-
کارای مدرسه
دوشنبه 6 شهریور 1402 22:51
این دو روز تونستم خیلی کارا پیش ببرم . دیروز رفتم مرکز بهداشت و طب کار ، متأسفانه آزمایشم انجام نشد چون ساعتش مناسب نبود و منم بی حواس سه لقمه نون پنیر خورده بودم . گفتن برو فردا بیا که میشد امروز. ولی همون دیروز شنوایی سنجی و بینایی سنجی و نوارقلب و ریه رو ازم گرفتن . امروز صبح اول وقت هم آزمایش دادم . و مونده فقط...
-
حرکت به جلو
شنبه 4 شهریور 1402 22:50
امروز چند تا از کارام پیش رفت ، پولی که میخواستم به حسابم برگشت ، یه فرم خریدم و حالا باید بگردم دنبال یه خیاط خوب که هم کارش تمیز باشه هم خب منصف تو کار تعمیری که خیلی ازم پول نگیره ، به سه گزینه زنگ زدم فعلا هیچ کدوم پاسخگو نبود . انشاالله فردا بازم زنگ میزنم . یکی دیگه هم باید بخرم تا ببینم چطور شرایطش رو جور کنم ....
-
طنزنویسی
جمعه 3 شهریور 1402 18:51
چند وقتی هست که هر چی توحیاط پیدا میکنیم، کشون کشون میبریم تا خونه مون . میشه گفت خیر و برکت تو حیاط زیاد شده ، هر روز کلی غذا رو زمین ریخته که به اندازه یه زمستون میتونیم جمع کنیم ، بخوریم و با خیال راحت بخوابیم . البته اینو مدیون گربه ها هستیم . هرچی از غذای اونا اضافه میاد نصیب ما میشه . خدا خیرشون بده که هوای...
-
شاید برای من هم پیش بیاید .
جمعه 3 شهریور 1402 10:36
امروز هم برنامه عوض شد ، نه جارو کردم و نه گردگیری. بدون اینکه حرفی بزنم ماما گفت غذا از بیرون بخریم . تا همین لحظه من فقط حمام رفتم و لباس انداختم تو لباسشویی. آخ که چقدر دلم سفر میخواد ، کارم شده چک کردن پیج های تور ، ولی هیچ چی رو نتونستم برای رفتن جور کنم . ولی احتمالا همین دنبال کردن خودش یه قدم رو به جلو هست...
-
تغییرات هورمونی
پنجشنبه 2 شهریور 1402 23:18
امروز از اون روزایی بود که ساره تعطیل بود و بی اعصاب ، از اول هفته بخاطر تغییرات هورمونی خیلی سر فرم نبودم ، اما اهمیت ندادم . شاید تو عمرم این اولین باره حال بد این هفته رو به هورمون ها ربط داده باشم ، انگار یه جوری متفاوت و خارج از کنترل من بود . انگار بهانه گیری الکی داشتم با خودم . امروز صبح رفتم مرکزی که گفتن...
-
گرفتتتتتممممم ....
سهشنبه 31 مرداد 1402 20:42
سرتیفیکیت چالش رو گرفتم بچهها، امتیازم از ۳۰۰ شد ۲۰۵ . البته به نظر خودم کمه و باید بیشتر می بود . درهرحال جای اعتراض نبود واقعا . اینقدر هنرجویان چند ساله استاد از ایشون بزرگی دیدن و انصاف، که منم به خودم گفتم دیگه استاد با انصاف کامل امتیاز داده و حتما معیارهای خاص و استانداردی داره . بهرحال اون مدرک خیلی مهم بود...
-
جلسه دوازدهم مشاوره
دوشنبه 30 مرداد 1402 20:37
از اول هفته به دکتر گفتم یه روز بین ۹:۳۰ تا ۱۰ صبح بم نوبت بده که مثلا خیلی هم گرم نباشه . دیروز پیام داد و برای امروز ساعت ۹ صبح تایم داد . صبح کمی زودتر از هر روز بلند شدم که برای کارام وقت کم نیارم و از خونه دربیام . به مامانم گفتم باید برم برای کارای مدرسه ، و حقیقت هم این بود که گفتم هم مشاوره بگیرم هم برم دفتر...
-
خندیدم ...
شنبه 28 مرداد 1402 13:33
بچه ها کامنت جمشید سیبیل رو دریابید کلی خنده م انداخت نه بخاطر اسمش که البته اونم جالب بود بلکه بخاطر ذوقش از حال من ... نمیدونه که ساره خواننده هاش بیچاره کرده تا کی به کی بیاد یه خبر خوب از خودش و حالش بده . خاله دیروز عصر رفت . امروز تونستم کمی از عقب افتادگی طراحی م جبران کنم . حمام رفتم و لباس شستم . هنوز هم ورزش...
-
حالم خیلی خوبه
جمعه 27 مرداد 1402 12:25
حالم خیلی خوبه چون دارم زندگی رو پیش میبرم ، چون دارم بیشتر از قبل یاد میگیرم ، چون هنوز برای هدف ها و آرزوهام تلاش میکنم ، چون ورزش میکنم ، چون طراحی میکنم و چقدر لذت میبرم ، چون یکی از تراپی های من همین طراحیه . چون هنوز موسیقی گوش میدم و حسم با هر آهنگ یه جور خوبیه و یعنی هنوز قلبم و احساسم زنده ست . چون قراره یه...
-
رسما دبیر شدم .
سهشنبه 24 مرداد 1402 22:46
بچهها امروز دیگه رسما همه کارای مدرسه انجام شد . دیشب مدیر زنگ زد و گفت مدارکت ببر ستاد مدارس غیرانتفاعی . منم صبح رفتم و چند تا فرم پر کردم و کارای بیمه هم انجام شد از طریق سایت . فقط باید آزمایش سلامتی بدم و عدم سوءپیشینه بگیرم . که باید نهایتا تا دو هفته دیگه انجام شون بدم . این چند روز فکر نکنم بتونم برم ، اگه...
-
شروع ورزش
یکشنبه 22 مرداد 1402 14:06
این پست رو درحالی دارم مینویسم که پای گاز ایستادم . صدای مجازی منو از دم گاز می شنوید . امروز ورزشم رو تو خونه شروع کردم. هوا افتضاح شرجی و گرمه . و چون تو خونه هم جا نیس مجبور شدم رفتم تو انباری ورزش کردم بیست دقیقه... عالی بود حس و حالش . لابلاش چند تا حرکت موزون هم زدم . کل بدنم درگیر شد . تپش قلب اووووفففف . حسابی...
-
عجله نوشت
شنبه 21 مرداد 1402 23:14
خواهر اهوازی بعد از یه هفته دیروز عصر رفت ، امروز عصر خاله اومد که احتمالا یه هفته ده روز بمونه . رفتیم تو یه دوره مهمان پذیری دیگه با بهم ریختگی بیشتر برنامه ها . امروز نوبت دندانپزشکی داشتم، روکش رو زدم و به دکتر گفتم برام جرم گیری هم بکنه . تو جرم گیری جاهایی که دندونم تیر میکشید فقط اشک تو چشمم جمع میشد نه اینکه...
-
رفتار بالغانه
چهارشنبه 18 مرداد 1402 10:35
چند روز شلوغی گذروندم و تا خواهر اهوازی نره اوضاع همینه. یعنی تمرکز و تایم بندی هام اصلا جور نمیشه. بدغذایی های بچه ش واقعا در من این سوال رو ایجاد میکنه که این مادرایی که ادعا میکنن چقدر زحمت کشیدن برای تربیت بچه هاشون ، پس کو نتیجه ش . مادری که نتونه حتی غذا خوردن بچه ش رو مدیریت کنه ، دیگه نباید ادعای تربیت درست یا...
-
شمع های نبودنت
جمعه 13 مرداد 1402 20:46
چشمم به شمع های خوشکل افتاد و تو دلم گفتم ، چه حالی هستیم بعضی از ما آدما . تا خودش بود نه روز تولدی جشن گرفته میشد و نه رور پدری . خودش هیچ کدوم از این مناسبت ها رو قبول نداشت، البته که هرکسی دلش میخواد براش تولد بگیرن و سورپرایز بشه ، حتما هم دلش دوس داشت ، اما متأسفانه دافعه ش بیشتر از جاذبه ش بود . حالا شمع های...
-
مورچه
پنجشنبه 12 مرداد 1402 22:31
تو این هفته میتونم بگم این سومین یا چهارمین روز و شبی هست که بدن درد شبیه تب میگیرم . بعد از کار که میام خستگی م به اوجش میرسه جوری که دلم میخواد یه دکمه خاموش داشتم اونو میزدم و یه خواب عمیق میکردم . امروز از صبح هم همینجور بودم ، حس کارای هر روز رو نداشتم . نه جارو نه طراحی هیچی . اما چون طراحی خواهرزاده م رو دیشب...
-
شکرت خدایا
سهشنبه 10 مرداد 1402 23:27
از دیروز که برای مصاحبه دوم زنگ زدن ، من کلی ویدئو آموزشی دانلود و نگاه کردم . خدایی هیچ کدوم نکته ای نداشت که من ندونم یا بلد نباشم . ولی بازم نگاه کردم . داشتم همینجور نگاه میکردم که گوشی م زنگ خورد و خانم مدیر بود . گفت خبر داری فردا و پس فردا تعطیل شده ، من هنوز خبر نداشتم و گفتم نه والا الان از شما شنیدم ، گفت...
-
پسردوست
دوشنبه 9 مرداد 1402 12:04
دیروز برای ناهار خورش بامیه داشتیم ، من و خواهرم همه چی میخوریم ، من میتونم بگم فقط وقتی کباب دیگی داریم حالم گرفته میشه و به زور میخورم اما هیچ وقت نه ایراد میگیرم از نوع غذا و نه چیز متفاوت از بقیه میخوام . طعم غذا برام نسبت به نوع غذا در اولویته . یعنی ممکنه همین کباب دیگی رو از دست یکی دیگه با علاقه و میل...
-
کوتاه و مختصر
شنبه 7 مرداد 1402 23:14
اومدم اول چندتا وبلاگ خوندم و کامنت گذاشتم . و بعد گفتم یه چیزی بنویسم . بعد از روز مشاوره و با بستن اون کش به انگشت شستم ، حالم بهتر بوده تا الان . کمتر نظارت کردم و میشه گفت اصلا تذکر ندادم به کاری . اون روز هم که نذری زرشک پلو داشتیم خدا رو شکر سرحال بودم و کارام آروم و راحت پیش رفت . تونستم بیشتر رو چالشم کار کنم...
-
جلسه یازدهم مشاوره و نیمکت
چهارشنبه 4 مرداد 1402 23:04
ورای نگاه ظاهری مون به آدما همیشه در حداقل ترین حالت باید به این فکر کنیم که حتما رفتار یا ظاهر آدم ها دلیل منطقی یا از قبل بررسی شده ای داره ، که نه لزوما و نه حتی پنجاه درصد مطابق تفکرات ، باورها و اعتقادات ما نباشه . مثلا اینکه من بخاطر جلسه مشاوره م تو گرمای ۵۰ درجه راه میافتم تا برسم به اون نیمکت کذایی ، و هر...
-
دایی
دوشنبه 2 مرداد 1402 22:52
امروز دایی اومد و کلی خاطره و تعریف کردنی داشت از سفرش به کانادا ، دو ماهی رفته بود پیش دخترش یعنی دختر دایی من . چقدر بش خوش گذشته بود . البته از زمانی که دختر دایی ازدواج کرد و رفت کانادا ، دایی سه بار تا حالا رفته ، اشتباه نکنم ده یازده سالی هست که دختردایی م رفته . دختردایی برام یه بسته مدادشمعی آبرنگی مارک استدلر...
-
تابستونه
یکشنبه 1 مرداد 1402 23:21
من اصلا تابستون رو دوس ندارم اما از میوه هاش نگید که دیگه جای انتخاب ندارم . البته که عاااااشق آقای گیلاسم . ولی واقعا نمیتونم بین شون فرق بذارم ، هم خودم ناراحت میشم هم اونا . گیلاس بخورم پس هلو چی میشه ، هلو بخورم پس شلیل چی میشه وای زردآلو و انگور چیییی . امروز چشمم به ظرف میوه افتاد و رفتم به روزای خوابگاه تو...
-
شلوغی هفته جاری
یکشنبه 1 مرداد 1402 00:03
امروز صبح نشستم پای طراحی ، کمی از استرسم کم شد . هرچند هنوز تکالیف هفته قبل رو نتونستم کار کنم و شاید حتی بیخیال شون بشم . فردا هم احتمالا داداش و زنش بیان ناهار . و پس فردا هم گفتم که دایی قراره بیاد . این هفته فکر کنم هم خیلی شلوغ باشم بخاطر نذری پزی های مامان . امروز مامان رو بغل کردم و گفتم ازم ناراحتی ، گفت نه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 تیر 1402 22:51
به دکتر پیام دادم برا فردا بم تایم بده متأسفانه تایم نداشت. خوبه عصر یه مقدار نشستم پای کار طراحی و مقداری از کار پیش بردم . این هفته باید بتونم هم تکلیف استاد تموم کنم هم اون چالش رو پیش ببرم . یکشنبه هم نوبت دندانپزشکی دارم . دوشنبه هم دایی قراره ناهار بیاد پیش مون . برای همین باید طوری تنظیم کنم که به کارام برسم ....
-
برون ریزی تراپی
جمعه 30 تیر 1402 17:37
به قول مامانم سه روزه لباس ها تو لباسشویی مونده ... چرا؟ چون هزار بار آموزش روشن کردنش رو دادم و یاد نگرفته . لباس میندازه و جدیدا صدام نمیکنه و منتظر من بو بکشم که اون لباس انداخته تو لباسشویی ، منم این مدت مشاوره و تمرین به من چه .... نمیرفتم تا خودش بگه . آخه از رفتارش ناراحت میشدم مگه من کارگر خونه م که باید...
-
ضعف محبت
چهارشنبه 28 تیر 1402 22:55
نتونستم تکالیف این هفته رو کامل کنم و تحویل بدم . ذهنم بابت روز قبل آشفته بود و بازم امروز برا ناهار سرخ کردنی داشتم . و فاز پروندم، هرکار میکردم با حس و علاقه طرح بزنم نشد ، کمبود وقت هم استرسی م کرده بود ، دیگه عصبی شدم و جمع کردم و فقط سه تکلیفی که آماده بود رو ارسال کردم تو گروه . بعد کارای ناهار مامانم گفت بذار...
-
من چی ام ؟
سهشنبه 27 تیر 1402 23:00
خواهر اهوازی از یکشنبه بعدظهر اومده و با پسر و دخترش اینجاست ، معمولا سعی میکنه تو کارای خونه کمک کنه مثلا ظرف بشوره یا یه تمیزکاری کنه . وقتی میان ، خونه خیلی بی نظم میشه و من همه کارام عقب میافته . تا فردا قبل ۱۲ باید تکلیف طراحی بفرستم چون گروه امروز ساعت ۱۲ باز شد ولی هنوز تموم نکردم . یه کار متفاوت از همیشه که...
-
همین هم خوبه
جمعه 23 تیر 1402 19:53
بازم چند روز آخر خیلی شلوغی داشتم . هر شب دلم میخواست بیام بنویسم اما جون نداشتم ، حس نداشتم . تازه وقت کردم بیام بلاگستان . این چند روز نمیدونم چرا هر روز یه اتفاقی برام افتاد ، یه روز آب جوش فلاسک برگشت رو دستم و مچم سوخت و دو روزه البته خوب شد ، سوختگی عمیق نبود . زانوم هم که گفته بودم و دو روزه هم کمرم . در بین...
-
رفیق جونام
دوشنبه 19 تیر 1402 23:30
یه شبایی پیش میاد باوجود خستگی اما انگار بدنم و روحم خواب نمیخواد ، میدونم چی میخوام اما شرایط اجراش رو ندارم . چنین شبایی دلم میخواد تو اتاق خودم باشم بشینم پشت میز کارم ، طراحی کنم ، یا حتی مطلب بنویسم ، یا کتاب بخونم . چراغ اتاقم روشن باشه کنترل کولر هم دم دستم باشه هروقت سردم شد فقط کولر خاموش کنم . یه موسیقی هم...
-
تند نوشت
شنبه 17 تیر 1402 23:12
امروز کار طراحی م خیلی اذیتم کرد ، نمیدونم چرا یه روزایی اینقدر کار برام سخت میشه ، یعنی چقدر کشیدم و پاک کردم تا تونستم تو تایم سه ساعته فقط سه تا آناتومی دست بکشم . تو حساب کتاب و برنامه ریزی من ، باید اون مدل آخر رو هم صبح میزدم که به کارای مدرسه برسم . اما خب نشد . کم و زیاد شدن کارام و بی نظمی خواب باعث میشه یه...
-
اگه تو گوی را میدیدم
پنجشنبه 15 تیر 1402 23:34
اگه به ۱۱ ماه قبل برگردم و کف دستم هم بو کرده باشم ، یا گوی میچرخوندم ، میدیدم که یه ماه دیگه بابا میره و دیگه برای همیشه نیس . اونوقت همه تلخی هاش رو بیشتر تحمل میکردم و با صبر خودم شیرینش میکردم ، یا شاید براش کارای خاصی میکردم ، میدونم که حتی اگه گوی رو چک کرده بودم بازم ترس مانع میشد که بخوام قدمی جلوتر بردارم ....