قبل از اینکه درمورد تراپی امروز صحبت کنم . اینو بگم که خدا رو شکر حالم خیلی بهتره . تقریبا از درد چیزی دیگه نمونده . راحت تر سوار ماشین میشم و تو سرویس بهداشتی هم کمتر اذیتم . اگه بدونید چه حالی دارم . یه حال خوب . یه حس حیات بعد از مرگ . یه عمر دوباره . نمیدونم اسمش رو هرچی که بذارم ولی خیلی خوشحالم که بعد تقریبا سه هفته درد شدید ، حالا حالم خوبه . گوش شیطون کر .
یه جور سرمستی زیر پوستم حس میکنم . یه جور پیروزی . یه جور نجات . خدایا شکرت .
امیدوارم که هرچی بوده باشه تموم شده باشه . و نهایتا یه گرفتگی شدید بخاطر سیکل چند ماه عقب افتاده و اثر آمپول باشه که باعث این دردها شد.
دو روز پیش از دکتر وقت مشاوره خواستم . برای امروز ساعت ۱۱ نوبت دادن . رفتم بیرون . میتونم بگم شاید ۱۰ روز بود صبح ها از خونه نزده بودم بیرون هم از شدت درد و هم هوای جهنمی که آدمو داغ میکنه . ولی برای اینکه بتونم راحت حرف بزنم و پیاده روی اجباری هم داشته باشم ، رفتم بیرون.
چند موضوع تیتر کرده بودم که با دکتر حرف بزنم . و فکر میکردم همه شون اونقدر مهم نیستن و حتی به ۴۵ دقیقه نمیرسونم و زمان اضاف میارم . اما راستش کم هم آوردم و چند تا موضوع رو اصلا نشد حرفی بزنم .
راجب مثلا شوخی های داداشم و حقوقم حرف زدم . دکتر گفت میدونی اصلا بحثی به اسم شوخی وجود نداره . و اینی که ما بش میگیم شوخی در واقع تکانه های روانی درون ما هستند که برای دفاع از خودمون یا نشون دادن خشم مون در قالب زیبایی بیان میشن که مثلا محترمانه رفتار کرده باشیم . یک شیوه دفاعی پخته و متمدن .
و معمولا همه ش احساس و تفکر جدی ماست که بیان میشه .
درهرحال گفت مقدار درآمد تو ، نوع خرج و پس اندازت به هیچ کس مربوط نیس و باید یاد بگیری برای افرادی که ازین کانال آزارت میدن حدی تعیین کنی که تکرارش نکنن . و به داداشت بگو تو داری با این حرفات منو و کار و حقوق منو تحقیر میکنی و این منو ناراحت میکنه . گفت بش اجازه ندید رفتارهایی بکنه که پدر میکرده . و خب خیلی جملات مشابه همین .
راستش برای من مقابله و مباحثه با بعضی افراد خیلی سخته .
دکتر گفت تو خیلی ظلم پذیری . و اگه نتونی تو خانواده حقت رو بگیری تو اجتماع هم نمی تونی . 
درمورد مشکلات سلامتیم صحبت کردم . دکتر خیلی ناراحت شد . گفت کی بیشتر از همه برات ناراحت شد ، گفتم خواهرم . گفت ناراحتی بقیه چه تأثیری به حالت داشت . گفتم خب هم اینکه حس میکردم براشون اهمیت داره دردم و هم در حد توان شون کمکم کردن تو کارا . و همه پیگیری های این مدت رو براش تعریف کردم ، از اینکه اینقدر درد کشیده بودم خیلی ناراحت شد. نظر ایشون هم این بود که ام آر آی نرم . به جاش برنامه ورزش و حرکات اصلاحی درست رو بیارم تو روتینم. گفتم هزینه باشگاه خیلی برام سخته با این همه هزینه هایی که ماهیانه دارم . گفت تو خونه یه جایی رو اوکی کنم . منم میخوام یه پنکه تو انبار اوکی کنم انشاالله از شنبه شروع کنم . البته هوا واقعا گرمه اینجا بالای ۵۰ درجه شوخی نیس . حتی زیر درخت هم باد خیلی گرمی احساس میشه . امروز تا برم و بیام سوختم .
به دوست فیزیوتراپم گفتم برام حرکات اصلاحی زانو و کمر بفرسته. یکی از خوانندگان هم لطف کردن برام فرستادن. امیدوارم گرمای انبار توانم و انگیزه م رو نابود نکنه .
از یه متخصص تغذیه و رژیم به معرفی دوست خواهرم در رشت ، درخواست برنامه رژیم کردم . هزینه آنلاین ۳۰۰ پرداخت کردم . هنوز برنامه آماده نشده . ولی من از امروز خودم رو بردم تو مقدمات رژیم .
رژیم برای من خییییلی سخته واقعا . اما باید وزن و سایز کم کنم بخاطر کمتر شدن فشار رو زانو و کمرم و همچنین جلوگیری از افزایش چربی دور شکمی که تنبلی تخمدان رو حادتر میکنه . حالا فکر نکنید من خیلی چاقم نه اصلا . اما چون قد بلندی ندارم ، نیازه که مراقب خودم باشم و باتوجه به مشکلات اخیر لازمِ تغذیه م هم اصلاح بشه .
امروز اصلا نوشابه نخوردم . و چقدر دلم براش آبه . 
متأسفانه نوشابه پایه ثابت سفره مونه و من هر روز یک سوم لیوان میخوردم . داداشم بدجور بش معتاده ماهم باش معتاد شدیم .
چقدر برام چشمک میزد بیا یه قُلُپ بخور ، اما من گفتم نه عزیزم نمیخورمت
. دل کندن ازش خیلی سخت بود . یه مقدار گرسنگی بیشتری تحمل کردم امروز . شام هم همبر داشتیم ، نصف همبر رو آتیش اجاق بدون روغن کباب کردم تو نصف باگت خوردم . احتمالا آخرین وعده همبر من باشه تا برنامه رژیم آماده بشه .
خدا کنه سخت نباشه و پختن غذاهای خاص و جدا از خانواده نداشته باشه ، که البته آرزوی واهیه ، و همین سختش میکنه . که غذات با بقیه فرق کنه . کاش از پس این هم بربیام . من تو زندگی کارای سخت زیاد کردم اما رژیم همیشه برام غول بوده ، الانم خودم رو بردم تو چالش مقابله باش . بخاطر سلامتیم .
راستی دکتر گفت از این وضعیت دردت چه تعبیری داری و چه اسمی روش میتونی بذاری ؟ راستش خندیدم . گفت چرا میخندی ؟ گفتم سوال سختیه . گفت یه اسم براش بذار .
گفتم درد ناجی .
چرا ناجی؟
چون تو تعریف های قبلی گفته بودم که باعث شد کمی از کارا کم کنم و کمک بقیه رو بگیرم . دکتر گفت این درد برای تو یه فرصته . برای توئی که نه نمیتونی بگی و مخالفت نمیتونی بکنی ، این درد اومده که یه کاری برات بکنه . اسمش رو چی میذاری ؟ منم گفتم درد ناجی . یعنی دردی که منو از فشارهای قبلی کمی نجات میده .
و ایشون ازم خواست برای این درد ناجی یه نامه بنویسم .
خیلی سخته ها بخوای برای یه مفهموم انتزاعی، نامه بنویسی .
اما باید بنویسم راه درو نداره . البته من از تکالیفی که میدن واقعا استقبال میکنم حتی اگه سخت باشن .
تو این مدت با چندین نفر تو زمینه مشکلات سلامتیم، از جمله پی ام اس ، مشکلات عضلانی و حتی رژیم و کاهش وزن مشاوره گرفتم . از پزشک و طب سنتی تا دوست فیزیوتراپم تو شیراز . دوستم که گفت به نظرم لازم نیس بری ام آر آی . نوبتم برای پنجشنبه اوکی شده . دوستم گفت با این چیزا که تعریف کردی من میگم دچار گرفتگی و اسپاسم عضلانی شدی با توجه به اینکه سیکل ماهیانه ت مشکل داشته و با آمپول برگشته و حالا دچار فشار و تنش ، تورم و گرفتگی تو عضلاتت شده . گفت من میگم تا یه مدت دیگه صبر کن و شرایط دردت رو چک کن با توجه به شرایطی که داری و مشکلات بیمه و هزینه های بالا . و اگه دیدی بطور پیوسته و خارج از سیکل ماهیانه بازم دردهای حاد داشتی برو ام آر آی . حتی گفت بیا شیراز خودم معاینه ت کنم ولییییی من ....
از اونطرف با چند نفر در زمینه طب سنتی مشورت گرفتم . یکی شون مشاوره کامل و دقیقی داد که من مشکلات سودا و بلغم شدید دارم و باید تحت یه درمان و رژیم ، اصلاح مزاج بشم و حتما مشکلاتم رفع میشه . اما قیمت پکیج هاشون خیلی بالا بود . معمولا درمان شون با پکیج های سه ماه و چهارماهه بسته میشه . گفت اگه یه ماهه هم بخوای میتونم بدم که درمان رو حس کنی و ادامه بدی . ولی خب پکیج ۴ ماهه کامل تره . حالا همین یه ماهه ش رو گفت سه میلیون و هشتصد. واقعا برای من سخته . اما گفتم اینجا بنویسم با شما مشورت کنم . اگه بدونم خوبه و شما تجربه خوبی دارید من هزینه ش رو بالاخره اوکی میکنم . که ازین مشکلات این چنینی سبک بشم .
یعنی تعطیلات بعد مدرسه ای خیلی شلوغ و پر مشکلی داشتم . اونور موضوع بیمه تو هوا موند . اینور هم مشکلات سلامتیم که همه چی باهم ریخته به هم . برای ۶ تیر نوبت متخصص داخلی هم گرفتم که با این اوضاع فعلا قصد رفتن ندارم . چکاپ خوبه ولی تو این شرایط بهتره عقب بندازمش .
الان درد کمرم خیلی کمتر شده شکر خدا . از شدت درد ۱۰ به ۲ رسیدم . البته هنوز تو نشستن پاشدن باید مراقب باشم و هنوز سرویس بهداشتی که میرم کمرم انعطاف لازم رو نداره و اذیتم . البته بازم شدتش خیلی کمتره .
این وسطا، طراحی هام رو انجام دادم کمی حالم بهتر بشه . استارت اولیه کار خاله رو هم زدم . اما اصلا نمیخوام با نشستن زیاد به خودم فشار بیارم . کتابم رو هم کم کم میخونم . گاهی هم با مامانم در حد یه رفع کنجکاوی فیلم ترکی نگاه میکنم . البته فقط روزایی که کلاس ندارم .
از شنبه کلاسای قلمچی هم دیگه شروع میشه و همه روزام پر میشن . البته فعلا چهارشنبه م خالیه که میذارمش برای خصوصی و استراحتم. پنجشنبه ها هم که خالی بود اونم میمونه برای برنامه های غیر کاری یا احیانا کلاس جبرانی.
ممنون میشم نظرات و تجربیات تون رو بم بگید که منم اقدام کنم .
اول بگم که اونشب با دوستم رفتیم یه کافه موزه قجری کوچیک و خیلی بامزه ، دکورش از زمان گذشته بود . شام هم کتلت و کشک بادمجان و کمی هم دمپخت گوجه گرفتیم و دو نفری خوردیم . مقدار غذا زیاد نبود . یه چای اولش با استکان قجری خوردیم و بعد شام . من که خیلی جاش رو دوس داشتم . طعم غذا حس و حالش برام خوشمزه تر بود تا نمک و فلفلش. آخه ما تو خونه مون همیشه خوش نمک و فلفل میپزیم .
وقتی بیرون بودیم خدا رو شکر از کمرم اذیت نشدم . وقتی بدنم تو حرکت و گرم باشه دردم کمتره تا وقتی مثلا یه فاصله ای دراز بکشم یا بشینم ، دیگه بعدش که میخوام تغییر حالت بدم خیلی درد دارم . دیروز نوبت ارتوپد داشتم . یه عکس از زانو و چند مدل مکمل و یه مسکن داد . من واقعا از مسکن ها اثری ندیدم . یه ام آر آی هم نوشت که هنوز نوبتش اوکی نشده ، فردا هم جمعه ست میره تا شنبه. عکس زانو نشون داد که اینجانب ساییدگی زانو دارم . و چقدر افسوس میخورم برای خودم ، برای بدنم . شایدم خیلی ها تو شرایط مشابه من هم باشند و من خبر ندارم . فکر میکنم فقط من این همه درد دارم . حالا علاوه بر مشکل دست ، مشکل ساییدگی زانو هم رسما اعلام شد . من همیشه زانو درد هم داشتم مخصوصا اول سال تحصیلی. البته از قبل ترها هم حسش کرده بودم . همه سالهای زبانکده من دو سه طبقه بالا پایین میشدم هر روز . آسانسور نداره ساختمان زبانکده سابق . الان از وقتی اومدم قلمچی حتی طبقه اول رو هم با آسانسور میرم . برای کمرم هم ام آر آی نوشت تا بتونه تشخیص بده مشکل چیه . و شک دیگه ای که ایجاد شده اینه که نکنه مشکل کلیه داشته باشم
. اگه ام آر آی سالم باشه احتمالا باید سونو برم . و همین دیروز حدود دو میلیون هزینه دکترم شد . البته خودمو ناراحت هزینه نکردم. اینقدر دارم درد میکشم که پولش برام مهم نبود هرچند حقوق یه ماه من بود . الانم که دارم مینویسم دراز کشیدم و درد دارم . امروز رفتیم چهلم خاله و من همش رو صندلی نشسته بودم اما وقتی بلند شدم و بعدش تا بیایم خونه دردم دوباره شدید شد . دیروز داشتم کمک خواهرم پاش صاف میکردم هیچ وزنی هم روم نبود اما انگار یکی با شمشیر زد تو کمرم . درجا آخم دراومد و دیگه اشکام امون نداد . کارای کمتری میکنم . مثلا خونه رو جارو نکردم دیگه خواهر کوچیکه جارو کرد . اما بخوام نخوام برای پهن و جمع کردن سفره خم و راست میشم . تو هربار باید کامل بشینم اون چیز رو دست بگیرم بعد دوباره آروم سرپا بشم . حتی به زور سوار ماشین میشم . اول یه پا رو با دست میگیرم سوار میشم بعد اون یکی پا رو میارم تو ماشین . حرکاتم محدود شده و شبیه آدم های فلج و ناتوان شدم . باورتون میشه یه هفته ست حتی موهام شونه نزدم و فقط کش مو درمیارم و دوباره موهام با دست مرتب میکنم . و چقدر این دو سه هفته زندگی من سخت و محدود شد . هیچ کاری نتونستم بکنم . انگار از عمرم خیلی کم شد و انگار وجود نداشتم . سلامتی خیلی چیز ارزشمندیه. نباشه زندگی متوقف میشه .
خیر سرم کتاب رمان انگلیسی شروع کردم که خوردم به اوج درد و داره کند پیش میره ، حتی چند روز اصلا نشد که بخونم .
هفته قبل مینی سریال حیثیت گمشده رو تو گوشی نگاه کردم تو وقت هایی که درازکش بودم . فیلم خوبی بود .
یه چیزی هم بگم یادم افتاده ، اونم تنگ شدن محدوده پرایویسی یا حریم خصوصی مون هست . گاهی با حضور عروس گفتن یه چیزایی خیلی سخت میشه .
حدودا دو هفته ست درد کمرم به اوج خودش رسیده ، جوری که عین دور از جون قطع نخاعی ها به زور پهلو به پهلو میشم ، به زور از درازکش به نشسته درمیام . این چند روز آخر به گریه افتادم . تا دیروز ربطش میدادم به عوارض pms . میتونم بگم تو همه عمر دوران پی ام اس خودم هیچ وقت دردی نداشتم و اذیت نشده بودم . وقتی میدیدم دخترا چقدر درد میکشیدن خیلی ناراحت میشدم . اما شکر خدا من اصلا نمیدونستم چی هست این درد . اما این چند سال که افتادم رو بی نظمی و ماه پیش با تزریق سه آمپول درمان رو مجددا ادامه دادم و دارم دارو مصرف میکنم ، این دو بار اخیر به شدت درد کشیدم از کمرم . مخصوصا این بار . الان تو یه وضعی هستم که حتی نفس زوری میکشم از تیری که تو کمرم میره و میاد . دیروز رفتم دکتر عمومی و یه آمپول مسکن کتورولاک زدم ، اما انگار نه انگار . امروز با ژلوفن کمی از دردم کم کردم . اگه تا فردا خوب نشم به احتمال زیاد نوبت ارتوپد میگیرم چون دیگه بعید میدونم ربطی به pms داشته باشه . و این در شرایطیه که من هیچ بیمه درمانی الان ندارم و اگه بگه اسکن و ام آر آی و فلان و بهمان ، خدا بخیر کنه .
چرا الان که من هیچ بیمه ای ندارم آخه؟
پنجشنبه چهلم خاله ست و باید بریم امیدیه.
امشب قراره با یکی از دوستام بریم بیرون و یه شام سنتی سبک بخوریم . دیروز زنگ زد و قرارمون اوکی کردیم . درسته کمرم درد میکنه ، درسته راه رفتن سختمه ، اما از اونجایی که این فرصت ها برای تطابق برنامه من و دوستام به سختی پیش میاد ، من این دعوت رو رد نکردم . شاید لابلای این همه درد و فشار و استرس زندگی ، این زنگ تفریح های کوتاه و دیر به دیر خودش درمانی بشه به خستگی هام .
دو هفته ست نتونستم خونه رو جارو کنم همونجور کثیف مونده . فر کثیف مونده البته یکی دو بار ماما تمیزش کرد . حتی تو حمام و سرویس بهداشتی رفتن خیلی اذیت بودم . تو لباس پوشیدن مثلا جوراب و شلوارم رو و کفشم رو به سختی پام میکردم ، چون کمرم تو خم شدن ها خشک و دردناک شده.
اونروز به داداش گفتم منو دم داروخانه برسونه ضدآفتاب و شوینده و آبرسان و کرم شب خریدم ، هزینه م شد دو میلیون و خورده ای . خیلی زیاد شد ولی همش لازم بود . بالاخره من کار میکنم و شکر خدا دستم تو جیبمه و منت کسی سرم نیس .
گفتم منت یاد یه چیزی افتادم.
که ناراحتم کرده بود . همون داداشم که میگم خیلی مثلا منو دوس داره ، و خانمش سرطان داره . وقتی فهمید کمر درد دارم گفت ازبس پای تخته همش داری درس میدی ، زندگی همش کار نیس ، با خنده به اون داداشم میگفت والا تو دسشویی هم با گوشی میخواد آنلاین درس بده ، بابا اینقدر کار نکن آخرش میشه این کمردردها که حتی خرج درمانت هم درنمیاد . و انگار که بیماری مسری داشته باشم با خنده گفت جفت زنم نشین . منم بش گفتم مگه من بیماری مسری دارم و از کنار زنش بلند شدم . گفتم اگرم کار میکنم برای اینه که محتاج کسی نباشم من کار نکنم کی هزارتومن دست من میذاره . گفت نه کاکا ناراحت نشو من بخاطر سلامتیت میگم .
به جای اینکه بگه خواهر تنت سلامت باشه ، اگه کم و کسری هم داری بگو. اینجوری حرف میزنه . اصلا جوری شده که از اومدنش دیگه خوشحال نمیشم چون بارها بم تکه زده .
به غیر از عیدی که سالی یه باره ، تا حالا نشده یه بار یه پولی بلند کنه بمون بده و بگه بالاخره من دربرابر شما هم یه مسئولیتی دارم . و اینم بگم که وضعش خوبه و فقط خانمش رو داره . اما همه توجه ش شده خانمش . منم که محتاج نیستم شکر خدا . آدم خودمم بدون نیاز به کسی . ولی زورش اینه که چشم روت بذارن . اصلا شایدم چشم خوردم و خبر ندارم 
مثل اینکه راستی راستی تو نوشتن تنبل و بی حس شدم . مثلا مثلا خیرسرم مدرسه تموم شده . ولی اصلا حس استراحت و بیکاری نداشتم تو این مدت . ازبس کار پشت کار میاد . یا کارای خودم یا خونه و اهلش . یا از مدرسه زنگ میزنن بیا نمره ها با مدیر چک کن . دیروز زنگ زده بودن که برگه ها باید دو امضا بشه و من اینو نمیدونستم ، پس بلند شدم رفتم اول این مدرسه بعدم گفتم قبل اینکه اونا زنگ بزنن اونور هم برم و چقدر برگه بود ، چقدر به دستم فشار اومد . هر برگه دو امضا فامیل تاریخ و نمره به حروفی . هر کدوم حدودا یه ساعت طول کشید . قبل مدرسه هم ۹ تا ۱۰:۳۰ خصوصی دهمی داشتم تو قلمچی که بعدش رفتم مدرسه ها .
برنامه پیاده روی تو کوچه مون رو اوکی کردم . آسون ترین و نزدیک ترین کاری که میتونم بکنم فعلا همینه . از این سر کوچه تا اون سر به مدت نیم ساعت . البته این هفته بی نظمی زیاد داشت ولی اوکی ش میکنم .
دو هفته ست طراحی نفرستادم برای استاد . جلسه بعد وارد مبحث لب میشیم . هر روز سعی کردم طراحی کنم اما نشد .
یادتونه اول سال تحصیلی گفتم خاله م خواسته عکسش رو بکشم ؟ اونم هنوز دست به کار نشدم . با کاری که برای فامیل باشه ارتباط خوبی برقرار نمیکنم . چون علاوه بر اینکه مفتی هست ، طرف ممکنه با حرفا و نکته های الکی که میگه آزارت بده .
قیمت یه سفارش چهره سایز آ۳ شده حداقل یه تومن .
خودمم تعجب کردم . آخه خواستم بدم طراحیش کنن و خودم هزینه ش بدم ، دیدم نه بابا هزینه ها خیلی بالا رفته و من خبر ندارم . بیحیالش شدم و دارم به خودم همت میدم که کارش کنم .
دلم میخواد کتاب زبان اصلی م رو بخونم. یه کار متفاوت از بقیه روتینم. ولی کوووو وقققتتتتت .
فقط اینو میدونم همه رو باید کم کم سروسامان بدم که ذهنم خالی بشه وگرنه آشفتگی ذهنی م اذیتم میکنه زیاد .
دردهای شدید کمری که دیگه بماند ،
ازش حرفی نزنم بهتره .
باید یه جلسه تراپی هم اوکی کنم . شاید شلوغی سرم خالی بشه یه مقدار .