وقتی تمام روزای هفته رو پاس میکنم که به شنبه بعدی برسم و کلی تو تکاپوی کار نقاشی میفتم و ذهنم پر از یه دنیا دغدغه ست ،کنسلی کلاس خیلی حالم رو میگیره. و یه هفته ذوق م فنا میره .
استادم خبر کرد که میخواد بره مسافرت و شنبه کنسله. گفت فردا برم پیشش البته ظهر که من کلاس دارم . گفت 3 ظهر بیا. که باز برام امکان پذیر نیست. شاید شنبه یکشنبه هفته بعدش برگردن. یعنی عملا دو تا شنبه رو بی کلاس طراحی باید سر کنم .
خب باید از این فرصت استفاده کنم و کاری که تو دستمه به بهترین حالت کار کنم و چند تا آناتومی هم بکشم .
تمام این روزها ذهنم لحظه به لحظه درگیره اینه که فلان ساعت چه کنم چه نکنم . کی ترجمه کنم . کی طراحی کنم . کی کار خونه کنم . کی استراحت کنم. کی ترجمه . کی برم پیش دوستم . گاهی از این همه دغدغه و نگرانی های ذهنی م کلافه میشم . حالا اگه این وسط یه چیزی یا یه کسی برنامه ت عوض کنه کل این برنامه ریزی و حرص خوردنت بی نتیجه و بی فایده میشه .
تعطیلی های کاذب هم قوز بالا قوزه. یعنی عملا من هیچ کاری نمیتونم بکنم و همه زمانم به پا شدن و نشستن ها سر میشه .
چند شب که یا ترجمه میکردم یا طراحی که تا 12 شب کار میکردم . یعنی دوباره موتور کار تو این ساعت رو روشن کردم که از زمانم بیشتر استفاده کنم .
هنوز کتاب بعدی رو شروع نکردم . و این ضعف منه .
طرح جمجمه خیلی کار دلچسبی به نظرم نمیومد اما حالا دارم با علاقه رو اون کار میکنم و خودم حس میکنم که سایه هام بهتر و لطیف ترن .
حال دل آدم خوب باشه همه چی حله.
من میتونم از سخت ترین شرایط هم رد بشم و پیش برم .
هورا به این دختر فعال
همین نبودن استاد را غنیمت میشماری و یه عالمه طراحی هات را جلو میبری
www.aycoservice.ir



