بچه ها به نظرتون فر با اجاق یکی باشه بهتره یا جدا .
من خودم فر و اجاق با هم رو ترجیح میدم . چون فرشون بزرگتره و برای شیرینی پزی کارم راحت تر میشه .
اما جدا باشن ، به نظرم فرش کوچیکه.
چون بالاخره این خونه فروش میره و ممکنه خونه جدید گاز صفحه ای داشته باشه ، دامادمون میگه اگه جدا بخرید هم خوبه ، که فقط فر به شکل توکار جاساز بشه .
اما من میگم فر و گاز یکی باشه ، فوقش خونه جدید رفتیم ، اون گاز صفحه ای رو درمیاریم .
ممنون میشم خانم های خانه دار و با تجربه بم بگید ، کلا چی خوبه ، از مارک و بقیه موارد هم بگید . برقی ؟ گازی ؟
بعد دو ماه که دوباره موهام سفید شده و حجم بیشتری سفیدی گرفته ، امروز موهام قهوه ای تیره رنگ کردم . برای عید رنگ نکردم چون گفتم همش خونه م و بذارم آخرای تعطیلات که میرم سرکار دیگه موهام مرتب و رنگ شده باشه .
یه تیشرت قرمز جدید پوشیدم و سر تا پا لباس نوپوشی کردم.
برای هفته اول هم نوبت آرایشگاه میگیرم که موهام رو کمی کوتاه و مرتب کنم ، اونم تقریبا یه سال و نیم میشه کوتاه و مرتب نشده . باید تو دو هفته اول بعد تعطیلات نوبت چکاپ رو هم اوکی کنم . این چکاپ خیلی واجب شده و باید یه سری مسائل هورمونی چک بشه و حتما پیش متخصص زنان برم برای مسئله گرگرفتگی م و چند مورد دیگه .
لازمه یه چیزایی رو با متخصص درمیون بذارم هم راجب شرایط الانم و هم شرایط احتمالی آینده .
آموزش جدید طراحی وارد آناتومی دست شده ، یعنی تا یه مدت طولانی باید حالت های مختلف دست رو بکشم و طراحی کنم . من قبلا این آموزش رو بصورت فشرده تر گرفتم ولی حالا هم اصولی تر هست هم مدرک میگیرم . هنوز فرصت نکردم تمرین اول رو بزنم . احتمال زیاد فردا صبح بشینم پاش . البته یکی دو تا چیز لازم دارم که بامیه درست کنم اما بیرون رفتنم صدرصدی نیس .
راستی فکر کنم قبلا بتون گفتم فیلم Marry me با بازی جنیفر لوپز رو نگاه کنید ، حالام میگم حتما نگاش کنید . از اون فیلم هاست که حتی چند بار دیدنش حال خوب میده .
من که دو روزه نه فرصت کردم فیلم ببینم نه کتاب بخونم .
کاش میشد همین جا یه گروهی تشکیل میشد که یه کتاب معرفی بشه و همه مون متعهد بشیم تعداد مشخصی از صفحات رو بخونیم و این همراه بودن مون ، باعث نظم و علاقه در مطالعه بشه .
اینو میدونم با توجه به یه مطلبی که چند وقت پیش خوندم ، همه مون با وجود همه اون برنامه ریزی ها ، وقت بطالت و سوخته زیاد داریم که اگه رو هم جمع شون کنیم ، کلی زمان مفید میشه برای کارای مهم ازش درآورد.
مثلا اون زمانی که چون حوصله نداریم تو اینستا میگذره ، یا گاهی که زیادی معتاد یه بازی میشیم . یا مکالمه ها و چت های طولانی مدتی که اگه فشارشون بدی هیچ چیز مفیدی توشون برای طرفین نیس . آدم هم باید عیب و نقص خودش رو بشناسه و هم سعی کنه رفعش کنه . و گاهی باید از یکی بشنوه تا بهتر ازش اثر بگیره و دنبال تقویت خودش بره .
امسال تعطیلات نوروزی برای من زود گذشت و سبک . برعکس همه سالهای پیش . یعنی تعجب میکنم دو روز دیگه تمومه و باید برگردیم به روتین کاری مون . هرچند که این مدت هم برای من روتین بود ، اما فرق زیاد داشت . سرکار هم با انگیزه و علاقه بیشتری میرم و باید یه خبرای خوبی تو مسیر کاری م بیافته .
خبرهای خوب در راهند .
چقدر این جمله رو دوس دارم . رو چند تا بیلبورد تبلیغاتی تو شهرمون بارها دیده بودم و خونده بودمش و لبخند زده بودم.
حالا خودم مینویسمش و حسش میکنم .
خبرهای خوب در راهند .
داداش متاهل که تو شهر بامونِ ، صبح زنگ زد گفت بلیط کشتی تفریحی دارم ، تو و اون داداش و خواهر کوچیکه و پسر و شوهرش برید ، ۵ تا بلیط داشت . اون معمولا بخاطر رفتارهای خاص و غیراجتماعی خانمش ، بیچاره از خیلی تفریح ها محروم و هرچی شرکت بشون امتیاز سفر میده ، میسوزه . این بار گفت شما برید . خب همه این رفت و آمدها حالا برا من و تا حدی بقیه ، آسون تر شده ... خدا رحمت کنه پدر رو ....
دیگه امروز سر خاک رفتن رو کنسل کردیم بعد ۸ ماه ، و ساعت ۴ رفتیم سمت منطقه ویژه و بندرامام .
امروز یه تیپ سبک و خنک زدم ، متفاوت از همه عمرم .
یه تونیک کالباسی خیلی خوشرنگ و خنک با شلوار گشاد سفید و کتونی سفید و یه شال با طرح و رنگ صورتی و خاکستری .
یه آرایش ملایم هم کردم .
شلوار سفید رو سالها پیش خریده بودم و تو کمد خاک خورده تا همین امروز ، چون اون موقع ها اصلا تو لباس پوشیدن و تنوع رنگ و تیپ ، آزاد و راحت نبودم .
تو کابین کشتی کلی موسیقی زنده در حد عروسی خونده شد و خیلی شاد بود ، البته خیلی رو حجاب و فیلمبرداری و حرکات موزون حساس بودن و تذکر میدادن . حتی به مردها ، 
ما هم که تازه میخواستیم بعد ۸ ماه عزاداری ، یه کف بزنیم . یکی میزد یکی نمیزد . من زدم ... فقط نمیدونم چرا حس میکنم حالا که من میخوام زندگی کنم و کمی متفاوت باشم ، مثلا خواهر کوچیکه یه جوری رفتار میکنه انگار اون از من عزادارتره.
خب بله اون تمام خوشی هاش رو سر کرده و همه شیطنت هاش رو .
چرا من حالا باید معذب بشم اگه صورتی یا سفید پوشیدم یا کف زدم .
اصلا میخوام اهمیت ندم .
بگذریم ...
امروز هم خیلی خوش گذشت.
بعدش رفتیم رو عرشه و کلی عکس گرفتیم . چیزی پذیرایی نکردن و هرکس اگه چیزی میخواست خودش از بوفه میخرید . شاید حرفم تکراری باشه اما برای من همه این اتفاقات تازگی داره ، رهایی توش هست . و لذت میبرم . شاید گاها حس کنم با یه نگاه ، یه جوری حالم گرفته بشه اما به این هم فکر میکنم شاید به رفتار خود شخص من ربطی نداشته باشه . که اگرم داشته باشه ، دارم تمرین میکنم اصلا اهمیت ندم .
مهم اینه که من کار درست رو انجام بدم و لذت ببرم .

امروز رفتیم بندر دیلم تو استان بوشهر ، تقریبا سه ساعت راهه . قبل کرونا تقریبا ۶ ماهی یه بار میرفتیم و گاهی حتی دو سه ماهی یه بار . ولی کرونا که شد دیگه از همه جا بریده شدیم . تا اینکه چند روز پیش گفتم میخوام هودی بخرم ، داداشم گفت میخواید بریم دیلم و گناوه اونجا خودش خریده بود . منم گفتم خیلی هم عالی . لازم نبود خواهرم رو راضی کنیم . خودش گفت من نمیام ، ظرفیت ماشین هم با حضور خواهر کوچیکه و پسرش و من و دو داداش دیگه کامل بود حتی نشد ماما ببریم . قرار شد یه بعدظهر بریم ، من و داداشا چند روزی هست سرما خوردیم ، اما منو که میدونید تن به مریضی نمیدم یا شاید چون فرصت استراحت ندارم ، خیلی به مریضی رو نمیدم . امروز حالم خیلی خوب نبود اما پایه رفتن بودم . صبح کمی استراحت کردم و ناهار یه چی سبک خوردیم و حدودا ۱۲ از خونه دراومدیم ، رفتیم دنبال خواهرم و پسرش و راه افتادیم ، تو بازار پیاده شدیم ، کلی دور زدیم و پاساژگردی کردیم ، چقدر هم شلوغ بود و مسافر نوروزی زیاد بود . چقدر زن زندگی آزادی دیدم امروز
.
حتی یه مردی رو با رکابی دیدیم و چندتایی با شلوارک
اونام مرد میهن آبادی ، شده بودن .
بندر و جنوب هم که به موسیقی قشنگ بندری و نی حنبان معروفه ، فقط صدای بندری میومد و گاهی آدمایی که تکونی به خودشون میدادن .
چقدر لباس های خنک و ساحلی رنگابرنگ.
من کلی خرید کردم امروز دیگه ، از تی شرت و شال و لباس خاص خانمی بگیر تا عطر و اسپری و شلوار ذغالی و حتی دو تا نیم لیوان برای چای خوردن خودم و خواهرم . قیمت ها خیلی هم با شهر ما فرقی نداشت ، سالها قبل که میرفتیم واقعا تفاوت قیمت معلوم بود ، اما حالا تقریبا یکی بود . اما دیگه دست به خرید رفت و هم عیدی هام و هم مقداری از پس اندازم خرج کردم . اما هودی مناسبی گیرم نیومد .
چون ناهار سنگین نخورده بودیم ، بوی فلافل دلمون آب کرد و خریدیم همون اولای کار خوردیم . و آخرش هم بستنی قیفی .
خیلی خوب بود و من اصلا حس مریضی نداشتم ، حالم خوب بود . و بم خوش گذشت. هوا هم خوب بود .
اگه گذرتون به جنوب خورد حتما سمت دیلم و گناوه و دریا برید . ما امروز فرصت نکردیم بریم سمت دریا ، قبلا بارها رفتیم .
فقط تا دم لنج ها رفتیم و چندتا عکس گرفتیم .
دوره مقدماتی کلاس طراحی م تموم شد و باید برای مدرک مقدماتی هزینه واریز کنم که مدرکم بیاد . و این شروع یه کار قوی هست و مدرک هایی که دوره به دوره پیشرفت منو ثبت میکنن واعتباری میشن برای پیشرفت های آینده هنری من . برای روزی که گالری بزنم و داشتن مدرک باعث آسودگی خیال متقاضیان آموزش پیش من میشه .
من امسال رو واقعا روشن و خوب میبینم .
همین رفت و آمدهای کوچیک که هرسال برای من منع بود .
راستی کولر خریدیم بچه ها . فعلا گذاشتیم کنار .
قراره یه فر و هود هم بخریم .
من خیلی از این تغییرات خوشحالم برای خودم و خانواده م .
پ. ن
دیشب فیلم see you soon رو هم دیدم و صفحات بیشتری کتاب خوندم .

گاهی که دلم برات تنگ میشه دلم میخواد چیز قشنگی باشه که تو سرم مرورش کنم و از خاطره خوشش دلم رو آروم کنم
اما ... بماند که چه بر سر رابطه ما اومد ...
الان فقط دلم برات تنگ شده
هرچی به ذهنم فشار میارم ، متأسفانه فقط درد و ناراحتی و اخم یادم میاد و نه تنها دلتنگی رفع نمیشه بلکه سوز دل بیشتر هم میشه . 
بسته م بالاخره دیروز رسید .
امروز و دیروز تونستم یکی از تکالیف رو آماده کنم اما به دومی نمیرسم . بعید میدونم بتونم .
برنامه بیرون رفتنم با دوستم اوکی نشد ، اون گفته بود اگه کاراش تمام بشه میریم ولی نشد . منم ناراحت نیستم .
راستی امروز تونستم بعد مدت ها یه فیلم خارجی تو گوشیم نگاه کنم . فیلم دیدن و کتاب خوندن رو امسال خیلی میخوام پررنگ تر کنم . فیلم امروز اسمش Come with me please. بود . من یه سری فیلم دانلود شده تو گوشیم دارم که تو نوبت نگاه کردن هستن ، هر مدت یه بار یه فیلمی بر اساس توضیح زیر پستش، دانلود میکنم و میمونه تا بتونم نگاش کنم . داستان اونقدر جذاب و خاص نبود . راجب علاقه و ارتباط یه پسر و دختر که قرار ازدواج هم داشتن اما بخاطر دانشگاه دختره و مشغله کاری پسره ، یه فاصله بین شون باعث دوری میشه و بعد تلاش برای اصلاح اون رابطه میکنن و درنهایت به هم برمیگردن .
زورم از پسره اومد که خطای دختره رو خیلی دیر بخشید درحالی که خودش همون خطا رو دو بار تکرار کرد .
واقعا چرا یه چیزایی انگار برای ما زن ها تابوی دائمی هست ولی برای آقایون نه ... البته صدرصد اینطور نیس . و قصد بی احترامی ندارم مخصوصا به آقایون خواننده محترم خودم 
فیلم برادران لیلا رو هم همون روزا که مهمان داشتیم خانوادگی نگاه کردیم، یه فیلم پر از درد و بدبختی .
کتاب هم دارم میخونم ، اما سرعت و زمان بندی م تو کتاب خوندن هنوز اونجور که باید مدیریت نشده ، ولی همینم خوبه .
البته سرعت لاک پشتی م اصلا خوب نیس 