دیشب اون همکلاسی نقاشی زنگ زد و بابت رفتارش عذرخواهی کرد و هر دومون کلی سبک شدیم .
خوب یا بد من آدمی هستم که ترجیح میدم با دشمنم هم تو بهترین نوع ارتباط باشم . نه تو سکوت سنگین و قهر .
من خودم میگم شاید این یه جور عدم اعتماد به نفس باشه یا وابستگی روحی و عاطفی به دیگران . شاید یه جور ضعف باشه .
نمیدونم ولی اگه نتونم جور دیگه ای باشم حتما باید سعی کنم از مقدارش کم کنم .
رفتم پیش دوستم و کلیییییی حرف زدیم. با هم یه صبونه خوشمزه دو نفره خوردیم. برا خودش و خواهراش کادو بردم . چقدر خوشحال شد و گفت چرا زحمت کشیدی. خدایی خواهراش و مادرش منو خیلی دوس دارن منم خیلی دوسشون دارم . بارها و بارها گفته اگه کار نقاشی داشتی بیا خونه ما و اصلا تعارف نکن . البته من هنوز نرفتم که برای نقاشی باشه .
چقدر داشتن یه دوست توی شهر نعمت بزرگیه. خدا را شکر میکنم که دوستای خوبی دارم و شکر که دوستان خوب زیادی دارم .
یه تکه از پست تیلو نگرانی اون راجب من بود . نمیدونم چطور تشکر کنم .
خدا به همه تون سلامتی و دل شاد بده الهی .
همه راههای ارتباطی مجازی قطع شده و خوبیه وبلاگ اینه که کسی کاری به کارش نداره. ما اینجا هستیم دوستان.
میگم من باید یاد بگیرم که آدما رو باید طبقه بندی کرد . از خودم بدم میاد که اینقدر به رفتارای اطرافیان توجه دارم و گاهی زیاد از حد لی لی به لالاشون میذارم . همیشه ارتباط با آدمای دور و برم خیلی برام اهمیت داشته و گاهی زیادی. اصلا چرا من باید به حرف و یا ناراحتی یکی که خیلی نقش مهمی تو زندگیم نداره اینقدر اهمیت بدم کسی که مثلا هفته ای یه بار میبینمش. کسی که به شوخی همه چی میگه ولی ظرفیت یه جمله رو نداشته و ازم به دل گرفته و با اینکه عذرخواهی کردم بازم سرسنگین رفتار میکنه .
چقدر من ضعیفم. باید بگم خب به درک که سرسنگینه.
اینا راجب یکی از بچههای کلاس نقاشی بود. که باعث شد شنبه این هفته م خیلی دوس داشتنی نباشه.
فعلا یه بطری آب معدنی با لیوانش تو دست دارم برا طراحی.
تصورم از زوم کردن کار اشتباه بود . استادم گفت معیار درستی نیس چون بستگی به پیکسل دوربین داره .
گفت خیلی خودم اذیت نکنم و به آناتومی ها ادامه بدم . یه طرح شلوغ و سخت هم بم داد که بکشم برای این هفته .
دیروز دو تا قسمت دیگه از شهرزاد و 6 قسمت از گلشیفته رو با بچهها نگاه کردیم . دلم برای شهرزاد سوخت و عاشقی قباد رو بیشتر از فرهاد دوس دارم .
گلشیفته هم خیلی قشنگه نقش مهناز افشار خیلی دوس داشتنیه.
احتمالا فردا صبح به جای باشگاه برم خونه دوستم که یه مدته هی اصرار میکنه بیا .
خوب شدم . همیشه همینجوری بی دلیل میاد تا بره ولی واقعا اذیتم میکنه . الان خوبم
امروز گلاب به روتو یه حالت تهوع خفیف داشتم اول صبح. و از اون حالهای خیلی بدی که از هر نوع بویی بدم میاد . از بوی غذا گرفته تا حتی بوی عطر مورد علاقه م . یعنی تا همین الان هم دارم از بوی خودم و بوهای اطرافم اذیت میشم . صبح رفتم حموم و تمیز هستم . چند سال پیش به مدت تقریبا سه ماه اینجور شده بودم . خیییییییییییییییییییییلی حال بدی بود . نمیدونستم هم دلیلش چیه . دکتر هم تشخیص درستی نداد . گفتن شاید مشکل صفرا داری آزمایش دادم و هیچ مشکلی معلوم نشد . خیلی اذیت شدم . مثلا داشتم سر کلاس درس میدادم یا با یکی حرف میزدم یه دفعه حالت تهوع و طعم آهن تو وجودم حس میکردم . امروز هم کلافه شدم . مرطوب کننده همیشگی و مام و همه اینا داره اذیتم میکنه . به زور بوی غذا رو تحمل کردم . فکر کنم بهتر باشه باز برم حمام و دیگه چیزی نزنم تا ببینم بهتر میشم یا نه .
هرچی گوگل کردم مقاله ای راجب این موضوع پیدا نکردم . فقط خوردم به یه مطلب کوتاه که اسمش بیش حسی بویایی بود که گفته میشه یه اختلال بویایی. عارضه خاصی نداره و خیلی کوتاه تعریفش کرده . حالا اگه معکوس بود و حس نمیکردم مشکوک بود به عوارض آلزایمر و یه بیماری فراموشی دیگه که اسمش یادم رفت حالا .
آدم گاهی گیر یه چیزایی میفته که خودش توش میمونه آخه این دیگه چیه . یعنی من امروز از هر بویی متنفرم. دلم میخواد بینی م کلا بندازم دور.
خدا نصیب تون نکنه . خیلی بده.
باید اینجا از سختی و چالش های نقاشی هم بگم که اگه کسی خواست بره تو این مسیر باش آشنایی داشته باشه. گذر از دادن هزینه کلاس یه سری چیزا هم هست که شاید بین راه حس کنی که کم آوردی و دیگه نمیتونی ادامه بدی . البته تا این حدش خدا رو شکر برای من پیش نیومد مگر تو عید که حال روحیم بد بود و انگار دلم نمیخواست ادامه بدم .
یه چیز بدی که پیش میاد مقایسه ست . مثلا من کار خودم رو با کس دیگه ای مقایسه کنم که استادم میگه هیچ وقت خودت رو با بقیه مقایسه نکن .
سختی سایه زدن با مداد اینه که مدام تو کار باید مدادت در حد سوزن تیز باشه و با حوصله و لطافت طوری مداد رو بکشی که بافتی تو کار وجود نداشته باشه. یعنی در حدی که اگه عکس رو زوم کنی دون دون نباشه. البته این تئوری ذهنیت منه و نمیدونم چقدر درسته . من بر اساس کارایی که تو اینستا میبینم و زوم میکنم به این نتیجه میرسم . یعنی طراحی در حد کیفیت یه عکس سیاه سفید .
حالا ساعت من با همه قشنگی و تعریف تمجید استاد و اطرافیان فاقد این لطافت. درصورتیکه کار بچهها تو کلاس از من خیلی لطیف تره . این موضوع که تا حالا خیلی حواسم بش نبود کمی دغدغه شده برام که باید رفعش کنم .
و مسئله دیگه زمانه. زمان کافی باید برای کار داشته باشی . من تو اون هفته یه ساعت و سه تا کار آناتومی بردم که هر آناتومی حداقل دو و تا چهار نفر آدم توش بود . و مجبور بودم دو کار مهم ببرم درصورتیکه بچهها هنوز آناتومی نرسیدن و فقط یه ساعت داشتن که دو هفته روش کار کردن ولی من رو هم سه روز کار کردم رو ساعتم .
اینا رو گفتم که اگه کسی خواست تو راهی بره بدونه که سختی همیشه هست و اینکه بهتره خودمون رو مقایسه نکنیم چون بازدهی مون میاد پایین. مثل این هفته من . این هفته به خواست استادم دو تا مرد عضله ای سایه کار کردم که یاد بگیرم عضله ها رو نشون بدم . و یه طرح زن و مرد شروع کردم که برم تو چالش زدن سایه نرم و لطیف .هنوز هم تموم نشده چون تو کشیدن مرد اشکال دارم و باید تا شنبه صبر کنم . طرحش قشنگه و من به میل خودم کارش شروع کردم که سایه زدنم خوب کنم . متاسفانه نمیشه عکسش اینجا بذارم وگرنه میذاشتم ببینید .
استادم گفت ذهنت رو درگیر نکن و فقط الان آناتومی کار کن و کلی از آناتومی هام تعریف داد . گفت سایه مبحث دنباله داری هست و حتما تو کارای بعدی اشکالات جزیی رفع میشه . ولی با این حال یه طرح بم داد که اونو شروع کنم ولی تا الان هنوز نتونستم شروع کنم . چون موقعیت دست به مداد و کاغذ شدن تو خونه برام پیش نیومده و ذهنم خیلی درگیر شده .
ولی به خودم میگم ذهنت رو از سایه ها بیار بیرون و خودت رو با روال کاری موجود پیش ببر و حتما کارت بهتر میشه .
چون تا ذهنم آزاد نشه کارای دیگه م هم خوب نمیشه.