-
پست عشقولانه
چهارشنبه 22 فروردین 1397 20:54
میخواستم بگم ایییییینقدر دوستون دارم که دلم میخواد از نزدیک ببنمتون یا رابطه م از مجازی به حقیقی تبدیل کنم . ولی بازم میگم ترجیحا روابطم به همین جا منحصر باشه خیلی بهتره. ریحانه انرژی مثبت کامنتت باعث شد این پست عشقولانه رو بذارم و بگم شما بهترین دوست های مجازی دنیا هستید. خداییش چقدر خوب محبت و علاقه و توجه و نگرانی...
-
روتین گونه
دوشنبه 20 فروردین 1397 22:31
زبانکده محل کار جدیدم، همون سفیر ، پنجشنبه اردوی یه روزه گذاشته 7 صبح تا 10 شب که به شهر میرسن. قراره برن دزفول . دوس دارم برم اما مهمترین دلیل عدم رضایت آقاست و بعد اینکه اون زبانکده من پنجشنبه کلاس دارم . پس بشون گفتم نمیام . بچههای یوگا هم فردا برنامه دورهمی تو پارک گذاشتن که بازم به همون دلایل مشابه نمیتونم برم ....
-
شروع دوباره
شنبه 18 فروردین 1397 11:42
سلام دوستای گلم . اول معذرت خواهی میکنم بابت اون جریان رمزبازی که گیج بازی من بود. واقعا چقدر گیییج زدم . فکر کنم دیگه رمزی نذارم امروز بازم سلام کردم و فقط باید واکنش رو عملی نشون بدم چون واقعا موندم چطور توضیحش بدم. عروس که میخواد بله بده اینجور نمیکنه بخدا . یه تکون سر خیییییییلی ملایم و بی احساس همین . بگذریم...
-
سلام
جمعه 17 فروردین 1397 10:13
سلام رمز مطلب رو خواستید کامنت بدید بتون بگم نمیخواستم برا همه خواندنی باشه . دوستان خاص خاموش هم کامنت بدن بشون بگم . من اصلا حواسم نبود ایمیل همه رو ندارم که بفرستم ولی رمز مطلب کلمه ای با معنی سلامت و شروع یه مکالمه ست . چه خنده دار حالا خیلی شفاف یا خیلی سخت شد نمیدونم. انگار نباید رمزی بذارم ببخشید. خدا کنه آسون...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 فروردین 1397 10:11
-
شاید برای شما هم اتفاق بیافتد
پنجشنبه 16 فروردین 1397 17:08
این منم از فرط خستگی . شاید دلتون بخواد بدونید چطور تفریح کردم اما... تا دیروز دم غروب من و خواهرم تنها بودیم . ناهار یه چی داشتیم گرم کردم و غذا نپختم ولی برای شب خرید کردم که پاستا درست کنم . جاتون خالی خیلی هم خوشمزه شد . داشتیم میخوردیم که خواهر اهوازی پیام داد که من دارم میام یعنی خواست سورپرایز کنه ولی شوک شدیم...
-
تفریح خونگی
چهارشنبه 15 فروردین 1397 11:41
ما معمولا عیدها مسافرت نمیریم بخاطر شلوغی جاده ها و شرایط ویژه ای که داریم که هر جا نمیتونیم بمونیم. یا بریم . بخاطر همین اون داداش متاهله برنامه سفر رو بعد عید راه میندازه. اگه یادتون باشه پارسال اردیبهشت ما رفتیم شمال . بریم نریم از اول عید شروع میشه تا آخرش. ولی داداشای تو خونه خیلی شاکی بودن که معطل مهمانها و...
-
خوانندگان خاموش
دوشنبه 13 فروردین 1397 11:02
رابعه ، ریحانه ، زینب ،عابر ، نرگس ، هدی و مهدیه عزیزم میخواستم یه تشکر ویژه و خیلی خیلی خاص از ته قلبم تقدیم تون کنم . تقدیم دل بزرگ تون ... مرسی از اینکه همیشه همراهم هستید . بخدا شرمنده محبت هاتون و صبرتون تو دوستی با خودم هستم . از اینکه اینقدر تحملم میکنید. ملامتم نمیکنید. .. شاید گاهی براتون خسته کننده بشم منو...
-
طلوع
دوشنبه 13 فروردین 1397 10:53
طلوع جان ممنونم از محبتی که بم داری . کامنت هات بستی نمیدونستم کجا جوابت بدم . امیدوارم حال دلت و حال خانواده ت خوب باشه و شاد باشید. مرسی از دعاهات عزیزم.
-
13 فروردین
دوشنبه 13 فروردین 1397 10:44
اینکه سالهای پیش هم مثل امسال گذشته بماند... کل تعطیلات تو خونه گذشت و هیچ کدوممون بیرون نرفتیم. حتی آقا و مادر . چون به دلایل غیرمنطقی و لج بازی ماشین رو روز 29 فروخت و اولین غصه سر سفره هفت سین به دل همه مون نشست. مهمان داری کردم تا رسیدیم به امروز . از برنامه های نقاشی فقط تونستم به زور یه ماشین طراحی کنم . سفره...
-
روز پدر و عشق تاریخ گذشته
جمعه 10 فروردین 1397 18:53
فردا روز پدر و من در دورترین فاصله از رابطه پدر و دختری قرار گرفتم . فاصله ای که فرسنگ ها دوری و درد توشه. فاصله ای که پر از خاطره های دردناک و زخم های مرحم نخورده ست . من به این حال بدی که توش هستیم کاملا آگاهم. حال بدی که دیر یا زود فقط پشیمونی ش برای من میمونه . من خودم رو میشناسم زود خورد میشم تو خودم و پر میشم از...
-
خدا کو؟؟؟
دوشنبه 6 فروردین 1397 19:56
روزی چند بار میام اینجا و میرم . اونقدر کلافه و بی قرارم که حس میکنم فقط دلم میخواد اینجا حرف بزنم . دیدن کامنت هاتون حالم رو بهتر میکنه. سرم درد میکنه و مثل یه کلاف سردرگم افکارم تو هم پیچیده . فکر طرد شدن از طرف کسی به نام پدر آزارم میده . روزهام رو به درد و اشک گره زده روزایی که می بایست نو میشدم و حال تازه ای...
-
نفرت دارم ....
دوشنبه 6 فروردین 1397 11:51
مردی که حسادت میکنه به کفش و مانتویی که از درآمدم خریدم . مردی که نفرینم میکنه و میگه آرزومه نبینمت. مردی که منو میکنه تو لجن و درمیاره مرد نیس غریبه ست . مردی که محبت پدری به دخترش نداره . دختری که هییییییچ زحمت و ضرری براش نداشته و نداره . مردی که به اجبار تورو زیر سقفش نگه داشته و یه لقمه نون با منت بت میده ، و از...
-
تا هست خوشی نیست
یکشنبه 5 فروردین 1397 18:59
از 28 اسفند تا همین امروز هرچی از دهنش دراومده چپ و راست بم گفته . توهینی نمونده که نکرده . یه حرفایی که هیچ جا نمیشه گفت و نوشت . حالم اصلا خوب نیست. دلم میخواد برم گم شم . حیف که دو نفر آویزون گردنمه. توان خودکشی هم ندارم . به تفصیل نمیگم چی به چیه . ولی ثبت میکنم که دلیل برای تنفرهام داشته باشم .
-
نوروز 97
چهارشنبه 1 فروردین 1397 07:56
سلام دوستای گل و مهربونم. دوستانی که تو همه خستگی ها و ناراحتی و غصه هام همراهی م کردید . عوض این همه مهربونی خدا بتون بهترین ها رو بده . الهی هرچی تو دلتون آرزو شده تبدیل به خاطره بشه . فداتون. .. راستی راستی بچهها شیرینی نخودچی هام دقیقا 97 دونه شده بودن باورتون میشه . من به فال نیک میگیرم. .. انشاءالله خیر باشه .
-
شیرینی عید
سهشنبه 29 اسفند 1396 08:36
شیرینی ها رو دیشب و دیروز پختم . نخودچی و بهشتی . کاملا دزدکی و با مشقت . اما نتیجه خیلی خوب شد . تمرین امسال من بیخیال او شدن است .... اینم عکسش. .. هرکاری میکنم عکسش کج درمیاد اینجا دیگه ببخشید.
-
نمیدونم چی بگم. .
دوشنبه 28 اسفند 1396 13:08
فقط میدونم که از ته سال من هم نگذشت و متبرکش کرد به کینه و اشک ...
-
بالا و پایین هیجانات
شنبه 26 اسفند 1396 16:06
خونه تکونی تموم شد. دیروز با خواهرم رفتیم بازار برای بچه ش خرید کرد . چه ذوق و شوقی دارن این بچهها. .. البته منم دارم هنوز . امروز هم جلسه آخر ترم سه طراحی رو رفتم تا دیگه بعد عید ادامه ش بدم . از امروز دیگه کلاس نمیرم . صبح که از کلاس برگشتم نشستم پای چرخ و چند تا کوتاهی شلوار برا خودم انجام دادم . اگه فردا کار دیگه...
-
جشن آخر سال باشگاه
چهارشنبه 23 اسفند 1396 13:27
مدیر باشگامون هر سال جشن آخر سال رو میگیره. سفره هفت سین پهن میکنه و پذیرایی و همه بچهها هرکی میاد یه خوراکی باش میاره و یه سفره بخور بخور جدا از میز هفت سین از این سر سالن تا اون سر پهن میشه . تا دو سال قبل فقط بچهها یوگا بودن اما امسال به بچه های آمادگی جسمانی و اروبیک هم گفته بود که بیان و تعدادمون خیلی شده بود ....
-
شلوغ پلوغ
دوشنبه 21 اسفند 1396 20:25
شنبه از کلاس برمیگشتم بازم خوردم زمین . دقت کردید من چقدر زمین میخورم واقعا چرا اینقدر هی پام پیچ میخوره و هی محکم رو پایی میافتم که خودش درد داره. و هربار خدا رحم میکنه که نمیشکنم . مچ پایی که پیچ خورد درد میکنه و ساق اون پا کبود و متورم شده . فعلا تو حرکت و نماز خوندن خیلی راحت نیستم. یکشنبه بخاطر وضعیت پام و شروع...
-
پست اسفندی
یکشنبه 20 اسفند 1396 08:05
همه مون تو اسفند پر از انواع دغدغه ها هستیم . یاد سالی که رفت و سالی که میاد ذهن مون رو مشغول میکنه . اینکه چه سالی گذشت و چه سالی در انتظار ماست . اینکه وقتی به عقب برمیگردیم آیا خاطره ای داریم که با یادآوری ش بخندیم . اگه به عقب برگردیم حس خوبی بمون دست میده . آیا چیزی یا کسی رو به دست آوردیم یا خدای نکرده از دست...
-
تیلو راست میگه
پنجشنبه 17 اسفند 1396 21:01
تیلو جونم راست میگه که نباید اینقدر کم تو وبلاگ فعالیت کنیم . باید بیشتر بگیم و بنویسیم. من این چند وقت خیلی سرم شلوغه. کارای آخر سال اضافه شده به کارای دیگه . ذهنم خیلی مشغوله. امروزم جلسه آموزشی مربوط به آموزشگاه سفیر رو داشتم که تو منطقه ای با فاصله نیم ساعت رانندگی برگزار شد . نمیدونستم چطور بگم که باید 11 اونجا...
-
بوم رنگ روغن
جمعه 11 اسفند 1396 17:38
بچهها بالاخره تابلو رنگ روغن م بعد از تقریبا 4 ماه تموم شد . باید قابش بگیرم . گذاشتمش برا فروش . استادم قیمت 300 رو براش تعیین کرده . خب اگه به خود خودم باشه نمیفروشمش چون اولین کار حرفهای منه. طرحش رو خیلی دوس دارم . کلی توش حس زندگی و شادی هست . دلم میخواست رو دیوار بزنمش هرکس بیاد ببینتش و از ذوق اون منم ذوق کنم...
-
آسمون شهرم و آسمون دلم
چهارشنبه 9 اسفند 1396 20:21
دیشب از غروب تا خود صبح بارون زد و رعد و برق لابلای خواب و بیداری هام کلی خدا رو شکر کردم . امروز نگاه به آسمون که میکردم از خوشحالی فریاد میزد . اینقدر تمیز و آبی و شفاف و سرحال بود که خدا میدونه، مثل یه آدمی که بغض چند ساله رو ترکونده و حالا سبک سبک شده . خالی از بغض و خالی از کینه سبک و صاف و پاک مثل دل یه بچه. و...
-
اسفند آتیشی
جمعه 4 اسفند 1396 17:00
دوستان چند تا از کارای طراحی م گذاشتم ببینید. الان دیگه رسیدم به آناتومی بدن و یه مرحله سخت دیگه رو وارد شدم . اونموقع جلو برادرم یا مادرم میشد بشینم دست و پا بکشم اما حالا دیگه نمیشه بدن های عریان بکشم وسط جمع . استاد من یه خانم جهت اطلاع . اما میگن برای یادگیری کشیدن حالتهای بدن باید از طرح های بی لباس استفاده کرد ....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 اسفند 1396 16:44
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 اسفند 1396 16:34
-
جریان زندگی
یکشنبه 29 بهمن 1396 11:53
امروز داره بارون میاد . خیلی خوشحالم کرد. رفته بودم باشگاه البته اگه تو خونه راحت بودم شاید نمیرفتم. دلم خلسه و تنهایی و گوشه گیری میخواد . اما خب نمیشه دیگه زندگی جریان داره و آدم رو با خودش میبره. امروز حالم بهتره . همه فکر و ذهنم شده ایجاد فرصت برای طراحی کردن که به سختی جور میشه . رفتم تو کار آناتومی بدن خیلی...
-
نمیشه ننوشت
چهارشنبه 25 بهمن 1396 20:30
از یه چیزایی نمیشه گذشت ،نمیشه نگفت و نمیشه ننوشت. نمیشه ندیده گرفت . از آغوش مردی که هیچ وقت نبود . از حسرت محبتی که هیچ وقت پر نشد و هیچ وقت گرمی آغوشش نصیبم نشد . امروز تو دفتر زبانکده نشسته بودم که یکی از شاگردام با پدرش اومده بود ،یه لحظه طوری رفت سمت باباش و دستش رو دور گردنش حلقه کرد که چیزی تو گوش پدرش بگه...
-
هوای پاک یه رویاست
سهشنبه 24 بهمن 1396 13:58
امروز هوا افتضاحه اینجا باااازم. .. از زمین و زمون خاک بر سرمون میباره. خیلی وضع بدیه. خیلیا مشکل تنفسی پیدا کردن. اینجا تنها خونه خلوت منه . هیچ وقت هم ترکش نمیکنم . اما یه مدت بازم دلگیرم. مشغول طراحی هستم هنوز . رفتم تو کار طراحی پا . هر بخش از کار لذت خاص خودش رو داره . کارم از قبل بهتر شده . راستی بوم رفت تو دوره...