پست ثابت شغلی

آموزش خصوصی زبان انگلیسی  ،،، ترجمه متون عمومی و تخصصی ،،،آموزش نقاشی و طراحی 

سفارش چهره هم پذیرفته می شود .   تماس با دایرکت من در @ssamo_1395 

چت جی پی تی دوست داریم....

خب بچه‌ها، می‌دونید که من قصد داشتم یه گوشی بخرم، اما به خاطر نوسانات شدید قیمت، شرایط مالی‌ای که برام پیش اومد و هزینه‌های دندون‌پزشکی که روی دستم موند، تقریباً کلاً از خرید گوشی منصرف شده بودم.

قرار بود دو تیکه طلا بفروشم و یه مقداری هم قرض کنم، چون به هر حال پولم برای خرید گوشی کافی نبود. از طرفی، واقعاً به این گوشی نیاز داشتم. برای همین، توی این مدت، حدود یک ماه و نیم، مرتب سایت رو چک می‌کردم و قیمت‌ها رو زیر نظر داشتم.

اولین باری که قیمت گوشی رو دیدم، ۱۵۰ میلیون بود؛ اما بعدش قیمتش شد ۱۶۰، بعد ۱۷۰ و در نهایت، وقتی به اوج خودش رسید، ۱۸۰ میلیون شد. همون‌جا دیگه کلاً قید خریدش رو زدم. با این حال، همچنان هر روز می‌رفتم و قیمت‌ها رو توی سایت چک می‌کردم. دیگه یه جورایی دستم اومده بود که قیمت‌ها چه روندی دارن. مثلاً حس می‌کردم جمعه‌ها احتمال کاهش قیمت بیشتره.

یه بار قیمت از ۱۸۰ میلیون رسید به ۱۶۸ میلیون. اون موقع هم با خودم گفتم بذار صبر کنم تا به ۱۶۰ برسه چون هنوز پولم جور نشده بود؛ همون قیمتی که اولین بار دیده بودم و می‌خواستم باهاش گوشی رو بخرم. اما دوباره قیمت رفت بالا و من حدود دو هفته دیگه هم منتظر موندم. توی این مدت، نوسانات قیمت واقعاً زیاد بود.

تا اینکه یه روز ظهر اومدم سایت رو چک کردم و دیدم قیمت گوشی۱۷۸ میلیونه. بعد، وقتی می‌خواستم برم کلاس بعدازظهرم رو برگزار کنم، دوباره قیمت رو بررسی کردم و دیدم رسیده به ۱۶۴ میلیون! یعنی توی فاصله‌ی حدود دو ساعت، بیشتر از ۱۰ میلیون تومن از قیمتش کم شده بود.

همون لحظه با خودم گفتم دیگه انقدر صبر نکن! بهترین قیمتیه که الان نصیبت شده؛ همین الان بخرش. این شد که تصمیمم رو گرفتم و گوشی رو خریدم. با همون پولی که از فروش طلاهام به دست آورده بودم و مبلغی که قرض کرده بودم، تونستم هزینه‌ش رو جور کنم. دوشنبه سفارش رو ثبت کردم و پنج‌شنبه هم گوشی به دستم رسید.

از طرف دیگه، توی این مدت از نظر شرایط خونه و کار و زندگی هم واقعاً سرم شلوغ بود. یه هفته طول کشید تا مامان برگرده و در کنارش، یه‌سری مسائل دیگه هم پیش اومد؛ از تداخل کارهای دیگران با کارهای من گرفته تا توقعاتی که ازم داشتن و مسائلی که دیگه بماند... خودتون بهتر می‌دونید و لازم نیست بیشتر از این توضیح بدم.

خلاصه، این هفته هم بالاخره تموم شد و گذشت. واقعاً این روزها خیلی سرم شلوغه. مدام از این کار می‌رم سراغ اون یکی کار و انگار هیچ‌وقت فرصت نمی‌کنم یه نفس راحت بکشم. احساس خستگی خیلی زیادی دارم و تقریباً همیشه این خستگی رو با خودم حس می‌کنم.



مرسی از چت جی پی تی که این پست رو صوتی بش دادم و تایپ شده تحویل گرفتم . و بم کمک کرد که زمان کمتری برای تایپ بذارم. 


این مدت هم کلی کمکم کرده تو طراحی کوئیزهام. 

واقعا تو طراحی کوئیز که هر جلسه دارم و انواعش رو لازم دارم بم کمک زیادی کرده. گذر از اینکه یه وقتایی یه مورد رو چندین بار یادآوری میکنم تا درست اجراش کنه‌ .


ممنونم چت جی پی تی.


غرغرانه

این پست محتوی غرغر هست، اگه اذیت میشید نخونید. 

از پنجشنبه هفته پیش بازم مامانم با داداش و زن داداشم که برای معالجه میرن تهران، اونم با اصرار داداش رفت. 

گفت نمیرم چون تازگی اونجا بودیم و ساره مدرسه ست و کی تو خونه ست، ولی حریف داداش نشد. 

قرار بود دو سه روز برگردن. تا الان که دارم مینویسم برنگشتن و قراره انشاالله پنجشنبه صبح راه بیافتن. 


درسته مامانم شاید اونقدر راضی نبود اما واقعا خوش به حالش. 

یعنی من داغووووونم‌.


صبح تا ۲ مدرسه م، ظهر میام بدو بدو ته مونده کارای ناهار رو میکنم و جمع و جور. 

عصرا یه خصوصی فقط میرم دو روز در هفته. 

لابلاش گیر دندون پزشکی ام. 

برمیگردم خونه باز از یه طرف ناهار فردا آماده میکنم . 

برگه تصحیح میکنم.... بله کوئیز گرفتن ها رو شروع کردیم. 


دخمل میاد دیگه به هیچ کاری نمیرسم. کامل قفل میشم. 

تازه چند شب پیش داداشم گله میکنه که نمیتونید این بچه دو ساعت نگه دارید که خانمم بیاد مغازه کمکم....

خدا شاهده وقتی میاد بیشتر وقتش دنبال من و من دنبال اون. همش حواسم بش هست و سرگرمش میکنم با همه خستگی هام و سردردهام.  


روزی که زنگ اول ندارم، تنهایی خواهر برادرم مینشونم، کاراشون میکنم میرم مدرسه.

البته هر روزی که من صبح مدرسه بودم خواهر کوچیکه میومد اما کلیات کارها میموند تا بیام. 


امروز آفم بوده مثلا‌.

از صبح گاز و هود تمیز کردم. 

ماهی پاک کردم و برا ناهار سرخ کردم.


بادمجان پوست گرفتم و تو حیاط تو گرما قبل سرخ کردن ماهی ها، سرخ کردم. حدودا ۲ ساعتی تو حیاط بودم. اومدم داخل سردرد داشتم. 

ساعت ۳ تو این مدرسه و ۴:۳۰ تو اون مدرسه جلسه معارفه دبیران و اولیا بود. و چقدر بدم میاد ازین جلسه. 

یه دلیل کاملا شخصی و مهمی برای خودم دارم. 

تا داداشم اومد و ناهار خوردیم تند تند کارا کردم و رفتم مدرسه.

حالام دارم ناهار فردا میپزم.


داداشم همش دیر میاد چه شب چه ظهر، یعنی سرجام چُرت میزنم اینقدر تا بیاد و من کاراش کنم و بخوابم.  

یعنی از ۶ صبح تا ۱۱:۳۰ شب درحال بدو بدو هستم. 

هوا هم هنوز گرمه. 


صبح زود خواهر کوچیکه بام جا عوض میکنه میاد کاراشون میکنه و میمونه خونه تا ۲ که من بیام. 


باورتون میشه حتی نای خوندن کانال ها و وبلاگ ها رو ندارم از بس خسته جسمی و چشمی و ذهنی هستم. 

از نظر فشار کار مدرسه، میدونم عادت میکنم چون یه مدت دور بودم و سرپا ایستادن اذیتم میکنه. 


ولی بقیه ش همش فشار کارای خونه ست. 


چند روز پیش کمرم خیلی درد گرفت، باورتون میشه رفتم خانم همسایه برام روغن سیاه دونه زد و ماساژ داد. 

باورتون میشه از همین حالا کسی رو ندارم به دادم برسه. 


همه گفتنی ها گفته شده دوستان بعد این همه سال. دیگه بیشتر ازین فایده نداره. 


من و مدرسه

امروز آفمه‌ . 

با توجه به اینکه ساعات کاریم کم شده، زمان تو مدرسه بودنم کمتره، یه روز هم یه تک زنگ و یه زنگ کامل بیکاری بین دو زنگ دارم که تو دفتر میمونم و خب میذارمش برای کارایی مثل طراحی سوال یا تصحیح برگه. 

یه روز هم فقط دو زنگ اول دارم و بعدش میرم خونه. 

یه روز هم زنگ اول ندارم و مجبور نیستم ۶ صبح بیدار بشم‌.


و اینا چیزای خوب و مثبت این کاهش ساعت کاری هست. 


مثل سالای قبل روزایی که خونه م و زودتر میام مجبورم جبران نبودن هام رو بکنم. 

و آخرین نفر ساعت ۱۱ یا ۱۱:۳۰ برم تو جا.


قرار بود از خلاقیتی که امسال تا اینجا بکار بردم بتون بگم .

اول اینکه همون جلسه اول به همه یه ۲۰ دادم....

بگو چرا؟

حتما گفتی ..‌ میدونم و تعجب هم کردی‌.

اسم این نمره  credit point هست . نمره ذخیره یا اعتبار دانش آموز ‌.


برای من فقط حکم انضباطی داره. 

دانش آموز نباید بعد دبیر بیاد کلاس و باید بفرستیم دفتر، اونم التماس میکنه که نه خانم اله بله‌..‌ منم گفتم انتخاب براش میذارم یا بره دفتر و جوابگوی مدیر و معاون بشه یا یک نمره ازین ۲۰ کم میکنم. 


و مورد استفاده دومش اینه که میخوام دقت و توجه شون نسبت به درس بیشتر بشه. گفتم اگه حین حرف زدنم یا جوابگویی دوست تون حرف بزنید یا بخندید ازین ۲۰ کم میشه. 

خیلی استقبال کردن ..‌

خب خیلیا تو عمرشون مزه ۲۰ گرفتن رو نچشیدن و کلی خوشحال شدن‌.

و قاعدتا خیلیا اصلا مورد انضباطی ندارن که بخواد کم بشه ، اون تک و توک موارد هم نهایتا دو سه بار خطا کنن و نمره ش کم میشه. ولی چیزی که براشون میمونه نمره خیلی خوبیه که بشون گفتم با بقیه نمرات درسی تون جمع میبندم و نوش جون تون بره تو کارنامه تون. 

اینجوری بخاطر مراقبت از اون نمره ۲۰ ، خب خیلی مراقبت میکنن و حواس شون جمع میکنن. منم کمتر باشون وارد چالش یا کوچکترین بحث میشم. 

الان همه دانش آموزای من نفری یه ۲۰ دارن.


مورد دومی که برای انضباط و درس پیش میبرم ، برای وقتیه که خطای دانش آموز خیلی بزرگه و قابل چشم پوشی نیس، مثلا تقلب کنه، یا حین تدریس درحال طراحی و نقاشی باشه ، یا بجای زبان درس دیگه ای بخونه، 

درحال حاضر همین موارد مدنظرم هستن چون بستگی به اون خطا و شرایط داره. 


به تعدادشون یه سری پاکت خریدم که سه کارت قرمز و یه کارت طلایی و بقیه کارت سفید هستن... اگر یکی شون خطا کنه همون فرد یه منفی میگیره و کارت ها بطور رندم بین همه پخش میشه، اونی که کارت طلایی میگیره یک نمره جلو اسمش میذازم، و اونایی که قرمز میگیرن با اینکه خطایی نکردن باید از بین کاغذهای جریمه ، یه جریمه بکشن و تکلیف رو انجام بدن، بقیه هم که کارت سفید دارن که هیچی. 


خب شاکی شدن که گناه ما چیه ..‌

گفتم خوبیش همینه شما سر اون شخص آوار میشید و باعث میشه دفعه بعد همه حواس شون به کارشون باشه که بقیه رو تو دردسر نندازن. 

مورد کارت ها رو خیلی استفاده نمیکنم قاعدتا. 

ولی تا همین جا هم خوششون اومد. 

بازم اینجوری باعث میشه خودشون از هم مراقبت کنن تو رفتار و تو درس. 

و من کمتر باشون درگیر بشم.


حالا باید ببینم چقدر جواب میده و شاید نیاز به اصلاح یا حتی حذف داشته باشه. 


فعلا حال همه شون با من خوب بوده . 

طوری که معاون اون مدیر بد گفت خانم ساره امسال چه خبره اینا چقدر عاشقت شدن، منم با خنده گفتم اینا سالا قبل هم عاشقم بودن ولی کسی نمیدید... و شوخی کردیم با هم . 


منم حالم باشون خوبه .

نمیخوام وارد چالش و بحث بشم باشون.

زمانم کمه و کل تایم سرپا درحال تدریس هستم و همش میگم حواست باشه مخصوصا برا نهم ها چیزی جا نمونه‌ . و گاهی استرس میگیرم.

اما نشستم یه طرح درس مجزا مخصوص شرایط خودم نوشتم و سعی میکنم به بهترین شکل کار کنم‌ .


امیدوارم از پسش با حال خوب بربیام. 

و براشون خاطره خوب بجا بذارم. 

مهر و دندون

روز اول مدرسه با اینکه از چهارشنبه شروع شد، همه با علاقه اومده بودن هم دبیرا و هم دانش آموزان.  

مراسم معارفه برگزار شد طبق روال هرساله. 

امسال دو تا ایده جدید تو کلاسام بکار میبرم.  خودم قبلا جایی نخوندم و ندیدم . البته که همیشه حتی یه تلنگر هم عامل خلاقیت و تفکر میشه و نمیشه گفت محرک بیرونی وجود نداشته. 

همیشه برای هر خلاقیتی، انسان از یه محرک بیرونی الهام گرفته حالا یا نیاز بوده یا هر چیز دیگه ای. 


حس میکنم با وجود این دخمل خوشکل به خیلی از کارای مدرسه نمیتونم رسیدگی کنم. وقتی میاد حتی نمیتونم گوشیم چک کنم چه برسه به روشن کردن لپ تاپ و پهن کردن کاغذ و کتاب. 

و از حالا دارم فکر میکنم این مشکل جدید رو دیگه چطور و کجا رفع کنم. 

به کتابخانه عمومی فکر کردم ولی هربار یه مسیر طولانی رو باید برم . 


اون دو تا دندونی که تا اینجا درست کردم، هنوز که هنوزه اون حس امنیت در جویدن و نوشیدنی های سرد و گاها گرم رو بم نمیدن. با منشی تماس گرفتم گفتم که نگن چرا دیر گفتی. فکر کن یه دندون عصب کشی مجدد شد و حالا پر شده ، دکتر گفت یه ماه صبر کن ببینیم وضعیتش چطوره بعد بریم سراغ روکش زدن. اون یکی هم که در مرحله اول به تشخیص خود دکتر فقط پرکردن میخواست ولی بعد اینکه پرش کرد حالا من تیر کشیدن رو حس میکنم با اینکه قبلش تیر نمیکشید اصلا. احساس می‌کنم همش تو دور باطل دندونپزشکی قرار گرفتم و هزینه اضافی میافته رو دستم. هنوز دو تا دندون تو فک بالا هم تحت اقدام دارم که گفتم یه مقدار پول بیاد دستم بعد برم، فعلا با اونا مشکلی ندارم. هرچند دکتر میگه ممکنه تیر کشیدن دندان پایین بخاطر مشکلیه که دندون های بالا دارن، به گفته ایشون این مسئله تو بیمارها زیاد پیش اومده . من که تعجب کردم ولی موندم چه کنم. بخاطر تیر کشیدن این پایینی بخوام دندون های بالایی رو هم دست ببرم .... 

خلاصه که هنوز لقمه و آب خوش از گلوم پایین نرفته .

فردا دوباره زنگ میزنم ببینم چی میگن. 

تازه مثلا این دکتر هم معرفی شده ست هم از اون آدمای باتجربه ست نه دکتر تازه کار.