خوبم . ولی وقت نمی کنم بیام پای وبلاگ . یه هفته ست هم سرما خوردم . امروز بهتر . 

من خوبم.

حالم بهتره خدا را شکر.  رفتم و مامانم رو دیدم . پاش خیلی ورم کرده بود. و براش مچ بند جورابی بستن. هنوز تو حرف زدن اذیت بود اما حس کردم حالش بهتره. خیالم کمی راحت شد . گفتم بیام زودی خیال شما هم راحت کنم و برم که کلی کار دارم .

دلم میخواست بچه باشم...

دلم میخواست بچه بودم حالا و زار زار پشت مامانم گریه میکردم و میگفتم منو ببرید پیش مامانم .

بی مسئولیت و بی تعهد به همه کس و همه چیز میشدم . اصلا لازم نبود پشت سرم رو نگاه کنم . خسته شدم از بزرگی ، از مسئولیت از توجه و مراقبت .

مامانم نتونسته خودش رو کنترل کنه خورده زمین ، خدا رو شکر پاش نشکسته . اما ورم داره و اذیتش میکنه . فعلا آتل بستن و شده غوز بالا غوز درد کشیدنش.

خدایا من کی می میرم ؟؟؟

مامان عزیزم

ممنونم از همه کسانی که محبت شون شامل حال من میشه . از اون خواننده های خاموشی که مث خورشید میان و میدرخشن که با حرفاشون نوری تو دل من روشن کنن. از  اینکه بام همدردی میکنن و راه چاره میدن .

خیلی ناراحت و نگران مامانم هستم حالش خوب نیس . بیچاره دیگه از پس کاراش بر نمیات . میگن اثر داروهاست و خوب میشه . منم امیدوارم که همینطور باشه و مامانم دوباره سرحال و سرپا بشه . خیلی دردناکه مامانت همیشه راه بره و همه کاری کنه و عصای دست اطرافیان بوده ،حالا خودش اینقدر افتاده شده که برا کاراش باید دستش بگیری ببریش.  تازه بیچاره تعادل هم نداره . کارم شده گریه . دعا میکنم خوب بشه برا خودش نه برا من . دلم نمیخوات زجر و حرص زیر دست افتادن رو بکشه و خودخوری کنه . خدا هیچ پدر و مادری رو زمین گیر و محتاج نکنه . ایشالا امانتش رو سر پا ببره . دلم نمیخوات مامانم بشکنه . دلم نمیخوات خورد بشه . دلم نمیخوات محتاج من و امثال من بشه .

خدایا همه مریضها شفا بده.

مامان دوستم که گفتم رفته کما ،مرگ مغزی شد و تا دیشب پرونده زندگیش بسته شد و امروز تشییع جنازه ش بود .

خیلی فکرم آشفته و درگیره.  حتی گفتم دیگه باشگاه نرم . اما اطرافیان گفتن این تنها کاریه که تو برا دلت انجام میدی و ترکش نکن و کنار بقیه مسائل ادامه ش بده . ولی باور کنید میرم دیگه دلم قرص نیس همش تو فکر و نگرانم.

ببخشید که ناراحت تون کردم . زندگی من مث یه برج معلق میمونه که روز به روز داره کج تر میشه تا فرو بره . کاش فرو رفتن یه دفعه ای باشه نه با درد.

خدا به همه سلامتی بده.

باید...


من باید نسبت به کارها و اتفاقات بد زندگیم صبورتر بشم وتحملم رو زیادتر کنم ...