-
امروز چسبید
چهارشنبه 13 تیر 1397 16:12
دیروز صبح رفتم یوگا . بعد ظهر هم کلاس بودم . امروز رو کلا تعطیل اعلام کردن بخاطر گرمای بیش از حد . اما صاحب باشگاه گفت من هستم و بیاید یوگا . تو دل دل بودم که برم یوگا یا بمونم خونه نقاشی کنم . پیام داد گفت برات سالاد ماکارونی آوردم حتما بیا . آخه دیشب بش پیام دادم که امروز شاید نرم . ولی صبح که پیامش دیدم دیگه مجبور...
-
کوک مدادم
دوشنبه 11 تیر 1397 12:08
یادم اومد چی میخواستم بگم . برای طراحی مداد باید همیشه تیز باشه یعنی یکی در میون هی باید دست به کاتر و مداد باشی . خیلی وقت میبره . ولی وقتی مدادم تیز میکنم یاد کوک کردن ساز موسیقی میفتم. هر سازی قبل اجرا باید کوک بشه و کوک کردنش قلق داره . حالا منم هی باید ساز مدادم کوک کنم . این تفکر حس قشنگ تری بم میده . من مدادم...
-
حرفام یادم رفت
دوشنبه 11 تیر 1397 10:34
مشغول طراحی ام . امروز خونه م البته فقط صبح . اصلا یادم نمیاد اومدم چی بنویسم ... یادم نمیاد . بذار یه چیز دیگه بنویسم . رژیمم رو قطع کردم به دلایل زیادی . مثل مشکل رعایت خوردن یه سری چیزا . و چون این چند روز خیلی سرگیجه میگیرم ترجیح دادم با این حجم کاری که دارم انرژی روزم رو از ناهاری که میخورم تامین کنم . چون واقعا...
-
درد آبادان
یکشنبه 10 تیر 1397 11:41
امروز به جای یوگا رفتم کتابخانه یه گوشه دنج نشستم و طراحی کردم . میترسیدم کسی بم گیر بده که آقا اینجا گالری هنری نیس ،کتابخونه ست . اما خدا را شکر چون امتحانات بچهها تموم شده فقط سه نفری اونجا بودن و جای خالی زیاد بود . دو ساعتی کار کردم و اومدم . سر رام عرقیات میخواستم خریدم و اومدم خونه . از صبح که یه ویدیو دیدم...
-
شنبه من
شنبه 9 تیر 1397 12:10
امروز رفتم کلاس نقاشی بدون اینکه ذره ای کار کرده باشم . راستش استادم خیلی شاکی شد اما محترمانه ملامتم کرد. ازم خواست تا هفته دیگه کارو تموم کنم و بدون کار نگذرونم. همش دارم به این فکر میکنم چه معجزه ای صورت بدم تا تموم بشه . کلاس یوگا نرم بخدا نمیدونم . من هنوزم عاشق شنبه هام حتی اگه استادم ملامتم کنه . باید هر طور...
-
مهمان پنجشنبه سوءتفاهم بود ....
جمعه 8 تیر 1397 18:09
آقا به اشتباه فهمیده بود که پنجشنبه مهمان داریم و مامان کلی غذا پخت و کلی انتظار کشیدیم و معطل شدیم و زنگ که زدیم گفتن ما قراره نبوده ناهار بیایم فقط گفتیم فردا میایم طرف تون . من از مقداری از کارای صبح پنجشنبه عقب افتادم . ولی خوبه زرنگی کردم و برا گوشم رفتم . امروز اومدن و ناهار خوردن . چون آقا بشون گفت من منتظرم...
-
گوش بریده
پنجشنبه 7 تیر 1397 10:42
تندی جیم زدم تا قبل اومدن مهمونا رفتم برا گوشم . خدا را شکر عفونتی در کار نبود و فقط همون گوش رو شستشو دادن . اما من گیجم . چقدر بده مریضی . یعنی کوچکترین نقصی تو سلامتی کل کارایی بدن رو خراب میکنه . اصلا این چند روز حتی حس میکردم دست و پاهام هم تعادل نداشتن و دست خودم نبودن . هم گوشم رو باز کرد و هم با هزینه گوشم رو...
-
تنهایی تموم شد .
چهارشنبه 6 تیر 1397 21:27
میخواستم بعد کلاس برم دکتر برا گوشم با خواهرم هماهنگ کرده بودم که بعد کلاس برم . اما وسط کلاس اس داد که اومدن . منم دیگه نرفتم . فردا نمیتونم پس فردا جمعه ست . شنبه هم نقاشی و یکشنبه یوگا دارم . اووو باید تا هفته دیگه تحمل کنم ببینم کی برم . اولش که فهمیدم اومدن گفتم خب خوبه فردا میشینم پای طرحم . اما اومدم خونه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 تیر 1397 14:19
دیروز ناهار آماده از بیرون آوردیم و خوردیم . شب هم براشون همبرگر درست کردم و خوردن . مقدمات ناهار امروز رو از دیشب آماده کردم . مرغ حلزونی درست کردم. مدتها بود ویدیوهاش رو دیده بودم و حتی سیخ های کوچک فلزی رو از قبل خریده بودم . درست کردنش خیلی راحته . سینه مرغ رو نواری برش میزنید و رول میکنید و سیخ میزنید و بعد تو...
-
بی اسم
سهشنبه 5 تیر 1397 12:06
تو حجم کارا و هنوزم مهمانداری ها گم شدم . از فرط خستگی حتی نیمه دوم فوتبال دیشب خوابم برد تا این حد . صبح ها هم میرم باشگاه و میام خونه بدو بدو . کنار اومدن با رژیم هم شاید به خستگی هام اضافه کرده . راستش سرگیجه میگیرم . با اینکه ناهار یه چیزی حتما میخورم . بعد از مدتها امروز آقا و مامان رفتن مهمانی و تنها شدیم...
-
توضیح کوچولو
یکشنبه 3 تیر 1397 12:08
بچهها میدونم از بس دوسم دارید نگرانم میشید و پست قبلی ممکنه بتون این حس رو بده که وای نکنه این دختر پا اشتباه بذاره . اما میخوام خیال تون راحت کنم من هرگونه راه ارتباط تلفنی رو به ایشون بلاک کردم و راه ارتباطی نداره . سالی یه بار هم پیش بیاد جایی همو ببینیم. من برای زنش و عزت نفس خودم احترام قائلم. برای اون حسی که...
-
عاشقی
شنبه 2 تیر 1397 23:23
از غروب که رسیدم خونه و شام خوردم و نماز خوندم با وجود خستگی زیاد سه کلاس پرکار پشت سرهم ، اما حس خوبی داشتم و دارم . دلم میخواست بشینم پای کتاب ملت عشق و تا صبح بخونمش. ولی خیلی خسته م و خوابم میاد . سه تا کلاسم واقعا پر کار و انرژی گیرن ولی از کارم لذت میبرم . با شاگردام صمیمی میشم . ارتباط دوستانه ایجاد میکنم نه...
-
حالم خیلی خوبه
شنبه 2 تیر 1397 12:12
امروز رفتم نقاشی . حالم خیلی خوبه . کارم داره بهتر پیش میره . استادم کمتر ایراد میگیره. کلی لذت بردم . خودش هم گفت دستت داره تو کار روون تر میشه . اول کار که هی ایراد میگرفت احساس زدگی و خستگی میکردم هرچند میدونستم حق داره و برای کار من لازمه. اما حالا که ایرادهام کمتر شده بیشتر لذت میبرم و سرعت کارم بالاتر میره ....
-
حرف سوزناک
جمعه 1 تیر 1397 14:21
-
چند روز نوشت ...
سهشنبه 29 خرداد 1397 20:48
از اتمام ماه رمضان تا حالا همش شلوغ پلوغ بودم و خسته . بازم کلی مهمان اومد و رفت . کلی تو گرمای سوزناک تو حیاط سرخ کردنی داشتم . هی دلم میخواست بیام یه چیزی بنویسم اما از فرط خستگی ذهنم یاری نمیکرد . رژیمم که از همون روز عید شروع کردم . راستش ناهار نخوردن برام سخت میگذره . مخصوصا دو سه روز اول . یعنی چند روز اول که...
-
کوکتل خبری من
جمعه 25 خرداد 1397 23:00
عیدتون مبارک دوستان . درست شب آخر ماه رمضان یعنی دیشب پنجشنبه، ماهی کوچیکه و بعد ماهی بزرگتره به فاصله نیم ساعت از هم مردن . فیلم بجه مهندس امشب خیلی نامردی و چرت تموم شد و این بچه عاقبت بخیر نشد و موند تو همون پرورشگاه. واقعا هدف این سازنده های فیلم چیه ؟ تیم ملی فوتبال مون برنده شد و من خوشحالم . ولی الحق و الانصاف...
-
نقد سریال های ماه رمضان
پنجشنبه 24 خرداد 1397 09:12
سریال های ماه رمضان امسال از نظر من نه جنبه معنوی ماه رمضانی داشتن و نه حتی جنبه عامیانه پسند . منظورم اینه که اولا تو سریال ها همش دعوا و نفرت و جنگ و دعوا بوده و دوما اینکه مثلا سریال بچه مهندس انگار تو برنامه کودک و نوجوان پخش داره میشه . مناسبت ماه رمضانی و سنی برای مخاطبین روزه دار نداره . اما من از بین این سه...
-
اندر احوالات این روزها
سهشنبه 22 خرداد 1397 23:32
حال این روزام بازم قاطی و خراب شده . نسبت به گذشته ثبات حسی کمتری دارم . از هوای ابری ابری ترم و بارونی . هرلحظه رعد و برق میزنم و بارون چشمام شرشر وجودم رو خیس میکنه . الان بد نیستم . امروز تو کلاس یوگا از حرفای مربی به این سوال رسیدیم که آیا با خودتون آشتی کردید . همه گفتن بله . یکی هم گفت من هیچ وقت با خودم قهر...
-
نتیجه مذاکرات
دوشنبه 21 خرداد 1397 13:10
-
روزهای زنده بعد از تعطیلی
شنبه 19 خرداد 1397 12:36
امروز حالم خیلی بهتره . با اینکه بیرون رفتم کلاس نقاشی تو گرما رفتم و اومدم . با اینکه استادم از کارم ایراد گرفت و هی رفع ایراد کردم . با اینکه بش گفتم طرحم خیلی پرکار و از کار طولانی مدت خسته میشم . اما حالم خیلی خوبه . رفتم تند و تند یه سری چیزا برا رژیم درمانی سردردم خریدم. یه رژیم سنتی گرفتم برای درمان سردردهام....
-
تعطیلات
جمعه 18 خرداد 1397 17:30
خانم معلم : بچه ها تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟ ؟؟؟ خانم اجازه : خیلی خسته کننده و طاقت فرسا بود . خانم اجازه: پدرمون از صبح تا شب غر میزد ، با صدای بلند بلند عطسه میکرد . با صدای خیلی بلند بالا سر من و مامانم فاتحه و دعا میخوند که نذاره بخوابیم. خانم اجازه : من تعطیلات رو دوس ندارم . خانم معلم : چرا عزیزم چرا...
-
درون من
دوشنبه 14 خرداد 1397 13:44
یه دوستی دارم تو رشت که از طریق همین وبلاگ با هم آشنا شدیم . ایشون شروع کننده محبت بود و شروع رابطه حقیقی رو پیشنهاد داد . و از آنجایی که تو کامنت ها محبت زیادی به من داشت خیلی خوشحال شدم که رابطه م واقعی کنم . شهریور 96 بود که شماره رد و بدل کردیم و دوست شدیم . این دومین تجربه من از تبدیل دوستی مجازی به حقیقی بوده و...
-
همین جوری ...
یکشنبه 13 خرداد 1397 12:30
دیروز کلاس نقاشی کنسل شد چون برای استادم کاری پیش اومده بود . این روزهای بسیار گرم موندن تو خونه بیشتر عذابم میده تا دراومدن از خونه . امشب خونه داداشم افطاری دعوتیم. امروز یوگا رفتم و خوب بود . میدونید چیه تا وقتی بیرونم حالم خیلی خوبه همین که وارد خونه میشم همه انرژی های منفی بم هجوم میارن. خدا نکنه حتی دشمنم هم مثل...
-
سلام .
جمعه 11 خرداد 1397 18:41
پست با رمز آخرین پست رمزی ، رمز گذاری شده . حواستان به تکه آخر مطلب باشه برای پست های رمزی بعدی .
-
من فرشته نیستم
جمعه 11 خرداد 1397 18:39
-
بی کلمه
پنجشنبه 10 خرداد 1397 09:13
هوای بهاری اینجا رسیده به 45 درجه . خیلی گرممه. نمیدونم چی بنویسم. کلمات نمیاد. چرا ماه رمضان خدا اینقدر هوا گرم میکنه بخداییش گناه داریم .
-
خواب های چرررررت
سهشنبه 8 خرداد 1397 12:57
نمیدونم چرا دیشب تا این حد خواب بد دیدم . باورتون نمیشه یعنی انگار جشنواره مصیبت ها بود . خواب دیدم شب رفتم حمام ، آخه من تاریکی هوا نمیرم حمام دست خودم نیس میترسم . بعد یه بچه دیدم تو حمام فکر کردم جنه، نعوذبالله، افتادم به جون کتکش زدم و دلم براش سوخته . چرررررت خواب جنگ ، خواب برف و تگرگ های چند کیلویی، خواب دیدم...
-
شیرینی زندگی
شنبه 5 خرداد 1397 23:07
توی همهمه زندگی دنبال وقت های اضافه هستم برای نفس کشیدن برای لذت بردن برای نقاشی و برای زندگی کردن شاید حسرت های بسیار دارم، اما حال خوب هم دارم . خدا را برای همه داشته هایم شکر میکنم . دستمزد ترجمه خوب شد . امروز صبح رفتم نقاشی و باید خیلی کار کنم که طرحم طول نکشه . دنبال کار کارت ملی هم رفتم و دلم کلی سوخت برای...
-
بازم روزمره
چهارشنبه 2 خرداد 1397 19:41
این هفته همونطور که گفته بودم یوگا نرفتم که ترجمه کنم . خدا رو شکر امروز ظهر تونستم تمومش کنم . اما خستگی تمام وجودم رو گرفته . همش حس ضعف و خستگی و خواب آلودگی دارم . نقاشی اصلا نکردم تا همین یه ساعت قبل کلاسم تو آموزشگاه. تعیین سطح بچهها تو زبانکده با منه . امروز به مدیر داخلی مون گفتم چون میام از محیط کلاس و کولر...
-
فرهنگسرا
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 11:55
امروز یوگا نرفتم به جاش رفتم نشستم تو کتابخونه فرهنگسرا و مشغول ترجمه شدم . خدا را شکر که یه کتابخونه داریم که بریم توش راحت و با امنیت مطالعه کنیم یا من ترجمه کنم . الان فصل امتحانات و خیلی از شاگردام میان اونجا . وقتی یکی رو میبینم که بم میگه سلام خانم .... با اینکه من ممکنه اسمش یادم رفته باشه کلیییییی ذوق میکنم و...