خدا یه جور دیگه رسوند

ترجمه ها هیچکدوم جور نشد بچه‌ها. 

اما امروز همین نیم ساعت پیش نصف حقوق م به حسابم واریز شد سیصد و خورده ای ....

خیلی خوشحال شدم چون واقعا نگران هزینه خیاط بودم که چند روز دیگه خبرم میکنه .

حالا میتونم یه مقدار بدم خیاط یه مقدار به استاد طراحی.  استاد رنگ روغن هم گفته فعلا عجله ای نیس .

طرح تابلو رنگ روغن رو کشیدم یه جلسه اولم کامل به کشیدن طرح گذشت.  طرحم رو خیلی دوس دارم توش پر از حس زندگیه. 

زلزله دیشب ما رو هم تکون داد . من دراز کشیده بودم و کامل تکون خوردن زمین عین گهواره حس کردم خیلی ترسیده بودم. 

جالب اینجاست که تو این شرایط همه زود میدون میرن بیرون من و خواهر برادرم همین جور شوک شدیم و تکون نخوردیم.  البته ما 4 تا دو تامون نمیتونن خودشون بلند شن برن بیرون ما هم نمیتونیم سرعتی اونا رو با خودمون بکشیم بیرون درنتیجه ناخودآگاه همونجا میمونیم.  اگه زمان دیگری هم تکرار بشه احتمالا با هم تو اتاق میمونیم تا با هم بمیریم.  نه میشه جونمون برداریم بریم بدون بچه‌ها و نه میتونستیم کولشون کنیم .

حالا شکر که خوبیم.

کیک پختم

امروز تنها بودیم من و خواهر برادر . بین کلی کار کیک کره ای پختم . که تنها بودن بدون کیک پختن اصلا برا من معنی نداره و فرصت از دست رفته حساب میشه .

من هر طور شده باید کیک بپزم وقتی نیستن.  اصلا راه نداره ...


خدا رسوند. ..

نیم ساعت پیش دو تا کار ترجمه اومد برام که برا یکیش به توافق رسیدیم و دومی مونده تا خبر طرف. 

خدا رسوند برام که کمی پول بیاد دستم .

خدا یا ممنونم. 

باید بیشتر زمانم رو صرفه جویی کنم تا به کارام با هم برسم .

راستی ممنون از همه کسانی که این همه وقت پست های تلخ و انرژی منفی منو تحمل کردند .

برای دوستان خوبم

از محبت همه تون ممنونم که اینقدر بم انرژی میرسونید. 

میخوام کمی از حس تجربه های جدید نقاشی م بگم .

میخوام بتون بگم که من برای ایجاد کوچکترین تغییری تو زندگیم جریان سختی رو پیش میبرم . مثل پوست انداختن درد داره و سخته . اما هر طور شده شرایط رو ردیف میکنم یعنی تمام تلاشم رو میکنم . چون واقعا نتونستم شرایط دیگه رو عوض کنم . و به چیزای دیگه نرسیدم .

وقتی فکر کلاس نقاشی به سرم افتاد گفتم همین دو هفته که ترم تعطیله میرم . ولی از آخر شهریور تا الان ادامه دادم . سخت رفتم و سخت اومدم . سخت وسایل کار خریدم و سخت تونستم کار کنم . نگران ملامت ها بودم و البته هستم .

هنوز هم دزدکی کار میکنم . هنوز هم راحت نیستم .

اما غرق رنگ و کار که میشم دنیا رو با همه غصه هاش فراموش میکنم . اصلا زمان رو نمیفهمم کلی لذت میبرم . دلم نمیخواد از کار دست بکشم . حالم کلیییی خوب میشه . درمانی میشه که هیچ دکتری بم نمیده .

ازتون میخوام البته از اونایی که میگن نمیشه . تو خودتون بگردین و علایق و استعدادهاتون رو پیدا کنید . براش وقت و انرژی بذارید و تو این زندگی سخت کلی ازش انرژی بگیرید .

از دنیای غصه بکنید و وارد کار دلی بشید .

باور کنید تو شرایط سختی که من دارم اینجور تغییرات برام مثل معجزه کردنه. 

حالا هم با بدهی و با تمام سختی هاش ادامه میدم .

تو سن 35 سالگی آرزوی دوران نوجوانی م رو محقق کردم . دییر شد خیلی دیر . همش منتظر بودم تو بهترین وضع پیش بیاد اما نیومد.  ولی بلند شدم تو همین شرایط سخت جورش کردم. 

مواظب باشید براتون زود دیر نشه . کاری رو که تو این سن کنونی تون باید انجام بدید رو به سالهای دیگه موکول نکنید .

من دارم از سخت ترین شرایط و دردناک ترین نقطه هستی به خودم فرصت شاد شدن میدم . خیییییییییییییییییییییلی سخت .

براتون بهترین ها رو میخوام .


پیش به سوی رنگ روغن

دستم تو کار طراحی تا همین الان فقط 4 کار آماده کردم و حداقل تا شنبه 10 تا کار باید انجام بدم . رنگ روغن هم انشاءالله چیزی پیش نیاد از فردا شروع میشه .

وقت کم میارم همش مخصوصا اینکه تو هر شرایطی نمیتونم کار کنم چون خیلی سوال جواب میشم یا حتی ملامت. 

کاش اینجا جایی بود برای این جور کارا. 

اینم وسایل رنگ روغن