میخوام با همه کم پولی ها و سختی های زندگی و محدودیت هایی که هست ، این مدت برم کلاس نقاشی از نوع پاستل گچی حرفه ای . عمری دوس داشتم برم و زیر نظر مربی کار کنم . همه جور سبکی کار کردم اما فقط از تجربه و آزمون و خطا . هر چه منتظر شدم روزهای خوب زندگی برسه و با خیال راحت و بی دغدغه برم کلاس نشد که نشد . اینه که خورم دست به کار شدم . میخوام از تلخی های زندگی و ندارم ها دور بشم و تو رنگ ها فرو برم . میخوام یه کم کاری رو کنم که دلم میخواد نه جیبم . با اینکه شرایط مالی آنچنان خوب نیس امروز رفتم 95 تومن وسیله کار خریدم و 100 تومن هم باید بدم برا شش جلسه آموزش.
دعا کنید خدا با چشمهای بازتری مرا ببیند.
وسایل رو عکسش میذارم براتون و حتما از پیشرفت کارم میام میگم .
گفته بودم قراره برم یه زبانکده دیگه. امروز رفتم مصاحبه. طرف ظاهرا خیلی راضی بود . گفتن برنامه میدن برا مهر .
اما مسیرم تقریبا سه برابر مسیر قبلیه. و نمیدونم چقدر بیشتر قراره بدن . خیلی شرایط کاری و مالی ذهنم رو درگیر کرده . همش دنبال راهی هستم که یه حقوق ماهیانه ازش گیرم بیاد . اما بخاطر شرایط خونه هر کاری هم جور میشه از خونه جور درنمیاد.
اگه شرایط زبانکده جدید بهتر نباشه سر جام میمونم و باید بگم راضیم.
دو روز که هوا اینجا خنک تر شده . نمیدونید چه ذوقی تو دلم. البته با اینکه میدونم دوام نداره و بازم شرجی میشه . اما برا همین قدرش هم خیلی خوشحال و شاکرم.
هواش آدم رو هوایی میکنه هوایی هوایی هوایی. مثل آهنگ دوتایی حسین توکلی . که خیلی دوسش دارم.
یه هوایی که یاد مهر میفتی. یاد حس ها و روزهای خوب مدرسه و دوستان جدید و قدیم . یاد دفتر و کتاب نو . یاد مانتو که بوی تازگی و نویی میده . یاد روزهای بی خیالی و بی دردی . یاد لحظات قشنگ اون سالها که بعضی هاش با اشتباه های شیرین قاطی بود .
یاد زنده بودن و طراوت نوجوانی.
حالم از حس های خوب و بد پاییزی لبریز شده .
یاد اولین رفتن شیراز برای دانشگاه . یاد همه حال های خوبی که گذشت و نمیدونم تکرار بشن یا نه .
دلتنگ یه صدای مردونه هم هستم بم نخندید.
خوش باشید و پر از حس های خوووووب.