-
روز پدر و عشق تاریخ گذشته
جمعه 10 فروردین 1397 18:53
فردا روز پدر و من در دورترین فاصله از رابطه پدر و دختری قرار گرفتم . فاصله ای که فرسنگ ها دوری و درد توشه. فاصله ای که پر از خاطره های دردناک و زخم های مرحم نخورده ست . من به این حال بدی که توش هستیم کاملا آگاهم. حال بدی که دیر یا زود فقط پشیمونی ش برای من میمونه . من خودم رو میشناسم زود خورد میشم تو خودم و پر میشم از...
-
خدا کو؟؟؟
دوشنبه 6 فروردین 1397 19:56
روزی چند بار میام اینجا و میرم . اونقدر کلافه و بی قرارم که حس میکنم فقط دلم میخواد اینجا حرف بزنم . دیدن کامنت هاتون حالم رو بهتر میکنه. سرم درد میکنه و مثل یه کلاف سردرگم افکارم تو هم پیچیده . فکر طرد شدن از طرف کسی به نام پدر آزارم میده . روزهام رو به درد و اشک گره زده روزایی که می بایست نو میشدم و حال تازه ای...
-
نفرت دارم ....
دوشنبه 6 فروردین 1397 11:51
مردی که حسادت میکنه به کفش و مانتویی که از درآمدم خریدم . مردی که نفرینم میکنه و میگه آرزومه نبینمت. مردی که منو میکنه تو لجن و درمیاره مرد نیس غریبه ست . مردی که محبت پدری به دخترش نداره . دختری که هییییییچ زحمت و ضرری براش نداشته و نداره . مردی که به اجبار تورو زیر سقفش نگه داشته و یه لقمه نون با منت بت میده ، و از...
-
تا هست خوشی نیست
یکشنبه 5 فروردین 1397 18:59
از 28 اسفند تا همین امروز هرچی از دهنش دراومده چپ و راست بم گفته . توهینی نمونده که نکرده . یه حرفایی که هیچ جا نمیشه گفت و نوشت . حالم اصلا خوب نیست. دلم میخواد برم گم شم . حیف که دو نفر آویزون گردنمه. توان خودکشی هم ندارم . به تفصیل نمیگم چی به چیه . ولی ثبت میکنم که دلیل برای تنفرهام داشته باشم .
-
نوروز 97
چهارشنبه 1 فروردین 1397 07:56
سلام دوستای گل و مهربونم. دوستانی که تو همه خستگی ها و ناراحتی و غصه هام همراهی م کردید . عوض این همه مهربونی خدا بتون بهترین ها رو بده . الهی هرچی تو دلتون آرزو شده تبدیل به خاطره بشه . فداتون. .. راستی راستی بچهها شیرینی نخودچی هام دقیقا 97 دونه شده بودن باورتون میشه . من به فال نیک میگیرم. .. انشاءالله خیر باشه .
-
شیرینی عید
سهشنبه 29 اسفند 1396 08:36
شیرینی ها رو دیشب و دیروز پختم . نخودچی و بهشتی . کاملا دزدکی و با مشقت . اما نتیجه خیلی خوب شد . تمرین امسال من بیخیال او شدن است .... اینم عکسش. .. هرکاری میکنم عکسش کج درمیاد اینجا دیگه ببخشید.
-
نمیدونم چی بگم. .
دوشنبه 28 اسفند 1396 13:08
فقط میدونم که از ته سال من هم نگذشت و متبرکش کرد به کینه و اشک ...
-
بالا و پایین هیجانات
شنبه 26 اسفند 1396 16:06
خونه تکونی تموم شد. دیروز با خواهرم رفتیم بازار برای بچه ش خرید کرد . چه ذوق و شوقی دارن این بچهها. .. البته منم دارم هنوز . امروز هم جلسه آخر ترم سه طراحی رو رفتم تا دیگه بعد عید ادامه ش بدم . از امروز دیگه کلاس نمیرم . صبح که از کلاس برگشتم نشستم پای چرخ و چند تا کوتاهی شلوار برا خودم انجام دادم . اگه فردا کار دیگه...
-
جشن آخر سال باشگاه
چهارشنبه 23 اسفند 1396 13:27
مدیر باشگامون هر سال جشن آخر سال رو میگیره. سفره هفت سین پهن میکنه و پذیرایی و همه بچهها هرکی میاد یه خوراکی باش میاره و یه سفره بخور بخور جدا از میز هفت سین از این سر سالن تا اون سر پهن میشه . تا دو سال قبل فقط بچهها یوگا بودن اما امسال به بچه های آمادگی جسمانی و اروبیک هم گفته بود که بیان و تعدادمون خیلی شده بود ....
-
شلوغ پلوغ
دوشنبه 21 اسفند 1396 20:25
شنبه از کلاس برمیگشتم بازم خوردم زمین . دقت کردید من چقدر زمین میخورم واقعا چرا اینقدر هی پام پیچ میخوره و هی محکم رو پایی میافتم که خودش درد داره. و هربار خدا رحم میکنه که نمیشکنم . مچ پایی که پیچ خورد درد میکنه و ساق اون پا کبود و متورم شده . فعلا تو حرکت و نماز خوندن خیلی راحت نیستم. یکشنبه بخاطر وضعیت پام و شروع...
-
پست اسفندی
یکشنبه 20 اسفند 1396 08:05
همه مون تو اسفند پر از انواع دغدغه ها هستیم . یاد سالی که رفت و سالی که میاد ذهن مون رو مشغول میکنه . اینکه چه سالی گذشت و چه سالی در انتظار ماست . اینکه وقتی به عقب برمیگردیم آیا خاطره ای داریم که با یادآوری ش بخندیم . اگه به عقب برگردیم حس خوبی بمون دست میده . آیا چیزی یا کسی رو به دست آوردیم یا خدای نکرده از دست...
-
تیلو راست میگه
پنجشنبه 17 اسفند 1396 21:01
تیلو جونم راست میگه که نباید اینقدر کم تو وبلاگ فعالیت کنیم . باید بیشتر بگیم و بنویسیم. من این چند وقت خیلی سرم شلوغه. کارای آخر سال اضافه شده به کارای دیگه . ذهنم خیلی مشغوله. امروزم جلسه آموزشی مربوط به آموزشگاه سفیر رو داشتم که تو منطقه ای با فاصله نیم ساعت رانندگی برگزار شد . نمیدونستم چطور بگم که باید 11 اونجا...
-
بوم رنگ روغن
جمعه 11 اسفند 1396 17:38
بچهها بالاخره تابلو رنگ روغن م بعد از تقریبا 4 ماه تموم شد . باید قابش بگیرم . گذاشتمش برا فروش . استادم قیمت 300 رو براش تعیین کرده . خب اگه به خود خودم باشه نمیفروشمش چون اولین کار حرفهای منه. طرحش رو خیلی دوس دارم . کلی توش حس زندگی و شادی هست . دلم میخواست رو دیوار بزنمش هرکس بیاد ببینتش و از ذوق اون منم ذوق کنم...
-
آسمون شهرم و آسمون دلم
چهارشنبه 9 اسفند 1396 20:21
دیشب از غروب تا خود صبح بارون زد و رعد و برق لابلای خواب و بیداری هام کلی خدا رو شکر کردم . امروز نگاه به آسمون که میکردم از خوشحالی فریاد میزد . اینقدر تمیز و آبی و شفاف و سرحال بود که خدا میدونه، مثل یه آدمی که بغض چند ساله رو ترکونده و حالا سبک سبک شده . خالی از بغض و خالی از کینه سبک و صاف و پاک مثل دل یه بچه. و...
-
اسفند آتیشی
جمعه 4 اسفند 1396 17:00
دوستان چند تا از کارای طراحی م گذاشتم ببینید. الان دیگه رسیدم به آناتومی بدن و یه مرحله سخت دیگه رو وارد شدم . اونموقع جلو برادرم یا مادرم میشد بشینم دست و پا بکشم اما حالا دیگه نمیشه بدن های عریان بکشم وسط جمع . استاد من یه خانم جهت اطلاع . اما میگن برای یادگیری کشیدن حالتهای بدن باید از طرح های بی لباس استفاده کرد ....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 اسفند 1396 16:44
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 اسفند 1396 16:34
-
جریان زندگی
یکشنبه 29 بهمن 1396 11:53
امروز داره بارون میاد . خیلی خوشحالم کرد. رفته بودم باشگاه البته اگه تو خونه راحت بودم شاید نمیرفتم. دلم خلسه و تنهایی و گوشه گیری میخواد . اما خب نمیشه دیگه زندگی جریان داره و آدم رو با خودش میبره. امروز حالم بهتره . همه فکر و ذهنم شده ایجاد فرصت برای طراحی کردن که به سختی جور میشه . رفتم تو کار آناتومی بدن خیلی...
-
نمیشه ننوشت
چهارشنبه 25 بهمن 1396 20:30
از یه چیزایی نمیشه گذشت ،نمیشه نگفت و نمیشه ننوشت. نمیشه ندیده گرفت . از آغوش مردی که هیچ وقت نبود . از حسرت محبتی که هیچ وقت پر نشد و هیچ وقت گرمی آغوشش نصیبم نشد . امروز تو دفتر زبانکده نشسته بودم که یکی از شاگردام با پدرش اومده بود ،یه لحظه طوری رفت سمت باباش و دستش رو دور گردنش حلقه کرد که چیزی تو گوش پدرش بگه...
-
هوای پاک یه رویاست
سهشنبه 24 بهمن 1396 13:58
امروز هوا افتضاحه اینجا باااازم. .. از زمین و زمون خاک بر سرمون میباره. خیلی وضع بدیه. خیلیا مشکل تنفسی پیدا کردن. اینجا تنها خونه خلوت منه . هیچ وقت هم ترکش نمیکنم . اما یه مدت بازم دلگیرم. مشغول طراحی هستم هنوز . رفتم تو کار طراحی پا . هر بخش از کار لذت خاص خودش رو داره . کارم از قبل بهتر شده . راستی بوم رفت تو دوره...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 بهمن 1396 14:21
این روزها حس وبلاگ رو ندارم . مهدیه جان ممنون از محبتت. کامنت تایید نکردم که آدرس ت عمومی نشه . مرسی .
-
فدای شما
شنبه 14 بهمن 1396 12:28
من تسلیم محبت های شما هستم . چه منو قشنگ توصیف کردید تو کامنت پست قبلی . ممنون از همه تون . پست های غم انگیز رو باید سریع رد کنم . حیف که حال خوب شما رو هم خراب کنم . من ممنونم از حسن نظرتون. من هنوزم تلاش میکنم همه داشته هام بشمارم و شاکر باشم . من به اندازه توانم ، جیبم ، دل و عقلم و هیکلم از زندگی لذتم رو خواهم برد...
-
پل نیستید سد هم نباشید
جمعه 13 بهمن 1396 17:21
بعضی از آدما پل که نیستن هیچ سد بزرگی هم سر زندگی هستن . اینقدر از این آدما بدم میاد که خدا میدونه . کسی که تو روت بایسته و بی چشم و رو حرفی بزنه که درست دست بذاره رو زخمت، درست جایی نمک بپاشه که تا جگرت بسوزه. هییییییچ وقت برام حامی و پل پیشرفت و سکوی پرتاب نبوده و نیست. همیییییشه فقط سد بوده و مانع شده . مانع از هر...
-
نقطه درجا
سهشنبه 10 بهمن 1396 22:16
دیروز دوستم زنگ زد که یه نفر یه دفتر شاتل رایتل راه انداخته نیرو میخواد بیا تو برو . صبح از 9 تا 12 و عصر از 5 تا 9 شب . حقوق هم حداقل 600 و امکان افزایش حقوق و دادن بیمه هم داره . پولش خوب بود ولی هرچی فکر کردم نتونستم تصمیم بگیرم . اگه میرفتم باید تمام روز و وقتم رد به کار سر میکردم و همه علایق و سرگرمی ها و یوگام...
-
من و نقاشی
پنجشنبه 5 بهمن 1396 20:12
این هفته تقریبا همش به تعطیلی گذشت بخاطر شدت گرد و خاک . خیییلی هوا بد بود . منم تو خونه حوصله م خیلی سر میره و حالم بد میشه . تابلو رنگ روغن رفت تو دوره چهارم. هنوز هم پول دوره سوم رو ندادم. نگرانی مالی م زیاد شده . چون پول کلاس طراحی رو هم کامل ندادم . درحال تمرین کشیدن ژست های مختلف دست هستم . خیلی حس خوبیه که...
-
من خووووبم
دوشنبه 2 بهمن 1396 22:48
من خوبم . مشغول طراحی های آناتومی دست هستم . خیلی جالبه که میتونم ژست های مختلف دست رو طراحی کنم . امروز باز رفتم یه سری وسیله کار خریدم و یه قوری دمنوش هم برای مربی باشگاه. هوا به شدت خاکیه. چند روز تعطیل بودیم. گناه داریم ولی کسی نیس به دادمون برسه . چند روز همش سردرد میگیرم نمیدونم بخاطر آلودگی بسیار بالای هواست.
-
از اون ور بوم
جمعه 29 دی 1396 13:06
پست میل زیاد به غذا رو یادتونه. اول هفته اومدم خونه سوسیس بندری درست کرده بودن و خوردم. تمام شب و دو روز بعد به شدت حالم بد شد . سردی ،تب ، استخوان درد ، تهوع و حالات ریخت و پاش متفاوت. خیلی اذیت شدم به حدی که با همه علاقه شدیدم به فست فودها الان به شدت ازشون بدم میاد . البته امیدوارم که دائمی باشه و کلا ساندویچ بذارم...
-
عجب دنیایی
جمعه 22 دی 1396 09:23
عجب دنیایی ها ... وقتی خستگی های یه زندگی بشه دل خوش کنک های زندگی تو . وقتی شنیدن بوی غذا تو ساختمون محل کار یا رفت و آمدت، از یه روی سکه برا یه خانم روتین اجباری هر روز باشه و از روی دیگر سکه ، برای تو بشه یه حس شیرین دست نیافتنی. وقتی بوی غذا مستت کنه و تو رو ببره به همه حالهای خوب نداشته ت . وقتی دختر بچه شیرینی...
-
دلم گنجشکیه بخدا
شنبه 16 دی 1396 22:41
خواب بد دیده بود و ناله میکرد . قلبم به تاپ و توپ افتاد خیییییییلی سریع . ترس همه وجودم رو گرفت . تا خواهرمتاهلم رفت و بش سر زد و بیدارش کرد . ظاهرا خواب بد دیده بود . اما واقعا ناراحت شدم براش و حسرت خوردم برای همه روزها و سالهایی که با وجود بودنش ، بی او گذشت . خیلی درد داره از دست دادن . دردناک تر از نداشتن . دلتون...
-
گفتنی از جا و بی جا
چهارشنبه 13 دی 1396 20:50
دیشب هرچی سعی کردم پست بذارم نت راه نمیداد. از خودخواهی به حد و حصر آدما از غرور بیجا شون . از اینکه نفس میکشی باید از اونا اجازه بگیری . دکتر میری میای خونه کلی دعوات میکنن و میگن کاش زودتر بمیری . از اینکه یه ریال خرجت نمیکنن اما دلار دلار منت سرت میذارن . از حال های بد و بدتر این روزها . که با دیدن هر پست و هر...