فقط میدونم که از ته سال من هم نگذشت و متبرکش کرد به کینه و اشک ...
خونه تکونی تموم شد.
دیروز با خواهرم رفتیم بازار برای بچه ش خرید کرد . چه ذوق و شوقی دارن این بچهها. .. البته منم دارم هنوز .
امروز هم جلسه آخر ترم سه طراحی رو رفتم تا دیگه بعد عید ادامه ش بدم . از امروز دیگه کلاس نمیرم .
صبح که از کلاس برگشتم نشستم پای چرخ و چند تا کوتاهی شلوار برا خودم انجام دادم . اگه فردا کار دیگه ای پیش نیاد میخوام دست به کار شیرینی نخودچی و بهشتی بشم . فقط هم شاید برسم همین دو نمونه رو درست کنم . آخه شاید بریم اهواز . داداشم میگه میخوام کفش بخرم تو هم بیا شاید کفش گیرت بیاد . البته من دیسک کردم و کفش رو اینترنتی مدل مورد نظرم رو سفارش دادم خدا کنه تجربه خوبی باشه برام .
ته مونده سالتون رو دریابید. حال غریبی که در اوج هیجانات یه دفعه بعد از لحظه شورانگیز سال تحویل ، مثل یه موج فرو میشینه. البته برای من اینطور بوده . حس بالا اومدن هیجان های زندگی و فروکش کردن اونها با هم برام پیش میاد .
برنامه دارم غیر از مهمان داری کلیییی طراحی انجام بدم .
خوش باشید. بازم میام زود زود زود.
مدیر باشگامون هر سال جشن آخر سال رو میگیره. سفره هفت سین پهن میکنه و پذیرایی و همه بچهها هرکی میاد یه خوراکی باش میاره و یه سفره بخور بخور جدا از میز هفت سین از این سر سالن تا اون سر پهن میشه .
تا دو سال قبل فقط بچهها یوگا بودن اما امسال به بچه های آمادگی جسمانی و اروبیک هم گفته بود که بیان و تعدادمون خیلی شده بود . تو این دورهمی مربی یوگا هم فرصت رو غنیمت میبینه و جملات روانشناسی و یوگایی میگه و یه مودرا یعنی همون حرکت نشسته به حالت نمسته رو میزنیم و دعا میکنیم و آمین میگیم. بعد هم هر کدوم مون آرزو میکنه و جمله مثبت میگه . کلی عکس میگیریم و بعدش میشینیم پای خوراکی ها . کلی میگیم و میخندیم. جای همه تون سبز . براتون دعا هم کردم .
چقدر بچهها از مدل موهام خوششون اومد و چقدر بیچاره ها از محبت شون برام دعای ازدواج کردن .
انشاءالله همه حاجت روا بشن .
فعلا تا یه مدت سعی میکنم هرچند کوتاه اما بیام یه پستی بذارم .
خونه تکونی منو خووب تکونده و هنوز تموم نشده . اصل مطلب آشپزخانه ست که هنوز مونده .
شنبه از کلاس برمیگشتم بازم خوردم زمین . دقت کردید من چقدر زمین میخورم
واقعا چرا اینقدر هی پام پیچ میخوره و هی محکم رو پایی میافتم که خودش درد داره. و هربار خدا رحم میکنه که نمیشکنم
. مچ پایی که پیچ خورد درد میکنه و ساق اون پا کبود و متورم شده . فعلا تو حرکت و نماز خوندن خیلی راحت نیستم.
یکشنبه بخاطر وضعیت پام و شروع خونه تکونی یوگا نرفتم . خیلی هم کار خونه تکونی پیش نرفته هنوز .
امروز با داداشام که تو خونه هستن رفتیم آبادان که اونا لباس بخرن منم دنبال کفش بگردم . چقدر بازار شلوغ و رنگ رنگی داره این آبادان . تازه ما صبح رفتیم اگه عصر میرفتیم از شلوغی چیزی نمیدیدیم. اونا لباس خریدن . منم با اینکه کلی مغازه رفتم کفش مورد نظرم پیدا نکردم. یه وقت فکر نکنید من خیلی سخت پسندم ولی من کفش پاشنه یه تیکه فقط میپوشم که خیلی خیلی کم گیر میاد . ولی یه مانتو دیدم خوشم اومد و خریدم 70 تومن . طرح لی. خیلی ازش خوشم اومد. و دعا کردم به جون دوستی که فرصت خرید رو با دادن پول برا پیش آورد . خدا را شکر بدهی ندارم الان . کفش رو هم احتمالا اینترنتی سفارش میدم . کلی مدل قشنگ گیرم اومده اما قیمتها متاسفانه بالا ولی چاره ای نیست. ناهار پیتزا خوردیم تو ماشین و برگشتیم. ساعت 3 رسیدیم و من 4 رفتم آموزشگاه . احتمال زیاد فردا هم باشگاه نمیرم . نقاشی هم اصلا نکردم .
راستی موهام رفتم آرایشگاه کوتاه کنم تا سرشانه. آرایشگر قبول نکرد گفت حیف این موهات . یه چیز جالب گفت اگه موهام رو با قد بلندتری کوتاه کنم بین 600 تا 800 برای اکستنشن طبیعی فروش میره کلی خندیدم و بش گفتم به این موضوع فکر میکنم اما محال من موهام پسرونه کوتاه کنم . یه سال کوتاه نکردم تازه رسید پایین کمرم. اما حالا سبک و راحت شدم .
کاش کارای خونه زود تموم بشه کلی کار مونده .
همه مون تو اسفند پر از انواع دغدغه ها هستیم . یاد سالی که رفت و سالی که میاد ذهن مون رو مشغول میکنه . اینکه چه سالی گذشت و چه سالی در انتظار ماست . اینکه وقتی به عقب برمیگردیم آیا خاطره ای داریم که با یادآوری ش بخندیم . اگه به عقب برگردیم حس خوبی بمون دست میده . آیا چیزی یا کسی رو به دست آوردیم یا خدای نکرده از دست دادیم. چقدر به خودمون افتخار میکنیم . چقدر از اون همه برنامه ها و انتظارات مون برآورده شده . چقدر تونستیم با زمان به درستی پیش بریم . آیا در گذشته خیلی دور تر از سال کنونی موندیم یا باش پیش اومدیم.
پر از نگرانی های مختلف مالی و غیرمالی.
خرید و خونه تکونی و همه دارم ندارم های زندگی .
همه آرزوهایی که برای همدیگه کردیم چی شدن آیا تحقق یافتن یا نه . یا باید امسال هم بازم آرزوهای تکراری کنیم. بازم کلیشه جملاتی به هم تحویل بدیم.
آیا تونستیم به اندازه کافی از عمرمون استفاده و لذت ببریم.
تو کارنامه پارسال چند چندیم.
مواد درسی عشق به پدر و مادر و بالعکس،
کیفیت شغل مون
سلامتی بدن مون
خواسته هامون
ارتباط مون
دوستی هامون
توجه به یه هم نوع که بمون احتیاج داشته
تغییر فکر و فرهنگ مون
و
و
و
نمره هر کدوم چنده . معدل مون چند میشه . آیا با نمره ممتاز قبول شدیم یا نه با کلی ارفاق و تبصره داریم میریم کلاس 97 ...
خوش به حال و سعادت همه اونایی که وقتی به سال گذشته شون نگاه میکنن میبینن کلی خوبی و امتیاز جمع کردن . کلی آرزو رو به خاطره بدل کردن . و بد به حال کسی که میبینه هنوز هییییییچ هیییچه. هنوز نتونسته چیزی رو عوض کنه .
وای بر من که باید بازم امسال همون آرزوهای پارسال رو تکرار کنم .
ولی چرا وای بر من .. چرا اینقدر اندوهناک.
من اگه آرزوهام هنوزم آرزو هستن . اما لابلای سخت ترین شرایط زندگی تونستم به کلاس یوگام ادامه بدم . تونستم تجربه جدیدی که سالها دلم خواسته رو به عمل برسونم که اونم نقاشی بود . تونستم از محل کارم حتی در حد یه کلاس هم جابجا بشم و تغییری ایجاد کنم که امیدوارم باعث پیشرفت بیشترم بشه .
مهمتر از همه داشتن دوستانی بود که هرجای خالی زندگی م رو تونستن پر کن . پر از شور و پر از عشق.
این بار نمیخوام آرزویی اینجا ثبت کنم . میخوام رها از هرگونه آرزو کردنی پیش برم .
دلم و فکرم رو با حال کنونی م همراه کنم و نه در قید گذشته حسرت بخورم و نه به امید آینده آرزو .
نه اینکه امیدی نباشه و نه آرزویی. اما میخوام سبک تر بشم . و سعی کنم کمتر در حساب کتاب بگیر نگیر از خدا و سال آینده ، باشم .