کوتاه و مختصر

صبح بخاطر کار اورژانسی خواهرم مجبور شدم از خواب زودتر بلند بشم و خسته کاراش کردم و صبونه یه لقمه خوردم و بی جون از خونه دراومدم. 

اصلا تو یوگا حال خوبی نداشتم.  حالم رو طوری تصور کنید که انگار عین روغن رو زمین ریخته باشم و نشه جمعش کرد . اصلا بدنم تو حرکات یوگا بام همراهی نمیکرد . بیچاره اونم انگار از دست من عاجز شده بود . خسته بود و میخواست به خواب ابدی بره .

الانم اونقدر بی جون و گرسنه م که منتظرم فقط وقت ناهار برسه .

تن تون سلامت باشه. 


نظرات 2 + ارسال نظر
محسن از دنیای دوست داشتنی چهارشنبه 7 شهریور 1397 ساعت 15:45

کارتون بارپاپاها یادته؟ یه موجودات بیشکلی بودن شکل هرچیزی لازم میشد به خودشون میگرفتن. در حالت عادی یه توده بیضی شکل با اعضا صورت بودن فقط. حالت رو اونطوری تصور کردم :|

دقیقا درست گفتی ای ول .
من همیشه تحسین و تشبیهات شما رو خاص میبینم . خندوندیم

تیلوتیلو چهارشنبه 7 شهریور 1397 ساعت 15:34

من در این جور مواقع دوتا راه حل برای خودم دارم
که بیشتر اوقات دوتاش را با هم استفاده میکنم
اول دمنوش زنجفیل و دارچین و نبات
و دوم کپسول فارماتون که بی نهایت عالی و انرژی زاست

باور کن قرص رو گذاشتم تو لیست خریدم ولی هنوز وقت نکردم. ممنون از هم فکریت

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد