آبرنگ یا رنگ روغن

اولش که تصمیم گرفتم برم نقاشی دوس داشتم برم رنگ روغن چون قبلا چندتا تابلو کشیده بودم  . ولی بخاطر بردن و آوردن بوم و لو رفتن نوع فعالیتم، گفتم بش که رنگ روغن نمیخوام . میخوام یه کاری باشه که معلوم نشه . البته به استاد جور دیگری فهموندم.  دیگه قرار بر این شد که برم پاستل گچی.  و دوره 6 جلسه ای دو تا کار انجام دادم . حالا دوس دارم ادامه بدم ،استاد میگه بیا رنگ روغن کار کن . ولی مشکلم بومه.  برای همین گفتم بذار آبرنگ برم ولی هنوز موندم چه کنم. 

استاد میگه میتونی بوم بذاری پیشم ولی اینجوری دیگه تو خونه نیس که روش کار کنم و این ممکنه تعداد جلساتم رو زیاد کنه درنتیجه هزینه م هم بالاتر بره .

تکنیک های مختلف نقاشی رو دوس دارم تجربه کنم . شاید خودم قانع کنم فعلا برم آبرنگ کار کنم تا ببینم بعدها فرصت رنگ روغن پیدا میکنم یا نه ؟ یا اگه بشه بجای بوم رو کاغذهای مخصوص کار کنم و درعین حال کیفیت کار نیاد پایین همین کارو میکنم .

دندونم هم اذیتم کرده و باید در اولین فرصت برم درستش کنم . و کمی هزینه هام تو هم رفته . ولی دوس دارم نقاشی رو ادامه بدم .

اگه نظر خاصی داشتید درباره نقاشی بیاین بگین که من راحتتر تصمیم بگیرم .

طرح دوم

بچه‌ها طرح دومم هم تموم شد . خیلی درونی حالم خوبه که نقاشی میکنم .

اینم عکسش



دنیای دوست داشتنی

میشه لطف کنی برام آدرس وبلاگ بذاری . نمیشه اینجا جواب حرفاتون پست کنم .

برای دنیای دوست داشتنی

چون شک داشتم کامنتت تایید نکردم . گفتن یه چیزایی رو هم ترجیح میدادم میشد خصوصی بگم اما آدرس نداشتم .

نمیدونم کجایی و دقیقا مشکلت چیه . امیدوارم که از پسش بربیای و مطمئنم که بر میای .

شما نصف راه رو رفتی اونم مستقل شدنه. 

اما من به دلایل زییییاد که یکیش مراقبت از خواهر برادرمه نمیتونم برم . نمیتونم چیزی رو عوض کنم . پام گیره . پام گیر دل و احساس مسئولیت و وجدانمه. 

آقا هم اصلا قابل مذاکره و تفاهم نیس. همه راهها رو یه عمر من و خواهر برادرهای قبل تر باش رفتن جواب نداده . حرف اینه که اون اصلا نمیخوااااااد امتیاز بده . نمیخواد قبول کنه که تو هم آدمی و حق یه چیزایی رو داری .

من مرتب از دوست و آشنا حرفایی میگیرم که بم میگن بیخیالش شو . بم میگن به جور دیگه زندگی عادتش بده . اما من واقعا نمیتونم نه که نخوام . برای ایجاد یه تغییر کوچیک تو حال و شرایط خودم مجبور میشم چند نفر دیگه رو گرفتار کنم و دوس ندارم کسی بخاطرم اذیت بشه .

چند روز پیش اون داداشم رفته بود جایی کار داشت و گوشیش جا گذاشته بود.  نگرانی ما که به جاش چون دیر کرده بود و ما هیچ دسترسی بش نداشتیم رفته بود یه شهر دیگه . ایشون هر چی از دهنش دراومد بار ما که تو خونه بودیم کرد . زشت ترین حرفها از من گرفته تا اون دو تا بیچاره و مامانم .... دیگه بماند که چه گفت . ولی حرفم سر اینه که حتی اگه تو این خونه یه پسر بخواد بره دنبال یه کار باید جنگی و معرکه ای به پا بشه . چه برسه به من که مثلا بخوام هزار تغییر ریز و درشت در خودم و شرایطم ایجاد کنم .

مثلا تو ظاهرم ، فرضا اصلاح کنم وااای چه جنگی میشه . یا برم خونه دوستام ، برم بازار ، برم پارک و سینما . من دکتر هم دزدکی میرم آقاجون باورتون میشه آیا؟ پس دیگه هیچی نگم بهتره چون واقعا ضایعه. ..

چیزی عوض نمیشه

هنوزم خودمو مشغول طرح دومم کردم یه جلسه دیگه کلاسم تموم میشه . البته زمان بندی و شرایط مالی رو کمی مدیریت کنم حتما ادامه میدم .  هر وقت تموم شد کار نهایی رو اینجا میذارم . هنوز کلاسام شروع نشده .

ناراحت و شاکی م  ازش. هی تکه میزنه بم . جوابش نمیدم چون فایده نداره دیگه .

شماها کجایید دوستان خبری ازتون نیس . امیدوارم حالتون خوب باشه.