سلام به همه دوستان خوبم.

نبودم و ننوشتم چون به قول دوست گرامی م تو جریان زندگی غرق شدم . روزها مثل همیشه سر میشن .

تلاش زیادی میکنم که حالم بهتر باشه .

فقط موضوع مهم قابل عرض عقد پسرخواهرم بود که حقیقتا خوشحالم کرد اما من نتونستم برم . چون باید بخاطر ناهار و تنها بودن خواهر برادرم باید پیششون میموندم.  بعد از ناهار هم کسی پیدا نشد که من باش برم . خیلی آنروز دلم گرفت و تو تنهایی خودم چند قطره اشک ریختم .

ولی بعدش که خانواده م برگشتن از تعریف هایی که کردن لذت بردم .

دارم خودم رو آماده میکنم برای روز عروسی.  البته معلوم نیست فعلا کی باشه. اما من از حالا فکر انتخاب مدل لباس و دوخت اون هستم.

جریان زندگی

سلام دوستان عزیز

زندگی در حال گذر و جاری.

خوب یا بد سعی میکنم شکرگزار باشم.

اینجا هنوز هم زندگی جریان دارد .

همه سوالها جواب دارند ...

همه سوالها جواب دارند غیر از این سوال .

چه وقت عمر من تموم میشه ؟

امشب دلتنگم

امشب خیلی دلتنگم خیلی زیاد .

دلتنگ همه آرزوها ،امیدها و خوشبختی که دنبالش هستم و نیس . دلتنگ آزادی م ، دلتنگ خونه ای برای خودم ، دلتنگ هزار چیز ریز و درشت که همه شون بهم خوشبختی میدن .

دلتنگ زندگی و عمر از دست رفته م .

تروخدا نیاین بگین این چیزا مهم نیست، برا من خیلی مهمه .

برام مهمه کنار یه مرد خوب ،زیر یه سقف که حس مالکیت داشته باشم ،زندگی کنم .

دکور خونه ،اتاق خواب و آشپزخانه و حتی اتاق بچه و حتی سرویس بهداشتی برای من مهمه .

مهمه که زنانگی هام رو بروز کنم و ازشون لذت ببرم . مهمه برام خریدن هر وسیله ای که با عشق بخرمش.

مهمه که دوستام دعوت کنم خونه م و مهمونی بدم .

مهمه که زندگی رو میلم باشه .

من امشب بی اندازه دلتنگم.