-
یه زبانکده دیگه
چهارشنبه 22 شهریور 1396 20:41
گفته بودم قراره برم یه زبانکده دیگه. امروز رفتم مصاحبه. طرف ظاهرا خیلی راضی بود . گفتن برنامه میدن برا مهر . اما مسیرم تقریبا سه برابر مسیر قبلیه. و نمیدونم چقدر بیشتر قراره بدن . خیلی شرایط کاری و مالی ذهنم رو درگیر کرده . همش دنبال راهی هستم که یه حقوق ماهیانه ازش گیرم بیاد . اما بخاطر شرایط خونه هر کاری هم جور میشه...
-
شرجی شد .
دوشنبه 20 شهریور 1396 20:37
جون عزیزم هوا شرجی شد . باورتون میشه ...
-
هوایی هوایی هوایی
دوشنبه 20 شهریور 1396 11:12
دو روز که هوا اینجا خنک تر شده . نمیدونید چه ذوقی تو دلم. البته با اینکه میدونم دوام نداره و بازم شرجی میشه . اما برا همین قدرش هم خیلی خوشحال و شاکرم. هواش آدم رو هوایی میکنه هوایی هوایی هوایی. مثل آهنگ دوتایی حسین توکلی . که خیلی دوسش دارم. یه هوایی که یاد مهر میفتی. یاد حس ها و روزهای خوب مدرسه و دوستان جدید و قدیم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 شهریور 1396 22:34
دلم پر از حرف های پر بغضه. از اون حرفایی که نمیشه گفت نمیشه نوشت . نمیییییشه فراموش کرد. واقعا نمیدونم چطور دلم رو از این همه پر پر زدن راحت و آروم کنم . تو دلم طوفان آرومی نداره . کاش فردا روز دیگه ای باشه .
-
دلم باز گرفته. ..
جمعه 17 شهریور 1396 17:35
خیلی دلم گرفته. حال ذهنی و فکری م خیلی خرابه. چند بار اومدم که بنویسم ولی دراومدم و آخرش اومدم . تازه این اول شروع دلتنگی و بی حوصلگی منه . چون این هفته ترم تموم میشه و تا نیمه دوم مهر کلاس ندارم و تو خونه خیلی بم سخت میگذره. دلم برا چیزایی گرفته که دیگه گفتنش فایده نداره . دلم یه دوست نزدیک میخواد که برم پیشش چند روز...
-
عروسی دوستم
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:08
هووووررررررا تونستم با کلی استرس برم عروسی . پیه همه چی به تنم مالیدم و 5 نفر آدم پشتیبانی کردن و موقعیت سازی تا من برم عروسی. دردآوره خیلی که برای یه عروسی که من بخوام برم چند نفر دیگه اذیت بشن و تا برگشتنم حرص بخورن که حالا آقا چیزی نگه . جاتون خالی خیلی خوب بود . از هر چیزی مهمتر دیدن دوستم تو لباس عروس و خوشحالی...
-
دلتنگ زمستونم. ..
جمعه 10 شهریور 1396 12:14
خیییییییلی دلم برا زمستون تنگ شده . دلم میخواد مثل یه آدم به آغوش بگیرمش و بغلش کنم محکم به خودم فشارش بدم . عاشقشم. باور نمی کنید دلتنگی و احساسم به زمستون و حتی پاییز مثل حس عشق یه آدم به آدم دیگه ست . خیلی مشتاق اومدنش هستم . دلم میخواد وقتی اومد نهایت لذت رو کنارش ببرم . وجودم رو ازش سیراب کنم . چون به چشم بر هم...
-
عروسی دوستم
چهارشنبه 8 شهریور 1396 22:46
سه شنبه این هفته عروسی دوستم دعوتم. خیلی دوس دارم برم . خیلی هم اصرار کرده . اما نمیدونم چطور شرایط رفتنم ایجاد کنم . چون آقا حتما بامبول درمیاره. عروسی تو منطقه خودمونه. موندم چه کنم . و آخرش به خودم میگم تو چه بری چه نری حرف میخوری همیشه . پس برو و خوش باش . اما از پس لرزه ها میترسم و حوصله غر اضافی ندارم . تا ببینم...
-
بیمه
دوشنبه 6 شهریور 1396 10:18
چند روز هی رفتم و اومدم تامین اجتماعی که خودم رو بیمه کنم. اما هر چی شرایط رو سنجیدم دیدم نمیتونم ماهیانه پرداخت کنم . از 18 درصد رسیدم به 14 درصد بعدم به 12 درصد . آخرشم دیدم 12 درصدی هیچ مزایای خاصی نداره تازه میشه ماهی 145 تومن و من که ماهیانه درآمد ثابت ندارم نمیتونم بدم . و اینجوری یه دغدغه به دغدغه هام اضافه...
-
شوهرخواهر و شوخی دردآور
جمعه 3 شهریور 1396 22:31
دیروز آقا و ماما رفتن مهمانی. خودم رو سرگرم کارهای خونه کردم و آشپزی های خوشمزه و کیک پختم و بچهها کلی لذت بردن . البته منظورم از بچهها، خواهر برادرمه. امروز عصر خواهرم و شوهرش با همون دخترش که چند وقت پیش گفتم عقد کرد اومدن خونه مون دیدنی. پذیرایی کردم و زیاد نگذشت که شوهرخواهرم گفت تو کی میری ؟ گفتم چی؟ گفت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 شهریور 1396 15:35
حرف مهمی برای گفتن ندارم . غصه هام زیاده.
-
خاص زهرا
جمعه 27 مرداد 1396 12:02
دوست دارم زهرا جون . مرسی از محبتت به من . وقتی خودت گرفتاری ،ولی فکر من بودی. ممنون عزیزم. محبتت فراموش نمیشه . برام خیییییییلی ارزش داشت .
-
گرمای بی مرز
پنجشنبه 26 مرداد 1396 22:27
هیچ کس حتی نمیتونه تصور کنه که اینجا چققققققققدر گرمه . دمای هوا بالای 55 درجه و رطوبت بالای 100 درجه هم میرسه. اونقدر رطوبت زیاد که حتی دمپایی به پات میچسبه و زوری میکنیش. من از فروردین تا حالا شایدم آخرای اسفند خنک نشدم . همیشه جز میزنم تو گرما . نه تو خونه خنک میشم نه بیرون ،فقط وقتی سر کلاس هستم خنک میشم . این...
-
حواس پرت های دوس داشتنی
سهشنبه 24 مرداد 1396 13:49
روزهای تلخ الانم و بدبختی الانم رو مدیون تمام کسانی هستم که حواس پرت عاشقانه های من بودن . حواسشون نبود که من جلو چشمشون هستم . حواسشون نبود که دوسشون دارم. حالا گذشته خیلی از اون روزهای عاشق بودن من که فقط یه خاطره شد ،اما حالا اونا فهمیدن که چقدر عاشق من هستن . و چقدر حواس پرت دل من و دل خودشون بودن. دیگه خیلی دیر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مرداد 1396 21:45
سلام به همه دوستان خوبم. نبودم و ننوشتم چون به قول دوست گرامی م تو جریان زندگی غرق شدم . روزها مثل همیشه سر میشن . تلاش زیادی میکنم که حالم بهتر باشه . فقط موضوع مهم قابل عرض عقد پسرخواهرم بود که حقیقتا خوشحالم کرد اما من نتونستم برم . چون باید بخاطر ناهار و تنها بودن خواهر برادرم باید پیششون میموندم. بعد از ناهار هم...
-
جریان زندگی
شنبه 7 مرداد 1396 20:20
سلام دوستان عزیز زندگی در حال گذر و جاری. خوب یا بد سعی میکنم شکرگزار باشم. اینجا هنوز هم زندگی جریان دارد .
-
همه سوالها جواب دارند ...
جمعه 6 مرداد 1396 18:17
همه سوالها جواب دارند غیر از این سوال . چه وقت عمر من تموم میشه ؟
-
بدون شرح
چهارشنبه 4 مرداد 1396 22:10
-
امشب دلتنگم
سهشنبه 3 مرداد 1396 21:12
امشب خیلی دلتنگم خیلی زیاد . دلتنگ همه آرزوها ،امیدها و خوشبختی که دنبالش هستم و نیس . دلتنگ آزادی م ، دلتنگ خونه ای برای خودم ، دلتنگ هزار چیز ریز و درشت که همه شون بهم خوشبختی میدن . دلتنگ زندگی و عمر از دست رفته م . تروخدا نیاین بگین این چیزا مهم نیست، برا من خیلی مهمه . برام مهمه کنار یه مرد خوب ،زیر یه سقف که حس...
-
پدر و مادرانی همچون فرشته
دوشنبه 2 مرداد 1396 22:08
تیتر این پست من اصلا به خودم ربطی نداره . نه اینکه پدر و مادر من دیو باشن نه ... اما مثل بقیه پدر و مادری بلد نبودن. مخصوصا پدر ... یه پست از یکی از دوستان خوندم که توصیف پدر و مادرشون بود . پست به حدی به دلم نشست که دلم خواست چیزی بنویسم . چقدر بعضی ها فرشته اند . پدری که صبح به صبح نون گرم دم در خونه دختر و دامادش...
-
کیک شکلاتی با تزئین خامه
سهشنبه 27 تیر 1396 21:01
-
خوبی شما قابل وصف نیست
سهشنبه 27 تیر 1396 20:59
سلام به همه دوستان گلم . که اگه بگم مجازی شایسته نیست . شما واقعی تر از همیشه در وجود من هستید . چی بگم .... بگم ممنون که کنارم هستید . بگم ممنون که درکم میکنید .... بگم ممنون که این همه با محبت هستید ... چی بگم و چطور جبران کنم . خیلی از کامنت های قشنگ و پر از مهرتان ممنونم. میخوام بگم خیییییییلی دوستون دارم . خاموش...
-
پست های رمز دار
جمعه 23 تیر 1396 10:47
این مدت تصمیم گرفتم که چیزی ننویسم. اما نتونستم چون اینجا تنها جائیه که میتونم حرفای دلم رو بزنم . اینو میدونم که خیلی خواننده هام خسته میشن و بشون حق میدم . تا اینکه شیرینک اومد و جوری شد که تونستم دو تا پست از شیرین کاری هاش بنویسم . اما ازین به بعد چی ... بنویسم ... ننویسم ... میترکم اگه ننویسم. .. برای همین تصمیم...
-
شیرینک
پنجشنبه 22 تیر 1396 20:52
شیرینک خاله رفت خونه شون ... خیلی جاش خالیه. به زور رفت.
-
اینم عکس سورپرایز شیرینک خاله
چهارشنبه 21 تیر 1396 11:57
-
سورپرایز کردن خاله
چهارشنبه 21 تیر 1396 11:55
شیرینک خاله رفته یه نامه نوشته و یه شاخه گل درست کرده و گذاشته بود توی کفشم که وقتی میخوام بپوشم سورپرایز بشم. چقدر نامه ش قشنگه قربونش بشم . پر از احساس و محبت ... میگیم این چه خطیه میگه خط زمان های قدیم . بگو بچه آخه تو از کجا این چیزا میفهمی. عکسش رو پست جدا میذارم .
-
خاطره از خاله
دوشنبه 19 تیر 1396 22:25
اینقدر این بچه شیرینه اینقدر شیرینه که نمیدونم چطور توصیفش کنم . خواهر زاده م رو میگم . پسره اما خوردنیه. شب تا دیروقت باهاش بیدارم و هرکاری داشته باشه به من میگه . و منم با جون و دل براش انجام میدم . از بوسیدنش اصلا سیر نمیشم و کلی از نگاه کردنش لذت میبرم . دلم میخواد یه لقمه ش کنم . مامانش بش میگه خاله اذیت نکن بیا...
-
...
شنبه 17 تیر 1396 09:36
-
خیلی گرممه
شنبه 10 تیر 1396 12:03
هوا شدیدا گرمه. حس اینکه از خونه دربیام هم ندارم . فقط روزی که کلاس دارم درمیام و این عامل اضاف شده بر حس های بدم و افسردگی م . جهنم همین جاست . غیرقابل تحمل شده . من که حتی تو خونه هم خنک نمیشم . خدایا خودت رحم کن . کاش میشد از این شهر و استان بریم . وقتی سرگرم باشم و کلاس داشته باشم حالم خوبه . وقتی تو خونه م غصه...
-
خونه ما
پنجشنبه 8 تیر 1396 11:46
چرا تو خونه ما اینقدر زندگی سخته آخه ... چرا همه بدبختی ها یه جا تو خونه ما جمع شده ... چرا پدر در حد ناپدریه. .. چرا مریضی زیاده. .. چرا گره های کور باز نمیشه... چرا پدر اینقدر بد . چرا پدر اینقدر ناپدریه. .. چرا قلب من نمی ایسته. .. چرا عزرائیل نمیاد... چرا این همه کینه. .. چرا این همه کمبود... چرا این همه بدبختی......