این روزا همش دلم میخواد نقاشی کنم . خودم رو تو رنگ ها گم کنم . رنگ ها رو کنار هم بذارم و لذت یه اثر با دستام رو ببرم. این دستانی که همیشه تو بدترین حالشون هم منو تنها نگذاشتن. درد کشیدن اما متوقف نشدن . دستان من هم قدرت دارن هم هنر . خیلی دوسشون دارم .
همین الان دلم میخواد بشینم نقاشی کنم اما نمیشه .
این کار آبرنگ خیلی طول کشید فکر کنم از 6 جلسه رد کنه و بره تو 6 جلسه بعدی و اینم یعنی بازم هزینه جدید . یعنی پرداخت 200 تومن شهریه فقط برای یه کار . من فعلا اوضاع مالیم خیلی خرابه و نگرانم. اما گفتم اگه تموم شد نمیرم و خودم تمومش میکنم . خرج هایی هم در راه دارم . شهریور چند تا پارچه برا لباس خونگی داده بودم خیاط که اگه خبرم کنه باید پول دوخت بدم . عروسی خواهرزاده م هم اول آذر . هم باید برم پارچه بخرم و هم بدم برام بدوزن. اووووو چقدر پول لازمم.
نوشتن از پول اینجا فقط برای من حکم شرح حال نه هیییییچ چیز دیگه ای . که محبت دوستام همیشه شامل حالم بوده اینجا .
ولی به خودم میگم قرض رو میدی نگران نباش.
خب از نقاشی بگم . من قرار شد این طرح آبرنگ که تموم شد برم سراغ رنگ روغن. همه وسایل رو هم خریدم . اما آبرنگ خیلی طول کشید . استاد هم اجازه کار تو خونه بم اصلا نداده . چون هنوز قلق کار اونجوری که باید دستم نیومده و ممکنه خرابکاری کنم . ولی از آبرنگ هم خوشم اومده . اصلا کار با قلمو مزه دیگه ای داره . حس خوبی میده . همش دوس دارم بشینم کار کنم .
چند روز وقت نکردم اصلا بیام وبلاگ یا چیزی بنویسم. خیلی سرم شلوغ. سه روز هم ماما اینا نبودم گیر سرویس دهی بودم . از 7.30 صبح تو آشپزخانه بودم تا 2 ظهر . هر کدوم هم یه کاری داره . ناهار میپختم شام میخواستن. هی میرفتم خرید و هی ازشون پذیرایی میکردم کلی هم کیییف میکردن. کیک پختم . ته چین مرغ و ماکارونی یه روز هم کباب از بیرون آوردیم.
حتی نمیرسیدم موهام شونه کنم . چند بار میرفتم برا خرید . همش بدو بدو . ظهر هم میرفتم کلاس ... درب و داغون.
داشتم به این فکر میکردم دور از جون اگه مادرم نباشه من خیییییییلی زود پیر میشم و از پا میفتم. چون یه جا بار کل زندگی رو دوشم میفته . هیچکس هم نیس کمکم کنه . اما بچهها خیلی تشکر میکنن و ذوق میکنن که چیزای خوشمزه براشون میپزم.
آموزشگاه جدید فعلا خوبه . دارم کم کم با محیط جدیدش سازگاری پیدا میکنم . محیطش دلبازه، البته یه سری از کلاسا یه جورایی پرتن اما خوبه . بهرحال هر جایی یه خوبی ها و یه بدی هایی داره .
راستی یکی از بچهها یوگا سهشنبه شب گفت بریم کافی شاپ . روم نشد بگم نه . به خونه و مامانم گفتم به آقا بگن کلاس اضافه دارم . و رفتم جان عزیزم هرکار میکردم به حضورم اونجا و حرفای دوستم تمرکز کنم نمیتونستم. همش فکر حرفا آقا بودم . اصلا نمیتونم بیخیال بشم .
آذر ماه عروسی پسرخواهرمه. هنوز خیاط نرفتم چون خبرم نکرده ولی قراره یه پیرهن بلند بدوزم.
دوستون دارم.
دیروز یه فیلم خارجی دیدیم به اسم چاکلت. جریان یه زنی بود که اومده بود تو یه دهکده ای که مردمش تفکرات افراطی مذهبی داشتن. و تو دوره پرهیز از خوردن 35 روزه بودن . این زن خیلی مهربان بود و سعی میکرد باشون ارتباط برقرار کنه اما اونا اون زن رو کافر میدونستن چون مغازه ش رو تو فصل پرهیز راه انداخته بود . بعضی ها اولش ردش کردن ولی بعد باش دوس شدن . خلاصه به هرکسی طبق نیازش و حتی نوع مشکلش شکلات یا همون کاکائو میداد . و مشکل اونا حل میشد .
یه هات چاکلت درست میکرد که دلت میخواست همون موقع بخوری . همه ش به این فکر میکردم که چطوری درست کنم یا اگه آماده گیر بیاد بخرم . امروز رفتم شیر و کاکائو تلخ خریدم و درست کردم . خیییییییییییییییییییییلی خوشمزه شد . اصلا یه طعمی داشت که خدا میدونه . دلتون نکشه ..
اما درست کردنش آسونه. من شیر گذاشتم داغ بشه بعد یه بسته کامل کاکائو تلخ تکه تکه ریختم توش و هم زدم تا آب بشه و تو شیر یه دست بشه و کمی از حالت آبکی شیر دربیاد. چون کاکائو تلخ بود کمی هم شکر زدم . عالی شد .
راستی اون هنرپیشه رو این هات چاکلت فلفل هم ریخت و لذت برد . ما هم امتحان کردیم اما من خیلی دوس نداشتم .
حتما امتحان کنید .
راستی زبانکده جدید فعلا خوبه.
امروزم مرحله آخر دندانپزشکی انجام شد .
نقاشی فعلا عقب افتاده . نمیذاره هم تو خونه کار کنم . ولی دارم به آبرنگ هم علاقه مند میشم .
ناراحتم از اینکه موضوع ازدواج و بیمه م سوژه مهمان ها شده .
چرا بیمه نیستی ...
چرا بیمه نکردی .. .
حیف این همه سال هدر رفته ..
فقط بلدن نمک به زخمت بپاشن.
راه حل ندارن .
کمک هم نمیکنن.
خسته شدم هی باید توجیه شون کنم که بابا نشده . که ماهیانه حقوق ندارم 145 تومن بدم بیمه .
بخدا من تو زندگی هیچ کس دخالت نمیکنم و نظر نمیدم .
هرکس به اندازه خودش درک و شعور داره که زندگیش مدیریت کنه .
منم خواب نبودم این همه سال نشد که بیمه بشم یا خودم رد کنم . چون نداشتم که ماه به ماه بدم . هرچی درمیاوردم یا از قبل خرج شده بود و قرض گرفته بودم یا براش هزینه تراشی میشد . انگار موضوع دیگه ای ندارن .
چرا نمیری آموزش و پرورش. ...
چرا نمیری ستاد مدارس غیردولتی و غیرانتفاعی. ...
من همه این جاها رو رفتم .
آخه اصلا به شما چه اه. ..
آقا خودم میفهمم اما راهی ندارم .