-
مردم آزاری
جمعه 29 تیر 1397 16:00
دیروز اینقدر دیر رفتن . ساعت 11.30 بود البته تقصیر اون شوهرخواهرم بود که دیر اومدن دنبال شون تا رفتن مهمانی. من فقط رسیدم تااومدن داداشام ناهار آماده کنم . نه نقاشی کردم و نه جارو . ظهر میخواستم جارو کنم دیدم بچه ها دارن فیلم نگاه میکنن گفتم صدای جاروبرقی مزاحم شون میشه . درنتیجه دراز کشیدم که بخوابم . اما از صدای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 تیر 1397 09:59
توی دنیای پر مشغله و پر غبار ذهنم گم شدم و دنبال یه روزنه نور و امید برای رسیدن به آرامشی هستم که یه عمر براش تلاش میکنم . یه حرفایی هست که هیچ وقت گفته نمیشن و هیچ وقت نوشته نمیشن. امروز گفتم صبح خونه م بشینم پای نقاشی. اما باید آشپزی کنم چون قراره برن مهمانی. چقدر آدم ها از هم فاصله گرفتن یکیش خود من . حس تنهایی...
-
خواننده مورد علاقه
یکشنبه 24 تیر 1397 13:52
وقتی 9 یا 10 ساله بودم علاقه زیادی به آهنگای اندی و کوروس داشتم . یعنی تا الان هم اکثر میدونن خواننده مورد علاقه من اندی بوده. عاشق ترانه هاش بودم و کلی بم حس میداد . حال های عاشق بازی های وسط خاله بازی زندگی رو برام شیرین تر میکرد . آهنگ های غمگین ش مثل ، تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه .... و آهنگ های شادش مثل دختر...
-
ریحانه
شنبه 23 تیر 1397 21:18
ریحانه کجایی . من مجبورم عکس حذف کنم .
-
سایه های خشن
شنبه 23 تیر 1397 13:15
امروزم کل دو ساعت کلاس به رفع کلیییییی ایراد تو کار طراحی م گذشت . خوبیش این بود که هیچ کس غیر از من نبود و کلاس کاملا خصوصی بود . کلی هم عصبی شدم ازین همه ایراد و کار . تا کم کم کار خودش رو نشون داد . اما استادم گفت بده ببرم ته مونده کاراش بکنم . یه فیلم کوتاه هم ازم حین کار گذاشت تو پیجش. هنوز سایه هام خشن اون لطافت...
-
گردون زندگی
جمعه 22 تیر 1397 10:58
درگیری ها این روزا از انواع مختلف و غیرقابل شمارش برای همه وجود داره . من هم وقت نداشتم هم حس نوشتن نداشتم . هم دغدغه هام بازم داره اذیتم میکنه و خودم میگیرم که ازشون ننویسم. هم اگه اشتباه نکنم یک یا دو روز اصلا اینجا باز نمیشد . و چون کسی هم کامنت نمی گذاشت فکر کردم بقیه هم قطع باشن . برای همین امتحانی اون پست کوتاه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 تیر 1397 21:02
اینجا چه خبره . چی شده . من نیستم . کسی نیست .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 تیر 1397 14:28
دلم برای اینجا تنگ شده بود. اما حرف گفتنی نداشتم که بنویسم . معمولا از حال و احوال و مشغله های خودم و خانواده م مینویسم. کمتر پیش اومده راجب دوستام بنویسم . دوستای خیلی خوبی دارم . میخوام دو تا موضوع رو مطرح کنم . یکیش اینه که هر کدوم از دوستام چه تو آموزشگاه چه تو یوگا چه نقاشی خیلی پیش میاد که ازم میخوان باشون برم...
-
شفاف سازی. ..
شنبه 16 تیر 1397 10:37
رفتم و ذهنم رو راجب قیمت مداد شفاف سازی کردم بهتر از اینه که تو ابهام و خواب بمونم . دیشب استادم زنگ زد و کلاس امروز رو کنسل کرد و خیلی حیفم اومد . ولی رفتم بازار و الان برگشتم. جاهای دیگه قیمت مداد همون 3000 تومن بود و رفتم پیش اون مغازه مذکور و خیلی محترمانه حرف زدیم و ایشون گفتن مدادها جنس شون یکی نیس و جنسی که اون...
-
ته عمر آدما
جمعه 15 تیر 1397 08:45
حتما براتون پیش اومده که یه نفر رو تو یه فاصله نزدیک زمانی ببینید بعدش خبر فوتش رو بشنوید . آقا سید لوازم التحریر فروش که هفته پیش که رفته بودم گوشم بشورن یعنی درست پنجشنبه پیش تو مغازه ش بود و من تندی ازش تیغ کاتر خریدم. حال ظاهرش خوب بود و میخندید. اما حرف سر اینه که میدونست پنجشنبه بعدی روز آخر زنده بودنشه. خیلی...
-
امروز چسبید
چهارشنبه 13 تیر 1397 16:12
دیروز صبح رفتم یوگا . بعد ظهر هم کلاس بودم . امروز رو کلا تعطیل اعلام کردن بخاطر گرمای بیش از حد . اما صاحب باشگاه گفت من هستم و بیاید یوگا . تو دل دل بودم که برم یوگا یا بمونم خونه نقاشی کنم . پیام داد گفت برات سالاد ماکارونی آوردم حتما بیا . آخه دیشب بش پیام دادم که امروز شاید نرم . ولی صبح که پیامش دیدم دیگه مجبور...
-
کوک مدادم
دوشنبه 11 تیر 1397 12:08
یادم اومد چی میخواستم بگم . برای طراحی مداد باید همیشه تیز باشه یعنی یکی در میون هی باید دست به کاتر و مداد باشی . خیلی وقت میبره . ولی وقتی مدادم تیز میکنم یاد کوک کردن ساز موسیقی میفتم. هر سازی قبل اجرا باید کوک بشه و کوک کردنش قلق داره . حالا منم هی باید ساز مدادم کوک کنم . این تفکر حس قشنگ تری بم میده . من مدادم...
-
حرفام یادم رفت
دوشنبه 11 تیر 1397 10:34
مشغول طراحی ام . امروز خونه م البته فقط صبح . اصلا یادم نمیاد اومدم چی بنویسم ... یادم نمیاد . بذار یه چیز دیگه بنویسم . رژیمم رو قطع کردم به دلایل زیادی . مثل مشکل رعایت خوردن یه سری چیزا . و چون این چند روز خیلی سرگیجه میگیرم ترجیح دادم با این حجم کاری که دارم انرژی روزم رو از ناهاری که میخورم تامین کنم . چون واقعا...
-
درد آبادان
یکشنبه 10 تیر 1397 11:41
امروز به جای یوگا رفتم کتابخانه یه گوشه دنج نشستم و طراحی کردم . میترسیدم کسی بم گیر بده که آقا اینجا گالری هنری نیس ،کتابخونه ست . اما خدا را شکر چون امتحانات بچهها تموم شده فقط سه نفری اونجا بودن و جای خالی زیاد بود . دو ساعتی کار کردم و اومدم . سر رام عرقیات میخواستم خریدم و اومدم خونه . از صبح که یه ویدیو دیدم...
-
شنبه من
شنبه 9 تیر 1397 12:10
امروز رفتم کلاس نقاشی بدون اینکه ذره ای کار کرده باشم . راستش استادم خیلی شاکی شد اما محترمانه ملامتم کرد. ازم خواست تا هفته دیگه کارو تموم کنم و بدون کار نگذرونم. همش دارم به این فکر میکنم چه معجزه ای صورت بدم تا تموم بشه . کلاس یوگا نرم بخدا نمیدونم . من هنوزم عاشق شنبه هام حتی اگه استادم ملامتم کنه . باید هر طور...
-
مهمان پنجشنبه سوءتفاهم بود ....
جمعه 8 تیر 1397 18:09
آقا به اشتباه فهمیده بود که پنجشنبه مهمان داریم و مامان کلی غذا پخت و کلی انتظار کشیدیم و معطل شدیم و زنگ که زدیم گفتن ما قراره نبوده ناهار بیایم فقط گفتیم فردا میایم طرف تون . من از مقداری از کارای صبح پنجشنبه عقب افتادم . ولی خوبه زرنگی کردم و برا گوشم رفتم . امروز اومدن و ناهار خوردن . چون آقا بشون گفت من منتظرم...
-
گوش بریده
پنجشنبه 7 تیر 1397 10:42
تندی جیم زدم تا قبل اومدن مهمونا رفتم برا گوشم . خدا را شکر عفونتی در کار نبود و فقط همون گوش رو شستشو دادن . اما من گیجم . چقدر بده مریضی . یعنی کوچکترین نقصی تو سلامتی کل کارایی بدن رو خراب میکنه . اصلا این چند روز حتی حس میکردم دست و پاهام هم تعادل نداشتن و دست خودم نبودن . هم گوشم رو باز کرد و هم با هزینه گوشم رو...
-
تنهایی تموم شد .
چهارشنبه 6 تیر 1397 21:27
میخواستم بعد کلاس برم دکتر برا گوشم با خواهرم هماهنگ کرده بودم که بعد کلاس برم . اما وسط کلاس اس داد که اومدن . منم دیگه نرفتم . فردا نمیتونم پس فردا جمعه ست . شنبه هم نقاشی و یکشنبه یوگا دارم . اووو باید تا هفته دیگه تحمل کنم ببینم کی برم . اولش که فهمیدم اومدن گفتم خب خوبه فردا میشینم پای طرحم . اما اومدم خونه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 تیر 1397 14:19
دیروز ناهار آماده از بیرون آوردیم و خوردیم . شب هم براشون همبرگر درست کردم و خوردن . مقدمات ناهار امروز رو از دیشب آماده کردم . مرغ حلزونی درست کردم. مدتها بود ویدیوهاش رو دیده بودم و حتی سیخ های کوچک فلزی رو از قبل خریده بودم . درست کردنش خیلی راحته . سینه مرغ رو نواری برش میزنید و رول میکنید و سیخ میزنید و بعد تو...
-
بی اسم
سهشنبه 5 تیر 1397 12:06
تو حجم کارا و هنوزم مهمانداری ها گم شدم . از فرط خستگی حتی نیمه دوم فوتبال دیشب خوابم برد تا این حد . صبح ها هم میرم باشگاه و میام خونه بدو بدو . کنار اومدن با رژیم هم شاید به خستگی هام اضافه کرده . راستش سرگیجه میگیرم . با اینکه ناهار یه چیزی حتما میخورم . بعد از مدتها امروز آقا و مامان رفتن مهمانی و تنها شدیم...
-
توضیح کوچولو
یکشنبه 3 تیر 1397 12:08
بچهها میدونم از بس دوسم دارید نگرانم میشید و پست قبلی ممکنه بتون این حس رو بده که وای نکنه این دختر پا اشتباه بذاره . اما میخوام خیال تون راحت کنم من هرگونه راه ارتباط تلفنی رو به ایشون بلاک کردم و راه ارتباطی نداره . سالی یه بار هم پیش بیاد جایی همو ببینیم. من برای زنش و عزت نفس خودم احترام قائلم. برای اون حسی که...
-
عاشقی
شنبه 2 تیر 1397 23:23
از غروب که رسیدم خونه و شام خوردم و نماز خوندم با وجود خستگی زیاد سه کلاس پرکار پشت سرهم ، اما حس خوبی داشتم و دارم . دلم میخواست بشینم پای کتاب ملت عشق و تا صبح بخونمش. ولی خیلی خسته م و خوابم میاد . سه تا کلاسم واقعا پر کار و انرژی گیرن ولی از کارم لذت میبرم . با شاگردام صمیمی میشم . ارتباط دوستانه ایجاد میکنم نه...
-
حالم خیلی خوبه
شنبه 2 تیر 1397 12:12
امروز رفتم نقاشی . حالم خیلی خوبه . کارم داره بهتر پیش میره . استادم کمتر ایراد میگیره. کلی لذت بردم . خودش هم گفت دستت داره تو کار روون تر میشه . اول کار که هی ایراد میگرفت احساس زدگی و خستگی میکردم هرچند میدونستم حق داره و برای کار من لازمه. اما حالا که ایرادهام کمتر شده بیشتر لذت میبرم و سرعت کارم بالاتر میره ....
-
حرف سوزناک
جمعه 1 تیر 1397 14:21
-
چند روز نوشت ...
سهشنبه 29 خرداد 1397 20:48
از اتمام ماه رمضان تا حالا همش شلوغ پلوغ بودم و خسته . بازم کلی مهمان اومد و رفت . کلی تو گرمای سوزناک تو حیاط سرخ کردنی داشتم . هی دلم میخواست بیام یه چیزی بنویسم اما از فرط خستگی ذهنم یاری نمیکرد . رژیمم که از همون روز عید شروع کردم . راستش ناهار نخوردن برام سخت میگذره . مخصوصا دو سه روز اول . یعنی چند روز اول که...
-
کوکتل خبری من
جمعه 25 خرداد 1397 23:00
عیدتون مبارک دوستان . درست شب آخر ماه رمضان یعنی دیشب پنجشنبه، ماهی کوچیکه و بعد ماهی بزرگتره به فاصله نیم ساعت از هم مردن . فیلم بجه مهندس امشب خیلی نامردی و چرت تموم شد و این بچه عاقبت بخیر نشد و موند تو همون پرورشگاه. واقعا هدف این سازنده های فیلم چیه ؟ تیم ملی فوتبال مون برنده شد و من خوشحالم . ولی الحق و الانصاف...
-
نقد سریال های ماه رمضان
پنجشنبه 24 خرداد 1397 09:12
سریال های ماه رمضان امسال از نظر من نه جنبه معنوی ماه رمضانی داشتن و نه حتی جنبه عامیانه پسند . منظورم اینه که اولا تو سریال ها همش دعوا و نفرت و جنگ و دعوا بوده و دوما اینکه مثلا سریال بچه مهندس انگار تو برنامه کودک و نوجوان پخش داره میشه . مناسبت ماه رمضانی و سنی برای مخاطبین روزه دار نداره . اما من از بین این سه...
-
اندر احوالات این روزها
سهشنبه 22 خرداد 1397 23:32
حال این روزام بازم قاطی و خراب شده . نسبت به گذشته ثبات حسی کمتری دارم . از هوای ابری ابری ترم و بارونی . هرلحظه رعد و برق میزنم و بارون چشمام شرشر وجودم رو خیس میکنه . الان بد نیستم . امروز تو کلاس یوگا از حرفای مربی به این سوال رسیدیم که آیا با خودتون آشتی کردید . همه گفتن بله . یکی هم گفت من هیچ وقت با خودم قهر...
-
نتیجه مذاکرات
دوشنبه 21 خرداد 1397 13:10
-
روزهای زنده بعد از تعطیلی
شنبه 19 خرداد 1397 12:36
امروز حالم خیلی بهتره . با اینکه بیرون رفتم کلاس نقاشی تو گرما رفتم و اومدم . با اینکه استادم از کارم ایراد گرفت و هی رفع ایراد کردم . با اینکه بش گفتم طرحم خیلی پرکار و از کار طولانی مدت خسته میشم . اما حالم خیلی خوبه . رفتم تند و تند یه سری چیزا برا رژیم درمانی سردردم خریدم. یه رژیم سنتی گرفتم برای درمان سردردهام....