-
سی و هفتمین آذر
پنجشنبه 8 آذر 1397 09:02
امروز وارد سی و هفتمین آذر پیمانه عمرم شدم . خدا میدونه تا اینجاش رو چطور پر کردم و بقیه ش رو چطور ... خدا میدونه چقدر ازش مونده . 8 آذر یه دختر پاییزی با یه وجود تابستونی و گرم به دنیا اومد . یه دختر که پاییزی بود اما گرم و آتشین. یه دختر ... یه دختر که شاید خواستنی نبود . شاید اشتباه به دنیا اومده بود . اون دختر...
-
حال خوب
سهشنبه 6 آذر 1397 21:46
حالم یه جورای خاصی خوبه . دلیل خاصی هم وجود نداره . هنوز انرژی مهمون ها تو وجودم مونده . کلی از کشیدن چهره ، لذت میبرم . مراقبت بیشتری از بدنم میکنم . براش آب زرشک و ارده و خاکشیر و آلو خریدم و در طول روز تا شب هم عسل میخورم که حالم بهتر بشه . خوابم بهتر شده ، البته هنوز یه دست نشده و قطع میشه ولی نسبت به قبل بهترم ....
-
میزبانی با طعم مهمانی
دوشنبه 5 آذر 1397 09:09
چند سال پیش که رفتیم مشهد ، رفتیم سبزوار خونه یکی از دوستای اون داداشم. البته ما بخاطر خواهر برادرم اصلا نمیخواستیم بریم خونه مردم و مزاحم شون بشیم . بچهها ما هم خیلی شاکی شدن که ما با این وضع چکار رفتیم خونه مردم . اما از بس که این خانواده زنگ زدن و التماس کردن دیگه راهی نداشت . رفتیم و نمیدونید چقدر اینا خوش برخورد...
-
شکر خدا
شنبه 3 آذر 1397 13:36
شکر خدا که این پاییز برخلاف دو پاییز گذشته، بارون رحمت خدا داره میباره و دل منو با خودش میشوره. من که عاشق بارون و زمستون و سرمام و البته برف . منی که دلم میخواد در و پنجره ها رو باز بذارم تا به اندازه یه تابستون 9 ماهه هوای خنک و خوش به ریه هام فرو ببرم . اونقدر نفس بکشم که درونم جوونه های امید و عشق سبز بشه . اونقدر...
-
جوک
پنجشنبه 1 آذر 1397 11:41
امروز پا شدم جارو و گردگیری کردم. میخواستم بشینم پای طراحی که نشد . چون باید میرفتم خرید . لابلای خریدای خونه ، برا خودم ارده و قرص آهن هم خریدم . و اسطوخودوس. میگن کنارم بذارم خوابم بهتر میشه . دیشب تا یک و خورده ای لولیدم و تمام شب هی بیدار میشدم . آخرشم ساعت 7.30 بلند شدم . این هفته فقط یه کار آماده دارم برای کلاس...
-
سخت ترین کار
چهارشنبه 30 آبان 1397 15:14
همیشه سخت ترین کار برای من و خواهر برادرهام ارتباط برقرار کردن با آقا بوده و هست . امروز کاملا اتفاقی و بدون زمینه سازی قبلی ، صبح که دیدمش دستش گرفتم و بوسیدم که این قهر رو از بین ببرم . مثل پوشیدن جلیقه انتحاری، سخت و خطرناک بود . میدونید چیییییی گفت ؟؟؟ گفت من کاری به تو ندارم ، خودمو از شرت دور میکنم همین . تو...
-
بدون شرح
سهشنبه 29 آبان 1397 12:00
امروز یوگا نرفتم. مدتی بود باید با همکارم میرفتیم بازار که برای آموزشگاه مون فرم اداری انتخاب کنیم و شرایط رو بسنجیم. جور نشده بود تا امروز . ساعت 9.30 رفتیم و چند تا مغازه سر زدیم و قیمت ها واه واه بود . آخه هرچی پولش بشه نصفش رو ما باید بدیم . خلاصه یه مدل انتخاب کردیم که اگه توافق نهایی بشه ، سایزگیری کنن و برامون...
-
من خوب شدم بچهها
شنبه 26 آبان 1397 13:13
امروز رفتم کلاس طراحی . سر راهم نون هم گرفتم . خرید هم شده تقزیبا جزء کارای من دیگه . سعی میکنم ازش لذت ببرم . حالم بهتره خدا را شکر. تونستم امروز از کلاس لذت ببرم . تونستم که خوب باشم . تونستم کار کنم . حالم خوبه و حس سبکی دارم . خیلی دارم رو خودم تمرکز میکنم که کمتر شاکی و کمتر ناراحت بشم . حتی با خواهرم تو خونه حرف...
-
کنترل خودم با خودم
پنجشنبه 24 آبان 1397 10:24
این کار هم خیلی وقته تو دستم بود . تقدیم نگاه زیباتون. دارم تا حد زیادی خودم رو کنترل میکنم . حالم خیلی بهتره . غر نمیزنم . عصبانی نمیشم . افکار بد رو فوت میکنم برن از سرم بیرون . به حال خودم بیشتر تمرکز میکنم . هوا بارونیه و دلم میخواد پر بکشم برم تو خیابونا و پارک ها قدم بزنم . کشیدن چهره در حد شبیه سازی خطی رو شروع...
-
بازسازی
سهشنبه 22 آبان 1397 12:52
نمیدونم واقعا چی بگم . نمیخوام بگم این مدت چی شد . چی گفتم و چی شنیدم . یا اینکه الان دارم به زندگی چطور نگاه میکنم . شنبه نرفتم نقاشی چون اصلا دلم و روحم بام راه نیومد. یکشنبه یوگا هم نخواستم برم اما به خودم گفتم خب که چی . دیروز که نرفتی چی شد . بلند شدم و رفتم باشگاه . روز دوشنبه بعد از مدتها نشستم پای طراحی چند تا...
-
در عجبم از خودم
شنبه 12 آبان 1397 12:33
امروز بعد از تقریبا سه هفته رفتم کلاس طراحی. در عجبم حتی این کلاس ، امروز نتونست حالم رو خوب کنه . با عجب از حال بد خودم اشک ریزون پیاده برگشتم تا خونه . یعنیییی اونقددددر حال من بد که نقاشی هم خوبش نکرد ... منی که بعد این کلاس بمب انرژی میشدم. منی که عاشق شنبه ها بودم ، حالا شنبه و جمعه یه جور شده برام . خیلی نگرانم...
-
صبحگاهی
چهارشنبه 9 آبان 1397 07:55
صبح تون بخیر . امیدوارم که با یه حال خوب از خواب بیدار بشید . با یه حالی کاملا متفاوت از حال من . به قول زن عموم هر روز صبح که چشمام باز میکنم برای تشکر از خدا براش بوس خارجی میفرستم . بوس خارجی چیه !!! همون که کف دست بوس میکنید و فوت میکنید تو هوا من که ازین بوس ها نمیفرستم. راستش این مدت با خدا دعوا هم زیاد میکنم چه...
-
دلم تنهایی میخواد
سهشنبه 8 آبان 1397 17:45
امروز هم با همون ساز همیشگی شروع شد. بدون هیچ تفاوتی . اونا که فرصت داشتن رفتن دنبال خودخواهی و خوشی خودشون. و اونا که نتونستن، موندن و سعی کردن با تقدیر خودشون کنار بیان . من همچنان در جدال بسییییار شدیدی با خودم و تصمیم های جدید خودم هستم . که میدونم آبی ازم بخار نمیشه . کارا کردم و تازه تو حیاط لباس شستم و نشستم رو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 آبان 1397 11:33
فعلا این کار آماده رو داشتم که تایید شده و نهایی .
-
مشکل از منه
شنبه 5 آبان 1397 10:39
دیشب بارون خیلی خوب و شدیدی داشتیم. با کلی رعد و برق. گاهی ترسیدم و گاهی لذت بردم . کلا خوب نخوابیدم . امروز هم مثل شنبه پیش کلاس بخاطر آب گرفتگی کنسل شد. متاسفانه امکان جلسه جایگزین هم برای من یکی وجود نداره . استاد گفت میتونی در طول هفته بیای جبران این شنبه . ولی من بعد از ظهر کلاسم و ساعات دیگه نمیتونم برم . استادم...
-
آنچه گذشت. ..
چهارشنبه 2 آبان 1397 21:15
امیدوارم حال دوستای گلم خوب و خوش باشه . هنوزم میگم به داشتن تون میبالم. هنوزم ارزشمندترین داشته های زندگی منید. وقتی یه دوست میاد و حالم رو میپرسه. .. وقتی میاد و از همه داشته های معنوی و مادی ش تورو غرق محبت میکنه ... وقتی بدون اینکه ازش بخوای برات کارایی میکنه که فکرش رو نمیکنی ... وقتی همه فکر و غصه ش ، میشه غصه...
-
هنوزم پر از مشغله
جمعه 27 مهر 1397 20:35
سلام دوستای خوب و عزیزم . الهی که حال دلتون خوش باشه و پر از امید . و زندگی تون سرشار از اتفاقات خوب باشه . منم خوبم و همچنان مشغوووول. این روزا سر کلاسام اگه کمی بشینم خواب میاد تو چشمام و خستگی غلبه میکنه . یه دفعه چشمام خشک و خسته میشن و دلم میخواد بخوابم . دادن قطره ها هر دو ساعت در کل شبانه روز کار سختیه . هی...
-
خستگی
چهارشنبه 25 مهر 1397 20:58
امروز اون خواهرم و البته فقط شوهرش اومدن ناهار همونی که دردونه آقاشه . جای شکر داره که ایل و تبار باشون نیاورده بودن . آقا دید تو خونه میوه نیس رفت و میوه خرید . درصورتیکه اگه ما یه هفته بی میوه بمونیم تکون نمیخوره خریدی کنه . تازه میگه صرفه جویی شده . کلی کار کردم از 8.30 صبح تا وقتی رفتم کلاس . داشتم تو حیاط سرخ...
-
ممنونم خدا
سهشنبه 24 مهر 1397 22:42
مامانم رو مرخص کردن . تو بیمارستان موندن واقعا خسته کننده بود . خوبه اون خواهرم بود و کمکی به حال من و داداشم شد . حالا باید دست مامان بگیرم برسونم توالت . اگه من نباشم اون خواهرم انجام میده . من که میرم کار اون میاد . چه داستانی شده داستان این خونه . همه میفتن و زمین گیر میشن و منم باید بشم عصای دست . منتی نیس اما...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 مهر 1397 21:50
دیروز یوگا نرفتم هم بخاطر کارای خونه و خرید و هم بخاطر کارای شخصی خودم . باید لباس میشستم و طرح چهره میزدم . رفتم خرید و تند برگشتم . آقا از ماما پرسیده کجا رفت و اومد . .. مامانم بش گفت رفت خرید کرد کجا رفت ... معلوم شد عصبانیت آنروزش از من بخاطر این بود که میگه باید حرفم گوش کنه و با پسرعموش ازدواج کنه . آخه جریان...
-
قربون شما
شنبه 21 مهر 1397 12:06
از همه تون بابت همدردی هاتون و محبت هاتون یه دنیا ممنونم. امروز بش سلام نکردم و با حال نزار کلاس نقاشی رو رفتم بدون صبونه. استادم گفت تو چرا امروز اینجوری هستی . اصلا نتونستم تظاهر کنم گفتم حالم خوب نیست و مشکل خانوادگی دارم . خسته شدم از تظاهر و خنده های تصنعی. کلاس رو سر کردم بدون اینکه با بچهها بخندم یا حرف بزنم ....
-
تو گوشی خوردم
جمعه 20 مهر 1397 21:49
-
مردی به نام پدر
جمعه 20 مهر 1397 13:56
چطور ممکنه اینقدر یه پدر از جگرگوشه خودش از دختر یا پسرش تا این حد متنفر باشه . که هر روز نمک بپاشه به زخمش. هر روز نفرینش کنه و هر روز بگه حاضرم مفت بدمش بره فقط بره . مگه من باش چکار کردم . من حتی از اون هم پرستاری کردم. وقتی که هنوز غیر خودم سه نفری که الان متاهل هستن اون موقع مجرد بودن و تو خونه . من راهنمایی بودم...
-
نعمت داداشای خوب
سهشنبه 17 مهر 1397 21:28
امروز کلی از یوگا انرژی مثبت گرفتم و حالم بهتر شد. البته درکل خوبم و مشکل پررنگ روزانه نداشتم . به غیر از درد دستم که بخاطر بلند کردن هر روز خواهرم دردم تشدید و تجدید میشه. همش به این فکر میکنم کاش یه دستگاهی چیزی بود که کمکش میکرد بشینه که من نخوام اینقدر به خودم فشار بیارم . مشکل اینجاست که اتاق یه جورایی عمومیه و...
-
ادامه بیخیالی
دوشنبه 16 مهر 1397 13:25
امروز چند تا دونه از پیوند ابروم برداشتم . چند تااااا هم نه یه دونه . لابلای کارا ، طرحی که استادم فرستاد رو کار کردم . تا اینجاش خیلی خوب شده و خودم کلی راضی ام . برای شنبه بعد ، دو تا طرح اضافه تر از همیشه کار میبرم. حالا که تو طغیان هستم و میشینم کار میکنم ، فرصت های بیشتری برای کار بعدظهر دارم تا وقتی کلاسام شروع...
-
خدایا منو ببخش
یکشنبه 15 مهر 1397 19:52
خیلی بد که بین حس های منفی و ظلم و ستم و همه حقوق از دست رفته م و از اون طرف بین غضب خدا و وجدان و حق فرزند به پدری ، بمونی . هیچ کس نمیتونه بفهمه که چه برزخ بدیه . انشاءالله که هیچ وقت جای من نباشید و تجربه ش نکنید . ولی بین خوبی و بدی خودم موندم . خدا منو ببخشه. کاش یه اتفاقی میوفتاد که رابطه مون درست بشه و جبران...
-
بازم تنفر
یکشنبه 15 مهر 1397 13:37
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 مهر 1397 11:46
امروز کلاس نقاشی کنسل شد . استادم رفته تهران . منم فرصت غنیمت دونستم و رفتم دنبال کارت ملی و بعدش هم بازار . دو قلم لوازم نقاشی لازم داشتم خریدم و رفتم بازارگردی، هم دنبال پارچه بودم و هم مانتوی مناسب . مانتوی مناسب که گیرم نیومد . اما دو تکه خوشکل و قیمت مناسب خریدم که بذارم برای دوخت مانتو در آینده . دکمه خریدم برا...
-
برای مریم
جمعه 13 مهر 1397 17:42
مریم جان ممنونم از پیشنهادت. راستش خیلی برام سخته . دوری برام سخته . برای اینکه کامنت تایید نکنم اینجا جواب کوتاه و موقتی دادم که خیلی منتظر نمونی. شاید بیشتر فکرام کردم ایمیل بزنم بت . بازم مرسی عزیزم.
-
من و پسرعمو
جمعه 13 مهر 1397 11:24
دیروز صبح تونستم لابلای کارا کمی طراحی کردم. خیلی غصه داشتم و دستم خیلی درد میکرد . تا شب رو گذروندم بدون کار خاصی. تا شام رو سرو کردم براشون و آقا پای تلویزیون بود منم بیکار با بچهها تو اتاق پای تلویزیون خودمون بودیم . آخه اون پذیرایی رو با همه امکانات ش در اختیار داره . هی دل دل کردم زود بره بخوابه که من تا سر ذوق...