تجربه صابون سازی

چند سال پیش خیلی دلم خواست صابون تزئینی درست کنم. نسبت به اونموقع هزینه تهیه مواد و وسایل برام زیاد بود. اما درنهایت بعد کلی چونه زدن با خودم ، یه سفارش محدود و جمع و جور دادم درحدی که حس علاقه و کنجکاوی م به این کار رفع بشه. 

همونموقع یه چند تا کار کوچیک زدم و دیگه وسایل رفت تو کمد تا چند روز پیش. 

خب متأسفانه اون موم صابون شیشه ای در گذر زمان به زردی تغییر رنگ داده بود ولی خودمو اصلا ناراحت نکردم و چند تا کار با همون محدود وسایلی که داشتم ، درست کردم . 

حس خوبی داشت. 

البته که دلم میخواست چیزای قشنگ تر و فانتزی تری درست کنم. اما وسایلم کامل نیس. مثلا قالب یا مولدهای سیلیکونی لازمه. یا موادی که بتونم کار رو راحت از قالب های غیر سیلیکونی خارج کنم . 


بهرحال عکساش میذارم ببینید.


خصوصی متفاوت

امروز یه خصوصی متفاوت داشتم.

جلسه اول بود. 

یه دختر هفت ساله که میخواد مکالمه یاد بگیره. 

من رفتم خونه شون و تو اتاقش مکالمه رو شروع کردیم. عروسک هاشو ریختیم و جمع کردیم. موقع اومدن گفت نمیشه بیشتر بمونی .

حالا چرا متفاوت؟

چون قبل ترها تو محیط کلاس بودیم و خیلی روش و ابزار کار خشک و رسمی بود اما ایندفعه همه چی واقعی تر بود و برحسب نیاز و سؤالات دختر کوچولو،  آموزش منم شکل میگرفت. 

گاهی تظاهر به اون خنده ها و ادای بچه درآوردن ها برام مسخره به نظر میاد. اما ناراحت نیستم که گاهی تظاهر میکنم، چون سعی و تظاهر به خوب بودن،‌شاد بودن، قوی بودن هم بخشی از زندگیه. بخشی از رشد ماست. و جای ناراحتی نداره. شاید جلسات بعد خنده ها عمیق تر و واقعی تر بشه. 

من سالها با کوکان کار کردم و تو کلاسای دسته جمعی خیلی خیلی پرشور و اکتیو بودم و حتی تو نوع آموزشم خلاق.  

و اون موقع ها واقعا تو کلاسام حالت هام حقیقی تر بود. هرچند خیلی روزا با حال بد میرفتم کلاس. اما همه چیزو پشت در کلاس ول میکردم و پیش بچه‌ها حال دیگه ای میشدم‌ .

الان فکرش میکنم میبینم وای چقدر اکتیو و خلاق و پرحوصله بودم تو کارم. 

موقت

نگار جان با آدرسی که میذاری من عضو یه کانال میشم فقط . 

چت شخصی نیس. ظاهرا هم اون کانال فقط یه عضو داره . 

دوستی مجازی یا حقیقی

همیشه دلم میخواسته از روابط مجازیم یه دوست خییییلی خیلی صمیمی برای خودم داشته باشم که جوری باشه که حس کنم هروقت بش نیاز عاطفی دارم بتونه کنارم باشه، با یه تماس یا چندتا پیام. 

خب به دلایلی پیش نیومده. 

یعنی ما آدما انگار ترجیح میدیم روابط مون تو همین عالم مجازی قدرت بگیرن و شکل و فرم پیدا کنن و وارد دنیای واقعی شون نکنیم چون می‌ترسیم بخاطر کوچکترین اختلاف نطر از دست شون بدیم. 

من دوستای مجازی خیلی خوب چندتایی دارم. 

که تماس و ارتباط داریم هرچند زیاد نه. 

چندین ساله یه دوست شمالی دارم که از همین وبلاگ دوستی مون جون گرفت و رسید به شماره تماس و رد و بدل کردن هدیه و هرچیزی از من میدونه که حتی ممکنه اینجا ننوشته باشم. من حتی یه زمانی داشتم برنامه میریختم برم رشت اوووووو چندین سال پیش. اما خب نشد دیگه. و یه سری مشکلات براش پیش اومد که باعث شد نتونیم به اندازه قبل درارتباط باشیم، اما هنوزم ارتباط داریم. تولدهای همو فراموش نمی‌کنیم. حداقل سالی یه بار یه هدیه به هم میدیم. و خیلی از هم صحبتی هم لذت می‌بریم و مایه قوت قلب همدیگه میشیم.

من خیلی وقتا خیلی بش احتیاج پیدا می‌کنم اما خب بخاطر رعایت شرایطش منم عقب میکشم و اصلا نمیخوام ذره ای باعث ناراحتیش بشم. 

آدم هرچی بزرگتر میشه روابطش محدودتر میشه و ریسک پذیریش میاد پایین. و حتی دیگه دنبال تجربه های دوستی جدید نمیره. 

اما من الان خیلی نیاز به یه دوست دارم که بتونه بیشتر بام باشه.  زندگی خیلی سخته نمیشه توقع داشت یه دوست همیشه در دسترس باشه، چون من خودمو میبینم که چقدر گرفتارم. اما همیشه برای اون دوست های خاص خودم وقت دارم و انرژی میذارم. 

ولی قبول دارم شاید همه نتونن مثل هم باشن . 


اینجا دوستایی پیدا کردم که خیلی برام ارزشمند شدن، و ممنونم که با من بودن و هستن. 


بعد گرفتن چند تا کامنت از چندتا دوست خیلی خوب، یه کم تو شک افتادم که یه موقع هایی اینجا بنویسم بدک نیس، آخه بعضیا تلگرام ندارن. 

اونهمه ۴ ماه ننوشتم و واقعا دیکه تصمیم گرفته بودم . اما حتی اگه دو سه نفر دلشون بخواد من همچنان از خودم یه چیزایی بنویسم، نمیتونم انگار نه بگم. البته که شرایط بلاگ اسکای هم ثبات نداره. ولی بسته به شرایط میشه یه چیزایی یه وقتایی نوشت. 


اون سری از دوستانی که آدرس کانال تلگرام رو خواسته بودن اگه ممکنه برام ایمیل یا اکانت تلگرام بذارن که من بیام آدرس بدم .

چون نمیخوام اینجا آدرس رو بذارم. 



شیرین ۲ جان ، کجایی حالت خوبه.

البته امیدوارم که هنوز منو بخونی و جوابم بدی. 

خوشحال میشم یه خبری از خودت بدی. 


واقعا قطع احساس با بعضی هاتون سخته بعد ۱۱ سال.