سرما خوردم
ازبس بین گرمای شدید خونه مون و سرمای بیرون گرم و سرد شدم .
داداش دیروز سر خاک اصلا خواهرش رو تحویل نگرفت و ازش رو برگردونده بود ، همونی که میگفت نگران نباش من همیشه هستم ، جرم چی بوده ؟ دفاع از عزت نفس و شخصیت.
برگرفته از کتاب خواهر برادری ساره
فکر میکردم سفارش دومم زودتر تموم نشه اما دیرتر هم تموم نمیشه ، ولی امروزم تموم نشد و یه هفته گذشت ، درست هنوز وقت دارم اما همیشه دلم میخواد کار هنری رو زود آخرش رو ببینم و ذوق کنم . دو هفته ست پیاده روی هم نرفتم از ذوقم به کار . حالام عجله نیس ، اگرم طبق زمانبندی من پیش نرفت مشکلی نیس .
تکلیف دکتر رو انجام دادم اما هنوز جلسه جدید نگرفتم . نوشتن تکلیف هم خوب بود هم بد بود ، خوب بود چون حس کردم دارم خشمم رو برون ریزی میکنم البته خشمی که حدود ۵ ماه پیش درونم غُل میزد و حالا خبری ازش نیس ، بد بود چون مجبور شدم به اون روزا و اون همه خشم برگردم و مرور کنم و جوری از خودم بدم بیاد و یا حتی احساس گناه و عذاب وجدان کنم .
درکل به نظرم تکلیف مفیدی بود .
تو مشاوره اول دکتر ازم پرسید تو چطور تا حالا دیوونه نشدی ، چطور خودکشی نکردی ؟ و من براش توضیح دادم که چند اقدام مسخره خودکشی کردم ولی درنهایت عرضه نداشتم ، دیوونه هم نشدم ، چون خیلی وقت ها تا مرز جنون رفتم و برگشتم . یعنی این جمله رو بدون اغراق میگم تا جنون رفتم و برگشتم . گاهی حس میکنم نرسیدن من به اون نقاط ، فقط بخاطر مثلا قدرت من نبوده ، بلکه بخاطر موندن برای خانواده م بوده ، انگار خودم خیلی حساب نشدم ، نمیدونم شایدم برداشت من درست نیس .
وضع اینترنت و استفاده از وی پی ان ها واقعا عصبی م کرده ، یعنی پیش میاد دو روز هم نتونم به جایی وصل بشم . چه وضعی ساختن برامون .
برای نوشتن فقط کاغذ و قلم لازم نیس بلکه دل و دماغ میخواد واقعا !
نمیدونم چه حال جدیدیِ که حوصله توضیح ماوقع های خونه مون رو ندارم و فقط دلم میخواد تو یه جمله بگم و رد بشم ، بگذرم . هر روز به خودم میگم برو بنویس اما حسش نمیاد . نه اینکه حالم خیلی بد باشه اما نمیدونم چه جوریاس.
هنوز مشغول سفارش طراحی م هستم ، فقط حین کار لذت میبرم و بعدش باز بازیچه طوفان ها میشم .
خیاط شلوار رو برام دوخت و هزینه نگرفت به جبران خرابی دوخت .
این چند روز هم هر جا که شرایط اوکی بود کلاس خصوصی گرفتم چون فصل امتحانات ، خصوصی ها بیشتر میشه و تو هر چند موردی که از دست میرفت ، میگم کاش اتاق داشتم .
جلسه دوم مشاوره م رو دیروز صبح گرفتم . هنوزم میگم هزینه ش برام زیاده . ولی تلاشم رو میکنم . دکتر یه تکلیف بم داده که همه خشمی که از پدر داشتم رو بنویسم با همه جزئیات و احساسات منفی که داشتم و واقعا حالا بعد از نبودش برام کار سختیه ، انگار دارم تو خودم رو میکنم و لجنزار وجودم رو بالا میارم و با حس های خیلی متناقضی در خودم روبرو میشم ، و حتی حس ملامت و گناه میگیرم ، دکتر گفته باید همه آسیب ها شناخته بشه تا بتونیم به راه حل برسیم .
پنجشنبه ای که گذشت بازم من شب امتحانی داشتم از ساعت ۲ تا ۹:۳۰ شب ، یه سر و بدون استراحت . این کلاس ها برای اساتید قلمچی درآمدی ندارند متأسفانه مگر اینکه به دور دوم برسن . میخوام جلسه بعد بپرسم آخه چرا ؟
این موضوع رو دوس ندارم و حوصله ندارم بیشتر باز کنم .
ولی به این دلیل گفتم که اون داداش متاهل گفته بود ساره کجاست و بعد گفته بود حتما رفته جایی و شما نمیگید ، بش گفته بودن اگه باور نمیکنی برو محل کارش ............... و حال من چقدر خراب شد و به روش آوردم که داره توهین میکنه و بعدش چی شد هم بمونه .
واقعا در خودم توصیف این حس و حال بد رو ندارم .
فقط یه بار دیگه باعث شد به خودم بگم بدبخت بابات مُرد ، فکر کردی آزاد شدی ، نههههه تو هنوز تو قفسی فقط زندان بان عوض شده . و انگار قرار نیس من آدم خودم باشم و نه مدل عروسکی دیگران .
پرهات رو قیچی کردن و پاهات رو به هم گره زدن .
از همه آدم هایی که به هر شکل و دلیلی دارن حق زندگی رو ازم میگیرن بیزارم ....
حالا یکی نیس بگه خبببب دلت خوش بعدش چییییی؟
یک هدیه خاص و منحصر به فرد!
طراحی چهره عزیزان شما با بهترین کیفیت و کوتاه ترین زمان با تکنیک سیاه قلم
یک هدیه ارزشمند و ماندگار .
برای اطلاع از شرایط سفارش و هزینه با اکانت تلگرام @ssamo8 یا اینستاگرام @ssamo تماس حاصل فرمایید.
بعد از چند ماه پوشیدن لباس سیاه و سورمه ای و خاکستری و نهایتا سبز پررنگ ، امروز یه بلوز صورتی پوشیدم که خواهر بزرگه برام آورده که سیاه دربیارم ، موهام رنگ کردم ، البته نه رنگ روشن، همون رنگ قهوهای تیره موهای خودم و فقط دستم رسید که جلوی موهام رو لکه گیری کنم . سرحال اومدم و رنگ صورتیه حس میکنم کلی حال خوب داد ، حال زنده بودن و نفس کشیدن. موهام هم مرتب و قشنگ شد چون سفیدی ها دیگه بدجور تو چشم بود .
فردا صبح میشینم پای سفارش هام . ذوق دارم براشون . احتمال زیاد فعلا پیاده روی نرم که بتونم بیشتر کار کنم ، وقتی کاری شروع میکنم هرچی که باشه ، دلم میخواد بشینم و تا جایی که میشه وقتم براش بذارم .
امروز از صبح داره یه بارون قشنگ و ملایم میزنه ، هوا هم برای من سرد نیس بلکه عالیه . اما هوای خونه بیشتر وقتا گرم و خفه ست .
بزرگ بودن رو باید خیلی بیشتر از قبل تمرین کنم . باید بیشتر بش فکر کنم ، چطور میشه بزرگوار بود ، چطور میشه با اینکه کوچیک بود اما بزرگ دل بود ، باید بیشتر تمرین کنم باید بیشتر تمرکز کنم .