فرو ریختم ....

بعد از دو ماه که رو خودم کار کردم همین الان که دارم مینویسم فرو ریختم . نه از بی خوابی و نه از خستگی کار . از بی مهری و نمک نشناسی آقا . این مدت فقط بش خندیدم و خیلی سعی کردم باش مهربون و صبور رفتار کنم . امشب گیر داد به اینکه چای سنگین ، بردم عوض کردم این بار گفت شیرین نمیخوامش.  درصورتیکه بهونه بود . بعدش هم کلی بم توهین کرد . بخدا زوره زور .

تا کی باید زیر پرچمش باشم .

عین کوه یخی که یه دفعه آب میشه دارم پشت هم اشک میریزم.  چرا اینقدر بی محبت آخه .

باید براش چکار کنم دیگه .

بازم گفت باید زیر و دست و پا له ت کنم . بازم شخصیتم رو تحقیر کرد . بازم منو به هیچ حساب کرد .

دارم شر شر اشک میریزم .

نظرات 5 + ارسال نظر
فرشته چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت 10:08

چه بد یاد زندگی خودم با بابام افتادم وتیرهایی که الانم گاهی میرسه ازش
راستی شما از تیلو خبر دارین

متاسفم که تجربه تلخ مشابه من داری عزیزم.
تیلو حالش خوبه درحال پرستاری از مادرش هست .

فرساد شنبه 6 بهمن 1397 ساعت 18:44

سلام دوست صبور و پرکار
دوست عزیز من در زندگی خودم به این نتیجه رسیدم باید آدم‌های اطراف را آنطور که هستند بپذیرم
من یار قدیمی دارم که با تمام عشقی که نثارش میکنم به بچه اش که از ازدواج قبل دارد بیشتر از من علاقه دارد
من این را به عنوان واقعیت زندگیم پذیرفتم
من بیماری یکی از عزیزترین اعضای خانواده ام را پذیرفتم و بعد از سالها تلاش برای کمک به اون به زندگی در حاشیه امن در کنار اون فرد رسیدم و بیماری اون را پذیرفتم
این را تجربه کردم که بعضی چیزها را بپذیرم، بعضی ها را انکار کنم و فقط روی داشته ها و آرزوهایم تمرکز کنم و برای رسیدن به اونها تلاش کنم
امیدوارم شما هم بتوانید ایشان را همانطور که هست بپذیرید و در حد خودشان ازشون توقع داشته باشید
و روی موفقیت و زندگی خودتان تمرکز کنید
من مطنم شما موفق میشوید

ممنونم دوست من . من سعی کردم ایشون رو همانطور که هست بپذیرم اما همه راه های صبر و اعتماد رو میبنده. از هر راهی باش میرم به بن بست میخورم .

ریحانه شنبه 6 بهمن 1397 ساعت 16:36

به چشم یه مریض روحی نگاهش کن. اصلا انتظار انسانیت ازش نداشته باش.
هر سری تو توی خونه جایگاهت بالا میره، اقا یه حرکت ناراحت کننده میزنه. خوب معلومه با اقتدار تو مشکل داره.

من بدبخت اقتدارم کجا بود . یه سقف بالا سرم بی منت میخوام که نیس . اون اصلا نمیتونه اذیت نکنه و دل نشکنه منم که دربرابرش خیلی ضعیفم

عابر جمعه 5 بهمن 1397 ساعت 22:29

سلام.چرا هر دفعه مامان مریض میشن .پدر بداخلاق میشه!!!آستانه تحمل شما هم به خاطر بیداری و مریض داری حتما پایین اومده . به پدرت کار ندارم ولی سکوت بقیه خصوصا مادر عجیب

آقا همیشه بد اخلاق و آزار رسون. این مدت هم من کوتاه اومده بودم و لبخند میزدم . اما دیشب خیلی توهین کرد . منم جوابش ندادم اما خیلی گریه کردم .
جواب هم میدن بازم فرقی نداره . مامانم الان بخاطر چشمش سعی میکنه سکوت کنه . هرچند که وقتی هم حرف میزنه خیلی کارگر نیس .

اوا جمعه 5 بهمن 1397 ساعت 22:21

خیلی متاسفم، خدا شاهده و برای این صبر اجر زیادی بهت میده

ممنونم عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد