-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 شهریور 1396 15:35
حرف مهمی برای گفتن ندارم . غصه هام زیاده.
-
خاص زهرا
جمعه 27 مرداد 1396 12:02
دوست دارم زهرا جون . مرسی از محبتت به من . وقتی خودت گرفتاری ،ولی فکر من بودی. ممنون عزیزم. محبتت فراموش نمیشه . برام خیییییییلی ارزش داشت .
-
گرمای بی مرز
پنجشنبه 26 مرداد 1396 22:27
هیچ کس حتی نمیتونه تصور کنه که اینجا چققققققققدر گرمه . دمای هوا بالای 55 درجه و رطوبت بالای 100 درجه هم میرسه. اونقدر رطوبت زیاد که حتی دمپایی به پات میچسبه و زوری میکنیش. من از فروردین تا حالا شایدم آخرای اسفند خنک نشدم . همیشه جز میزنم تو گرما . نه تو خونه خنک میشم نه بیرون ،فقط وقتی سر کلاس هستم خنک میشم . این...
-
حواس پرت های دوس داشتنی
سهشنبه 24 مرداد 1396 13:49
روزهای تلخ الانم و بدبختی الانم رو مدیون تمام کسانی هستم که حواس پرت عاشقانه های من بودن . حواسشون نبود که من جلو چشمشون هستم . حواسشون نبود که دوسشون دارم. حالا گذشته خیلی از اون روزهای عاشق بودن من که فقط یه خاطره شد ،اما حالا اونا فهمیدن که چقدر عاشق من هستن . و چقدر حواس پرت دل من و دل خودشون بودن. دیگه خیلی دیر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مرداد 1396 21:45
سلام به همه دوستان خوبم. نبودم و ننوشتم چون به قول دوست گرامی م تو جریان زندگی غرق شدم . روزها مثل همیشه سر میشن . تلاش زیادی میکنم که حالم بهتر باشه . فقط موضوع مهم قابل عرض عقد پسرخواهرم بود که حقیقتا خوشحالم کرد اما من نتونستم برم . چون باید بخاطر ناهار و تنها بودن خواهر برادرم باید پیششون میموندم. بعد از ناهار هم...
-
جریان زندگی
شنبه 7 مرداد 1396 20:20
سلام دوستان عزیز زندگی در حال گذر و جاری. خوب یا بد سعی میکنم شکرگزار باشم. اینجا هنوز هم زندگی جریان دارد .
-
همه سوالها جواب دارند ...
جمعه 6 مرداد 1396 18:17
همه سوالها جواب دارند غیر از این سوال . چه وقت عمر من تموم میشه ؟
-
بدون شرح
چهارشنبه 4 مرداد 1396 22:10
-
امشب دلتنگم
سهشنبه 3 مرداد 1396 21:12
امشب خیلی دلتنگم خیلی زیاد . دلتنگ همه آرزوها ،امیدها و خوشبختی که دنبالش هستم و نیس . دلتنگ آزادی م ، دلتنگ خونه ای برای خودم ، دلتنگ هزار چیز ریز و درشت که همه شون بهم خوشبختی میدن . دلتنگ زندگی و عمر از دست رفته م . تروخدا نیاین بگین این چیزا مهم نیست، برا من خیلی مهمه . برام مهمه کنار یه مرد خوب ،زیر یه سقف که حس...
-
پدر و مادرانی همچون فرشته
دوشنبه 2 مرداد 1396 22:08
تیتر این پست من اصلا به خودم ربطی نداره . نه اینکه پدر و مادر من دیو باشن نه ... اما مثل بقیه پدر و مادری بلد نبودن. مخصوصا پدر ... یه پست از یکی از دوستان خوندم که توصیف پدر و مادرشون بود . پست به حدی به دلم نشست که دلم خواست چیزی بنویسم . چقدر بعضی ها فرشته اند . پدری که صبح به صبح نون گرم دم در خونه دختر و دامادش...
-
کیک شکلاتی با تزئین خامه
سهشنبه 27 تیر 1396 21:01
-
خوبی شما قابل وصف نیست
سهشنبه 27 تیر 1396 20:59
سلام به همه دوستان گلم . که اگه بگم مجازی شایسته نیست . شما واقعی تر از همیشه در وجود من هستید . چی بگم .... بگم ممنون که کنارم هستید . بگم ممنون که درکم میکنید .... بگم ممنون که این همه با محبت هستید ... چی بگم و چطور جبران کنم . خیلی از کامنت های قشنگ و پر از مهرتان ممنونم. میخوام بگم خیییییییلی دوستون دارم . خاموش...
-
پست های رمز دار
جمعه 23 تیر 1396 10:47
این مدت تصمیم گرفتم که چیزی ننویسم. اما نتونستم چون اینجا تنها جائیه که میتونم حرفای دلم رو بزنم . اینو میدونم که خیلی خواننده هام خسته میشن و بشون حق میدم . تا اینکه شیرینک اومد و جوری شد که تونستم دو تا پست از شیرین کاری هاش بنویسم . اما ازین به بعد چی ... بنویسم ... ننویسم ... میترکم اگه ننویسم. .. برای همین تصمیم...
-
شیرینک
پنجشنبه 22 تیر 1396 20:52
شیرینک خاله رفت خونه شون ... خیلی جاش خالیه. به زور رفت.
-
اینم عکس سورپرایز شیرینک خاله
چهارشنبه 21 تیر 1396 11:57
-
سورپرایز کردن خاله
چهارشنبه 21 تیر 1396 11:55
شیرینک خاله رفته یه نامه نوشته و یه شاخه گل درست کرده و گذاشته بود توی کفشم که وقتی میخوام بپوشم سورپرایز بشم. چقدر نامه ش قشنگه قربونش بشم . پر از احساس و محبت ... میگیم این چه خطیه میگه خط زمان های قدیم . بگو بچه آخه تو از کجا این چیزا میفهمی. عکسش رو پست جدا میذارم .
-
خاطره از خاله
دوشنبه 19 تیر 1396 22:25
اینقدر این بچه شیرینه اینقدر شیرینه که نمیدونم چطور توصیفش کنم . خواهر زاده م رو میگم . پسره اما خوردنیه. شب تا دیروقت باهاش بیدارم و هرکاری داشته باشه به من میگه . و منم با جون و دل براش انجام میدم . از بوسیدنش اصلا سیر نمیشم و کلی از نگاه کردنش لذت میبرم . دلم میخواد یه لقمه ش کنم . مامانش بش میگه خاله اذیت نکن بیا...
-
...
شنبه 17 تیر 1396 09:36
-
خیلی گرممه
شنبه 10 تیر 1396 12:03
هوا شدیدا گرمه. حس اینکه از خونه دربیام هم ندارم . فقط روزی که کلاس دارم درمیام و این عامل اضاف شده بر حس های بدم و افسردگی م . جهنم همین جاست . غیرقابل تحمل شده . من که حتی تو خونه هم خنک نمیشم . خدایا خودت رحم کن . کاش میشد از این شهر و استان بریم . وقتی سرگرم باشم و کلاس داشته باشم حالم خوبه . وقتی تو خونه م غصه...
-
خونه ما
پنجشنبه 8 تیر 1396 11:46
چرا تو خونه ما اینقدر زندگی سخته آخه ... چرا همه بدبختی ها یه جا تو خونه ما جمع شده ... چرا پدر در حد ناپدریه. .. چرا مریضی زیاده. .. چرا گره های کور باز نمیشه... چرا پدر اینقدر بد . چرا پدر اینقدر ناپدریه. .. چرا قلب من نمی ایسته. .. چرا عزرائیل نمیاد... چرا این همه کینه. .. چرا این همه کمبود... چرا این همه بدبختی......
-
دلتنگتم خدایاااا
دوشنبه 5 تیر 1396 17:47
خیلی دلم برای خدا تنگ شده . خیلی که میگم فقط اون میدونه چقدر . من براش بنده خوبی نبودم . همیشه روسیاه بودم . همیشه طلب داشتم درصورتیکه خیلی هم بدهکارم. اما اون خداست و من بنده . اون عاقل و من نادون . خیلی دوس دارم بش نزدیکتر بشم . بهش خیلی احتیاج دارم . کاش بازم بهم رو کنه . کاش دستم رو بگیره و منو به حال خودم رها...
-
شروع دوباره
شنبه 3 تیر 1396 09:11
اول هفته اومد باز و شروع دوباره. امیدوارم روزهای بهتری پیش رو داشته باشیم . از ماه رمضان هم همین دو روز مونده . خدا قبول کنه . دوستان عزیز امیدوارم تن سالم ، دل شاد و عمر باعزت داشته باشید. غصه از دلتون پر بزنه و جاش خوشی بیاد. دوستون دارم . و به وجودتون افتخار میکنم .
-
زندگی نباتی
پنجشنبه 1 تیر 1396 10:32
سالهاست که من و خانواده م وارد یه زندگی نباتی شدیم که چند وقته شدتش رو بیشتر حس میکنم . یه جور روتین خشک و بی جون و بی روح که فقط صبح رو به شب و شب رو به صبح تبدیل میکنه . هیچ اتفاق مثبت و قشنگی تو زندگی هیچ کدوممون نمیافته. فقط میخوریم میخوابیم. سیر نزولی داریم و این خودش یه تغییره. روز به روز توان جسمی کمتر و کمتر...
-
احترام یا بی احترامی
یکشنبه 28 خرداد 1396 11:53
قبلا هم گفته بودم دوس ندارم پست های غمگینم خیلی طولانی مدت بمونن و سعی میکنم زود بیام و پست جدید بذارم . از اینکه همراهیم میکنید یه دنیا ممنونم . و از اینکه باعث ناراحتی تون میشم بسیار متاسف. ولی کامنت هاتون بم انرژی میده که تنها نیستم . من اگه با احترام جوابش هم بدم اون تمام حرفام رو وارونه میکنه و هرجا میشینه میگه...
-
زندگی بسیار سخت
شنبه 27 خرداد 1396 10:06
خیلی کلافه و بیزارم از زندگی این روزا . اصلا ناجور سیر شدم از همه کس و همه چیز . از درون خالی ام . پریشب هر چی از دهنش دراومد بم توهین کرد چرا که هنوز ازدواج نکردم. لحظاتم بسییییییار کند میگذره. متنفرم از زندگی . زوری به دنیا میایم زوری زندگی میکنیم مردنمون هم که دست خودمون نیس اونم وقتش زوریه. بعد میگن انسان اراده...
-
دلم زندگی خودم را میخواهد...
پنجشنبه 25 خرداد 1396 09:22
این روزا حس اینکه چیزی بنویسم نداشتم . روزه داری و گرمای 51 درجه شهرم منو خیلی خسته و بی جون کرده. دلم هم ساز ناسازگاری میزنه . افتاده رو دور شمارش آرزوها و خواسته هایی که یه عمر دارم از خدا میخوام و نمیده. احساس میکنم هیچی ندارم . و واقعا هم اگه بخوام وارد جزئیات بشم میبینم خیلی از زندگی عقبم. با تمریناتی که...
-
کاش دنیا تو صلح بود
پنجشنبه 18 خرداد 1396 11:17
چند روز پیش داداشم یه فیلم گذاشته بود که همش کشت و کشتار بود . من که اصلا از فیلم های اکشن خوشم نمیاد. اما از ناچاری نشسته بودم و یه جاهایی از فیلم رو دیدم . خیلی حالم گرفته شد و ناراحت شدم برا آدمیت و انسانیت خودمون که داره هی روز به روز بیشتر از دست میره . چرا این همه با هم در جنگیم. چرا حاضر نیستیم قبول کنیم که همه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 خرداد 1396 10:54
-
بلندی های بادگیر
شنبه 13 خرداد 1396 10:40
راستش رک و پوست کنده بخوام بگم از کتاب خوشم نیومد . چون محور اصلی داستان کینه توزی بود . عواطف و احساسات در حد چند خط توش آورده شده بود . بعد از مدتها که دست به خوندن کتاب شدم یه جورایی تو ذوقم خورد . با تعریف هایی که از کتاب شنیده بودم تصور و انتظار رمان قشنگ تری داشتم . بهرحال احترام کاملی برای نویسنده قائلم ،و این...
-
سرگرمی های من
دوشنبه 8 خرداد 1396 09:32
شب اول ماه رمضان بامیه درست کردم. جاتون خالی عالی شد . اهل خونه همه خیلی خوششون اومد و حتی یه دونه ش هم نموند . تجربه قشنگی بود چون برای سفره افطار بود . حالا یه رمان به اسم بلندی های بادگیر رو شروع کردم به خوندن . آخه هنوز کلاس های ترم جدید شروع نشده . باشگاه هم بخاطر روزه بودن و کمر درد فعلا فقط یوگا میرم. تو برنامه...