حواس پرت های دوس داشتنی

روزهای تلخ الانم و بدبختی الانم رو مدیون تمام کسانی هستم که حواس پرت عاشقانه های من بودن . حواسشون نبود که من جلو چشمشون هستم . حواسشون نبود که دوسشون دارم.

حالا گذشته خیلی از اون روزهای عاشق بودن من که فقط یه خاطره شد ،اما حالا اونا فهمیدن که چقدر عاشق من هستن . و چقدر حواس پرت دل من و دل خودشون بودن.

دیگه خیلی دیر شده .

میشد من الان خوشبخت باشم .

اما حواس پرت های دوس داشتنی من حواسشون به من نبود .

چی بگم ، هرچی بگم ...

من شما رو به بهترین های زندگی میسپارم ای حواس پرت های دوس داشتنی.

چی بگم...


سلام به همه دوستان خوبم.

نبودم و ننوشتم چون به قول دوست گرامی م تو جریان زندگی غرق شدم . روزها مثل همیشه سر میشن .

تلاش زیادی میکنم که حالم بهتر باشه .

فقط موضوع مهم قابل عرض عقد پسرخواهرم بود که حقیقتا خوشحالم کرد اما من نتونستم برم . چون باید بخاطر ناهار و تنها بودن خواهر برادرم باید پیششون میموندم.  بعد از ناهار هم کسی پیدا نشد که من باش برم . خیلی آنروز دلم گرفت و تو تنهایی خودم چند قطره اشک ریختم .

ولی بعدش که خانواده م برگشتن از تعریف هایی که کردن لذت بردم .

دارم خودم رو آماده میکنم برای روز عروسی.  البته معلوم نیست فعلا کی باشه. اما من از حالا فکر انتخاب مدل لباس و دوخت اون هستم.

جریان زندگی

سلام دوستان عزیز

زندگی در حال گذر و جاری.

خوب یا بد سعی میکنم شکرگزار باشم.

اینجا هنوز هم زندگی جریان دارد .

همه سوالها جواب دارند ...

همه سوالها جواب دارند غیر از این سوال .

چه وقت عمر من تموم میشه ؟