دورهمی یوگایی روز سه‌شنبه 95/11/5

از گوشی نتونستم سایز عکس رو تنظیم کنم . دیگه همین اندازه موند . جاتون خالی خیلی خوش گذشت.  و همه چی عالی بود.

کیک و ساندویچ الویه و نسکافه پذیرایی کردم و هیچی کم نیومد تازه کلی هم اضاف اومد. کیک 5 کیلویی سفارش داده بودم و خیلی هم خوشمزه شده بود. البته کار یکی از دوستان یوگایی م بود که کار شیرینی پزی بطور حرفه ای انجام میده و دستش درد نکنه که قبول زحمت کرد. تو کارا یکی دیگه از بچه‌ها کمکم کرد منم که یه سری کارا باید تو خونه میکردم همش قایم موشک بازی کردم تا تونستم انجام شون بدم . چون تو خونه شرایط پذیرایی ندارم از بچه‌ها دعوت کردم بیان پارک . یه پارک تمیز و امن . حدود 35 نفر بودیم و کلی عکس گرفتیم. زیرانداز پهن کردیم و سفره ساتن پهن کردم و وسایل پذیرایی روش چیدم .

تازه یه خلاقیت بکار بردم و گفتم یه تنوع تو دورهمی ها ایجاد کنم . به فکرم رسید یه بازی ببرم و به سه نفر برنده اول هم جایزه بدم . نمیدونم بازی تومبلان رو میشناسید یا نه . همون که تعدادی کارت داره با یه سری شماره . که اعداد رو میخونی و هر عددی که رو کارت داشتیم روش رو مثلا یه لوبیا میذاریم و همینطور پیش میره تا همه اعداد کارت ما خونده بشه و برنده معلوم بشه. به نفر اول دو تا فیل  تزئینی کوچک .نفر دوم جا حلقه ای . و نفر سوم آینه دادم . کلی ازین کار ذوق کردن و همه شون دوس داشتن برنده بشن . این میگفت من فلان عدد میخوام اون میگفت من بهمان عدد میخوام . خیلی کیف کردم که تونستم یه کار متفاوت انجام بدم و یه خاطره خوش برا خودم و دوستام بسازم . اونا هم منو سورپرایز کردن و بهم پول کادو دادن با اینکه من از لحظه ای که این فکر به سرم افتاد اصلا فکر گرفتن هدیه و جبران هزینه هام نبودم فقط دلم میخواست کاری که یه عمر دوس دارم رو بکنم و خیلی به هزینه فکر نکنم فقط و فقط دلم رو خوشحال کنم . اما اونا پول رو هم گذاشته بودن و از اون جمعیت 315 هزار تومن بم کادو دادن . میخوام برم طلافروشی ببینم چی برام میاره که پولش خرج نشه و یادگاری بمونه اگه لازم شد هم یه چیزی روش میذارم یه انگشتر ،پلاک ،یا گوشواره بخرم .

کلی خوشحال شدم  و کلی خدا را شکر کردم بخاطر اینکه همه چیز به خوبی و خوشی انجام شد .

برا همه آرزوی موفقیت و سلامتی همراه با دل خوش آرزو میکنم .

دورهمی


عالییییییی بود . فرصت کنم بیام تعریف کنم . 


سلام خوبید عزیزانم . ببخشید اصلا وقت نمیکنم پست بذارم  . حالم خدا رو شکر خوبه . این یه هفته هم تو فکر آماده سازی و برنامه‌ریزی یه دورهمی با دوستان یوگایی م بودم . فردا قراره دورهم باشیم اونم تو پارک چون من تو خونه شرایط پذیرایی ندارم .

خدا کنه دورهمی خاطره انگیزی بشه . کیک و نسکافه و ساندویچ الویه سرو میکنم. و همه دعوت خودم هستن.  خیلی ساله دلم خواسته تولد بگیرم یا یه چنین کاری کنم . که دیگه حالا وقتش رسید. برای دلم و خوشحالیم هزینه کردم.  شاید به جیبم فشار بیات اما در عوض دلم یه نفس میکشه و یه خاطره قشنگ میسازم که تو غصه هام بتونه لبخند به لبم بیاره . من برای شاد زندگی کردن تلاش میکنم دیگه بقیه ش با خدا.

امروز رفتم کلی خرید کردم . تازه قراره یه سرگرمی هم داشته باشم و به برنده مسابقه جایزه هم بدم .

خدا کنه بشون خیلی خوش بگذره. 

تا فرصت کنم میام براتون تعریف میکنم . خودم که خیلی ذوق دارم . این اولین باره که جرات کردم این کارو کنم و زحمت و هزینه‌ها رو بخاطر بودن کنار دوستام به جون خریدم.

تا بعد ...

همه تون شاد و سالم ...

بیمه و ...

نگران وضعیت  مالی خودم هستم . بیمه ندارم و این 11 سال چون حقوق ماهیانه نمیگرفتم و البته هنوزم نمی گیرم ، نمیتونستم برا خودم بیمه رد کنم . اگرم قرار بود هر سه ماه یه بار دو سوم حقوقم رو بدم یه جا پای بیمه چیزیش برا خودم نمیموند.

11 سال کم نیس . اما من هیچ آینده ای ندارم. حالا هم اگه بخوام اقدام کنم تقریبا سه ماهی 600 باید پرداخت کنم وفقط300 برام میمونه و من با این همه هزینه هایی که دارم این پول خیلی کمه.

حالا قراره پرس و جو کنم ببینم بیمه ای که قیمتش کمتر باشه آیا وجود داره که پرداخت کنم . گاهی بسیار زیاد از بی انصافی رئیس مون ناراحت و شاکی میشم اما دستم به جایی بند نیس . اگه بخاطر خانواده م نبود تا حالا سر یه کار بهتر میرفتم و هم بیمه داشتم و هم حقوق بهتری ماهیانه میگرفتم.

یه وقتایی هم به خودم میگم 11 سال گذشته بقیه ش هم میگذره. اما این حرف من از قبول تقدیر نیس بلکه از تسلیم بخاطر ضعف خودمه که نتونستم شرایط رو عوض کنم و خودم این رو میدونم.

از تقدیرهای اجباری بدم میاد. از اینکه به اسم تقدیر تو رو مثل یه روبات کوک کنن که تو مسیری حرکت کنی که کس دیگه ای برات برنامه‌ریزی کرده. از اینکه اراده تو و انتخابت مهم نبوده و به حساب نیومده. از اینکه باید به زور قبول کنی که این سرنوشت توئه و دیگه نمیتونی تغییرش بدی و باید باش کنار بیای.

پس انسان بودن من با اراده خلق شدن من حق انتخاب داشتن من چی میشه.

چرا باید ناخواسته تو یه مسیری بیفتم که حتی جای ثواب ممکنه برام گناه هم داشته باشه و خودم میدونم انتخاب من نبوده و موقع حساب کتاب تازه باید ملامت و مجازات هم بشم . یعنی هم ناخواسته تو هچل افتادی هم بابت اون حساب کتاب میشی.

حداقل اگه خودمون مسیر رو انتخاب میکردیم اگه تو مسیر اشتباهی هم میکردیم خودمون قبولش داشتیم و نمیشد زیر بار نریم و مسلما عواقب انتخاب مون رو هم می پذیرفتیم.

نمیدونم شاید حرفام بوی کفر گفتن میده اما میدونم که همه شون منطقی و عقلانی هستن .

تو باید بابت چیزی مجازات بشی که خودت انتخاب کردی نه بهت تحمیل شده باشه .

حتی درباره ثواب کردن هم همین عقیده رو دارم . باید با دل راضی انتخاب کنی که یه کار خیر انجام بدی که پشتش ثوابش هم بت برسه وگرنه اگه به اجبار عامل دیگه ای باشه چون انتخاب تو نیس و دلت کاملا راضی نیس.  منحرف میشی و ممکنه با منت آجر اون کارت رو از بین ببری. و ثوابی هم برات حساب نمیشه.

پس چه خوب چه بد بهتر انتخاب من و با اراده من باشه . اگه نه جبر حساب میش نه تقدیر یا سرنوشت.

ببینید از بحث بیمه به کجا رسیدم .چون هر دو موضوع انتخاب صدرصدی من نبودن.