-
میکادو و نخودچی من
یکشنبه 15 اسفند 1395 22:43
شیرینی نخودچی و میکادو درست کردم . خیلی کیف داشت .
-
شروع خونه تکونی
پنجشنبه 12 اسفند 1395 21:34
امروز مشغول خونه تکونی بودم . فقط کار یه اتاق تموم شد . یه دفعه بین کار تب کردم و استخون درد شدیدی گرفتم که مجبور شدم قرص بخورم . خیلی خسته شدم و اذیت بودم اما راه نداشت که متوقف کنم و ادامه دادم . دلم بازار رفتن و خرید زیاد بی دغدغه پول میخوات . تا آخر اسفند باید یه نوبت لیزر و یه نوبت دکتر داخلی بگیرم برا چکاپ. باید...
-
پست کوچولو
شنبه 7 اسفند 1395 20:21
من هستم و خوبم و سعی میکنم بهتر و بهتر باشم .... همین بس که خوبم و بقیه هییییییچ. ...
-
خوزستان نفس ندارد. ....
چهارشنبه 4 اسفند 1395 15:26
خوزستان زیر آوار خاک نفس نفس میزند هیچ کس را باکی از مردنش از پرپر زدنش نیست تن خشک و عریانش ضجه درد سالیان سال است سالیان فرسنگ ها دور از سبزی و طراوت آبش را و جانش را به یغما بردند از درونش سکه زدند و تاج سر کردند خاکش بر سر ما و تاجش بر سر آنها تشنگی ش در گلوی ما و آبش در کام آنها ترک ترک برداشته تنش خون در رگ اهلش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1395 09:46
هر کاری میکنم نمیتونم از گوشی سایز عکس رو کوچک کنم اگه کسی بلده بم بگه . هر کار میکنم اون فلش دو طرفه برا تغییر سایز نمیاد. طعم کاپ کیک ها مخصوصا اونایی که روشون خامه زدم عالی و رویایی بود ..... زرشک پلو هم که از عکس گویای همه چیز است . یه صبح تا ظهر تنهایی رو فرصت غنیمت دونستم و لذت بردم و با دستهای کوچکم ذوق به دلم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1395 09:45
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1395 09:43
-
کمی از هنرهای من ....
دوشنبه 2 اسفند 1395 09:32
میدونید که عاشق آشپزی و البته بیشتر شیرینی پزی هستم . چون همیشه عکس گذاشتن برام سخت بوده عکس نگذاشتم. حالا میخوام از گوشی سعی کنم چند تا کار براتون بذارم .
-
من و دست نوشته
سهشنبه 26 بهمن 1395 20:17
الان دو شبه دلم خیلی حوس میکنه بنویسم اما نه تو وبلاگ بلکه با خودکار توی دفتر . قبول دارید حس دیگه ای داره ؟ اما کنارش دلم میخواد یه میز باشه که پشتش بشینم و یه ضبط کوچولو که یه آهنگ ملایم ازش پخش بشه . یه پنجره و چند تا قطره بارون . یه نفس عمیق و یه حال خوب . اما نه دفتری هست و نه قلمی و نه حتی سوژه ای برای نوشتن...
-
اون روی حال من
جمعه 22 بهمن 1395 12:34
چند وقتیه زندگی رو یه جوری به ساز دلم کوک میکنم . شاید کاملا منطبق نشه اما تونستم بیشتر از قبل خودم رو دوس داشته باشم . به سلامتی و البته زیبایی م بیشتر توجه میکنم با همون محدودیت ها و کمبودها بدون اصلاح و بدون آرایش خاص . باز رفتم و موهام کوتاه کردم. البته نه کوتاه کوتاه. شما دیگه حتما میدونید من چقدر موهام رو دوس...
-
خصوصی برای فاطی جان
جمعه 22 بهمن 1395 12:20
چون آدرس نگذاشتی اینجا جوابت رو بصورت یه پست میذارم . ممنون از همدلیت. شاید بارها و بارها این چیزا رو از جاهای مختلفی شنیدم اما حسی در من ایجاد نکرد . اما کامنتت حس خاص داشت و به باور قلبیم نشست . چشم در اسرع وقت کاری که گفتی میکنم . بازم ممنون.
-
دختر
شنبه 16 بهمن 1395 10:32
دیشب فیلم دختر رو دیدیم . فیلم قشنگی بود . از اون فیلم هایی که مستقیما انگشت میذاشتین روی قلب من و احساسم. از اون فاصله های خیلی دور و دراز بین تفکر نسل پدر و دختر . البته و صد البته که پدر توی فیلم اصلا تو مهربونی هاش شبیه پدر من نبود فقط تو سخت گیری هاش شباهت داشت . دختر توی فیلم با دوستاش یه قرار دورهمی داشت که...
-
یوگای کودکانه
چهارشنبه 13 بهمن 1395 20:51
امروز یوگا رو از نوع یوگای کودکان اجرا کردیم . خیییییییلی خوش گذشت و یه چیز متفاوت بود . مربی ازمون خواسته بود به کودک درونمون توجه کنیم و هر چی دوس داشت براش بخریم یا لباس بچه گانه بپوشیم . منم یه دامن گل گلی خیلی خوشکل داشتم پوشیدمش با جوراب شلواری مثل بچگی ها . موهام رو هم دو گوشی بستم و خیلی بانمک شدم . حتی هرکدوم...
-
من و دل تنگم
دوشنبه 11 بهمن 1395 20:28
پست گذاشتن از تو گوشی حس و حوصله میخواد . برا همین خودم هل میدم که بیام پست بذارم . روزها مثل هم میگذرن. از بارون خبری نیست. گردوخاک فراوون و طاقت فرسا بود چند روز پیش . حالا چند روزه خیلی سرد شده . دیگه بهمن تموم بشه اسفند ما باید باز فکر کولر روشن کردن باشیم . دلتنگی از هر نوعی تو وجودم احساس میشه . خیلی امشب دلم...
-
دورهمی یوگایی روز سهشنبه 95/11/5
چهارشنبه 6 بهمن 1395 13:45
از گوشی نتونستم سایز عکس رو تنظیم کنم . دیگه همین اندازه موند . جاتون خالی خیلی خوش گذشت. و همه چی عالی بود. کیک و ساندویچ الویه و نسکافه پذیرایی کردم و هیچی کم نیومد تازه کلی هم اضاف اومد. کیک 5 کیلویی سفارش داده بودم و خیلی هم خوشمزه شده بود. البته کار یکی از دوستان یوگایی م بود که کار شیرینی پزی بطور حرفه ای انجام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 بهمن 1395 12:28
-
دورهمی
چهارشنبه 6 بهمن 1395 12:22
عالییییییی بود . فرصت کنم بیام تعریف کنم .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 بهمن 1395 20:54
سلام خوبید عزیزانم . ببخشید اصلا وقت نمیکنم پست بذارم . حالم خدا رو شکر خوبه . این یه هفته هم تو فکر آماده سازی و برنامهریزی یه دورهمی با دوستان یوگایی م بودم . فردا قراره دورهم باشیم اونم تو پارک چون من تو خونه شرایط پذیرایی ندارم . خدا کنه دورهمی خاطره انگیزی بشه . کیک و نسکافه و ساندویچ الویه سرو میکنم. و همه دعوت...
-
بیمه و ...
دوشنبه 27 دی 1395 09:39
نگران وضعیت مالی خودم هستم . بیمه ندارم و این 11 سال چون حقوق ماهیانه نمیگرفتم و البته هنوزم نمی گیرم ، نمیتونستم برا خودم بیمه رد کنم . اگرم قرار بود هر سه ماه یه بار دو سوم حقوقم رو بدم یه جا پای بیمه چیزیش برا خودم نمیموند. 11 سال کم نیس . اما من هیچ آینده ای ندارم. حالا هم اگه بخوام اقدام کنم تقریبا سه ماهی 600...
-
دلم یه آغوش میخوات
چهارشنبه 22 دی 1395 20:39
امشب دلم یه آغوش امن و گرم میخوات . امشب دلم تنگه. امشب حس تنهایی دارم و دلم میخوات الان تو اتاق خودم تنها بودم. دلم بارون میخوات . متاسفانه امسال نه سرمای آنچنانی داشتیم و نه حتی بارون. کل پاییز و زمستان فقط دو روز بارون داشتیم. کادوی زن داداشم رو دادم .البته جلوم باز نکرد و نمیدونم خوشش اومده یا نه. حقوق گرفتم ....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 دی 1395 12:29
فعلا خونه نشینم و کلاس های ترم جدید شروع نشده . فقط یه کلاس رایتینگ و یه خصوصی دارم . مشغول روزمرگی ها . صبح رفتم برای زن داداشم کادو خریدم امیدوارم که خوشش بیات . برم اگه شد بعد میام .همین الان کار پیش اومد. میخواستم سه روز ورزش رو بکنم دو روز . دو هفته هم همین کارو کردم . اما دیدم انرژی هام هدر میره . و من زیادی...
-
مداد 30 هزار تومنی
دوشنبه 13 دی 1395 20:34
بچه ها من و خواهرم و بچه ش امروز زیرآبی رفتیم مجتمع تجاری تفریحی . خیییییییلی خندیدم باور کنید خیلی وقت بود اینطور نخندیده بودم به حدی که شکم درد گرفتم . بخاطر بچه خواهرم که میخواست تو یه بازی جایزه ببره و مجبورمون کرد حدود سی تومن کارت براش شارژ کنیم به این امید که جایزه خاص رو ببره آخرشم یه مداد بش جایزه دادن که تو...
-
حالم خوبه
دوشنبه 13 دی 1395 08:48
مامانم خدا را شکر برگشت خونه براش بالون هم زده بودن . فعلا تو خونه در حال استراحته. شاید دیگه صبح ها همون سه روز را هم باشگاه نرم . آخه کارام خیلی زیاد شده . حتی دستهام درد میکنه . و این تنها کاری بود که من برای خودم انجام میدادم . شاید موقتا تا این دوره نقاهت رو بگذرونه نرم و بعد دوباره ادامه بدم . و البته شایدم با...
-
نرفتم
جمعه 10 دی 1395 16:46
من نرفتم خواهرم با مامانم رفت .
-
مسافر چند روزه
پنجشنبه 9 دی 1395 20:53
فردا احتمالا با مامانم برای آنجیو میرم تهران . چند روزی نمیتونم بیام وبلاگ. خیلی تو دلم استرس و دلهره دارم . کندن از این جایی که توش خیلی وقتا درد میکشم برام خیلی سخته . دعا کنید عمل مامانم با موفقیت انجام بشه . دوستون دارم . و براتون بهترین ها آرزو میکنم .
-
پدر خوب
چهارشنبه 8 دی 1395 11:57
همه کسانی که یه پدر خوب دارید خدا رو بسیار شکر کنید و روزی میلیون بار برای سلامتیش دعا کنید . تیلوی عزیزم خدا پدر و مادرت رو برات یه عمر با عزت حفظ کنه . پدری که به معنای واقعی پدره. پدری که اگه تو تب کنی اون میمیره. پدری که خنده تو امید زندگی اونه. این پدر قبله عشق فرزندش میشه. پدری که تو هم جونت براش در میات. پدر...
-
بخشیدن آرزوها
شنبه 4 دی 1395 20:33
وقت نمیکنم بیام و بنویسم . ببخشید که حتی نمیرسم بتون سر بزنم . همه لحظات روز و شبم رفته رو دور سریع . بدو بدو بدو . همه ش کار . دیگه وقت کمتری هم پای گوشی میذارم . امیدوارم همه تون سلامت باشید. هیچی مثل سلامتی نیست. راستی بالاخره سه شنبه هفته پیش رفتم جواب آزمایشم نشون دکتر دادم شاکی شد که چرا دیر اومدم . اما خدا را...
-
شب یلداتون اناری
شنبه 27 آذر 1395 15:09
مراسم شب یلدا رو دوس دارم در حد دور همی بودن و خندیدن و شاد بودن . خیلی به مراسمش بخاطر اعتقادات آقای خونه اهمیت نمیدم با اینکه خیلی دوس دارم یه شب ویژه داشته باشم . اهل انتقاد از پیروان این شب و نوع مراسمی که گرفته میشه نیستم . به اعتقاد من هر چیزی که باعث خوشحالی و دور هم جمع شدن بشه خیلی خوبه . این شب مصادف هست با...
-
اشتباهات
چهارشنبه 24 آذر 1395 22:30
دلم میخواد به گذشته برگردم و یه چیزایی رو جبران کنم . حذف کنم اضاف کنم . پاک کنم و اثرش از بین ببرم . کاش میشد به عقب برگردم و برای یه چیزایی بیشتر و درست تر فکر کنم و تصمیم بگیرم. یه سری از اشتباهات متاسفانه اثر بسیار طولانی مدتی دارند و ریشه آدم رو میسوزونن. من خسته م از اشتباهاتم. آرزو میکنم یه جوری ازشون رها بشم ....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آذر 1395 09:59
امروز اینجا میشه گفت خیلی سرد شده . امروز برا بار اول موقع کار رفتن لباس گرم خواهم پوشید . من عاشق این سرمام. چون اینجا 9 ماه سال هوا خیلی گرمه و باید هوای حالا رو بچسبم و لذت ببرم . برای همین تو پوشیدن لباس گرم تعلل میکنم تا سرما رو با تمام وجودم احساس کنم . کاش معجزه میشد و برف هم میبارید. این دیگه زیاده خواهی من...