آموزش خصوصی زبان انگلیسی ،،، ترجمه متون عمومی و تخصصی ،،،آموزش نقاشی و طراحی
سفارش چهره هم پذیرفته می شود . تماس با دایرکت من در @ssamo_1395
اگه کسی چیزی که شما دوس دارید رو دوست نداشته باشه دلیلش این نیست که شما غلط هستید یا اون درست.
اگه مثلا کسی میگه من بارون دوس ندارم ، ولی تو دوس داری، به این معنی نیس که داره سلیقه تورو زیر سؤال میبره.
نباید چون تو سیاهی رو دوس داری اونم سیاهی دوس داشته باشه و اگه نداشته باشه تو علیه ش جبهه بگیری.
اگه نمیتونی همراه بشی، رفیق نیمه راه هم نشو.
اینقدر زود جبهه نگیر.
اصلا کی گفته لزوما چیزی که تو فکر میکنی درست ترینه.
اگه تونستی با کلمه ای به کسی آرامش یا کمک بدی ، خب بسم الله.
اگه نمیتونی ، تو حاشیه بمون و از دور تماشا کن.
خیلی خوبه که اونقدر تغییر کردم و قویتر شدم که دیگه از خییییلی از اتفاقات زندگیم نمینویسم و پیش کسی هم دردل نمیکنم.
همه غصه و ناراحتی به اندازه خودشون دارن.
ولی گاهی دلتنگ اینجا نوشتن میشم مثل قدیما.
میام با کلمات بازی میکنم، ولی وقتی میرم حس آرامش ندارم.
ولی درکل اوکی هستم.
بیشترین کاری که این تابستون با گوشی کردم، بعد از دیدن اون سریال ترکی که تو تلگرام گفتم، کانال خوانی بوده.
آها مثلا از نظر خیلیا دیدن فیلمای ترکی یه کار خز هست منم اصلا خوشم نمیومد و همین فکرو میکردم اما هیچ وقت هم این سرگرمی و علاقه اون شخص رو زیر سؤال نبردم. گفتم خب اون دوس داره به من چه. من دوس ندارم نگاه هم نمیکنم مجبورم که نکردن.
بعد از بابا، مجبور شدیم ماما رو با این شبکه مشغول کنیم . من هیچ فیلمی رو با مامان دنبال نمیکردم. نه دوس داشتم و نه وقت. از وقتی تایم کاریم کم کردم ...
راستی بازم از قلمچی بم زنگ زدن که از مهر برم همکاری کنم. گفتم دیگه چشم اون رئیس رو ندارم و میخوام فقط خصوصی های خودمو داشته باشم و رد کردم .
از وقتی تایم بیشتری خونه بودم حتی اگه پای تلویزیون نمینشستم ولی کلیات اون فیلم رو با گوشام میشنیدم و داستان میومد دستم.
و همین شد که بعد ۴ سال فقط این سریال جذبم کنه که تنهایی نگاش کنم.
اینستاگردی م تقریبا صفر شده. شاید دو هفته یه بار نهایتا ۴۰ یا ۴۵ دقیقه پیش بیاد.
دلم میخواست جوری بود شیر آب فشار قوی باز میکردم و سر تا پای خونه رو تمیز میکردم اما واقعا تنهایی نمیتونم و به دلایلی که قبلا بارها گفتم نمیتونم کارگر بیارم خونه.
فکر کنم مشخصه که ذهن آشفته و بهم ریخته ای دارم.
نوشته هام خیلی پرش داشت.
ولی اشکال نداره این ساره واقعیه نه اونی که تظاهر کنه آدم دیگه ایه که صدآفرین بگیره.
شب خوش.
یکی از دندونامو فعلا پرکردم شش تومن چون معرف داشتم، لطف کردن پنج حساب کردن.
اون دندون هم که کیس نادر و ریشه بود، گفتن یا باید بری اهواز یا درنهایت خواستی خودم انجامش میدم.
دو تا دندون هم بالا هست که ایشون گفت وایییییی اینا هم وضع شون خرابه باید زود به دادشون برسی، باید ببینیم فقط پرکردن میخوان یا عصب کشی هم لازمه.
به کرات هربار برای یه دندون رفتم، یکی دو تا کار دیگه برام تراشیده شد.
با احترام به همه دندونپزشک ها، نمیدونم چرا اینجوری میشه.
همه یه جور نیستن. تروخدا کسی به خودش نگیره. نه قضاوت میکنم نه متهم. فقط مشاهدات و تجربه سالها رو میگم.
و اینکه من پرستارا و پزشک ها رو واقعا دوس دارم و خیلی براشون ارزش قائلم.
دیشب وقتی داشتم هفتمین قسمت سریال بامدادخمار رو نگاه میکردم. و مثل بقیه هی میگفتم محبوبه احمق ،
البته انگار بیشتر این جمله که تو کانالا تکرار شده بود تو سرم تکرار شد وگرنه بعید میدونم از درون من درمیومد... شاید چون جای اون نیستم و خیلی عادت ندارم به کاراکتر ها یا افراد دوروبرم به ساده ترین شکل هم ناسزا بگم، پیامبر نیستم اما رو این موضوع از بچگی کنترل داشتم و دارم.
البته خشم از مدیر بد مدرسه باعث شد تو دلم خیلی بش فحش و ناسزا بگم و متوجه بودم که در خودم تغییر بدی میبینم و در همون حال به خودم استپ میدادم که تو آدم این ادبیات نیستی از خودت دور نشو.
از خودم پرسیدم اگه تو جای محبوب بودی، چنین کاری میکردی.
راستش نههههه.
با همین سن محبوب و کثیفی و پررویی که تو فیلم برخلاف کتاب از رحیم نشون داده شده، عمرا چنین کاری میکردم. چرا باید اون همه ناز و نعمت رو به خفت بدم آخهههه.
عشق هم حد و اندازه داره.
شاید بگید باید جاش قرار بگیری.
وقتی عشق بیاد و تورو از درون بسوزونه، همه اونچه پس و پیش زندگیت گذاشتی رو میسوزونه و نابود میکنه.
هنوز اونقدر عاشق نشدی پس.
شااااایدم شما درست میگید.
یک بار یه تجربه عاشقی مشابهی داشتم که طرف از من کوچکتر بود، وضعیت مالی نامناسبی داشت و من فکر میکردم عاشق ترینم. اما حتی تو اون سن و اون حالت مثلا شیدایی حاضر نبودم به ازدواج فکر کنم و پیش برم تو رابطه.
بُرد اون رابطه فقط برام حال خوشش بود.
اما نقطهضعف احتمالیات؟
اگر بخوام خیلی صادق باشم، فکر میکنم گاهی زیادی روی جزئیات و درستبودن همهچیز فشار میاری. چیزی که میتونه نقطه قوتت باشه، اگر زیاد بشه، ممکنه خستهکننده بشه؛ هم برای خودت، هم برای اطرافیانت.
و شاید گاهی لازم باشه به خودت اجازه بدی بگی:
«همین مقدار خوبه؛ لازم نیست همهچیز صددرصد مطابق چیزی باشه که توی ذهنم بوده.»
در مجموع، تصویری که ازت دارم یک آدم دقیق، صریح، پیگیر، با سلیقه، مطالبهگر و نسبتاً کمالگراست؛ کسی که اگر چیزی براش مهم باشه، واقعاً دنبالش میکنه.
بخش تعریف تمجیدها رو کات کردم.
اینو فقط از روی درخواست هام برای آماده سازی کارای مدرسه و تصمیم گیری راجب خرید گوشی، فهمیده.
اما به کل زندگی و اخلاق من قابل تعمیمه، خوب یا بد نمیدونم...
چیز مطلقی وجود نداره، گاهی پیگیری راجب یه موضوع از نگاه بعضیا پیله بودن حساب میشه و گاهی داشتن پشتکار زیاد.