-
معامله یا تغییر
جمعه 19 اسفند 1401 16:34
بعد دو روز گرد و خاک ، دیشب تا صبح یه دست بارون بارید ، هوا هم خنک تر شد . اینجا دیگه خیلی ها کولر روشن میکنن . اما ظهر که خواستم ظرف بشورم آب خیلی گل آلود بود ،قهوهای کمرنگ ... نشسته بودیم بعد داداشم میگه کاش اون بستنی میاوردی ، منم با خنده و ریلکس میگم خودت برو بیار ، من میبرم اینجوری میشه میخنده و میگه این روزا...
-
شب نوشت
پنجشنبه 18 اسفند 1401 22:36
دیروز بعد ظهر با خواهرم رفتیم بازار ، بیشتر دوس داشتم بازارگردی کنم تا خرید ، چون هم هزینه ها رو مجبورم مدیریت کنم و هم از اونجایی که خیلی گشت و مهمانی نمیرم همون مانتو شال های قبل کارم رو راه میندازه و فقط یه شلوار زغالی جذب میخوام که دیشب هم نگرفتم ، چون با قیمت ها کنار نیامدم اما احتمالا سری بعد ناچارا یکی بگیرم...
-
دلخواسته
سهشنبه 16 اسفند 1401 22:57
دو هفته پیش یه قرار صبونه داشتم با یکی از دوستام که بخاطر شرایطی که برا داداشم پیش اومد مجبور شدم کنسلش کنم . دیگه شکر خدا داداشم مغازه هم میره ، تو یه سری حرکاتش محدودتر شده و ضعیف تر ، ولی خب همین که دوباره راه رفت عالیه . خلاصه اینکه برا امروز هماهنگ شدیم و من از شب قبل اعلام کردم که میخوام صبح برم صبونه ،هرکس...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 اسفند 1401 23:05
امروز عصر داداشم رفت مغازه ، شکر خدا . البته هنوز درد داره ولی داره سعی میکنه که زمین گیر نشه . روحیه اون با خواهرم خیلی فرق داره . خواهرم روحیه قوی و خوبی داره اما داداشم حساسه و اگه خدایی نکرده زمین گیر بشه دووم نمیاره . و غرور مردانه ش هم باعث میشه که بیشتر تلاش کنه و نخواد تسلیم بشه . هر روز شاکرم برای این بحرانی...
-
فقط تو خوشحال باش
پنجشنبه 11 اسفند 1401 11:13
بچهها داداشم امروز تونست تا یه اتاق اونورتر راه بره ، نمیدونید چقدر خوشحالم . اون حال بد صبح و این حال خوب . راستش امروز کم آوردم و حتی جلوشون گریه کردم ، ناراحت شدن . کمک کردم داداشم نشست رو صندلی و بعد دیدم داره تلاش میکنه ، همین جور مراقبش بودم نیافته. خدا را شکر تونست راه بره . از خوشحالیم براش کف زدم و گفتم...
-
ساره تعطیل
پنجشنبه 11 اسفند 1401 09:36
چقدر امروز از حال خودم خارجم ... انگار مغزم هنگ کرده جسمم خوابیده . دلم تو این لحظه یه اتاق تاریک و ساکت میخواست که تا جایی که به یه آرامش نسبی برسم ، توش بمونم ، بخوابم یا حتی فقط دراز بکشم . دلم بدجور هوای دشت ارژن کرد و آب سردش. دلم بدجور هوس پارک های بزرگ و خنک و سبزش رو کرد . امروز ساره تعطیلِ . نه حوصله طراحی...
-
مرخصی طولانی مدت
شنبه 6 اسفند 1401 23:19
دیروز سر دکتر رفتن کمی غر زدم و گفتم آقا گیریم شکر خدا شکستگی یا ترک و ورم نداره ، اما وقتی درد داره بهتره ببریم دکتر حداقل داروی مناسب بده . دیگه خودم از یکی از دوستام آمار دکتر گرفتم و امروز نوبت اوکی شد . من که سرکار بودم . داداشم و خواهر کوچیکه برده بودنش . شکر خدا شکستگی نداشته . دکتر آمپول نوشته و دارو . گفته...
-
میترسم ...
پنجشنبه 4 اسفند 1401 23:30
برای این هفته دوتا تکلیف دارم ، دو روز بکوب دارم کار میکنم . حتی ظهرها نمیخوابم . و با لذت و علاقه این کارو میکنم . گاهی حس میکنم خیلی به چشمام فشار میاد . اما وقت کم میارم . به شب که میرسم خیلی خسته م ، البته خوابم بهتر میشه از فرط خستگی . طراحی با مداد خیلی سخت تر و دقیق تر از سیاه قلم هست ، تو سیاه قلم کار اصلی با...
-
حال بهتر داداش
دوشنبه 1 اسفند 1401 22:54
فعلا تا حالِ داداشم خوب بشه پیاده روی نمیرم ، چون باید صبح خونه باشم و کاراش کنم . امروز کمک کردم دست و روش بشوره ، دسشویی کنه ، نشوندمش رو بالابر و گفتم کمی پات باز و بسته کن که خیلی خم نمونه ، براش لقمه پیچیدم و چای دادم خورد ، زخمش رو پانسمان کردم و پاش رو چرب کردم . خواهرم با خنده بش گفت ساره خیلی دوست داره که...
-
طبیعت و تفریح
یکشنبه 30 بهمن 1401 22:34
بالاخره رفتییییییییمممم بلندتر ، محکم تر کف بزنید ... والاااا از شب قبل وسایل جمع و جور کردیم از زیرانداز و ظروف و پتو برا سرمایی ها و کلی خوراکی و هله هوله . صبح هم زودتر بلند شدیم و من کار خواهرم انجام دادم و وسایل بردیم ماشین . ۹:۳۰ خواهرم و شوهرش اومدن و همه سوار شدیم دو ماشینه راه افتادیم ، جاده ماهشهر امیدیه تو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 بهمن 1401 19:09
بزن دست قشنگ رووووو ... داریم برا پیک نیک فردا آماده میشیم خدا بخواد طلسم شکسته شد . احتمالا بتونم پس فردا بیام راجبش بنویسم . چون فردا صبح میریم تا عصر که برگردیم ، شاید مشغول بشم یا خسته باشم . هنوزم به انرژی مثبت تون نیاز دارم . راستش تا نریم و برنگردیم خیالم راحت نمیشه .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 بهمن 1401 11:34
بچه ها کسی نمیدونه چرا جیمیل من پیام ها تو صف میمونن و ارسال نمیشن ظاهرا .. میزنه پیام queued شده است . که معنی تو صف یا انتظار موندن هست . هرکار میکنم نمیتونم برا کسی ایمیل بفرستم .
-
عشق گرم و سرد
پنجشنبه 27 بهمن 1401 00:30
دیروز یه مسیر کوتاه پیاده روی کردم ، هوا ابری بود و سرد . دلم بازار رفتن خواست ، رفتم بازار . هم شلوار زغالی میخواستم که گیرم نیومد و هم دنبال آویز شلوار بودم تو چند تا پلاسکو . همینجور که دور کوتاهی زدم تو پلاسکو نمونه اون ظرف دمنوش رو دیدم و برای خودم خریدمش ، خب من اصلا حواسم نبود که بخوام خرید اون دمنوش رو به...
-
منو قورت بده
دوشنبه 24 بهمن 1401 23:18
قبل از اینکه چیزی بنویسم خواستم بپرسم آیا کسی تونسته اون پست رمز دار رو باز کنه ؟ همون رمز قدیمی هست . آخه کامنتی نگرفتم تو شک افتادم نکنه رمز وارد نشده . چون از یکی از خواننده ها پیام خصوصی داشتم که رمز باز نشده و براش ایمیل زدم ، اما نمیدونم درنهایت چی شد . امروز صبح نشستم پای طراحی م و تمومش کردم و ساعت ۱۲:۳۰ تو...
-
جلسه پنجم مشاوره
یکشنبه 23 بهمن 1401 23:34
چند روز پر تنش و اعصاب خوردی رو با خواهرم و حتی مامانم سر کردم . اونقدر بم فشار اومده بود که امروز درخواست جلسه اورژانسی از دکتر کردم با اینکه از تکالیفی که داده بود من فقط نامه به خواهرم رو نوشته بودم . اصلا وقت نکردم اون دوتا رو بنویسم . دکتر هم بم برا ۱۱ ظهر وقت داد ، پیاده روی نرفتم ، دل و دماغ نداشتم. یه دغدغه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 بهمن 1401 12:11
-
امتحان جگرسوز
یکشنبه 16 بهمن 1401 23:46
چند روز شلوغ و پرکاری رو پشت سر گذاشتم، اوضاع نت هم که رو اعصاب ... سفارشی که بتون گفته بودم مشاوره دادم ، ثبت و شروع کردم و از خواب ظهر گذشتم و شکر خدا از اونجایی که یه ماهی هست موقتا ماما جاش رو عوض کرده بود و از سرمای اتاق فرار کرده بود ، من از این فرصت بهترین استفاده رو بردم ، اول لامپ اتاق رو عوض کردم و نور اتاق...
-
یه قدم دیگه
یکشنبه 9 بهمن 1401 12:22
کامنت های پست قبل رو با انرژی هاتون ترکوندید واقعا از هر کدومش کلی انرژی مثبت گرفتم . امیدوارم اثر خوبش به زندگی تون برگرده و امیدوارم کسی تو زندگیش گره و گرفتاری نداشته باشه. دیشب یکی از دوستام پیام داد گفت بریم صبونه ، منم که روز پیاده روی م بود گفتم باشه چرا که نه . صبح بعد کارا پوشیدم و دراومدم تا کافه ای که با...
-
جلسه چهارم مشاوره
شنبه 8 بهمن 1401 23:37
امروز جلسه چهارم رو هم بخوبی گذروندم ... وقتی مشاوره میگیرم انگار یه چیز خوشمزه خوردم . یه حس خوب و شیرین بم دست میده . اما زود ۴۵ دقیقه م تموم میشه ، تازه این وسط هم ممکنه کسی بیاد و مجبور بشم قطع کنم و تایمم هدر بره مثل امروز. پ.ن من گزارشات جلساتم رو اینجا مینویسم شاید طولانی و خارج از حوصله شما باشه ، و شاید برای...
-
تمرین به من چه!
جمعه 7 بهمن 1401 23:10
برای فردا جلسه چهارم مشاوره رو ست کردم . این دو روز چندتا نافرمانی کردم ، بی اهمیتی کردم . برای من خیلی آسون نیس اما غیرممکن هم نمیتونه باشه . خدایی باید فرق این همه خدمات دادن و ندادن من معلوم بشه . آیا من بدجنسم؟ شما چه فکری راجب من میکنید ؟ دختری که از کارای خانواده ش خسته شده و همش میناله ، دختری که حاضر نیس به...
-
حال خوب فال خوب
چهارشنبه 5 بهمن 1401 22:45
ببخشید دیر پیام ها جواب دادم . اصلا دل و دماغ نداشتم . برای اینکه خودمو مشغول تر کنم دوباره کلاس طراحی رو با همون استاد درجه یک شهر ثبت نام کردم ، البته چون منطقه شون دوره و هزینه رفت و آمد و سختی رفت و آمد رو داشتم فعلا آنلاین ثبت نام کردم . امروز صبح خونه بودم و نشستم پای طرحی که داده بودن . باید کارهایی که میدن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 بهمن 1401 10:58
تو این لحظه خیلی عصبانی ام . دیروز که یه روز پر تنش بود از ساعت ۷ صبح تا آخر شب . حالام خیلی خسته م ، چشمام خسته و خشک اما خیس اشک میشن گاها . دیروز عصر اومدم دیدم خواهرم فقط به کمک اون یکی خواهرم لباساش عوض کرده و این یعنی نمیخواد فعلا بره حمام و این یعنی ما هم فعلا محرومیم از بیرون رفتن . اونروزم بش گفتم ما بخاطر تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 دی 1401 12:01
دو هفته ست دامادمون میگه بریم حومه شهر پیک نیک . دو هفته ست دارم باش چونه میزنم بیا ببریمت حمام ، بازم بهونه میاره و درنهایت اون سکوت مسخره و اعصاب خوردکن. وقتی بابا بود ما از ترسش هیچ جا نمیرفتیم ، همه مردم چهارشنبه سوری و عید و هر مناسبتی میرن صحرا ، اونموقع بخاطر بابا محدود و محروم بودیم . حالا هم خواهرم با این...
-
من و بارون
سهشنبه 27 دی 1401 12:25
کار سفارش هام دیروز تموم شد و امروز بسته بندی کردم و با اینکه بارون تند میزد بدون چتر پیاده رفتم پستش کردم ، انگار ته وجودم چیزی هست که دلم میخواست بارون اونو بشوره . وقتی از خونه رفتم بیرون دلم رهایی از دغدغه های ذهنی م رو میخواست و یا شاید فرار از حرف ها و افکار اطرافیان برای قانع کردن من به مورد خواستگار و باورهای...
-
پیک نیک
چهارشنبه 21 دی 1401 20:29
دو روز پیش همکارم گفت بیاین بریم بیرون اگه تایم خالی دارین ، منم که آخر ترمم بوده و تو استراحتم، مگه اینکه برای خصوصی بفرستن دنبالم . همکارم و خواهرش و اون یکی همکارم چهار نفری رفتیم یه پارک خیلی بزرگ تو شهر . ما هم اینجا پارک مهر و ماه داریم و پارک بانوان. صبح رفتم مقداری هله هوله خریدم و زیرانداز و لیوان و چیزایی که...
-
جایزه خودم
دوشنبه 19 دی 1401 23:06
از دیروز عصر چنان سردردی گرفتم که خدا میدونه . از درد نخوابیدم و درد کشیدم تا تقریبا ساعت یک ظهر . و یه موضوع خواستگاری هم پیش اومده بود که کلا حس کردم شیره وجودم کشیده شده . حتی نای چک کردن گوشیم رو نداشتم . رو سفارشم هم کار نکردم . با بی جونی تا خیاط رفتم چون نوبت داده بود و بعدش تصمیم گرفتم برم پیشونیم بوتاکس کنم ،...
-
یه بوس بده ...
یکشنبه 18 دی 1401 16:11
نشسته بودم رو صندلی اومده دم گوشم میگه میخوااام بوست کنم ، با یه لحن خجالت که انگار نمیخواد کسی متوجه رفتارش بشه ، من ذوق مرگ میشم چون واقعا خودمم دوسش دارم . برای اطمینان با لحن سوالی میگم میخوای بوسم کنی؟ سرش رو به علامت تایید تکون میده . ماسک میدم پایین میگم بیا ببوس . یه بوس کوچولو میزنه به گونه م . حالا من فرصت...
-
جلسه سوم مشاوره
شنبه 17 دی 1401 14:11
مریم جان کامنتت تایید نکردم چون دوس نداشتم معذب بشی احیانا کسی بخونه . ناراحت شدم و حق دادم بت . راست میگی اگه ما زبون دراز بودیم کسی جرات نمیکرد از حد و حدود خودش رد بشه . برای منی که تو کار خودم موندم نصیحتی ندارم که به دردت بخوره ، فقط امید ببندیم به آینده و کنارش تمام سعی مون رو برای تغییرات مثبت بکنیم . امروز...
-
برگرفته از ....
جمعه 16 دی 1401 08:52
سرما خوردم ازبس بین گرمای شدید خونه مون و سرمای بیرون گرم و سرد شدم . داداش دیروز سر خاک اصلا خواهرش رو تحویل نگرفت و ازش رو برگردونده بود ، همونی که میگفت نگران نباش من همیشه هستم ، جرم چی بوده ؟ دفاع از عزت نفس و شخصیت. برگرفته از کتاب خواهر برادری ساره
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 دی 1401 13:40
فکر میکردم سفارش دومم زودتر تموم نشه اما دیرتر هم تموم نمیشه ، ولی امروزم تموم نشد و یه هفته گذشت ، درست هنوز وقت دارم اما همیشه دلم میخواد کار هنری رو زود آخرش رو ببینم و ذوق کنم . دو هفته ست پیاده روی هم نرفتم از ذوقم به کار . حالام عجله نیس ، اگرم طبق زمانبندی من پیش نرفت مشکلی نیس . تکلیف دکتر رو انجام دادم اما...