-
شهر ماه من
پنجشنبه 15 فروردین 1398 13:00
خنده م گرفته نمیدونم چی بنویسم . مربوط میشه به پست دیشب دلم خوش بوده ویرایش کردم . حالا میبینم خوشکلا منو خوندن و ردیابی کردن. ولی جون عزیزم اصلا مشکلی ندارم باتون. شما خیلی برام عزیزید. حالا میدونید قیافه م چه شکلیه . کجا زندگی میکنم و استاد نقاشی م کیه . و زیر و بم خونه و زندگی م میدونید. حتی حیاط خونه مون اینجا عکس...
-
فیلم های نوروزی
چهارشنبه 14 فروردین 1398 12:30
استادم امشب تو برنامه عصر جدید نفر اول شدددددد. سریال زوج و فرد رو خیلی دوس دارم . هم میخندم هم حس زنده بودن و توجه بین دکتر و آفاق خیلی برام جالب و شیرین . عشق و علاقه انگار وقتی پنهونی و تو محدودیت باشه خیییلی شیرین تره . چون توش هیجان و شیطنت هست . دیشب خنده م گرفته بود دکتر حاضر نبود از خونه بزنه بیرون چون آفاق...
-
دلتنگ تون شدم
یکشنبه 11 فروردین 1398 11:44
امروز حوس کردم بیام بنویسم . دلتنگ اینجا و شما شدم . همه تعطیلات تو خونه پا تلویزیون و به مهمون داری و نقاشی و گاهی کتاب خوندن گذشت تا الانش با اینکه از در خونه درنیومدم ولی به نظرم زود گذشت . با احتیاط از کنار آقا روزها رو سر کردم . نگرانی سیل تو خوزستان و دنبال کردن اخبار سرگرمی جدیدم شده . چند وقته رفتم تو چالش شکر...
-
اولین پست سال 1398
چهارشنبه 7 فروردین 1398 16:19
روز سال تحویل ته مونده کارام رو انجام دادم و بعد از شام که آقا خوابید سفره رو پهن کردم و با بچهها و مامانم تا لحظه سال تحویل بیدار موندیم. آقا طوفان رو شروع کرده بود و کسی نرفت بیدارش کنه که بیاد بامون بشینه. بعدش هم تقریبا تا 4 صبح پا تلویزیون بودیم . صبح هم ساعت 7 بیدار شدم. خوابم نمیبرد. بلند شدم کارام کردم و...
-
اسفندنوشت پایانی
چهارشنبه 29 اسفند 1397 10:04
اول از همه روز مرد رو به مردای وبلاگم تبریک میگم بویژه آقا محسن و آقا فرساد . بهترین ها از آن تون . ما که تو خونه متاسفانه هیچ کدوم به آقا تبریک حتی نگفتیم ازبس اذیت مون میکنه ، بگذریم. تازه جارو و گردگیری تموم کردم و امروز تا دم سفره کلی کار دارم . حتی دستم به زبون دراومده که بابا درد دارم منو دریاب. و اما اسفند نوشت...
-
سلام عشقا
سهشنبه 28 اسفند 1397 11:29
اینم شیرینی نخودچی و بهشتی . بهشتی به نظر خودم بیشتر جهنمی بود . بار اول بود این دستور امتحان کردم . کم شکر شد و نتیجه کار رو دوس نداشتم . اما در عوض نخودچی عالیییییییی شد . حتی بهتر از هر سال . دلتون نکشه دوستان گلم . سال متفاوتی با خاطرات و اتفاقات خوب براتون آرزو میکنم . یه دنیا ممنونم که یه سال دیگه رو کنارم بودید...
-
شیرینی هم پختم ...
دوشنبه 27 اسفند 1397 12:27
سلام دوستای گلم . خوبید . امروز از صبح تا الان مشغول شیرینی پزی هستم . میکادو درست کردم مونده برش زدنش. مواد شیرینی نخودچی رو هم آماده کردم که باید 24 ساعت بمونه بعد بپزمش. مواد شیرینی بهشتی هم آماده کردم اونم تو ردیف که قیف بزنم تو سینی و بعد بذارم تو فر . که این مرحله مونده برا بعد ناهار . تا آقا نبودش انتحاری کار...
-
شما عشقید. ..
شنبه 25 اسفند 1397 23:45
دلم اصلا نمیاد پست عکس رو پاک کنم . نه بخاطر خود عکس بلکه بخاطر کامنت های پر محبت و ارزشمندتون. اگه پست رو حذف کنم کامنت ها میپره. هرکس منو میبینه میگه نصف سن واقعی ت رو نشون میدی . کلی ذوق کردم از حرفاتون. و حتی تصور شما از چهره من . جالب بود .... دختره سبزه ، استخونی، احیانا پرمو، کلی خندیدم. ممنونم ازتون. حالا حس...
-
آخرین پنجشنبه سال من
جمعه 24 اسفند 1397 10:30
پست عکس رو تا فردا شب فقط میذارم . و ممنون از نگاه زیباتون که منو زیبا دیدید. دیروز رفتیم اهواز برای خرید و بازارگردی. تقریبا 9.30 شب خونه بودیم و من دیگه نرسیدم پست بذارم براتون . از هوا بگم که عالی بود . تمام روز نم نم ریز بارون میزد . خورشید خانم هم رفته بود استراحت و جاش رو داده بود به ابرهای خاکستری رنگ . یعنی...
-
این منم دختر آرزوها
پنجشنبه 23 اسفند 1397 21:38
-
عکس بذارم نذارم؟؟؟
چهارشنبه 22 اسفند 1397 22:41
امروز صبح هم به کلاس طراحی اختصاص داده شد . دو جلسه دیگه از ترم جاری مونده . کارم بهتر شده و قلقش تقریبا دستم اومده . گاهی یه کار که انجام میدم با همون بار اول تایید میشه . گاهی هم خب رفع اشکال زیادی میخواد . دیگه کلاسام تموم شد. فردا مرخصی گرفتم که با بچهها بریم اهواز خرید . من خرید ندارم . اصلا چیزی نمیخوام . فقط...
-
دلتنگ یه آغوش یه بغل
دوشنبه 20 اسفند 1397 21:11
صبح تا شب میدویم و فکر میکنیم که فردامون رو چطور شروع و تموم کنیم . صبح تا شب برای زنده بودن دست و پا میزنیم نه برای زندگی کردن و نه برای لذت بردن. من که این روزا دغدغه م شده چطور تموم کردن همه کارای عقب افتاده. مخم ورم کرده . بین همه این بدو بدو های الکی دلتنگ یه آغوش گرم و پر از محبتم. باورتون میشه دلتنگ آغوش مادرم...
-
بازار گردی
یکشنبه 19 اسفند 1397 21:15
امروز به زور و اجبار سفارشات خرید خواهرم رفتم بازار و خرید کردم . هم برای خونه و هم برای تزئین سفره هفت سین. برای خودم فقط یه رژ و یه عطر تو کیفی خریدم . تو این گرونی چقدر بازار شلوغ بود تازه صبح بود حتما عصر خیلی شلوغ تر . ساعت اول کلاسم خالی بود کار طراحی بردم و اونجا انجام دادم . و بعد سر کلاس رفتم . فردا باید برم...
-
کمی بهترم
شنبه 18 اسفند 1397 21:21
خدا هیچ کس رو به حال من گرفتار نکنه . خیلی بد حس کنی یه جایی گیر کردی . و هرچی دست و پا میزنی بیشتر فرو میری . دیگه بیشتر نمیگم که چقدر حالم بد بوده . دیروز به خونه تکونی گذشت و عمده کار سنگین رو من افتاد . باورتون میشه حمام نرفتم و یه هفته ست حتی موهام شونه نکردم . دیشب صدای استاد مجازی دراومد که خانم فلانی اصلا نظم...
-
حال آخر سالی
چهارشنبه 15 اسفند 1397 13:21
آخر سالی حسابی مریض شدم و افتادم تو خرج دوا دکتر . پول که نداشتم قرض کردم و به امید گرفتن حقوق آخر اسفند موندم . حالم صدرصد خوب نشده هنوز سرگیجه دارم و سرفه میکنم . هنوزم دارو میخورم . از زندگی افتادم . حس افسردگی میکنم و انگیزه حرکت و تلاش ندارم . هر روز به زور روزم رو شروع میکنم و اصلا دلم نمیخواد بلند شم . بلند شم...
-
به شدت بیمار
سهشنبه 7 اسفند 1397 17:44
بعد از یه ماه پشت هم سرماخوردگی و دو بار دکتر رفتن و آمپول زدن ، الان سه روز که تب و لرز شدید گرفتم به حدی که نمیتونستم از استخون درد راه برم و شب تا صبح تو تب عرق میکردم و میلرزیدم. دیروز صبح یه دور رفتم دکتر و اونقدر حالم بدتر شد که امروز داداشم بردم یه جا دیگه ، سرم زدن با چند نمونه آمپول و بازم دارو . حالا کمی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 اسفند 1397 21:53
برای بار سوم تو این فصل مریض شدم . از بس سرفه میکنم جونم دراومده. دکتر رفتن سری قبل فقط یه هفته تاثیر داشت . بازم دارو خوردم ولی اونقدر سرفه میکنم که تو سرم درد حس میکنم . سر کلاس حرف میزنم و سرفه میکنم . الان خیلی خسته و کوفته م . شام هم نخوردم . دوس دارم فقط بخوابم . دیروز عصر بخاطر نبودن آقا به خیر گذشت. تونستم کلی...
-
سوژه به راه
جمعه 3 اسفند 1397 09:40
داداشم از ترکیه برگشت و کلی بش خوش گذشته بود. برام دو تا بلوز آورده . و برای بقیه هم هرکس یه چیزی آورده. قبل از اینکه بره هیچ حرفی از رفتنش جلو آقا نزد . چون میدونست سوژه داغ میشه و حرفها دلش رو خالی میکنه . یه روز قبل رفتنش بش گفت میخوام برم و ما منتظر یه سونامی بودیم . اما از اونجا که رفته بود چند روز قبل تر یه دختر...
-
بهمن نوشت پایانی
سهشنبه 30 بهمن 1397 23:04
این ماه اصلا رزومه و عملکرد خوبی نداشتم . ضعیف بودم. مریض بودم . عصبانی شدم . حسادت کردم . کینه ورزیدم. نفرین کردم . خالی شدم از حس زندگی. کار مهم و خوبی نکردم . فقط یه هدیه به یه دوست دادم . سعی کردم حال بدم رو قاطی رفتارم با خواهرم نکنم . خیلی مثبت نبودم . چندین بار به شدت اشک ریختم . دچار سوءتفاهم شدم . برخورد و...
-
جمعه های سیاه
شنبه 27 بهمن 1397 13:54
دیروز یه جمعه سیاه دیگه رو پاس کردم و زندگی م یعنی این که نگران جمعه بعدی و بعدی ش هستم که کاش اصلا بشون نرسم. زنگ زدم به داداشم که متاهل همون که گفته بود برا دستم باش برم شیراز . نمیدونید چقدددددرررر گریه کردم . پشت تلفن زار زدم و عین یه بچه که بغضش ترکیده هق هق زدم . نفسم داشت بند میومد . کسی هم متوجه نشد چون رفته...
-
زجر بی پایان
پنجشنبه 25 بهمن 1397 12:36
به جایی که پنج شنبه جمعه ها استراحت بیشتری کنم و اعصابم آروم کنم . متنفر شدم از هرچی پنجشنبه و جمعه و روزای تعطیل. این مرد اصلا با من سر سازگاری نداره . خیلی اذیتم میکنه. از همین امروز صبح که خونه بودم شروع کرده تا فردا شب که جلو چشم منو میبینه. رو زمین راه میرم انگار سر دلش راه میرم . از هوا نفس میگیرم انگار از جونش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 بهمن 1397 00:36
امروز یه روز پر از اعصاب خوردی بود. الانم که باز بیخواب شدم . ظهر هم درست نخوابیدم . اینقدر ذهنم درگیر یه مسئله ست که هر کار میکنم خوابم نمیبره . صبح مربی یوگا دیر اومد و اصلا به رو خودش نیاورد، گفتم فردا نمیرم به مسئول باشگاه هم گفتم بخاطر دیر اومدن مربی ش نمیام . اعصاب خوردی چند تا خبر ، که توشون حدی از حسادت رو...
-
دلم میخواد. ...
دوشنبه 22 بهمن 1397 14:01
-
دل آشوب
جمعه 19 بهمن 1397 22:51
بازم یه آخر سال دیگه رسید ، یه دلتنگی دیگه رسید ، یه حسرت دیگه و یه امید دیگه ، بازم دلم به آشوب افتاده . یه جور قلقلک میشم و دمدمی مزاج . گاهی عاشق و گاهی فارغ . گاهی گرم و گاهی سرد . گاهی شاد و گاهی غمگین. این ته مونده های سال همیشه همینطور میشم . جای خالی خیلی ها که رفتن تو دلم پررنگ تر میشه . دلتنگ مادربزرگم میشم...
-
بهترینی
پنجشنبه 18 بهمن 1397 13:34
وصف بعضی از آدما عین پرواز قاصدک زیباست . وصف شون همون قدر که زیباست همون قدر سخته . دلت و وجودت پر از حرف میشه و عشق بشون. اما حس میکنی هرچی میگی گویای حس و حالت و آشوب درونی ت نیست. این حرفا راجب یه جنس مخالف نیس . یه حس و علاقه و محبت به یه دوست هم جنس . یه دوست که حدود دو سال فقط میشناسمش اما انگار یه عمر...
-
ذهن بی قرار
یکشنبه 14 بهمن 1397 13:29
خیلی کار دارم . همش وقت کم میارم . همش از برنامه های اصلی م عقبم. شب هم که بخوام بشینم کاری کنم اونقدر جسم و روحم خسته ست که یاری نمیکنه . از طرح سوال و تصحیح مکرر و دغدغه برنامه ریزی ش کلافه شدم . گاهی میرم سر کلاس بچهها میگن خانم گفته بودی امتحان میگیری ، بعد یه آخخخخ از ته وجودم میاد بیرون . یا سوال همون موقع تند...
-
به کجا ....
پنجشنبه 11 بهمن 1397 11:05
با اینکه دلم میخواست بیشتر بخوابم و یا حتی سر جام بمونم بلند شدم کارای اول صبح رو کردم و جارو و گردگیری حسابی کردم . جالبه که سرما خوردم و حالم خوب نیست و سرفه امونم بریده اما عین خر کار میکنم . هم تو خونه هم سر کلاسام. بقیه هم اصلا نمیفهمن من مریضم. داشتم جارو میکردم آقا رد شد از کنار لوله جاروبرقی و من همون لحظه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 بهمن 1397 22:49
اونقدر صبح بی حال بودم و بی جون ، اما بلند شدم کارام کردم و با تاخیر از خونه دراومدم رفتم یوگا . بعد هم برگشتم و بعد ناهار به حدی سرفه کردم که گلاب به روتون .... آبریزشم شدید شده . سرفه های بدی میکنم . گلوم خشک و سوز میده . مامانم برام آب جوش و آبلیمو درست کرد آورد خوردم و از بد حالی خوابم نمیبرد. تا آخرش یه نیم ساعتی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 بهمن 1397 02:54
گاهی نمیدونم چه تعبیری از رفتار بعضی از آدما داشته باشم . الان نصف شب . من از شدت سرفه نمیتونم بخوابم . بلند شدم قطره ساعت 2 رو زدم و گرفتار سرفه هام شدم . از اونور داداشم هم سرفه میکنه . برا اونم آب بردم و برا خودم آب جوش عسل هم زدم خوردم ولی فایده نداشته انگار یکی نشسته وسط گلوم و یه پر گرفته قلقلکم میده و سرفه...
-
بازم اسمی نمیاد به ذهنم.
دوشنبه 8 بهمن 1397 08:45
بالاخره دیروز رفتم یوگا . به مامانم گفتم ساعت 10 قطره بزن و قطره گذاشتم پیشش. خدا بخواد فردا 2 ساعتی ها میشن 4 ساعتی و بیداری من کمتر میشه . هنوز گلوم میسوزه و درد داره ، صدام خش دار و گرفته ست . بدنم و دستام کوفته ست . هنوز کلی سوال طرح نشده و تایپ نشده مونده . کلاس طراحی م عقب افتاده. سعی کردم زندگی رو عادی پیش ببرم...