شیرینک

شیرینک خاله رفت خونه شون ... خیلی جاش خالیه.  به زور رفت.

سورپرایز کردن خاله

شیرینک خاله رفته یه نامه نوشته و یه شاخه گل درست کرده و گذاشته بود توی کفشم که وقتی میخوام بپوشم سورپرایز بشم. چقدر نامه ش قشنگه قربونش بشم .

پر از احساس و محبت ...

میگیم این چه خطیه میگه خط زمان های قدیم . بگو بچه آخه تو از کجا این چیزا میفهمی.

عکسش رو پست جدا میذارم .

خاطره از خاله

اینقدر این بچه شیرینه اینقدر شیرینه که نمیدونم چطور توصیفش کنم . خواهر زاده م رو میگم . پسره اما خوردنیه. شب تا دیروقت باهاش بیدارم و هرکاری داشته باشه به من میگه . و منم با جون و دل براش انجام میدم . از بوسیدنش اصلا سیر نمیشم و کلی از نگاه کردنش لذت میبرم . دلم میخواد یه لقمه ش کنم .

مامانش بش میگه خاله اذیت نکن بیا پیش من بخواب. بش میگه نه مامان میخوام پیش خاله بخوابم که وقتی میرم ازش خاطره داشته باشم