آموزش خصوصی زبان انگلیسی ،،، ترجمه متون عمومی و تخصصی ،،،آموزش نقاشی و طراحی
سفارش چهره هم پذیرفته می شود . تماس با دایرکت من در @ssamo_1395
روز اول مدرسه با اینکه از چهارشنبه شروع شد، همه با علاقه اومده بودن هم دبیرا و هم دانش آموزان.
مراسم معارفه برگزار شد طبق روال هرساله.
امسال دو تا ایده جدید تو کلاسام بکار میبرم. خودم قبلا جایی نخوندم و ندیدم . البته که همیشه حتی یه تلنگر هم عامل خلاقیت و تفکر میشه و نمیشه گفت محرک بیرونی وجود نداشته.
همیشه برای هر خلاقیتی، انسان از یه محرک بیرونی الهام گرفته حالا یا نیاز بوده یا هر چیز دیگه ای.
حس میکنم با وجود این دخمل خوشکل به خیلی از کارای مدرسه نمیتونم رسیدگی کنم. وقتی میاد حتی نمیتونم گوشیم چک کنم چه برسه به روشن کردن لپ تاپ و پهن کردن کاغذ و کتاب.
و از حالا دارم فکر میکنم این مشکل جدید رو دیگه چطور و کجا رفع کنم.
به کتابخانه عمومی فکر کردم ولی هربار یه مسیر طولانی رو باید برم .
اون دو تا دندونی که تا اینجا درست کردم، هنوز که هنوزه اون حس امنیت در جویدن و نوشیدنی های سرد و گاها گرم رو بم نمیدن. با منشی تماس گرفتم گفتم که نگن چرا دیر گفتی. فکر کن یه دندون عصب کشی مجدد شد و حالا پر شده ، دکتر گفت یه ماه صبر کن ببینیم وضعیتش چطوره بعد بریم سراغ روکش زدن. اون یکی هم که در مرحله اول به تشخیص خود دکتر فقط پرکردن میخواست ولی بعد اینکه پرش کرد حالا من تیر کشیدن رو حس میکنم با اینکه قبلش تیر نمیکشید اصلا. احساس میکنم همش تو دور باطل دندونپزشکی قرار گرفتم و هزینه اضافی میافته رو دستم. هنوز دو تا دندون تو فک بالا هم تحت اقدام دارم که گفتم یه مقدار پول بیاد دستم بعد برم، فعلا با اونا مشکلی ندارم. هرچند دکتر میگه ممکنه تیر کشیدن دندان پایین بخاطر مشکلیه که دندون های بالا دارن، به گفته ایشون این مسئله تو بیمارها زیاد پیش اومده . من که تعجب کردم ولی موندم چه کنم. بخاطر تیر کشیدن این پایینی بخوام دندون های بالایی رو هم دست ببرم ....
خلاصه که هنوز لقمه و آب خوش از گلوم پایین نرفته .
فردا دوباره زنگ میزنم ببینم چی میگن.
تازه مثلا این دکتر هم معرفی شده ست هم از اون آدمای باتجربه ست نه دکتر تازه کار.
یه روز مونده به یک مهر هزار و چهارصد و پنج
وسایل و کیف مدرسه رو آماده کردم.
حال دلم خوبه.
امیدوارم مسیر روشن تر و آروم تر از قبل باشه.
امیدوارم جبران کاهش ساعت و ظلم مدیر رو جور دیگه ای تو زندگیم، پیدا و جبران کنم.
خواهرزاده م دیشب رفت تهران ، امیدوارم این بار بتونه از دانشگاه شریف و دانشجو بودنش لذت ببره.
براش کیک درست کردم برد با خودش. کیک هویج و گردو منو خیلی دوس داره.
جاش خیلی خالیه
امروز از حدود ۶ بیخواب شدم، نیم ساعت وول زدم فایده نداشت. گوشی روشن کردم یه پادکست از جافکری گوش دادم. سعی کردم قوام برا امروز جمع و جور کنم امروز رو متفاوت از دیروز شروع کنم. دیگه حرص بیخوابی رو نخوردم. ۸ از جام بلندشدم رفتم سراغ خواهر برادرم، اونقدر برادرم تو راه رفتن کند شده که تا ۹ طول کشید که بره حمام. امروز آشپزی نداشتم تصمیم از دیشب گرفتم که برم شرایط شنا و بسکتبال رو بپرسم، مسیرم نزدیک نبود اما پیاده رفتم هوا خییییلی گرم بود، برگشتم خیس عرق رفتم و دوش گرفتم اونم نه با آب خنک، چون آب هم گرم بود.
رضا صادقی با آهنگ مثلا، منو تو این گرما همراهی کرد و انرژی داد.
ولی تا جایی که میتونید حین پیاده روی آهنگ گوش ندید، هندزفری تو گوش باعث کم شدن حواس مون نسبت به اطراف میشه و ممکنه خیلی خطرناک باشه. چند خطر کوچولو رو در حد رد شدن چند سانتی ماشین از کنارم تجربه کردم با اینکه من کنار رو گرفته بودم ، هرچند حس کردم راننده خودش عمدی تو کارش داشت.
آهنگ و ترانه خیلی قشنگیه.
متاسفانه بسکتبال برای سن ما کلاس ندارن. شنا هم سانس ها ساعت دو و سه ظهر هست. و خب من تا ۲ مدرسه م بخوام بعدش برنامه ریزی کنم با خیلی از کارای خونه تداخل میکنه. ولی میخوام بش فکر کنم. شاید بتونم کاریش کنم حداقل امتحان کنم.
برگشتنی رفتم داروخانه و تره باری. باید مقدار سالاد خوردنم رو بیشتر کنم.
هربار تو گرما میرم پیاده روی بعدا حتما سردرد میگیرم چون آفتاب واقعا داغه. اونقدر هم شرجیه که نفس به زور میکشیم.
ولی با همه این حرفا من جریان انرژی مثبت رو تو وجودم احساس میکنم. همین که از سکون و از تو خونه فاصله میگیرم تو حالم تاثیر مثبت داره. ولی سردردها و گرما مانع خیلی قوی ای هست.
اگه بتونم یه کلاس ورزش یا هنر بیارم تو روتینم، خیلی حالم رو بهتر میکنه. ولی باید ببینم چی میشه انتخاب کرد که پرداخت هزینه ش خیلی برام سخت نباشه.
ولی حس میکنم حالم بهتره.
باید بتونم ساره پرتلاش رو زنده نگه دارم. شاید درست نباشه بیش از توانش ازش بخوام. یا با سنین کمترش مقایسه ش کنم ولی باید بتونم کمکش کنم جوری که از اون ساره خییلی فاصله نگیره.