انفجار از دیروز در اثر نشتی گاز و شدت گرما شروع شده و هنوز نتونستن خاموش کنن. اخبار ضد و نقیض زیاده . عده ای شهر رو خالی کردن و رفتن . اگه مهار نشه گفتن تا شعاع 20 کیلومتر میتونه ویرانگر باشه. غیر از سمی شدن هوا که خیلی خطرناک هست. ما که جایی نرفتیم سر جا مون موندیم هرچی خدا خواست همون میشه. اما بعضیا خیلی نگرانن. شاید من خیلی نگران نیستم چون وابستگی به دنیا ندارم . بهرحال هر چی شد خواست خداست. تو فضای مجازی همه متشنج و عصبی هستن . هر کی هم میتونه شهر رو ترک میکنه.
اگه اتفاقی افتاد حلال کنید . سعی میکنم خبری بدم از خودم نگران نباشید.
سلام دوستای خوبم عیدتون مبارک. نماز و روزه هاتون قبول . ایشالا تن تون سلامت. لب تون خندون. دوستون دارم.
این چند روز مهمون داریم کمتر میام وبلاگ.
ماه رمضون رو به اتمامه . البته من از دیروز بازم رفتم تو مرخصی . یعنی تو این ماه دو بار شدم . یه بار اول رمضون و حالا هم آخرش. فکر میکنم دلیلش شدت ناراحتی ، گرما و استرس زیادی بود که تو این ماه داشتم . ناراحتم که باز تموم شد و من دست خالی ازش دراومدم . تقریبا 3 ، 4 سالی میشه که دیگه ازش لذت زیادی نمی برم برای اینکه با سر گیجه و سردردهای هر روز همراه بوده و توانم رو از بین میبرد . اونقدر ضعف میکردم که به زور نمازم رو هم میخوندم . تا پارسال معنویتم منو تا یه ختم قرآن کشوند . اما معنویت امسالم حتی به یه سوره هم نکشید . و این خیییییلی ناراحت کننده ست . خیلی تاسف برانگیزه . فقط از گرسنگی و تشنگی خودمو نگه داشتم . بیشتر وقتها بخاطر فشارهای زیادی که بهم از هر طرف وارد میشد یادم میرفت روزه م . و اصلا حالم و رفتارم رو تایید نمیکنم . نه آدم افراط مذهبی هستم و نه افراط آزاد . حجابم و تیپم معمولیه . اعتقاداتم رو دارم و در هر زمینه ای تا حد امکان سعی میکنم طبق خواسته خدا عمل کنم . ولی خب من آدمم و بیشتر وقتها حریف خودم نمیشم . و قبول دارم که ایمانم ضعیفه . هیچوقت احیا نرفتم با اینکه خیلی دوس داشتم برم اما آقا قبول نداره که دختر بره شب بیرون باشه اونم تو مسجد . هیچوقت نماز عید فطر نرفتم بازم چون آقا اجازه نمیداده . یه وقتایی بوده که عاشق خوندن یه نماز تو مسجد بودم و آرزو کردم کاش میشد برم مسجد نماز بخونم اما بازم نشده که برم . من حتی دینم و نماز و روزه م تحت تاثیر خواست یا نخواست آقاست . کمک کردن به فقیر خیلی برام مهمه و هر ماه در حد توانم یه هزینه ای برای این کار اختصاص میدم و شاید این تنها کاری باشه که بشه دزدکی و دور از چشم آقا انجامش داد .
خیلی وقتها تغییراتی در زندگیم بوجود آوردم و خیال میکردم حال زندگیم هم عوض میشه اما نشد . درصورتیکه تو تلویزیون و تو قصه ها همون کارهای کوچیک کلی تغییر تو زندگی ها بوجود آورده . من تقریبا سه سالی بود که نماز صبح رو قضا با نماز ظهر میخوندم تا اینکه سه ماه پیش به خودم گفتم بسه دیگه تنبلی نکن و بلند شو نماز صبح رو بخون شاید یه برکتی تو زندگیت بیات اما نیومد . گفتن سر نماز از ته دل بخواین و اشک بریزین حاجت روا میشین اما نشدم . میگن مریض داری خیلی ثواب داره و خدا هواتو داره اما نداشت . میگن تو راه ثواب قدم بذاری غیر از خوبی نمیبینی اما من با زبون روزه تو گرما رفتم برا بچه ها همبر خریدم و آمدم خونه از آقا کلی حرف خوردم . انگار هیچ راهی برا نجات من وجود نداره .
من خودم رو خالی از معنویت میبینم وقتی که ماه رمضون نتونه منو صبور کنه ، نتونه حالم رو خوب و خوش کنه . اصلا به شدت بی حوصله و کم طاقت میشم اما با همه این حرفا دلم راضی نمیشه روزه نگیرم . بوده روزهایی از شدت سردرد سرم رو به دیوار میکوبیدم اما حاضر نمیشدم روزه م رو بخورم . و این روزها هم که آدمهای بی روزه خیلی زیاد شدن ، عوامل باز دارنده از این کار هم زیاد شدن و هرکس به یه طریقی میخوات تو رو از روزه داری منع کنه و دلایل پزشکی برات میاره . شاید همه حرفهاشون رو قبول نداشته باشم اما به یه حدیش حق میدم . این روزها آدمای مومن افراطی کاری کردن که بقیه خیلی راحت از دین زده بشن . یکیش آقای ماست . که اینقدر با صدای بلند نماز و دعا میخونه که علنا زبون همه مون رو به این جمله باز میکنه که حالمون رو از هر چی دعا و نماز بهم زدی . البته کسی رو در رو بهش چیزی نمیگه و هروقت بهش میگیم خب چرا داد میزنی و با نمازت مزاحمت ایجاد میکنی میگه شما به من میگین که نماز هم نخونم؟ و مغلطه میکنه . این یه عضو تو خونه ست که سر ما این کارو میاره . بیرون خونه هم افراد زیادی هستن که باعث میشن جوونتر ها از نماز روزه زده بشن .
فلسفه اولیه روزه داری نخوردنه اما اصل معنویتش تو رعایت کردن اعمال درونی و حسیشه . رعایت نگاه و گوش و همه اعضای بدن از گناه و حتی کنترل ذهن از بیراهه رفتن و فکر خطا کردن . من خودم اینقدر از زندگی خسته م و اینقدر از طرف آقا و مریضی بچه ها بهم فشار وارد میشه که اگه بتونم به زور زبونم رو از اعتراض کنترل کنم ولی نمی تونم ذهنم رو از افکارم خلاص کنم . مرتب تو ذهنم با همه درگیرم و در حال نزاع . و حتی از خدا هم نمیگذرم و هی ملامتش میکنم که چرا من تو این شرایطم . چرا من باید این همه از خودم بگذرم و به میل دیگران رفتار کنم . چرا باید سرکوفت بخورم از آقا . چرا و چرا و هزار چرای دیگه که هر روز از صبح شروع میشن تا شب که خوابم ببره .
راستش از خدا بیشتر از اینا توقع دارم از قدرتش بیشتر از اینا احتیاج دارم . بهش میگم تو داری و میتونی بدی و نمیدی . چه برسه به بنده ت که میگه ندارم و نمیده . و چه توقعی از آقا میتونم داشته باشم وقتی خداش این زندگی رو تو دامن من گذاشته و همه جوره منو اسیر کرده . تو هیچی آزاد نیستم نه خوابم و نه بیداریم . چه خلقتی و چه زندگی این ؟ که همه چیزش زوریه . صبح برادرم از خوابم میپرونتم که کمکش کنم بلند بشه و روز رو با همه سختی ش و کاراشون سر میکنم و شب هم باید منتظر بمونم که کاراشون کنم بعد خودم بخوابم . اصلا چرا خونه ما باید اینقدر مریض داشته باشه ؟ چرا یه پدر در حد ناپدری باید داشته باشیم ؟ چرا ظاهر من اونقدر چشم پسند آقایون نیست ؟ چرا قسمت ازدواج برام پیش نمیات ؟ چرا مجبورم تو مسیری باشم که خودم میدونم غلطه اما نمی تونم ازش دربیام . چرا همه چیزهای بد که ممکنه هر کدومش تو یه خانواده و یه خونه باشه همه ش یه جا تو خونه ماست .
همه این سوالها هر روز از خدا میپرسم و هر روز التماسش میکنم که نجاتم بده و لی اصلا جوابی نمیده . ولی همیشه تو همین نقطه از ناشکری ، برای ریزه ریزه هایی که دارم شکرش کردم و میکنم . اما آیا هدف از زندگی فقط یه بخور و بخوابه معمولیه؟ این زندگی چه قشنگی ای داره . درونم پر از کینه و نفرت به همه چیز شده . یه ماه روزه داری هم نتونست آرومم کنه و این خیلی بده . اینجاست که آن دسته آدما صداشون درمیات و میگن دلت خوش روزه ای .
و یه نفر یه هفته پیش کلی منو ملامت کرد بخاطر روزه داریم . و کلی درباره فلسفه روزه داری سوال پیچم کرد . که هدف از روزه داری چیه ؟ آیا خودت باورش کردی یا فقط از پدر و مادرت به ارث بردیش ؟ راستش نمیتونستم قانعش کنم اون تو استدلالهاش قویتر بود . میگفت روزه میگیرین که حال گرسنه ها رو بفهمین؟؟؟ خب حالا که فهمیدین چکار کردین ؟ آیا یه ظرف غذا به یه فقیر که گرسنه سرش رو بالش میذاره دادین؟ آیا اصلا فهمیدین کی گرسنه ست ؟ یا اینکه کل روز رو به تشنگی و گرسنگی میگذرونین که شب یه سفره رنگین پهن کنین و تا سحر دولپی بخورین ؟ و اصلا یادتون بره گرسنگی چی بوده ؟ حرفش خیلی تکونم داد و ازش خواستم به نیت خودم یه مرغ بخره و بده به یه فقیر . و البته من خودم خیلی اهل بخور بخور نیستم و اون کلی مثال میزد .
من یا هرکس دیگه ای میتونه روزه نباشه اما اعمال روزه داری رو همیشه انجام بده . حتی نماز هم نخونه . هر چند که نماز و روزه شروع مسلمان بودنه اما آخرش نیست و میشه راههای دیگه ای برای خدایی بودن و مسلمان بودن انتخاب کرد . حلال و حرام رو رعایت کنیم و مهربون باشم و صله رحم رو رعایت کنیم و حال فقیر رو هر روز یادمون باشه و هر روز به حالش برسیم نه اینکه فقط یادمون باشه و خیلی کارهای خوب دیگه . من خودم شاید اگه تو خونه خودم بودم خیلی با این حال بدم اصرار به روزه داری از نوع فقط نخوردن نداشته باشم ولی درعوض هر شب حداقل یه غذا بدم به یه گرسنه و این یعنی از حال گرسنه خبر دارم . به جای اینکه بخاطر روزه داری و از دست دادن قوای جسمی م نمازم رو هم زوری بخونم . میتونم بی روزه بشینم یه نماز دلچسب و یه دعای خوب بخونم طوری که واقعا حسش کنم . و به خودم عادت میدادم که تمام طول سال رعایت کنم . اما حیف که شتر در خواب بیند پنبه دانه .من حتی وقتی سر کلاس میرم عذاب وجدان میگیرم بخاطر بچه ها . آخه کم حوصله میشم و کاراییم میات پایین . و ممکنه پولی که میگیرم حلال صدرصد نباشه . پس این روزه من نه تنها چیزی بهم اضاف نکرده بلکه خیلی چیزا رو هم ازم کم کرده . و واقعا واقعا شرایط زندگی من خاصه . من نمیتونم مثل بقیه مردم بگیرم بخوابم و استراحت کنم . درصورتیکه خیلی ها تمام روزشون رو به خواب میگذرونن و ادعای خوش دینی هم میکنن . تمام روز کارهای اجباری میکنم و خسته کننده . و یکی بالا سر منو و مامانم میره و میات و ایراد میگیره و توهین میکنه با همون زبون روزه ش . صبح تا شب هم دین رو تو بشکه گذاشته و عین دوغ هم میزنه . آخرش هم یه نفر از توش پاک و منزه درمیات که خودشه .
پس باید دلمون راه درست بره و بدنمون رو بکشه دنبال خودش . نه بدنمون بی دل بره ...
دیشب افطاری خونه خواهرم دعوت بودیم . باز من اون خواهرم رو جایگزین کردم و رفتم . اون مانتویی که خریده بودم رو برا بار اول پوشیدم . تاسوار ماشین شدیم آقا شروع کرد به حرف زدن به من . که این چه لباسیه پوشیدی ،صدتاچاک داره،هر لباسی مخصوص یه جاییه،لخت میامدی بهتر بود و هزار حرف دیگه که نذاشت لذت پوشیدنش رو ببرم. پدر ما تا این حد پدره که هر گونه لذت رو بر دختر و پسرش حرام میکنه . آنقدر از دستش عصبی م که خدا میدونه. زوری کنار هم بودن رو تحمل میکنم. حتی از صداش بیزارم . جوابش ندادم اما گفتم میخوات خوشش بیات میخوات نیات . من این مانتو رو میپوشم به کوری چشم دشمن.