-
کمی پیشروی در برنامه ها
یکشنبه 11 تیر 1402 23:26
امروز بازم خیلی زود ۶ یا ۶:۳۰ بیدار بودم . آخه چرااااا؟ حالا فکر کن فردا مهر بشه بخوام برم مدرسه اونوقت به زور بیدار میشم ... تا ۷:۲۰ تو جام بودم بعد گفتم بذار پاشم بلکه همین نیم ساعت زودتر بلند شدن هم برنامه هام جلو بندازه ، اما از شانس من خواهرم خواب بود و تا ۸:۱۰ دقیقه که بیدار شد الکی گذشت ، نه کاری کردم و نه تو...
-
خرید زمان
شنبه 10 تیر 1402 23:05
پنج شنبه و جمعه خیلی بد و خسته کننده ای داشتم. به هیچ کدوم از کارای شخصی خودم نرسیدم . دیروز فشار مامانم رفت بالا و راهی بیمارستان شد . زبونش سنگین شده بود و علائم سکته خفیف رو دکتر تایید کرده بود . از نگرانی اوضاع زندگی مون گریه کردم و نگران مامانم بودم . خدا رو شکر به خیر گذشت و بعد چند ساعت بستری برگشت خونه و ساعت...
-
خواهرانه
پنجشنبه 8 تیر 1402 16:39
سر ناهار نشسته بودیم در گوشی به خواهرم گفتم دوست دارم ، اونم گفت منم دوست دارم
-
حرف رو حرف مونده
پنجشنبه 8 تیر 1402 15:06
خدایی نمیدونم این روز و شب های من چطور سر میشه . اصلا این دو هفته نفهمیدم کی روز کلاس طراحی م رسیده، یعنی خوبه کار رو انجام داده بودم ، یه دفعه میدیم گروه باز شده و باید تکلیف بفرستم ، تعجب میکنم منی که روزها میشمارم تا روز باز شدن گروه طراحی و درس جدید برسه ، چطور سه شنبه ها رو گم کردم . مشکلات قانونی تو خونه مون به...
-
تایید کار تو متوسطه اول
سهشنبه 6 تیر 1402 23:30
دو روز بود نت نداشتم و نتونستم چیزی رو چک کنم . تا همین دو ساعت پیش . هرچی برنامه ریزی کردم ،این دو هفته کنسلی و تداخل تایم تو کارام زیاد بود . مثلا امروز که نوبت دندانپزشکی داشتم، رو با قرار کاری جابجا کردم . نوبت دندانپزشکی رفت برای شنبه بعدی. و چند مورد جابجایی کلاسی. یعنی تا اومدم یه کاری رو جفت و جور کنم و خودم...
-
درباره کلاس و دانش آموزام
شنبه 3 تیر 1402 23:28
از بعد از اون ورک شاپی که رفتم، بیشتر به حال و احوال بچه ها سر کلاس دقت میکنم ، نه برای نوشتن هل شون میکنم و نه چیز دیگه ، البته خدایی من قبلا هم خیلی هوای شاگردام داشتم، اما حالا دقیق ترم . چون میدونم بچه ای که دستش تو نوشتن کُنده ، ناخواسته دچار اختلال دیسگرافیا dysgraphia هست ، اختلالی که بد گرفتن مداد تو دست و عدم...
-
هنر
جمعه 2 تیر 1402 10:03
استادم از آمریکا برگشتن ، تو رقابت های سمپوزیوم هنر نیویورک مدال طلا آوردن و باعث افتخار که من شاگرد همچین استادی هستم . دیگه ازین هفته دوباره تکلیف طراحی دارم و باید انجام بدم . تو دو هفته ای هم که تنفس داشتیم من هم طراحی کردم هم کار آبرنگ زدم . یه سیاه قلم برای خواهرزاده م باید انجام بدم که تا یه جایی ش کار کردم...
-
جلسه دهم مشاوره
پنجشنبه 1 تیر 1402 11:25
چند روزی بود میخواستم جلسه مشاوره ست کنم ، تا اینکه پنج شنبه صبح اوکی شد و از اونجایی که پر بغض و خشم بودم ، و البته بعد جارو زدن ، از خونه زدم بیرون و رفتم رو همون نیمکت که اوندفعه راجبش گفته بودم ، اونجا با دکتر حرف زدم. حس خفگی داشتم و نمیخواستم از خونه دزدکی با دکتر حرف بزنم ، میخواستم راحت باشم. از شب قبل...
-
قبول شدددددممممم
سهشنبه 30 خرداد 1402 16:15
بچه ها من مصاحبه رو قبول شدم . جوووون . هورررا . و اینم بگم که من تو مدرسه راهنمایی مصاحبه دادم ولی همزمان تو دبیرستان هم تایید شدم . چون همون روز مدیر دبیرستان زنگ زد و جریان تایید مصاحبه رو و تعریف های مصاحبه گر را گفت ، و ابراز خوشحالی کرد از همکاری که قراره داشته باشیم . من چشمام گرد و باز شده بودن از تعجب و ذوق ....
-
دندانپزشکی
یکشنبه 28 خرداد 1402 12:54
رب ساعتی هست از دندانپزشکی برگشتم ،یه ساعت و نیم تقریبا زیر دست دکتر بودم . دندونم عصب کشی هم شد و هفته بعد هم باید برم برای وضعیت عصب و بعد پر کردن دندان . زیر دست دکتر خوبه اذیت نشدم . تا سه چهار ساعت اجازه ندارم چیزی بخورم که جویدنی باشه، البته که سوپی هم درکار نیس . فعلا مسکن ها رو خوردم و امیدوارم بعد رفع بی حسی...
-
تماس ذوق دار
شنبه 27 خرداد 1402 16:45
امروز بعد مدتها ، میتونم بگم بعد شاید سالها ، البته ممکنه هم اغراق کرده باشم. بگذریم .... بعد مدتها یه خبر بم رسید که به ذوق اومدم و تا قطع کردم گفتم جووون ... ۱۰ صبح بود که گوشی م زنگ خورد ، داشتم آبرنگ میزدم ، یه خانمی خودش رو معرفی کرد و گفت از مدرسه راهنمایی غیرانتفاعی فلان زنگ میزنم ،شما درخواست کار گذاشته بودید...
-
بازم سکوت
جمعه 26 خرداد 1402 09:02
یه روزایی که حالم خیلی بده و دلم میخواد از همه بکنم ، فقط پوش پوش میتونه حالم رو خوب کنه و باعث بشه یه لبخندی بزنم . توضیح برای کسانی که نمیدونن پوش پوش ، کیه ؛ پوش پوش گربه خیابونیه که سه چهار سالی هست که ازش مراقبت میکنیم . میره و میاد تو خونه نگهداریش نمیکنیم. روزایی که مریض میشه منم حالم خیلی بد میشه و براش...
-
آب و رنگ
پنجشنبه 25 خرداد 1402 10:47
قرار بود امروز رو با مهربونی شروع کنم ، با گذشت و با عشق . امااااا ... دیشب بازم بیخوابی داشتم با خواهرم و۵ صبح هم مامانم صدام کرد تا کمک کنیم بشینه . خیلی عصبی شدم . اما سکوت کردم یه جورایی میشه گفت خفه خون گرفتم ، منو ببخشید بابت اون کلمه. چون فقط اون کلمه میتونست حالم رو وصف کنه . میدونم که هنوزم برای حرف دیشبم و...
-
استیک جادویی
چهارشنبه 24 خرداد 1402 23:10
امشب آرزو داشتم و دارم که دنیا رو پر از عشق و مهربونی کنم . پر از بخشش، پر از حس های خوب . کاش قدرتش رو داشتم . کاش استیک جادویی داشتم . بال میزدم اون بالای بالااااااا و استیک رو تکون میدادم رو کل دنیا و پر از اکلیل عشق و مهربانی ش میکردم . در خودم و خانواده م بعد از پدر ، جای خالی صبر و محبت رو بیشتر حس کردم و دلم...
-
آبرنگ
چهارشنبه 24 خرداد 1402 11:32
مبارک باشه دوست عزیز ، انشاالله برسه به دستت زود زود .
-
صد آفرین
چهارشنبه 24 خرداد 1402 09:03
امروز اول صبحی دو تا کامنت فول انرژی گرفتم . دو تا صد آفرین . گفتن یه چیزایی از زبون شما ارزش تلاش کار منو بیشتر میکنه و باعث میشه هم بیشتر خودمو باور کنم هم بیشتر انگیزه بگیرم . چون اگه خودم ازشون حرف بزنم ، ممکنه خودمچکری یا خودشیفتگی به نظر بیاد . و یا حتی خودمم اونقدر باورش نکنم . ممنونم که خوبی هام میگید و کمک...
-
سپاسگزاری
سهشنبه 23 خرداد 1402 19:43
رفتم موهام کوتاه کردم ، کوتاه که نه ، درواقع برام خوردش کرد . یه سال و نیمی از آخرین کوتاهی میگذره . پایین موهام آسیب دیده بود و آرایشگر هم گفت ریزش داره . خلاصه ازش تا جایی که خرابی هاش بره کم کرد . خیلی قشنگ شد از دیدن چهره جدید خودم ذوق کردم . خودمونیم ها آرایشگاه رفتن چه حس و حال خوبی میده ، همینه که اکثر دخترها و...
-
رنگ رنگی
سهشنبه 23 خرداد 1402 11:54
بچهها دیشب تونستیم راحت بخوابیم . با پرستارش صحبت کردم و گفت براش ناپروکسن ۵۰۰ بگیریم ، خورد و تا صبح خوابید آه و ناله هم نکرد . امیدوارم تا اتمام این دوره از همین قرص جواب بگیریم . امروز اونقدر هوا گرمه که پیاده روی نرفتم. به جاش گفتم بشینم کار آبرنگ بزنم . میخوام چند تا کار بزنم برای سفارش چند تا دوست عزیز . و چقدر...
-
شب کاری
دوشنبه 22 خرداد 1402 16:42
دیشب اوضاع بدتر هر شب بود ، میشه گفت همه مون نخوابیدیم . و خسته شدم بسکه رفتم و اومدم پیشش ، دیگه آخر سر کله کردم و گفتم اصلا نخواستم بخوابم میشینم همین جا هر یه رب ، نیم ساعت که ناله کرد ببینم چکار میخواد براش بکنم . و گفتم آقا پرستار بگیرید من نه جون جابجایی دارم نه علم بیمار داری . اونم گفت اگه حقوق ماهیانه داشتم...
-
دو دونه کُنار
یکشنبه 21 خرداد 1402 20:20
روزایی که میرم پیاده روی تو مسیرم تک و توک درختای کُنار هست که بارشون رو زمین افتاده ، اکثرا پلاسیده و خشک و پژمرده هستن و خب من دستم نمیرسه که مثلا بخوام بچینم ، اما معمولا روزی دو تا دونه تازه و سرحالش رو زمین میبینم و برمیدارم میخورم . همین دو تا کُنار کلی مزه میده . من خیلی کُنار دوس نیستم اما همین دو تا دونه رو...
-
ورک شاپ آموزش انگلیسی
جمعه 19 خرداد 1402 17:05
این اولین ورک شاپی بود که تو عمرم شرکت کردم ، یعنی میتونم بگم یه دستاورد جدید و یه تجربه متفاوت و ناب بود . هیچ ورک شاپ هنری یا علمی شرکت نکرده بودم ، هر زمان تبلیغی بود من با اینکه دوس داشتم اما نمیشد که برم . از دو روز پیش بخاطرش استرس داشتم چون تو روز تعطیلی بود ، و خب جا انداختنش بعد یه عمر هم کار راحتی نیس چون...
-
عذاب عظیم
پنجشنبه 18 خرداد 1402 12:15
دیروز پرستار اومد مرحله دوم درمان و تعویض پانسمان رو انجام داد ، به گفته ایشون وضع زخم رو به بهبوده. اینقدر خسته م از زندگی که خدا میدونه ، از بس شب و روزم عین هم شده . با خودم کلی کلنجار رفتم تا خودمو قانع کنم که ساره تو باید روتین خودت رو پیش ببری ، بلند شو بپوش برو پیاده روی . هوا هم افتضاح گرمه . اما هی به خودم...
-
کیک وانیلی
دوشنبه 15 خرداد 1402 19:11
بیاید که امروز کیک پختم ، کیک پختن درسته اولش حس و عشق میخواد و باید با علاقه بلند شی کاراش کنی ، اما فکر کنم حتی اگه اولش حس نداشته باشی ، وقتی موادش هم میزنی و میفرستی تو فر و بوی خوشش خونه رو پر میکنه ، زندگی جریان پیدا میکنه انگار یه جایی این جریان بلوکه شده بوده و حالا راهش باز میشه . با کمی حواس پرتی حین حرف زدن...
-
دعای خواب
یکشنبه 14 خرداد 1402 18:46
دیشب نتونست رو اون سمت بخوابه ، تا ۳:۳۰ باش بیدار بودم هر دقه یه حالتی جابجاش میکردم . تا مامانم اومد گفتم دیگه شیفت تو ، من میرم . صبح ساعت ۷ با صدای ناله هاش دوباره پریدم . کل امروز خسته و خواب آلودم . ولی صبح خودمو با طراحی مشغول کردم . چقدر دوس داشتم امروز یه کیک وانیلی درست کنم اما همش حس خواب داشتم ، بیچاره خودش...
-
جیغ
شنبه 13 خرداد 1402 22:52
-
جلسه نهم مشاوره
چهارشنبه 10 خرداد 1402 21:11
تو این جلسه چارتی که رسم کرده بودم رو دکتر بررسی کرد . این چارت ۸ بعدی شامل مواردی چون خانواده، تفریح ، سلامتی ، کار و درآمد، پیشرفت ، معنویت ، عشق و ازدواج، دوستان و ارتباط ، میشه که من باید از صفر تا ده به هرکدوم نسبت به شرایط کنونی م امتیاز میدادم . بماند اینکه خیلی هاش برای من پایین ۶ بود . درمورد هر کدوم جداگانه...
-
درمان یا شکنجه
سهشنبه 9 خرداد 1402 14:08
دو هفته ای میشه که اوضاع خواب و بیداری ش خیلی بد شده . از درد زخم های بسترش شب ها خواب نداره ، روزها گیج و منگ ... شب چند بار صدام میزنه هی چپم کنم راستم کن ، اینجوری کن اونجوری کن . هم اون داره اذیت میشه هم من واقعا خسته شدم . دیشب چند بار صدام زده بخدا دلم میخواست جیغ بزنم که بابا من چه گناهی کردم تو زندگیم که حالا...
-
تجربه تدریس پایه ۱۲
دوشنبه 8 خرداد 1402 21:32
بچه ها من رفتم کلاس شب امتحانی دوازدهم و خیلی خوب پیش رفت . برای خودم هم یه تجربه عالی بود . الان خیلی بدنم خسته ست از ۵ تا ۹ سرپا بودم . کلی دانش آموز اومده بود . صدام خش افتاده و گرفته . اما حالم خوبه . یه چیزی هم شنیدم اینکه احتمالا ازین کلاس هزینه به من تعلق بگیره . درهرحال خودم خوشحالم که رفتم تو دل یه کار بزرگ...
-
ازدواج
یکشنبه 7 خرداد 1402 14:19
کامنت مریم خانم امروز منو واداشت که بیام یه کنکاوی درون خودم کنم . و از خودم پرسیدم آیا وقتی گفتم بعد اتمام اون آشنایی نفس راحت کشیدم ، واقعا منظورم این بوده که دارم ازدواج را رد میکنم ؟ و جواب منفی هست . من نه آشنایی و حتی دیت برای ازدواج رو رد میکنم و نه خود ازدواج رو . و اگه گفتم پیشرفتی کردم ، منظور خیلی خاصی ازین...
-
نامزدی وقت گیر
جمعه 5 خرداد 1402 13:49
من بارها از محبت دوستام اینجا نوشتم و ارادتی که بشون دارم . و واقعا خیلی برام ارزشمند هستن . قبلا هم گفتم دوستام سرمایه معنوی زندگی من هستن . خودم همیشه سعی کردم دوست خوبی باشم برای دوستام و از ته دلم برای این دوستی هرکاری کردم ، لذتش رو بردم . و خیلی بیشتر از چیزی که بدم از دوستام دریافت کردم ، بعضی هاشون به معنای...