت امروز
دوشنبه 8 مرداد 1397 22:54
چند روز نتم خیلی قطع میشه . به زور میتونم وصل بشم . امروز نتونستم بیام هم بخاطر نت بود . هم بخاطر مشکلی که برای داداشم پیش اومد . همون داداشم که مشکل داره . از دیروز آقا و مامان برای فاتحه خونی رفته بودن شهر دیگه و ما تنها بودیم تا امروز عصر . دیروز عصر خواستم یه قرار با دوستم اوکی کنم بریم بیرون که نشد چون بچه خواهرم...
-
شما بهترینید
یکشنبه 7 مرداد 1397 08:46
سلام دوستان خوب من . صبح تون بخیر . یه دنیا دوستون دارم . مرسی که اینقدر خوبید . مرسی که کنارم هستید . فعلا خبر خاصی نیست و در امن و امان. یه مدت پیجم خصوصی بمونه بعد شاید باز عمومی ش کنم . هر مورد مشکوک هم که بم پیام بده راحت بلاکش میکنم . مگه قراره چی بشه . کلی از خودش تعریف داد . از شخصیت ش و از اصالت ش . من اینم...
-
اعتماد اینترنتی نمی کنم .
شنبه 6 مرداد 1397 14:06
چون بلاکش کردم هرچی از دهنش دراومده بم گفته . بدون اینکه بپرسه چرا بلاک کردم . به میگه چون ازت خوشم نیومده بلاک کردی ... نوشته چه آدمای دروغگویی پیدا میشه . نوشته بروووو بابا . لیاقتت همینه که هستی . کلی بی ادبی کرده . من ترسیدم چیزی بگم از جای دیگه بیاد اذیتم کنه . فقط یه جمله نوشتم چون کاری نمیتونم بکنم براتون دلیلی...
-
حال رنگی و سیاه سفید
شنبه 6 مرداد 1397 12:14
خوبه که یه روز شنبه هست که من توش لذت میبرم از زندگی با رفتن کلاس نقاشی. دیشب تا کی خوابم نبرد . صبح هم از شاید یه ساعت قبل اذان بی خواب شدم . تا اذان گفت و گفتم بذار بلند شم نماز صبح بخونم . آخه من راستش به دلیل بدخوابی م و تاریک بودن خونه نماز صبح اصلا نمیخونم فقط ماه رمضان. خودم میدونم کارم درست نیس و حساب کتاب...
-
آخه چرا من
جمعه 5 مرداد 1397 16:32
یه وقتایی یه شرایطی پیش میاد که حس میکنی با خوشبختی فاصله ای نداری . اما یه مسئله ای که از نظر خودت غیر مهم و قابل چشم پوشی هست برای طرف خیلی مهم میشه . طرف اومده خودش رو معرفی کرده و یه روز چت کرده و البته صادق بوده اما یه چیزی رو میفهمه و کلا نظرش برمیگرده . دلم میخواد گریه کنم از دست امتحانای خدا و سرکار گذاشتن من...
-
پر پر میزنه قلبم
چهارشنبه 3 مرداد 1397 22:47
بچهها خیلی دلم عاشقی میخواد . حتی اگه ازدواج توش نباشه . دلم حضور یه مرد تو قلبم رو میخواد . یکی که پیام هاش ، دیدنش دلم رو بلرزونه. یکی که برای دیدنش لحظه شماری کنم . دلم شیطنت های دخترونه و عاشقونه میخواد . یه حسی دارم که توصیفش سخته . من اینجا از همه حس های وجودم مینویسم که درون منم بفهمید چه خبر میشه . نمیدونم...
-
هورا نقاشی
چهارشنبه 3 مرداد 1397 12:17
امروز یوگا نرفتم . هم چون هزینه ندادم فعلا . هم چون دیروز مربی مون بخاطر زمان بندی و عدم رعایت حقوق دیگران ناراحتم کرد و دیر رسیدم خونه. هم چون بدنم کمی کوفته ست . و هم فرصتی میخواستم که برم فرهنگسرا و نقاشی کنم . استادم با مسئول فرهنگسرا صحبت کرد که من میرم اونجا تمرین میکنم کسی بم گیر نده . دیگه امروز با خیال راحت...
-
کمی از کلاسام بگم ...
سهشنبه 2 مرداد 1397 13:48
چقدر جای تیلو تو بلاگ اسکای خالیه . هرجا هست خوش باشه انشاءالله. من که نبودش خیلی حس کردم . امروز رفتم باز یه سری وسیله نقاشی گرفتم و ته مونده حسابم رفت برای این خرید ولی برام لذت بخش بود . یه کادو هم خریدم برای یکی از دوستام که به تازگی بچه دار هم شده و دارم برنامه میریزم که برم پیشش. البته بازم باید از یوگا بزنم و...
-
تا بی نهایت بد ..
شنبه 30 تیر 1397 11:47
امروز رفتم نقاشی . کلاس تو فضای عمومی جشنواره کودک تو فرهنگسرای شهر برگزار شد که کلاس امروز کنسل نشه . خیلی سر و صدا زیاد بود . استاد هم انگار تمرین دوره ای میداد . مدل اشیاء زنده داد و دو کار کشیدم و یه مدل دست کشیدم . یه دونه آناتومی چهار نفره هم داشتم که اونو رفع اشکال کردیم . طرح هفته پیش رو هم که برده بود اصلاح...