آموزش خصوصی زبان انگلیسی ،،، ترجمه متون عمومی و تخصصی ،،،آموزش نقاشی و طراحی
سفارش چهره هم پذیرفته می شود . تماس با دایرکت من در @ssamo_1395
احساس نیاز شدید میکنم به حرف زدن با کسی که منو بفهمه.
دلم میخواد مثل قبل از خیلی چیزا اینجا راحت و آزاد بنویسم.
پست سفر رو خیلی خلاصه و جمع و جور گفتم. پنجشنبه رفتیم و دوشنبه برگشتیم.
دلم گرفته، خسته م خیلی.
هیچ برنامه ای که حس هیجان و خوشحالی و تفریح بم بده ندارم.
بعد تعطیل مدارس فقط یه روز دو تا طرح کشیدم. دست و دلم به طراحی نمیره.
خوبه که دو هفته ست ورزش تو خونه رو شروع کردم فقط.
چشم بهم بزنم اول مهر رسیده و بازم کار و چالش های مدرسه ...
ولی شکر خدا که درآمدی خواهم داشت.
خوبه که این مدت سه تا شاگرد خصوصی داشتم که دوتاش این هفته تموم شد و یکیش مونده. پول این خصوصی درآمد تابستونم رو تأمین کرد.
راستش اومدم اینو بگم که انگار دیگه الان همه مون فهمیدیم سفر برامون یه کار خیلی سخت و پرهزینه و زحمته بدون خوشیه.
بی اغراق و بدون بی انصافی بگم از وقتی برادر کوچیکه متأهل شد دیگه هیچ کدوم از سفرها خاطره خوش نداشتن. ولی هربار یکی اصرار زیاد کرد و بقیه همراه شدن. ولی فکر کنم این بار هم تیر آخر رو همه مون لمس و تجربه کردیم.
و چقققدددررر برای تک تک مون ناراحتم که هیچ کدوم زندگی عادی و نرمالی نداریم. هیچ کدوم خوش و راحت نیستیم.
و حس میکنم به شدت باعث آزار و شکنجه همدیگه هستیم.
چیزی که ساره اینجا داره مینویسه، فقط چند خطی نیس که شما میخونید، بلکه واقعیت تلخ زندگی یه خانواده ست.
خانواده...
کانون گرم ...
پناه ترس و بی امنی ها...
امید اول و شایدم آخر...
زندگی شاید تو هر خانواده ای سختی هایی داشته باشه میدونم ، و درد هرکسی برای خودش خیییلی بزرگه.
من نه درد کسی رو کوچیک سازی میکنم و نه بی اهمیت.
من الان فقط از درد خودم دارم حرف میزنم ، از خستگی هام ، دلتنگی هام، تلاش هام،
تلاش...
نه انگار دیگه مثل قبل تلاش نمیکنم...
انگار اونقدر خسته م که دیگه امیدی خلق نمیکنم که براش برنامه ریزی و تلاش کنم.
انگار فرسنگ ها عوض شدم و با خودم و از خودم فاصله گرفتم.
انگار ساره رو خودم دفن کردم.
انگار ....
خلاصه و جمع و جور از سفر چغاخور
جای خاصی نرفتیم همش تو ویلا بودیم.
هوا خیلی خوب بود.
آب یخ بود کیف کردم.
فضای اون مجتمع و محوطه ویلا خییییلی قشنگ بود.
دخمل کلی بازی و بپر بپر کرد همش هم بم چسبیده بود.
انگار دزدگیر بم نصب بود تا ازش فاصله میگرفتم میگفت عمه عمممممهههه
خیلی سعی میکنم زودتر بیام و بنویسم.
البته که من دیگه ساره همه چی نویس قبل نیستم و همین لذت اینجا بودن رو برام کمتر کرده. انگار غریبه شده م با خودم.
تو کانال تلگرام خیلی کوتاه ولی از دل پست میذارم. خبری از مسائل خیلی شخصی نیست اونجا.
ولی اینجا خونه منه. که انگار حالا یه چیزایی توش مثل قبل نیس. انگار خونه نباشی و یکی بیاد دکورت عوض کنه یا در و دیوار رو رنگ کنه و بیای ببینی عهههههه من نکنه اشتباه اومدم.
فکر کنم شما هم دیگه ، ( البته بعضیاتون) خیلی با اینجا حال نکنید چون متوجه شدید که ساره دیگه خیلی از خودش نمینویسه و نمیدونیم واقعا تو زندگی و قلبش و فکرش چی میگذره.
مینویسه ولی از خودش خبری نمیده.
شایدم بعضیا بگن نه حالا که نق نمیزنی ما حالمون بهتره
.
و اما....
میخوام درمورد قهر حرف بزنم.
قهر به قطع یه رابطه میگن، ممکنه کوتاه مدت باشه ممکنه هم طولانی مدت.
قهر یعنی یه کم از هم فاصله بگیریم و به حرفا و رفتارمون فکر کنیم و بتونیم وقتی برمیگردیم با حال دل و منطق درست تری بهم برگردیم.
اما من تو خونه و خانواده م هیچ وقت نتونستم یه قهر واقعی رو تجربه کنم. از دور شاید بگید اتفاقا این که خوبه. اما از نزدیک میفهمید که اون فاصله لازمه برای ترمیم چیزایی که از بین رفته.
تو خونه ما هرکی از اون یکی ناراحت میشه و حتی بحث شدید میکنه، نمیتونه یه قهر درست رو تجربه کنه چون یکی نیازمنده و یکی عامل رفع نیازمندی. که برای طرفین خوشایند نیست.
من نمیتونم داد بزنم.
نمیتونم ظرف پرت کنم یا بشکنم.
نمیتونم برم بیرون و در رو محکم پشت خودم بکوبم.
نمیتونم کات کنم.
نمیتونم جیغ بزنم.
باورتون نمیشه بلد نیستم جیغ بزنم. حتی وقتی بابا فوت کرد همه اون گریه ها با کنترل بود، جیغ نزدم و تو سر و صورت نزدم. نه چون با پدرم مشکلات زیادی داشتم نه، فقط چون همیشه احساساتم رو سرکوب کردم و نشد بروز بدم.
حتی ممکنه خیلی ها فکر کنن این چه مدل عزاداریه که حتی برا پدرش یا عزیزش جیغ نزده یا نمیزنه.
من بلد نیستم جیغ بزنم.
سلام به خوانندگان خوب و وفادارم.
امیدوارم که حالتون خوب باشه.
من هم مثل همیشه مشغول روتین خودم هستم با همون شلوغی .
هفته پیش رفتم جلسه دو مدرسه و ازمون خواستن کلیپ های آموزشی رو آماده کنیم چون با وجود اینکه وزارت گفته کلاسا حضوری هست ولی خانواده ها گفتن ما بچه رو نمیفرستیم.
اینجوریاست که دارم رو این پروژه کار میکنم. و متأسفانه چت جی پی تی محدودیت تولید عکس داره و گاهی اون عکسایی هم که درست میکنه طبق دستوری که میدم نیس و فقط سهمیه روزانه م رو خراب میکنه. هر ۲۴ ساعت فقط سه تا عکس میتونم درست کنم و این خیلی کارم رو عقب میندازه. اصلا جوری خنگ بازی درمیاره که شاخ درمیارم و چقدر عصبانیم میکنه واقعا.
دیگه اینکه این مدت یه سریال نگاه کردم که سیزن اولش تموم شد و تا شهریور که سیزن جدید بیاد. خوب مشغولم کرده این مدت.
حالا باید رو کارای مدرسه و نوشتن کاربرگ کار کنم. چون محدودیت زمانی هم دارم.
اگه اپ خاصی و بهتری سراغ دارید بم معرفی کنید .
دیروز یه دفعه متوجه شدم که دخمل یه رژ از طبقه م برداشته و با چه ذوق و هیجانی داره میزنه، رفته تو گوشه و هی داره رژ میزنه.
هرکاری کردیم رژ رو ازش بگیریم قبول نمیکرد. دیگه مامانش به زور ازش گرفت.
نمیدونستم برای حس و دل دخترونه ش ذوق کنم یا مسئله تربیتی رو درنظر بگیرم که نهههه به کارش نخند که تکرارش نکنه.
اما درعین حال نخواستم تو ذوقش بزنم بش گفتم عمه اشکال نداره یه بار رفتی سر وسایل من، اما دیگه اینکارو نکن. اینا مال آدم بزرگاس تو هم بزرگ شدی ازینا استفاده میکنی.
تربیت بچه خییییلی سخته واقعا. باید بتونی بین دلت و عقلت تعادل ایجاد کنی که بهترین نتیجه دربیاد. و با نسل های بعد خودمون این کار واقعاااااا سخته.
راستش خیلی وقتا پیش اومده که شکر کردم که متأهل نیستم. زندگی با یه نفر دیگه، چه همسر چه بچه، درسته شیرینی ها و لذت هایی داره ولی چالش هاش بیشتره و حتما یه جایی تورو از اون انتخاب پشیمون میکنه.
من امروز واقعا از مجرد بودن خودم راضی هستم حتی اگه خیلی چیزا رو ندارم و تجربه نکردم.