هنوز هم ...

هنوز هم در حال غرق شدن در این زندگی هستم گاهی با کمی جون اضافه تر خودم رو به سطح آب میرسونم و گاهی هم کاملا بی جون به قعر فرو میرم و به دنبال نخی از احساس و امید به زندگی با جان کندنی بدتر از مردن خودم را بالا میکشم .

درحال غریب خودم موندم . چقدر دلم میخوات به یه مشاور مراجعه کنم و باهاش حرف بزنم شاید راهی برای سبک شدنم پیدا بشه. یک عمر به حسرت و نداشتن و درد و مریضی گذشت و هنوز هم جا داره که با همین حال نذار ، باز هم بگذره . گویی اومدیم اینجا که فقط بیهوده بگذرونیم و هیچ و هیچ ...

من کجای این زندگیم ؟؟؟؟؟؟؟؟


آغازهای تلخ مکرر...

باز هم خونه جدید مجازی اما روحیه ای ضعیف و ضعیف تر از همیشه.

مشکلا و دردها هر روز بیشتر و بیشتر میشه و من حس میکنم واقعا دیگه نمیخوام و نمی تونم ادامه بدم.

اصلا دلم نمیخوات باشم...